شماره‌ی سوم/صفحه پانزده

19:55 1405/3/16 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

تحلیلی در حوزه‌ی جامعه‌شناسی بخوانيم...


شاعر، نویسنده، محقق، اهل قلم، فرهیخته، اندیشمند و...
عناوینی با بار معنایی فراوان و کوله باری سنگین، قابل احترام و افتخار و سرآمدان تفکری جامعه.
آیا همواره باید به این افراد در پیرامون خود بالید و در تمامی موارد سبب فخر اطرافیانند؟
جواب منفی ست! در تفصیل پاسخ باید بگویم دو بستر برای رشد یک سرآمد تفکری وجود دارد که دو نوع مجزا نتیجه خواهد داد:
۱. کمال جمعی سبب رشد و بروز سرآمد تفکری می‌شود.
۲. کمال فردی سبب رشد و بروز سرآمد تفکری می‌شود.
بین مورد یک و دو تفاوت بسیار و قابل توجهی وجود دارد. به عبارت بهتر از حیث بررسی محیط، دو مورد مزبور در تقابل و تضاد با یکدیگرند.
در مورد اول، اجماع به کمال رسیده در کنار هم دانه‌ای پرورانده و میوه‌ای مطلوب از هم‌زیستی بهینه و رشد جمعی خود برمیچینند. این میوه یا سرآمد تفکری، محصولی جمعی ست. دسته‌ای در جامعه آب بوده‌اند و دسته‌ای دیگر خاک و دسته‌ای هوا، و دانه از شدت قرار گرفتن در پیرامون سازگار به رشد افتاده و ثمر داده است. گویی راهی جز این برایش نمانده باشد.
در مورد دوم فرد بطور شخصی و با دوری گزینی از پیرامونش به کمال می‌رسد. در مورد دوم فرد به دور خود پیله میتند و با انزواطلبی به رشد می‌رسد سپس پیله گشوده و به پرواز در می‌آید. این پروانه یا سرآمد تفکری، محصولی فردی ست و حاصل شخصی خودش است. کما اینکه جامعه در این مورد مسبب تخریب است و عزلت نشینی عامل رشد و پریدن شده است.
مثال‌ها در هر دو مورد در تاریخ ايران و جهان بسیارند و مسبب پیش‌برد زمانه به سمتهای نو، هوشمندانه و سازنده شده‌اند. حافظ از مثالهای مورد اول و فردوسی از مثال‌های مورد دوم در تاریخ ادبیات ایران هستند و ادیسون از نمونه‌های مورد اول و نیوتون از نمونه‌های مورد دوم در تاریخ فیزیک اروپا به شمار می‌روند.
پس هر چند یک سرآمد تفکری همواره افتخار جهان است اما برای پیرامونیان خودش(محیط شخصی خودش که می‌تواند کوتاه دامنه و یا وسیع دامنه باشد) نه تنها افتخار نیست که می‌تواند بیانگوی ضعفی بزرگ در اجماع محیطی خودش باشد.

به بیان کامل‌تر هر چه از پیله دورتر بوده باشی درک و بهرمندی از کمال و زیبایی پروانه بیشتر میشود و هر چه به دانه نزدیکتر بوده باشی درک و بهرمندی از کمال و فواید میوه بیشتر می‌شود.
شما کدام یک را میپسندید؟ یک یا دو؟ میوه شدن یا پروانه شدن؟ گاهی مسئله فقط همین است!
🖋به قلم سردبیر 

شماره‌ی سوم/صفحه هفده

20:50 1405/3/15 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

در خصوص فرهنگ اجتماعی بخوانیم ...

لُر نفهم، ترک خر، عرب شغال، فارس سگ، شیرازی شل و ول ، اصفهانی خسیس، مازنی گاو، شمالی بیغیرت، رشتی بیناموس، مشهدی دو دره باز، لاری خر زنگی، تهرانی گشاد، مسیحی نجس، یهودی موش، مسلمان وحشی، هندی بوگندو، بانکی پول پرست، زرگر کلاهبردار و...

القابی که از حیث تحقیر یا مزاح و حتی جدال  نژادها، عقاید، اصناف، شهرهای مختلف و... را در ایران توصیف میکنند، تا چه اندازه ارج معنایی دارند و در قبال آن باید چه موضعی گرفت؟

۱. بی اعتنایی و سکوت

۲. استفاده و بهره‌برداری

۳. تقبیح و تحریم

در حقیقت اتخاذ هر یک از سه گزینه بدون ایراد است و در این مورد آزادی عمل منطقی ست زیرا از ضرب‌المثل‌های قدیمی در ایران این است که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! پس امکان دارد بار معنایی این کلمات به رخدادهایی متناسب اشاره داشته و گوینده دلیل و مستند داشته باشد. همانطور که در هر اجماع (چه از حیث هم‌نژادی، چه هم‌عقیدگی، چه هم صنفی، چه هم جغرافیایی و ...) افرادی به نیکی شهره می‌گردند افرادی نیز به علت اعمال ناپسند شناخته میشوند پس این الفاظ را هم می‌توان بواسطه افراد نیک تقبیح و تحریم نمود، هم بواسطه افراد نکوهیده استفاده نمود و بهره برداری کرد، هم سکوت و بی‌اعتنایی پیشه نمود و هر دو دسته را بحال خود وانهاده و به خود پرداخت.

گاهی کنشهای جانبدارانه و یا توبیخ وار مانند ذربین گرفتن آتش افروز است و یک کل کل اجتماعی را به جدالی غیر قابل جبران بدل می‌کند. پس متد عادی انگاری بهترین است.

واگذار و بگذر...

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی سوم/صفحه نوزده

20:40 1405/3/15 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

سیاست را ورق بزنیم ...

این داستان: بیضه یا ممه؟

ابتدا توضیح مختصری در خصوص بیضه و ممه بدهم که اولی در آقایان و در پایین تنه نسب شده و دومی در خانمها و در بالاتنه. این دو عضو نکته‌ی انحرافی اعضای اصلیند یعنی هر کدام را بیازاری یا بنوازی عضو اصلی بیدار می‌شود و به درخواست می‌افتد.

چندی پیش بهزاد فراهانی طی یک غافلگیری دو تن از مهره‌های اصلی انقلاب۵۷ را لو داد و عرصه‌ی سیاست را به آتش کشید. گویا این گونه اعمال خائنانه در این خانواده عادی ست و هر باره تلفات حاصل می‌شود.

او در نشستی در پاریس عنوان کرد:

ما بیضه‌اش را داشتیم و شاه را پایین کشیدیم شما هم اگر دارید انقلاب کنید.

بعد از این واقعه دهشناک مستندات از دیدار مخفیانه خمینی و بیضه های فراهانی در فرانسه پرده برداشتند و حقایقی بسیار رو شد. حتی عکسهایی از شکنجه بیضه‌های فراهانی در زندان‌های ساواک، در حال تظاهرات در خیابان، در حال شعارنویسی، در حال پخش اعلامیه و ... رؤیت شده است.

حال مسئله اینجا ست که یک دو راهی پدید آمده و آن هم این است که خلق الله بیضه‌های تخم اردکی پدر را انتخاب کنند یا ممه های تخم مرغی دختر را؟ کسی چه می‌داند شاید هر دو مسیر یکسان باشد و افتراقی در میان نباشد.

و اما بهزاد جان! که جمع کثیری از ما شما را بعد از تخم مرغهای گلشیفته شناختیم، توجه کنید که گاهی برای انقلاب کردن به بیضه نیاز نیست. همین سردبیر ما خانم دکتر اسماء دگلی(یعنی من عزیز🖋) در شماره‌ی قبل، نه با بیضه که با فندق مغزش انقلاب کرد و جمهوری اسلامی ایران را شکست و  به《نهاد بین‌المللی سکارنای من》 جایگاه و مشروعیتی ویژه در سطحی جهانی بخشید و پایمان را در اداره‌ی بهینه‌ی جهان و علل الخصوص ایران عزیز قرصتر نمود.

گو دشمن لجوج بشنود و خود را به کری بزند وقت زانو زدنش هم خواهد رسید.

پس...

نه بیضه

نه ممه

نه حرفای قلمبه

تیله هاتو بردار بیا

دنیا داره میگذره

 🖋به قلم سردبیر و با همکاری 🐭 پندون

شماره‌ی دوم/صفحه پنج

02:31 1405/2/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک تحلیل عمیق و اصولی در حوزه‌ی علوم اجتماعی بخوانیم...

 

کلونی درپیتها چیست، کجا ست و چگونه است؟

در این بخش از هستی که به آن جهان وارونه، سرزمین آدم‌های اشتباهی، دنیای چپی‌ها و یا بهزیستی نامرئی نیز گفته می‌شود همه چیز در تضاد با کلیشه‌ها ست. چه این کلیشه‌ها خوب باشند چه بد! اصلاً خوب و بد یعنی چه؟ در این شماره پیرامون هنرهای نمایشی و این حرفه‌ی ارزشمند در این گونه‌ی زیستی یعنی کلونی درپیتها سخن خواهد رفت و طی آن بهتر آنان را خواهیم شناخت. با چند مثال مسئله را واضح میکنم و وارد دنیای وارونه میشویم.

شمیلا شیرزاد: دختربچه افغانی که در ایران دستفروشی می‌کند و روزی توسط یکی از بازیگران نسبتاً مطرح ایرانی کشف شده و وارد عرصه‌ی بازیگری در ایران می‌شود. شمیلا نمونه‌ای از این کلونی ست که به شدت و پرقدرت بر حیات و پایه‌های خود میراند. شمیلا تحصیل و تجربه‌ی بازیگری ندارد اما فرم شخصیتی او و یا همان کاراکترش با نقش مد نظر منطبق است و این چنین او کشف شده و بازیگر میشود‌. این درحالی ست که در آن سوی هستی کودکان بسیاری در آکادمی‌های بازیگری و یا زیر نظر کارگردانان و سایر افراد مربوطه آموزش می‌بینند و تجربه می‌اندوزند و در صف انتظار ورود به عرصه‌ی شغلی و حرفه‌ای خودند.

درست است که خروجی یکسان به نظر می‌آید اما شمیلا از شم بازیگری که هر کسی در نوع خود دارا ست، برای شغلش که دستفروشی ست استفاده می‌کند در حالی که کودکانی در آن ور هستی از ابتدا با همین منظور یعنی ورود به پیشه بازیگری تلاش می‌کنند و روزگار می‌گذرانند. من کودکان آن ور هستی را زینب ستمکش نام مینهم.

گلی شیطان پور: او نه آموزش بازیگری دیده و نه در راستای این پیشه تجربه اندوخته است و نه زد و بند دارد و نه کشف شده است اما شم و استعداد ویژه‌ای در این خصوص دارد گویی آموزش دیده است. او که معمولاً زندگی بسیار معمولیی دارد از این شم خود در همان زندگی معمولیش استفاده کرده و بانمک فامیل، خلافکار خورده پا، دیوانه‌ی زنجیری خانواده، سنگ آسیاب و ..‌. نیز نامیده میشود هر چند او را می‌توان تباه نیز نامید. اما مدتی بعد به صورت یکباره و معجزه‌وار بر پایه‌های خودش می‌شکفد و کن فیکون می‌کند!

گلشیفته فراهانی: سرنوشت او در تاریخ مشاغل خصوصاً هنرهای نمایشی پر تکرار و پر تعداد است. او فرزند و خواهر دو تن از بازیگران نسبتاً مطرح سینمای ایران است و به گفته‌ی خودش بعد از تحصیل در آکادمی بازیگری سمندریان وارد این حرفه می‌شود. کمی بعد بواسطه بعضی زد و بندهای سیاسی از ایران خارج شده و در آن سو نیز به همین‌ ترتیب زد و بندی که در ایران داشت به فعالیت نچندان حرفه‌ای خود ادامه می‌دهد و در نهایت بعنوان اولين زن مسلمان و خاورمیانه‌ای‌ کاملاً برهنه بر سر زبان‌ها می‌افتد.

چرا گلشيفته زد و بندی ست؟ گلشيفته بازی نمی‌کند. بعبارت بهتر بازیگر نیست و شخصیتی دارد که به نقش‌های مد نظر نزدیک است و یا نقش‌ مطابق کاراکتر او تنظیم می‌شود. او در این حرفه مانند این است که کارگردانی نیازمند نقش یک معتاد است و به جای رجوع به مراکز آموزشی بازیگری و ارائه‌ درخواست مد نظرش و جستن بازیگر مقبولش، یک معتاد واقعی را بیاورد و در فیلمش جای دهد. گلشيفته همان شخصیتی را که در فیلم‌هایش دارد در حالت معمولی و مصاحبه‌ هایش نیز دارد و تفاوت در این است که چهره و صحنه عوض می‌شوند. این حرفه‌ی بازیگری نیست. بعبارت بهتر او و این رویه حرفه‌ی ارزشمند بازیگری نیستند. در کنار اینکه او نمونه کاملی از کلونی درپیتها ست باید گفت بین او و شمیلا در نگاه حرفه‌ای فرقی نیست.

مطابق یک تحلیل اصولی و بی غل و غش به این نتيجه میرسیم که در این پیشه و سایر پیشه ها و روندها، مشغولان قائل به ارزش به ترتیب زیرند:

۱. گلی شیطان پور ها

۲. زینب ستمکش ها

۳. شمیلا شیرزاد ها

۴. گلشیفته فراهانی ها

و اما این موضوع چرا مهم است؟ این چهار دسته گاهی و ناگزیراً و البته به ترتیب معکوس، دچار حجمی صعودی از خودشیفتگی میشوند و پیرامون را بنابر میزان قدرت نفوذشان به هم می‌ریزند. فرضاً گلشیفته بدون توجه به اینکه سلبریتی بین‌المللی ست در موارد سیاسی_اجتماعی دخالت فاحش می‌کند و عده‌ای را متضرر میسازد. او درک نمی‌کند در جایگاه هنرمندی بین المللی ست چون حقیقتاً هنرمند نیست که درک هم نمی‌کند و رفتار نامناسب و غیر حرفه‌ای دارد همچنین یکی از بهترین نمونه‌های قمپز در شده در عرصه‌ی مشاغل خصوصاً هنر است.

کلام را به زعم خود کوتاه میکنم و میگویم خطر به‌هم‌ریختگی و بربریت را جدی بگیریم‌ و از انتشارهای انگل واره جلوگیری کنیم.

و در آخر اینکه مورد ۱و۲ ساکنان این روی جهانند و ۳و ۴ آن رو! تو دوست داری ساکن کدام طرف سکه باشی؟

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/صفحه هفت

02:21 1405/2/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک تحلیل عمیق و منطقی در روانشناسی زوجین بخوانیم...

 

آیا خیانت زوجین به یکدیگر همیشه مقبوح است و یکی از دو طرف باید ماخذه شده و رابطه ترمیم شود؟ جواب منفی است!

در بسیاری موارد علت خیانت، جذب یکی از طرفین به فردی ست که از لحاظ ملاک‌های مطلوب عمومی و اجتماعی در حدی فزاینده در سطح بالاتری از پارتنر اولیه قرار دارد و در دسترس و خواهان نیز است. اینجا ست که عدم تمایل به ایجاد رابطه‌ی جدید و دوری گزینی از این فرد خوش‌آیند نیست و پایبندی به رابطه‌ی قبلی دوری از عقل و هوش اجتماعی به نظر می‌آید. با مثالی مطلب را واضح میکنم.

بهاره رهنما بازیگر، نویسنده و شاعر خوش آوازه‌ی ایرانی با مردی متأهل وارد رابطه می‌شود. این رابطه برای بهاره رهنما بواسطه جایگاهش مقبوح و شنیع است و برای آن مرد متأهل که به حاجی مازندرانی معروف شد قابل پذیرش است‌. چرا؟ بهاره رهنما بواسطه جایگاه و قابلیتها و بطور کلی شخصیتش  نباید خود را به هر دستی بسپارد چه برسد که آن دست یک متأهل هم باشد. اما برای حاجی مازندرانی بهاره رهنما یک معجزه است که اگر نمی‌پذیرفت باید تراپی می‌شد و ترومایش رفع می‌گشت.

حالا یک سوال در این میان مطرح می‌شود. چگونه بفهمیم فرد سوم که وارد رابطه میشود انگل است یا انجل؟ شیشه شکسته است یا گوهر؟

اگر طرف خائن در رابطه، نه تنها بدون آزردن زوجِ رابطه‌ی اولش، بلکه با خشنود سازی و بدون پنهان کاری رابطه‌ی جدیدش را پیش ببرد نشان این است که فرد سوم گوهر است زیرا چنان ثروتمندش ساخته که عیان می‌کند و می‌بخشد در غیر این صورت باید هم فرد خیانت دیده و هم خیانت کننده و هم جامعه خود را برای زخم و بیماری ناشی از ورود شیشه شکسته آماده کنند. مثال میزنم.

سیروس قایقران فوتبالیست مشهور بعد از ورود مخفيانه شهلا جاهد به زندگیش و ایجاد رابطه با او، مراوده اش با همسرش یعنی لاله سحرخیزان کمرنگ می‌شود بگونه‌ای که لاله بیمار و ناراضی میگردد. ورود شهلا هم مخفی ست و هم سبب ایجاد رذالت در سیروس می‌شود. شهلا شیشه شکسته بود و کار به جایی رسید که لاله را به قتل رساند‌ و تا سالها تعفنش جامعه را درگیر ساخت.

توجه شود که این مقاله بر اساس پایبندی به اصل همزیستی اجتماعی در جوامع انسانی و احترام به اصول آن نگاشته شده است.

شاید جالب باشد بدانید بسیاری از پاندمی ها با معضلات عرفی و شوک‌های اجتماعی در ارتباط تنگاتنگند. علتش هم واضح است. در عملکرد مغز اخلال ایجاد میشود و کاهش قدرت سیستم ایمنی بدن را در پی دارد که نتیجه‌ی آن بیماری‌های عفونی یا اقسام سرطان خواهد بود.

 این به معنای "بیخیال باش در امان باش" نیست

و به معنای "ظالم باش سالم باش" هم نیست

 بلکه به معنای "مراقب باش پادتن بزن قوی باش" است.

ختم کلام اینکه احترام گذاشتن به عرف، قانون، عقل، منطق و سایرین حفاظت از خود و محترم شمردن خود است و عکس آن خودشکنی و خودزنی ست.

نکته:هر وقت آزردیم یا فریفتیم و پنداشتیم زرنگیم بهتر است بدانیم ته چاهیم.

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/صفحه چهارده

06:36 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

نقاط ضعف فرهنگی را به چالش بکشیم...

 

از سری جملات قصار که جهت بهبود تلاطم و تنشهای فرهنگی_روانی در خصوص زنان نشر داده می‌شوند جمله‌ی زیر است:

به جنیفر لوپز با این قیافه و هیکل و پول خیانت شد تو انتظار داری به تو نشه! یا  پس تو دیگه ناراحت نباش!

کمی نفس بکشیم تا بتوانیم وقاحت مورد را تحمل کنیم سپس کام کلام بگشاییم و بدان بپردازیم.

نکته‌ی اول اینکه این جمله قیاس مع‌الفارغ است. مگر سایر زنان خیانت دیده امکانات رفاهی و جایگاهی جنیفر لوپز را دارند و سایر برهه‌های زندگیشان چون اوست که بتوانند در این ورق نیز با او شریک و همدل شوند؟

نکته‌ی دوم اینکه این افراد سرشناس در نگاه عده‌ای دارای زیبایی و موفقیتند و در فرهنگ بسیاری دیگر نازیبا و نامطلوبند و تحمیل سلیقه مردود است.

نکته‌ی سوم اینکه اِعمال فشار منفیِ زیادتر یا جدید، جهت از بین بردن اثرات فشار منفیِ کمتر یا گذشته، نه تنها راه‌گشا نیست که درصد تخریب را بالاتر می‌برد. مگر آنکه طرف مقابل نادان باشد.

نکته‌ی چهارم اینکه این‌گونه جملات بعلت ایجاد شوک و زایل کردن عقل و کاستن قدرت تحلیل کاملاً مردودند و سم فرهنگی بشمار می‌روند.

نکته‌ی پنجم اینکه هر زنی جایگاه ارزشمند و زیباییهای خودش را دارد و این جمله درک پایین و شخصیت بیمار گوینده‌اش را نمایان می‌کند.

نکته‌ی ششم اینکه بزرگترین دلیل مورد خیانت واقع شدن زنان عدم اعتماد بنفس کافی در آنان و بی‌خبریشان از توانایی‌ها و زیباییهای خود است و چنین جملاتی به این معضل دامن زده و زنانی ضعیف، کم درک و با سقف اعتماد بنفس کوتاه که مورد خیانت واقع می‌شوند می‌پروراند.

نکته‌ی آخر اینکه سعیتان جهت تخریب زنان قدرتمند به جایی نخواهد رسید و در مردابتان غرق خواهيد شد.

مختصر، تیتروار  و مفید!

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/صفحه هفده

05:58 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پنبه جون

سیاست را ورق بزنیم...

آیا کشته شدن سیاستمداران نهاد انقلاب مستضعفان ایران به دست ایالات متحده آمریکا و اسرائیل حقیقت دارد؟

حوالی پنج سال پیش خبری مبنی بر کشته شدن قاآنی رئیس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، در رسانه‌های مختلف پخش می‌شود. در کنار آن تصاویری از شادی مردم‌ کشور اسرائیل در این خصوص به نمایش در می‌آید که روحیه‌ی حامیان و اعضای این مسیر را میخراشد و به واکنش می‌اندازد. حتی در چند پایگاه خبری اسرائیلی نیز این خبر تأیید شده و جشن گرفته میشود. کرونا، گرانی و ... خبر را از یادها می‌برد. چند سال بعد آرام آرام صحبت‌هایی از فرد مزبور یعنی قاآنی پخش می‌شود و مدتی بعد علنی و زنده در رسانه‌های مختلف از او صدا و تصویر مخابره می‌شود. متأسفانه طی این عملیات خبرسازی، قلب حامیان این نهاد یعنی جمهوری اسلامی ایران فشرده و روان بسیاری ترور میشود. لازم به ذکر است مشابه این عمل در میان سازمان مجاهدین خلق و سایر نهادهای مسلح مشابه در سراسر جهان جهت حفظ و گسترش قدرت به وفور دیده می‌شود.

در همان ایام که خبر کذب ترور قاآنی پخش می‌شود خبری دیگر مبنی بر مهاجرت فرزند او نیز به نهاد بین‌المللی سکارنای من طی یک رابطه‌ی عاطفی بلند مدت با فرزند یکی از سیاستمداران غربی گزارش می‌شود.

مشابه سناریوی قاآنی که طی همکاری نهاد انقلاب مستضعفان ایران(با نام‌های دیگر مانند جمهوری اسلامی ایران و انقلاب ۵۷) و بلوک غرب با همدستی اسرائیل تدارک دیده شده بود، در مواردی مکرر مانند لاریجانی، شمخانی، حداد عادل و... تکرار  می‌شود.

 نکته‌ی دیگر اینکه در همان ایام دکتر اسماء دگلی مدیریت نهاد بین‌المللی سکارنای من و سردبیر گیتی(یعنی من) با کوچه‌ی مسموم ترور می‌شود که به آسیب چشمی ایشان طی بالا رفتن ناگهانی فشار ختم می‌شود. علاوه‌بر آن در بهبوهه ۱۴۰۱ و جریان زن زندگی آزادی، به بهانه‌ی حمایت از مهساامینی و توبیخ نیروی انتظامی، سپاه پاسدارن از ليست تروریستی اروپا خارج می‌شود! و اسناد نهاد بین‌المللی سکارنای من در تأیید همکاری همه جانبه‌ی معصومه علی‌نژاد از رهبران آشوب زن زندگی آزادی با سپاه پاسداران کامل می‌شود. در کنار اینها یک لیست از سیاستمداران ایرانی تبار بلوک غربی نیز گزارش می‌شود که شامل فرزندان اعضای نهاد جمهوری اسلامی ایران است که عده‌ای از آنها اکنون خبر کشته‌شدنشان طی جنگ امریکا علیه ايران در رسانه‌هایشان مخابره شده است. همچنین در این خلال آمار تعرضات از سوی اعضای لشکری نهاد جمهوری اسلامی ایران چه در سنوات خدمت و چه بازنشستگان به نوامیس بالا می‌رود. تعرضاتی که بعضاً به تجاوز ختم شده است.

در این میان چند نکته وجود دارد:

۱. آیا مدتی بعد خبر ترور خامنه‌ای، شمخانی، لاریجانی، سلیمانی و ... نیز تکذیب خواهد شد و آرام آرام دیده خواهند شد؟

۲. مسلماً این مراودات و این اعمالِ بیمار و خطرناک هم از جهت قانونی و هم پزشکی به علت هدف گرفتن امنیت و رفاه ايرانيان و سایر جهانیان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند برخورد قاطع و دادخواهی هستند.
در عکس زیر تعامل آشکار و همه جانبه‌ی بلوک غرب را با نهاد جمهوری اسلامی ایران از طریق نمایندگان دو طرف شاهدیم. یک سو امانوئل ماکرون ریاست جمهوری فرانسه و رئیس پارلمان اروپا با دین کاتولیک، نژاد رومی، حزب سیاسی رنسانس و معروف به روباه دم بریده در کنار معصومه‌ علی‌نژاد خبرنگار اخراج شده‌ی ایرانی‌تبار ساکن امریکا، نژاد عرب، حزب بنیادین اصلاحات زیر شاخه‌ی نهاد انقلاب ۵۷ و معروف به زاغک.

سخن طلایی سردبیر: جمهوری اسلامی ایران صرفاً در حد یک نهاد(مانند سایر نهادها) در ایران حضور داشته و فعالیت دارد نه یک حاکمیت مطلقه و همه جانبه. زیرا علاوه‌بر اینکه قدرت اجرایی و حاکمیتی مطلقه ندارد و اقتدارش سست است که در قبال تمامی یا عموم شهروندان ایران نیز نه تنها بواسطه بخش ایدئولوژی، موجودیتی و هویتیش بلکه در بخش عمل نیز ارائه‌ی خدمات کافی و لازم را ندارد و رسماً خودش خودش را در هر دو مقوله‌ی ایدئولوژی و عمل رد می‌کند و اقتدار، قدرت، هویت و موجودیت خود را در حد نهادی از مجموعه‌ نهادها نگه می‌دارد نه بیشتر.

🖋 به قلم سردبیر و همکاری 🦭 پنبه جون

شماره‌ی دوم/صفحه هجده

05:53 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان مردم‌شناسی بنوشیم...

جنوبی خونگرم و شمالی بی‌غیرت!

عبارتی صریح و تند که جزء پیش‌زمینه‌های فکری_فرهنگی عده‌ی کثیری از ايرانيان است. در کشور ایران و در فرهنگ ایرانی هر فرد، عقیده، نژاد و هر نوع گردهمآیی با لفظ یا الفاظی توصیف می‌شوند و این دو نیز نسیب شمال و جنوب ایران شده است.

این دو نیمه‌ی کشور ایران بعنوان دو قطب مخالف معرفی می‌شوند و حقیقتاً اگر مقوله‌ی یکپارچگی مرزی_کشوری و وطن‌پرستی در میان نباشد حجم تفاوت این دو منطقه را به دو کشور همسایه و مجزا شبیه می‌کند. بطور ميانگين این دو منطقه جغرافیایی خصایصی دارند که در ادامه به آنها می‌پردازم.

جنوبگان ایران تحت تأثیر فرهنگ اسلامی و نژادهای آفریقایی، هندی و عرب است و اهالی آن پر انرژی‌تر، بشاشتر، و در ایجاد تعاملات عاطفی موفق‌ترند. هرچند پذیرای افراد جدیدند اما توان برُ خوردن با عقاید جدید را ندارند. علاوه بر آن کودک، زن، کهنسال، میهمان، غریب و ضعیف مورد توجه و عنایت ویژه قرار می‌گیرند و منش پهلوانی، حاکم بر فرهنگ عمومی مردمان این خطه است. در کنار آن حیوان در مقابل انسان رذیل است و انسان اشرف مخلوقاتی ست که حیوان طفیلی اوست. اقسام اوتیسم و بیش‌فعالی از بیماری‌های شایع و غالب بر بخش روانی مردمان این دیار است. 

شمالگان ایران از فرهنگ مسیحی و از اقسام نژادهای اروپایی وامدار است و اهالی آن مهربانتر و آرام‌ترند. هرچند پذیرای عقاید جدیدند اما توان برُ خوردن با افراد جدید را ندارند. به علاوه به حقوق برابر میان زن و مرد معتقدند و این به حدی برای نیمه‌ی جنوبی ایران که زن را تحت سیطره‌ و حمایت همه جانبه‌ی مرد مقبول می‌داند، عجیب است که آنان را بی‌غیرت خطاب می‌کنند. در فرهنگ شمالگان حیوانات و گیاهان ارزشی برابر و حتی والاتر از انسان دارند. اقسام افسردگی و سندروم داون از بیماری‌های غالب بر مردمان این خطه است.

جنوبگان نسبت به شمالگان از اختلالات اخلاقی بیشتری برخوردارند و کژرویهای بیشتری در میان آنان گزارش می‌شود. بعبارت بهتر تعداد بزهکاران با تفاوتی چشمگیر بیشتر از مردمان نیمه‌ی جنوبی ایرانند.

شمالگان نسبت به جنوبگان از اختلالات روانی بیشتری برخوردارند و اقسام و تعداد بیماری‌های مربوط به بخش روان بیشتر در میان آنان گزارش می‌شود. بعبارت بهتر تعداد مجانین با تفاوتی چشمگیر بیشتر از مردمان نیمه‌ی شمالی ایرانند.

بطور کلی جنوبیها عاقلتر و شمالیها پاکترند. در مقوله‌ی ازدواج جفت شدن مرد جنوبگان و زن شمالگان می‌تواند زوجیتی بهینه و مطمئن ایجاد کند و عکس آن تلاطم بیافریند.

از جهت ظاهری شمالیها بیشتر با رنگدانه‌های روشن یا پوک متولد می‌شوند و جنوبیها با رنگدانه‌های تیره یا پرُ. هر چند که می‌توان هر دو مورد را هم در جنوب دید و هم در شمال اما غلبه خصوصاً در سنوات دور چنین بوده است.

جنوب بخش عظیمی از تمدنش را مدیون نژاد اصیلی با نام کلی تُرک جنوب است که سلسله‌های ساسانی، زندیه و ... از آنها مشتق شده‌اند. شمال نیز بخش بزرگی از تمدنش را از تُرکان شمال دارد که قاجاریه، سلجوقی و ... از آنها مشتق شده‌اند.

در کنار مطالعه و پژوهش در دو حیطه‌ی جامعه‌شناسی و روانشناسی، من حدوداً بیست سال در جنوبگان و بیست سال در شمالگان ایران زندگی کرده‌ام و نتیجه‌ام در این حوزه‌ی مردم‌شناسی عبارت را با توضیحات بالا تأیید می‌کند.

نظرشخصی من این است که شمالگان بهشت بانوان است و یک خانم در آن به وسعت جهان می‌توان بال بزند و از خویشتن خویش بهرمند شود و لذت ببرد اما جنوبگان میکده آقایان است و در آن اگر سنبل خان هم باشی بخاطر جنسیتت سروری خواهی کرد و مشعوف خواهی زیست.

در این میان می‌توان این نکته‌نظر را مطرح نمود که چرا پيوندهای دینی بین اسلام و مسيحيت نمی‌توانند از حجم این تفاوت شیرین بکاهند؟ جواب این سوال را در پُست/صفحه بعد خواهيد دانست.

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/ صفحه نوزده

04:53 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

پژوهشی در علوم مذاهب بخوانیم...


آیا بین دو دین اسلام و مسيحيت مشترکاتی وجود دارد؟
جواب به صراحت خیر است. برعکس اینکه سعی می‌شود اسلام و مسيحيت تلفیق شده و از بیگانگی دور نگاه داشته شوند، باید بگویم این دو مسلک به شدت در تضاد با یکدیگرند.
برای مثال در قرآن به صراحت دستور دوری گزینی و قتل مسيحيان داده شده است و در انجیل همین دستور در نوعی شدیدتر در خصوص غیر مسيحيان اجبار و تأکید شده است.
جالب اینجا ست که مقدسات و شنیئات این دو دین در تفاوت و گاهاً در تضاد با یکدیگرند. برای مثال با بررسی قرآن و انجیل، شرایط جغرافیایی، فاکتورهای ژنتیکی و مشخصات ظاهری و رفتاری می‌توان دریافت عیسی مسیح(عيسی بن مریم) و مادرش مریم مقدس(مریم بنت عمران) که بعنوان مشترکات پر رجوع اسلام و مسيحيت یاد می‌شوند نه تنها نقطه‌ی اتصال و اشتراک نیستند که از قلل تضاد و افتراقند.
عیسی و مریم در انجیل با عيسی و مریم در قرآن متفاوتند و شخصیت‌هایی مجزا از یکدیگرند. مثل این است که در رشت شخصی با هویت سارا مرادی زندگی کند و در بندرعباس نیز شخصی دیگر با همین نام.
در انجیل، عيسی مسيح به صراحت خود را خدا معرفی می‌کند و عيسی مسيحِ قرآن بعلت اعتقاد به خدای واحدی که از وجود خودش سوا ست پیامبر الهی ست و تکریم می‌شود. در کنار آن عيسی مسیحِ انجیل بنابر قرآن مرتد است و باید گردن زده شود و عيسی مسيحِ قرآن نیز بنابر انجیل مرتد بوده و باید سوزانده شود.

علاوه بر آن عيسی مسیح در انجیل به صلیب میرود و بقایای صلیب و لباس خون‌آلودش در موزه‌ی اسرائیل موجود است و این در حالی ست که در قرآن به سوی آسمان میرود و کشته نمی‌شود. و ... موارد بسیارند. مثال دیگر ذبح فرزند است که در انجیل اسحاق(جد بزرگ عبر) به قربانگاه برده می‌شود و در قرآن اسماعیل(جد بزرگ عرب). اطلاعاتی در خصوص قوم ثمود و عاد و شخصیت ابلیس نیز این دو کتاب و به طبع آن این دو مسلک را در تفاوت و تضاد نشان می‌دهد. تفاوت و تضادی که بیانگوی جنگی دائمی ست و در این بخش به شکل جنگ سرد بروز کرده است. جدالی ابدی و همه جانبه!
یک مثال واضحتر و به روزتر بررسی کلیساهای مختلف در نقاط مختلف جهان است. برای مثال در ایالات‌متحده آمریکا بعنوان قطب عملگرای مسيحيت جهان، نگاره‌های گوناگونی از قدیسین وجود دارد که هیچ کدام شبیه یکدیگر نیستند. فرضاً نگاره‌ی عيسی مسیح در کلیسای سیاهپوستان، یک سیاهپوست است و در کلیسای بلوندها یک چشم رنگی بلوند است و در خاورمیانه پوست روشن و چشم و موی بلوطی دارد. کدام عيسی مسیح است؟هیچکدام! مهم این است که قلب تو در تلاطمها آرام بگیرد. میتوانی دعا بخوانی و یا یک برش کیک شکلاتی بخوری. انتخابش با خودت است. اما برای آنان که در میدان پیکار جنگ سردند گزینه‌ای منتخب است که به نژاد و جغرافیایشان نزدیکتر است و یا هر جنبه‌ی دیگری که مدنظر و دلخواهشان است. آرامش آنان در پیروزی در جدال‌ها ست.
ختام کلام اینکه از بهترین نمونه‌های عدم سازگاری این دو دین با یکدیگر سرنگونی بشار اسد بعنوان عامل سازگار و حل شده در تقابل با ظهور احمدالشرع نماینده‌ی اسلام در سوریه است. از این نمونه‌ها در خاورمیانه با تاریخ غنی و قدمت خداگونه اش بسیار است. احمدالشرعها نه فقط حرف سوریان که زبان قلب مسلمانان و البته اعراب جهانند  و به هر آنچه از مسيحيت و خصوصاً مسيحيت اروپایی عرضه شود نه می‌گویند.

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی اول/ صفحه هفت

02:18 1405/1/26 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

به حفظ محیط زیست خود کمک کنیم...


این مطلب مخاطبين خاص دارد.

آیا میدانستید برای کمک به طبیعت از طريق بازيافت زباله کافیست زباله‌ها را در سطل زباله بیاندازید و پاکت حاوی را ساعت ۹ هر شب دم در بگذارید زیرا سیستم و فرآیند تفکیک و بازیافت زباله آنها را به چنان مواد سودمندی تبدیل می‌کند که دست سازه‌های خانگی ساخته شده از این مواد تحت عنوان هنر بازیافتی، به پای سود آن نمیرسند؟ هنر و ذوقتان ارزشمند است اما از دور ریختن زباله نهراسید و یا عذاب وجدان نگیرید.
توجه کنید برای ساخت این دست سازه‌ها مواد بسیاری مورد استفاده قرار می‌گیرند و عملاً سودی در پی ندارند اما جنبه‌ی سرگرمی و فان دارند.
اگر می‌خواهید مفيدتر باشید و دغدغمندید کافی ست زباله‌های تر و خشک را جدا کنید. زباله‌های تر زود از بین می‌روند پس از حجم آنها بکاهید اما زباله‌های خشک را به چرخه‌ی بازیافت بسپارید و هدرشان ندهید. آنچه تحت عنوان علمی هنر بازیافت مشهور است نبوغ، جوشش و خلاقیتی است که در این مجرا جاری می‌شود و آموزش یا استفاده‌ی ابزاری از آن نه تنها به صرفه نیست که پسندیده نیز نیست و توهین به نبوغ هنری ست. مثل این است که با کاربن لبخند ژکوند را نقاشی کنید! بدون حس هنری بلکه با ذهنی غیرخلاق که برپایهٔ دودوتا چهارتا یا سهل انگاری تقلید می‌کند.

تصویر زیر نمونهٔ ارزشمندی از هنربازیافت و یا تجسم نبوغ و خلاقیت در مجرای هنر است که ادوات دور ریز را به خدمت گرفته است.

هنر بازیافت در کنار مرمت دو بال پروازند. اولی ایده‌ی ارزشمند را جان می‌بخشد و دومی شیء ارزشمند را.
🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی اول/صفحه ده

20:58 1405/1/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان سیاست بنوشیم...

آیا بلوک غرب در تفتیش عقاید شهروندان سایر ممالک با دول، ارگانها و افراد مربوطه همکاری دارد؟

عنوان به شدت صریح است و جواب متأسفانه بله است. مطابق اسنادی که توسط "نهاد بین‌المللی سکارنای من" جمع‌آوری شده بلوک غرب در تفتیش عقاید شهروندان سایر ممالک به طور مستقیم و غیرمستقیم نقش دارد. در لیست این کشورها نام یک کشور کمونیست نیز چند بار تکرار شده است.

بلوک غرب که برای دیگر سرزمین‌ها مدینه فاضله‌ی اندیشه و آزادی معرفی می‌شود در تفتیش عقاید، بایکوت و حتی معدوم سازی شهروندان متفاوت اندیش و آزاد در سایر ممالک با ارگان‌ها و افراد مربوطه اش همکاری دارد.

عجیب است که بلوک غربی که بر پایه‌ی مسیحیت استوار است فرضاً مسیحیان مخفی در سایر ممالک را اصطلاحاً لو می‌دهد. برای مثال بسیاری شهروندان متفاوت اندیشِ نیکو و آزاد در ایرانِ با غلبه‌ی شرع تشیّع دوازده امامی، که در فِرَق متفاوت می‌زیند با اقسام روش‌ها توسط بلوک غرب در سطوح مختلف سیاسی،فرهنگی ،اجتماعی ،هنری و ... اش  چه جمعی و چه فردی تفتيش و حتی ترور می‌شوند. گویی پیوندی نانوشته در پس تمام اختلافات در بوق و کرنا شده،  بین‌ دول، ممالک، عقاید و سیاست‌های مختلف وجود دارد که گاهی تا جنگ زرگری پیش میرود.

نکته۱: چرا در بسیاری موارد دادگاه‌های تفتیش عقاید خصوصاً در خاورمیانه به تهاجم رومیان شبیه است؟

نکته۲: آیا هدف بلوک غرب صرفاً جنگ به هر قیمتی ست یا نباید از ریشه ها، پیوندها و دسیسه های چندین قرنی و نفوذهای فرهنگی و جسمی و گسترش قارچی آنان در سایر ممالک غافل ماند؟

🖋به قلم سردبیر

 

شماره‌ی اول/صفحه چهارده

20:33 1405/1/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

آشپزی کنیم و لذت ببریم...

نام این حلوا "هموطن" است. وقتی می‌پختمش به یاد کشته‌شدگان جنگ بودم و قلبم برای همه‌یشان فشرده بود چه ایرانی، چه آمریکایی و چه اسرائیلی.
جنگی که نه لازم بود پیش بیاید و نه باید پیش می‌آمد و بیشتر به فریبی قدرتمند شبیه است. دامی برای مهاجم! گویی دست تقدیری ست که انتقام می‌گیرد. همان یک کشته‌ اول از ایالات‌متحده آمريکا این زنگ را در ذهن من به صدا درآورد. موضوعیت ایران و بطور کلی خاورمیانه جدا و متفاوت است. ما ملت شهادتیم، ما پارتیزانیم، ما ساکنان خاورمیانه پرتلاطمیم، بی‌ثباتی ثبات ماست، تحول زندگی ماست، ما خیلی زود دلزده می‌شویم و حوصلیمان سر میرود، ما به راحتی پذیرای نویی هستیم و حتی سراغش میرویم. بر عکس آنها، آنها که به ما حمله کردند که به ما ببازند! بنیان آنان بر ثبات است و این‌بارهم به راحتی فریب ما را خوردند و پیش آمدند. تا کنون کودکانی را دیده‌اید که بزرگتر را عصبانی می‌کنند و خندان کتک می‌خورند و می‌روند پی کارشان؟ و قبح عمل برای بزرگسال میماند؟ 
خلاصه که این‌ جنگ از آن اتفاقاتی ست که باید جلویش گرفته می‌شد و نشد. از آن دست حوادثی که عقل را از تمدن ناامید می‌کند و به توحش میدان می‌دهد. زیستن در حیات وحش همیشه زیبا نیست و در واقع مشقاتش زیاد است.
آرد، آب، روغن و شکر همگی با هم مخلوط می‌شوند و محلول حاصل روی حرارت هم زده می‌شود تا وقتی که قوام بیاید و در تابه جمع شود و به دست نچسبد.
در ظرف کشیدم و صافش کردم و با شيره‌ی انگور تزئینش کردم.
دونالد تو سوختی!
🖋به قلم سردبیر


 

شماره‌ی اول/صفحه پانزده

20:27 1405/1/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

نقاط ضعف فرهنگی را به چالش بکشیم...

سالانه توسط بسیاری از مراکز مد و زیبایی و یا بنیادهای مشابه در بلوک غرب لیستهای صد یا چند انتخابی از زنان زیبای جهان ارائه می‌شوند. داورانی که نه آنها را می‌شناسیم و نه متدهایشان بیان یا بررسی می‌شوند برای جهان و جهانیان تصمیمی در راستای سلیقه‌ی شخصی می‌گیرند!

گذشته از اینکه این عمل به شدت ضد انسانی و نقض حقوق بشر و خصوصاً زنان است می‌تواند به وضوح در رده‌ی ترور سرد جای بگیرد.

بعلاوه هر انسانی زیبایی‌های خودش را دارد و فی الواقع هیچکس از دیگری زیباتر نیست خصوصاً زنان که هر زنی در نوع خودش زیبا و حتی زیباترین است پس قبح این عمل واضحتر می‌گردد.

در کنار آن این نیز غیر قابل کتمان و چشم پوشی ست که قائل شدن به مفهوم زیبایی برای موارد اسپشیال، زشتی را نیز به طبع خود برای غیر اسپشیالها می‌رویاند که این موضوع به حدی شرم آور، سطحی، بیمار و حتی مجرمانه است که غیرقابل جبران است.

شاید بسیاری زنان قدرت یا پشتوانه‌ی این را نداشته باشند که از حدود زیبایی خود دفاع کنند آیا این منطقی و انسانی ست که زیر چرخدندههای قدرت با مردان و زنان هوسبازش له شوند چون توان درک زیبایی‌های آنها وجود ندارد و یا منفعتی در پی ندارد؟

 اینکه زنی مورد پسند فردی نیست و زن دیگری هست صرفاً یک سلیقه‌ی شخصی ست. سلیقه‌ی فردی آن هم در زمینه‌ی زیبایی از میزان غلبه‌ی عاطفی و جنسی نشئت می‌گیرد. یعنی هرکس محدوده‌ی اختصاصی گزینشی به نام سلایق شخصی خود دارد که آن نیز بنابر توان جنسی و عاطفی او ست. بیان عمومی این مهم در صورتهای تحمیلی و برتری جویی در نظام عقلمندی، انسانی، حقوقی و مدنی مردود است همچنین در فرهنگ ایرانی بسیار نکوهش می‌شود و فعلی ناپسند محسوب می‌گردد.

وقت آن رسیده کور بودن صاحبان قدرت و تاثیرگذارن در این لاابالی گری بین‌المللی آن هم در حیطه‌ی زنان مرتفع شود و درمانشان سریعتر انجام پذیرد.

دهشناکی این فعل وقتی واضحتر می‌گردد که در زندگی شخصی و روزمره‌ی افراد بسیاری تأثیر مستقیم می‌نهد و تا جا به جا کردن مرزهای جنایت پیش میرود.

جالبتر این جاست که این داوران، دست اندر کاران و منتخبین آنها بعنوان حامیان حقوق زنان شناسانده می‌شوند!

گاهی ابعاد جنایات سیستماتیک بین المللی به حدی وسیع و جا افتاده و پرقدرتند که مغز از فکر کردن به آنها سوت می‌کشد.

یکی از سموم مهلک بلوک غرب همین مسئله‌ی تعیین ملاک‌های زیبایی، انتخاب زنانی تحت عنوان زیبا و نشر حداکثری آن است که زندگی‌های بسیاری را تحت تاثیر منفی خود قرار میدهد.

یادمان نرود آنکس که می‌کشد یکبار جنایت می‌کند و آنکس که زنده نگاه می‌دارد تا تغذیه کند هزاران بار.

هرگونه حمایت از این رویه ی فاسد من را به یاد کلام آن فاجر تاریخی می اندازد که می‌گفت دندونش قشنگه! شاید بتوان محاسنی مانند سودآوری مالی و یا درمان‌های کوتاه مدت در این‌گونه افعال دید اما به زیان آن نمی‌ارزد. از این رو مشمول سفسطه زیبایی دندان سگ گندیده میشود.
بسیار باعث تأسف است.

🖋به قلم سردبیر

 

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان