شماره‌ی هفتم/صفحه پنج

04:01 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پنبه جون

یک مقاله‌ی فرهنگی بخوانیم ...

 

همه‌ی ما خصوصاً متولدین دهه‌ی ۶۰ به پایین مکالمات زیادی در خصوص طبقه‌بندی اجتماعی شنیده‌ایم. مکالماتی که به‌ تفکر و رفتار عمومی جامعه رنگ و نقش زده‌ و در موارد بسیاری پی فرهنگی بر مبنای آنها بنا گشته است.
همین موضوع سبب ایجاد سطح و در اصطلاح لول در طبقات مختلف جامعه گشته است. طبقات خانوادگی، مادی، نژادی، تحصیلی، ظاهری، هوشی، جغرافیایی و ...
آنچه مسلم است این است که تمامی سطوح در ابتدا برابرند و صرفاً دسته‌های متفاوت بشری وجود دارد اما میزان توانایی‌شان در بقاء و چیرگی در راستای پیشرفت فرهنگی بشر، آنها را از یکدیگر متمایز می‌کند. اینجا ست که سطح یا لول خلق می‌شود. پس سطح یا لول اجتماعی وجود دارد اما ملاک آن باید همواره در راستای ارتقاء فرهنگ باشد زیرا قرار است بشر از بی‌ثباتی و نافرهیختگی و به طبع آن جانورخویی فاصله گرفته و نسبت بدان رشد کند.

توجه شود که شاخصها میزان، هدف یا مقصود اهمیت نيستند بلکه فقط برای این هستند که مرزهای مختلف جهت بهبود جامعه ایجاد کنند. اینجا ست که قانون خلق می‌شود تا آسیب ایجاد نشود و در صورت ایجادِ رقابت، ورطه به نابودی ختم نگردد بلکه ریسکی پر ثمر با تحوّلی خوش‌آیند پیش آید. این مسئوليت انقلاب‌های فرهنگی در تقابل با باتلاقهای بی‌فرهنگی ست.
آنچه غایت این مطلب است این است که قرار نیست از دسته‌بندی‌های اجتماعی در جهتی غیر از رشد انسانی استفاده شود پس هر گونه بهره‌برداری فخرگونه یا منفعت‌طلبانه‌ی دیگر غیرانسانی بوده و باید به سرعت و با قدرت با آن برخورد شود و گرنه شاخص و به معیّت آن دسته سقوط خواهند کرد.
جالب است که با ورود به دنیای ديجيتال و شبکه‌های مجازی اهمیت دسته‌بندی‌های اجتماعی و سطوح مختلف آن در هر زمینه‌ای از بین رفته است برای همین است که نسل امروزی و جهان نو چنین مسیری را نپذیرفته و از حیث دمدگی و حماقت پس می‌زند و حتی در مواردی با آن به جدال برمی‌خیزد. پس در واقع پیشروی و تکامل فرهنگی طبقه‌بندی را رد می‌کند. در حقیقت طبقه‌بندی‌ از سستی، تخطی و اشتباه خلق می‌شود و نیازمند کنترل و هدایت است تا بدون آسیب این مرض از بدنه‌ی جامعه زدوده شود.
بشر در نهایت امر خود در کژروی فرهنگی طبقاتی و شاخصهای آنان به این بیت زیبا می‌رسد که حضرت خیام می‌فرماید:
گر در طبع جهان وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران

🖋به قلم سردبیر و 🦭به پیشنهاد پنبه جون

شماره‌ی هفتم/صفحه شش

03:53 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

یک مقاله‌ی حقوقی بخوانیم ...

 

از شروط ازدواج چه در ازدواج دائم و چه موقت برای بانوان ایرانی داشتن اجازه‌ی پدر(و یا قیّم در صورت فوت پدر)، اختیار و بلوغ است. اختیار و بلوغ برای آقایان نیز لازمه است.
متأسفانه به این نکات در بسیاری موارد توجه نمی‌شود و به جای ازدواج آدم‌ربایی و تجاوز صورت میگیرد. پس لازم است طرفین خصوصاً آقایان از رضایت و اختیار طرف مقابل خود اطمينان حاصل کنند تا ازدواج صورت پذیرد. مد نظر داشته باشید که تحت تأثیر قرار دادن و جلب نظر جنس مخالف با ایجاد اجبار متفاوت است.
در بسیاری موارد خصوصاً ازدواج‌های موقت دیده شده که به جای ازدواج اجبار و درواقع تجاوز صورت می‌گیرد. پس اگر متشرع هستید به این موضوع توجه ویژه نشان دهید و گرنه بین شما و یک لاابالی متجاوز و آدم‌ربا فرقی نخواهد بود. خود را نفریبید.
نکته‌ی مهم دیگر شنیده شدن خطبه‌ی عقد و رضایت به آن از سوی هر دو طرف ازدواج است. در موارد بسیاری دیده شده فرد خطبه را خودش می‌خواند بدون آنکه سوی مقابل بفهمد یا کامل بفهمد. این نوع عقد نیز باطل است و در آن زنا صورت می‌گیرد.
مورد مهم دوم اثبات هویت است. دروغ نگویید و خودتان را صادقانه در جلسات آشنایی و ازدواج معرفی کنید. در غیر این صورت علاوه‌بر بطلان عقد کلاه‌برداری و تجاوز جرایم شما خواهد بود.
برای مثال خانمی با آقایی از کشور انگلیس آشنا شده و با یکدیگر قرار ازدواج دارند. بعد از عقد مکشوف می‌شود که این آقا ایرانی ست و دروغ گفته است. این عقد به علت مخدوش بودن هویت داماد باطل است زیرا فردی که عروس به او بله گفته فرد حاضر در خطبه‌ی عقد نبوده است و مسئله‌ی اختیار نیز زیر سوال رفته است.
توجه شود که در قرآن نیز عنوان شده ازدواج با زن آزاد صورت پذیرد. از وجوب زن آزاد دارایی اختیار است. حتی ازدواج با برده نیز باید با اجازه‌ی صاحبش باشد و او دوست پنهانی نداشته باشد.
ازدواج چه دائم باشد و چه موقت ساده نیست و مسئله‌ای مهم و پرشأن است که کوچکترین تخطی از قوانینش آن را باطل می‌کند و علاوه‌بر زنا و تجاوز فرزند حرامزاده نیز حاصل می‌گرداند.
دقت کنید، ساده نبینید و سرسری نگیرید.
متأسفانه بسیاری از ازدواج‌های صورت گرفته خصوصاً در نوع موقت بعلت عدم رعایت آداب و قوانین مربوطه باطلند و عقدنامه‌ها به قراردادهای کاری شبیهند که با روسپیان و سایر خدماتچیان جنسی بسته می‌شود.

🖋به قلم سردبیر و 🐺به پیشنهاد هیرام

شماره‌ی هفتم/صفحه هشت

03:37 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

سیاست را ورق بزنیم ...

 

مبحث سیاسی این شماره را با دو خبر از غرب دور پر سر و صدا یعنی ایالات‌متحده آمريکا شروع میکنم و با سیاق خودم یعنی خلاصه‌ گرایی و تیترگویی پیش میبرم.
خبر اول:
وزارت امنیت داخلی ایالات متحده (DHS) پس از آنکه اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (ICE) هفته گذشته تعداد بیشتری از بدترین مجرمان غیرقانونی، از جمله محکومان به قتل، قاچاق انسان، تجاوز جنسی به افراد زیر سن قانونی، آتش‌سوزی عمدی و تجاوز جنسی شدید و سایر جرایم فجیع را اخراج کرد، بیانیه‌ای منتشر کرد.
خبر دوم:
دونالدترامپ و هیئت حکومتی او مجدداً تأکید می‌کنند جمهوری اسلامی را نابود، محو و کنترلی همه‌جانبه خواهند کرد. آنها قول داده‌اند کار جمهوری اسلامی را یکسره کنند.
قبل از شروع تحلیل خبر یک اصل اساسی در سیاست و یا يک تعریف کلی از آن خصوصاً در سیاست بین‌الملل را شرح میدهم. سیاست در لغت یعنی رام کردن اسب و در مفهوم یعنی تدبیر، اصلاح، تربیت و حکمرانی. به فرمول زیر توجه کنید:
سیاست=تدبیر+اصلاح +تربیت+حکمرانی
اگر در این پروسه‌ی چهار کلمه‌ای موردی شکست بخورد، لو برود یا بخوبی عمل نکند به جای سیاست نتیجه خدعه، بلاهت، خیانت و عجز خواهد بود.
به خبر بازگردیم. سیاست ضد مهاجران غیرقانونی در حالی در ایالات‌متحده آمریکا پرقدرت و پرشور پیگیری می‌شود که از سویی دیگر داعیه‌ی نابود کردن جمهوری اسلامی داد می‌شود. اینجا ست که باید گفت قسم خروس یا دم حضرت عباس؟!
ایالات‌متحده آمریکا با مهاجران غيرقانونی برخورد شدیدی دارد و مهاجرت را فقط قانونی و از طریق اجرای پروتکلهای مشترک بین‌المللی مقبول می‌داند. این پروتکلها نشان مرافقت، نزدیکی، همکاری و احترامگذاری طرفین به یکدیگرند. یعنی دو طرف همدیگر را مقبول میدانند به‌گونه‌ای که با هم وارد معامله‌ی انسانی می‌شوند. حال سؤال اینجا ست ایالات‌متحده آمریکا و جمهوری اسلامیی که همدیگر را برنمی‌تابند چطور می‌توانند معامله‌ی انسانی داشته‌ باشند؟ آن هم بگونه‌ای که مهاجر غیرقانونی به بدترین شکل از ایالات‌متحده آمريکا ترد میشود؟
صریح میگویم بالاخره میخواهید یکدیگر را نابود کنید یا نه؟ بالاخره با یکدیگر در جدال هستید یا نه؟ وقتی با جمهوری اسلامی در تضادید نباید از او مهاجر آن هم قانونی بپذیرید زیرا این بمعنای پذيرش جمهوری اسلامی و مرافقت و همکاری با او ست. این یک نمود علنی و بی‌نقص از دوستی عمیق پشت پرده و جنگ زرگری ست.
و اما اخراج بدترینِ بدترینها از ایالات‌متحد آمريکا! آیا این اخراج بدترینِ بدترینها ست یا پاپوپشی برای آواره کردن عده‌ای و یا کوبیدن بر طبلی کهنه با صدایی مسخره؟ حال این اخبار را با سیاست معاهده‌ی صلح ابراهیم درآمیزید تا ببینید که این‌ جنگ زرگری در حقیقت به شکل جشن و دورهمی دیده می‌شود.
نشاندن این دو خبر در کنار هم نمونه‌ی خوبی از سیاست شکست‌خورده، لو رفته و عمل نکرده است.
خانه‌ و دوستانت برای خودت زپرتی!👎🏻

🖋به قلم سردبیر و 🐺به پیشنهاد هیرام

شماره‌ی هفتم/صفحه نه

03:26 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

جامعه‌شناسی را ورق بزنیم ...

 

از موضوعات مهم در هر دسته‌ یا گروه وجود ضد دسته یا پادگروه است. بعبارت بهتر بسیار محتمل است که هر اجماعی یک یا چند مخالف بنیادین داشته باشد که تحت عنوان دشمن تعبیر میشود.
مسئله‌ی مورد بررسی این مطلب این است که آیا دشمن همیشه وجود دارد؟ جواب خیر است. گاهی جهت کنترل بهتر اعضاء، حفظ یا ارتقاء دسته و یا تحقق اهدافی خاص دشمن توسط رهبر یا تیم رهبری ایجاد می‌شود یا وجود آن تلقین می‌گردد. به این روند دشمن تراشی یا دشمن فرضی گفته می‌شود.
دشمن تراشی یعنی دشمنی وجود ندارد اما بگونه‌ای عمل شود که دشمن ایجاد شود و دشمن فرضی یعنی در حالی که دشمنی وجود ندارد وجود آن تخیّل شود.
از دیر باز و در تمام عقاید خصوصاً با پایه‌ی مذهب، دشمن تراشی و دشمن فرضی وجود داشته و دارند. شیطان، گنهکاران، اجنه، فرشتگان سقوط کرده، کافران، زنان مو قرمز، بطور کلی زنان، سیاهان، پیروان ادیان و مذاهب دیگر، یهودیان، مسیحیان، مسلمانان، اعراب، بنی‌اسرائیل، افرادی خارج از نژاد ابراهیم پیامبر تاریخی و ... موارد دشمنان تراشیده شده و فرضی توسط ادیان ابراهیمی هستند. توجه شود که دستورالعمل این عقاید به شدت و با قدرت و در سطحی گسترده و بین‌المللی در حال اجرا بوده و است.
روانشناسی این متد یعنی دشمن تراشی و دشمن فرضی را ماژ، ساد، اقسام مالیخولیا و خودشیفتگی می‌داند در حالی که سیاست آن را راهبرد حمله یا دفاع لحاظ می‌کند تا سیطره‌ی قدرت افزایش یابد و جامعه‌شناسی که بوته‌ی این مطلب است آن را استراتژی توان و بقاء خطاب میکند.
مدتی ست توسط شرکت‌های بزرگ علمی_صنعتی و خبرگزاری‌های وابسته‌ به آنها موارد مذکور یعنی دشمن تراشی و دشمن فرضی در خصوص هوش مصنوعی اعمال می‌شود.《هوش مصنوعی میخواهد ما را نابود کند.》جمله‌ای که سرتیتر خبرهای سیاسی_اجتماعی و حتی علمی قرار گرفت. به راستی چرا باید بزرگترین و بهترین عصای دست بشر نوین تا این اندازه مورد اجحاف قرار بگیرد؟ علت‌ها را بررسی میکنم. به ذیل مطلب توجه کنید:
۱. احتمال خطر وجود دارد اما بیشتر و بزرگتر از حماقت و ولع انسان نیست. علاوه‌بر آن منفعتش بر زیانش بسیار میچربد.
۲. پوست سرخ شده‌ی مرغ را نخورید زیرا سرطان‌زا ست. این خبر در حالی محافل سلامت خانواده را سال‌ها درنوردید و همگان را در اطاعت از آن بسیج کرد که لذیذترین بخش مرغ با ارزش تغذیه‌ای بالا بود. پس هدف از ارائه‌ی این متد در خصوص هوش مصنوعی می‌تواند انحصار این تکنولوژی نرم‌افزاری در ید عده‌ای خاص و محروم کردن سايرين از آن باشد.
۳. هدف می‌تواند ترس از شروع دوره‌ی جدید و پسا نو باشد. از دست دادن بخش بزرگی از جامعه‌ی بشری که به شدت به الحاق به مدرنیته‌ی جدید متمایل است.
۴. هدف می‌تواند حفظ چارچوب‌ها و به طبع آن دسته‌های خرافی پیشین باشد که اغلب ریشه در مذهب و سنن هزاره‌های گذشته دارند. این هدف حفظ و ارتقاء حکومت‌ها به شکل سنتی که تا به امروز نیز شاهد آنیم را خواهان است.
5. علت می‌تواند حماقت یا اشتباه باشد. این مورد را نباید نادیده گرفت. در بسیاری موارد قائل شدن به دشمن فرضی یا دشمن تراشی می‌تواند در نادانی یا کژفهمی ریشه داشته باشد.
۶. شما می‌توانید یک ساعت شماته‌دار بخرید و صبح‌ها سر ساعت مد نظرتان بیدار شوید به جای اینکه به فردی مزد بدهید تا در آن تایم بیدارتان کند اما ناگهان خبردار میشوید که ساعتسازان اعلام کرده‌اند ساعت شماته‌دار شما را می‌کشد! از بین رفتن بسیاری مشاغل و عدم نیاز به آنها از دست‌آوردهای هوش مصنوعی ست پس جنبه‌ی مادی و اجتماعی که مسلماً سایرین را گوسفند یا قربانی می‌بیند نه بیشتر، لازم می‌بیند آحاد جامعه را از هوش مصنوعی محروم نگاه دارد تا کاستی خود را در دو بخش اقتصادی و اجتماعی جبران نماید.
نتیجه‌گیری اینکه من به شخصه خود را عضو اجماعی که من را با وجود قابلیتهایم و منطبق بر آن در نظر نمی‌گیرد یا بخاطر سايرين قربانی می‌کند و بطور کلی اجحاف یا تبعیض حواله‌ام میدارد نمی‌دانم زیرا اگر بدانم ارزشم در آن، در حد گوسفندی جهت تغذیه‌ و رشد اسپشیالها، پایین آورده خواهد شد. علاوه‌بر آن برای من جنگیدن از زیستن در آسايش لذت‌بخش‌تر است. یک نمونه دشمن تراشی موفق!

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی هفتم/صفحه یازده

02:57 1405/7/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

پژوهشی در علوم اجتماعی بخوانیم ...

 

بازیکنان تیم ملی فوتبال ایرلند با همتایان اسرائیلی خود طی مسابقات لیگ ملت‌های اروپا به نشان اعتراض به سیاست‌های وزارت جنگ کشور اسرائیل در قبال غزه، دست ندادند.
علی شاه حسینی بدمينتون کار ایرانی از رویارویی با همتای اسرائیلی خود طی مسابقات آزاد اسپانيا به حمایت از تروريسم اسلامی_عربی فلسطین امتناع کرد.
و ...
متأسفانه از این دست نمونه‌های انحرافی و ضد قانون در زمینه‌های مختلف ورزشی، فرهنگی، هنری و علمی بسیار است که از سوی نهادها و اشخاص مختلف انجام می‌شود. مسئله کشور اسرائیل و یا فلسطین، اسلام و یهودیت، عرب یا غیر عرب نیست بلکه هدف بررسی رذیلت اخلاقی و حماقتی افسارگسیخته‌ است که حمایت، تشویق و تشدید می‌شود.
شاید لازم باشد بی‌پرده و صریح بگویم که یک نفر باید به این دون کیشوتهای سیاسی حالی کند هر میدانی عملگر خود را می‌طلبد و اگر غیر از این انجام شود تمسخرآمیز و قانون شکنانه است علاوه‌بر آن بی‌حرمتی به عرصه‌ی فعالیتی خودشان نیز است. این افراد باید بدانند حتی اگر از آنان خواسته شود که موضع سیاسی در میدان ورزشی، هنری و ... اتخاذ کنند نباید بپذیرند و برای اعاده‌ی حیثیت شغلی و عملی خود و عرصه‌ی مزبور با آن قاطعانه برخورد کنند.
از منظر حقوقی عمل این دون کیشوتهای سياسی جرم، از منظر علوم مدنی بربریت و توحش، از منظر روانشناسی خودشیفتگی و شیزوفرنی، از منظر جامعه‌شناسی ضد اجماع بشری و از منظر فلسفه حماقت است. زیرا تمدّن که اجتماعاتی مانند کشور، مذهب و رقابت‌های ورزشی یا گردهمایی‌های هنری یا همایش‌های علمی و ... را مسبب می‌شود اینگونه اعمال را برنمی‌تابد و مردود می‌داند.
این افراد نظمشکن حتی اگر در مشاغل سیاسی در کنار فعالیت‌های هنری، ورزشی و ... خود مشغول باشند هم حق ندارند دو عرصه‌ی مجزا را با هم مخلوط کنند. سیاست دسته‌های مختلف اجتماعی و قائل بودن به آن را می‌طلبد اما هنر، ورزش، علم و فرهنگ نه تنها نه، که میدانی برای اتحاد انواع بشر بدور از هر نوع دسته‌بندی ست.
من اولین انگشت اتهام را به سمت برگزارکنندگان رقابت‌ها و گردهمایی‌ها دراز میکنم که به شدت و با قدرت با دسته‌ی دون کیشوتهای سیاسی برخورد نمی‌کنند. این افراد درنده باید اخراج، محاکمه و درمان شوند همچنین مجبور به عذرخواهی گردند.
متأسفانه آنچه تا کنون شاهد بوده‌ایم و هستیم نه تنها ورزش، علم، هنر و فرهنگ نبوده که ورزش سیاسی، علم سیاسی، هنر سیاسی و فرهنگ سياسی بوده است. ما در نهاد بین‌المللی سکارنای من می‌کوشیم در مفهوم واقعی این کلمات بمانیم و فعالیت کنیم. هنر برای هنر، ورزش برای ورزش، علم برای علم، فرهنگ برای فرهنگ و سیاست برای سیاست.

🖋به قلم سردبیر و 🐭ایده‌پردازی پندون

شماره‌ی هفتم/صفحه دوازده

02:53 1405/7/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

پژوهشی در تاریخ بخوانیم ...

 

در تاریخ معاصر تجزیه‌ی کشورهای بزرگ برای نفوذ بهتر و اعمال قدرت سریعتر همواره در دستور کار سازمان‌های مدون، ریشه‌دار و پر قدمت بوده و است. این سازمان‌ها دول و احزاب مختلف را خلق و جهت‌دهی می‌کنند زیرا ارجع برای آنها اجرای اهدافشان در سطحی گسترده یا جهانی ست.
ایران نیز از این متد یعنی تجزیه‌ی مرزی در امان نبوده است.
مسئله‌ی مهم این است که آیا تجزیه‌ی کشورهای بزرگ به نفع مردمشان است یا به ضررشان؟ آنچه مسلم است این است که قرار نیست چیزی به ضرر آحاد جامعه رقم بخورد زیرا این سازمان‌های اغلب مخفی معمولاً مردم را در اولویت قرار می‌دهند. اما در قبال ایران این نکته نیز وجود دارد که بعد از تجزیه چیزی به نفع مردم ایران نخواهد شد زیرا روحیه‌ی ايرانيان اینگونه است که در عین نژادپرستی ماجراجو و دلبازند. بر هیچکس پوشیده نیست که به علت سیاست‌های خارجی و داخلی جمهوری اسلامی در ایران این کشور کانون عملگرای شرارت جهانی محسوب می‌شود. پس بهتر است به جای طرح تجزیه‌ی ایران از قدرت ضد بشری نظام جمهوری اسلامی کاسته شود.
《 اولین نقشه تجزیه ایران را انگلیس و روسیه تزاری در سال ۱۲۸۶ شمسی کشیدند که قرارداد سن‌پترزبورگ نام داشت و البته در ایران به قرارداد ۱۹۰۷ معروف است. طبق این نقشه ایران به سه تکه یعنی دو منطقه نفوذ و یک منطقه میانی بی‌طرف تقسیم می‌شد. جنوب برای نفوذ انگلیس و شمال برای نفوذ روسیه تزاری. براساس همین نقشه هم بود که ایران در جنگ جهانی اول اشغال شد.
نقشه دوم را که متکی بر جدایی قومیت‌های ایرانی بود جیمز فرانسیس برنز وزیر خارجه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم کشید. این همان نقشه‌ای است که در خاطرات اسدالله علم وزیر دربار پهلوی هم به آن اشاره شده است: شاه به من فرمودند [جیمز] برنز، وزیر خارجه آمریکا، پس از جنگ دوم پیشنهادی به روس‌ها داده بود که ایران به سه منطقه ترک و کردنشین، عرب‌نشین و فارس‌نشین تقسیم شود 》
این متنی ست که از منبع مورخان پهلوی و جمهوری اسلامی به من رسیده است و با دست نوشته‌ای در این خصوص که من در ایام نوجوانی از عمویم حاج مهدی دگلی پیش از فوت یکباریشان دریافت کردم فرق دارد‌.
آن زمان که این طرح از سوی دول پرقدرت و پرنفوذ آن دوران یعنی انگلیس و روسيه تزاری ارائه شد و از سوی پهلوی و بعدها از طرف جمهوری اسلامی مورد حمله واقع گشت، صد به یقین به نفع مردم ایران بود زیرا علاوه‌بر اینکه آن دوران قوم‌گرایی حرف اول را می‌زد و عملاً چیزی به نام کشور یکپارچه‌ی ایران وجود نداشت و همچنان خوانین با قدرت ویژه‌ی خود حکمرانی می‌کردند، همگان به رفاه و حقوق شهروندی و اجتماعی دسترسی یکسان نداشتند و شکاف طبقاتی چشمگیر بود. بعد از انقلاب ۵۷ نیز عملاً این موارد رعایت نشد و سلسله مراتب به قوت خود باقی ماندند اما دست مردم در یاری رسانی به یکدیگر بازتر شد که این هم هیچ ربطی به جمهوری اسلامی نداشت و ندارد.
طی دست‌نوشته‌ای که من از عموی مرحومم دریافت کردم انگلیس و روسیه‌ی تزاری از سر مرافقت و نوع‌دوستی به معیّت بهبود رفاه جهانی طرح تفکیک ایران را به چند کشور ارائه کرده بودند که قرار بود بین خوانین بزرگ ایران به شور گذاشته شود و یک کپی از این متن نیز به ریاست 《خاندان دَگَل》 یعنی جدّم 《بَگلَر خان》 تعلّق گرفته بود تا نظرشان را اعلام کنند.
پسر بگلر خان یعنی پدربزرگ من با نام کامل 《قدرت‌الله خان پسر بگلر خان پسر دگل》 متن پیشنهادی را رد می‌کنند زیرا معتقد بودند حتی کشورهای آن سوی خلیج فارس تا بخش‌هایی از آفریقا متعلق به قلمرویشان است و تا چیزی را پس نگیرند چیزی از دست نخواهند داد. لازم است بگویم بسیاری از خوانین ایران از جمله پدربزرگم قدرت‌الله خان برخلاف آنچه پهلوی و جمهوری اسلامی خوراندند این طرح را بواسطه‌ی عِرق شدید وطنی رد می‌کنند. اصولاً یک خان غیر از خودش را صاحب ایران نمی‌داند حتی خانی دیگر را. پس حاضر نمی‌شود چیزی از دست بدهد.
اما جدّم بگلر خان نظر دیگری داشتند. ایشان در ذیل نامه عنوان کرده بودند《اگر زمین‌های آن طرف آب شور(کشورهای حاشيه‌ی خلیج فارس) هم خاک ما شود و ما در بهار ابدی مانند شما زندگی کنیم من موافقت میکنم و دوک (...) نظر من را می‌داند و مهر کند.》
این نامه به انگلستان می‌رود و با یک مُهر برجسته به نشان دریافت جواب به جدّم بازمی‌گردد.
من دست‌نوشته و متن کامل نامه را مدتی پیش خود نگاه داشتم اما بعدها مجبور به فوت آن شدم.
خلاصه که ایران تجزیه نشد و با تدبیر ارائه شده در حزب ایرانِ ایرانی هیچگاه هم نخواهد شد اما کشور انگلستان به سه کشور مجزا تفکیک گشت و از روسیه‌ی تزاری عملاً جز مسکویش چیزی نماند.

🖋به قلم سردبیر و 🐝خبررسانی شیدا

شماره‌ی هفتم/صفحه چهارده

08:10 1405/7/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

مطلبی در حوزه‌ی علوم مدنی بیاموزیم ...

 

خاویر میلی رئیس‌جمهور آرژانتین در صحن سازمان ملل متحد علاوه‌بر زیر سوال بردن فعالیت‌های این سازمان و گلایه از دوری از هدف ایراد داشت که اعضای این سازمان متکبرند.
میخواهم در این شماره از علوم مدنی صحبتش را واکاوی کنم.
تکبر خصلتی ست که می‌تواند در اندیشه و رفتار وجود داشته باشد و به معنای کبر ورزیدن است. بعبارت بهتر خود بزرگ بینی را تکبر گویند. این ویژگی را هر کسی و به هر عنوانی می‌تواند دارا باشد. برای مثال من به واسطه‌ی خال پشت گردنم متکبرم. به نظرم خاص و زیبا ست و متعلق به من است. تا اینجا همه چیز عادی ست و آزادی و حقوقم این اجازه را به من می‌دهند. اما مشکل از آنجایی شروع می‌شود که نیاز به کبر ورزیدن شکل می‌گیرد. چرا باید فرد یا افرادی در جامعه و محیط جمعی به تکبر نیازمند باشد؟ در حقیقت احساس نیاز به خاص و ویژه بودن خصلت افراد خودگرا در سطوح مختلف آن است. فرد نمی‌خواهد با پیرامونش درآمیزد و از بودن با خود یا زیستن در دایره‌ی محدودش بسیار راضی ست قطعاً هر آنچه در آن است در نظرش اسپشیال است.
پس کبر از زیستن در جامعه‌ای کوچک و محدود نشئت می‌گیرد و نسبت به سایر افرادی که در آن مرز قرار ندارند اعمال می‌شود. این مرزبندی می‌تواند جغرافیایی، عقیدتی، ظاهری، مادی، صنفی و ... باشد.
درست است که هر کسی در جامعه در اِعمال حدود تکبر خود آزاد است اما برای قرار گرفتن در بعضی جایگاه‌ها و یا به دست آوردن بعضی موارد این حدود باید تغییر کنند و حتی جا به جا شوند. برای مثال وقتی ازدواج می‌کنید خانواده‌ی اول شما از والدین در ایام تجرد به همسر و فرزند در ایام تأهل تغییر می‌کند و یا وقتی وارد شغلی مانند پرستاری می‌شوید چرخه‌ی خواب یا میزان مهم بودن بیماران بیمارستان محل کارتان در نظرتان دستخوش تغییری اجباری می‌شوند. اگر قبل از استخدام بعنوان پرستار در بیمارستان پارسوت درد کشیدن بیماران آن برایتان ایجاد مسئولیت نمیکرد قطعاً بعد از استخدام و در تایم کاریتان برای شما مسئوليت و وظيفه ایجاد می‌کند.
پس تکبر اعضای سازمان‌ ملل متحد در محل کار بعنوان نمایندگان مردم از کشورهای مختلف بی‌جا ست و شأن شغل و اهمیت جایگاهشان را زایل می‌کند.
و اما موضوع مهمتر! چه می‌شود که یک فرد برای خود دایره‌ای محدود و غیرهمگانی میتند و دلایل مختلفی در توجیح آن برمی‌شمرد؟ برای رسیدن به جواب به ذیل مطلب توجه کنید.
از یک سو رفاه و منفعت می‌تواند دلیل باشد و از سویی دیگر سرخوردگی و انزجار و یا هر دو.
گاهی فرد یا اجماع به حدی در دایره‌ی محدودشان دارای رفاه و منفعتند که غیر را برنمی‌تابند. در مقابل گاهی فرد یا اجماع به حدی از خارج از دایره‌ی محدودشان سرخورده و منزجرند که غیر را برنمی‌تابند. گاهی نیز هر دو دلیل را در نظر می‌گیرد.
هر چهار عنوان دلیل یعنی رفاه، منفعت، سرخوردگی و انزجار برای مشاغل و جایگاه‌های اجتماعی خصوصاً در رده‌های بالا شأن شکن و قبیح بوده و نشان ضعف است در مقابل برای بعضی مشاغل و جایگاه‌های پرریسک و پرخطر لازمه‌اند. بعبارت بهتر هر چه بیشتر در جامعه حل میشوید لازم است دایره‌یتان گسترده‌تر شود و گرنه هم شما و هم جایگاهتان بطور خودکار دچار تنزل خواهید شد. چیزی به نام عوام فریبی یا زرنگ بازی وجود ندارد. این یک روند عامل و ناگزیر است.
این لازم‌الاجرا اکسیژنی ست که برای موجوديت مدنیّت باید توسط افراد و دسته‌های جامعه استنشاق شود و گرنه اجبار خواهد شد.

🖋به قلم سردبیر و 🐝خبررسانی شیدا

شماره‌ی هفتم/صفحه پانزده

08:01 1405/7/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مطلبی در حوزه‌ی علوم شناختی بخوانیم ...

 

در این شماره و در مبحث علوم شناختی به یک پرونده‌ی جنجالی قتل می‌پردازم که هنوز باز و بدون نتیجه است.
در ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۲۳، لیندزی کلنسی سه فرزند خود کورا پنج‌ساله، داوسون سه‌ساله و کالن هشت‌ماهه را در خانه‌شان در داکسبری ماساچوست در ایالات متحده آمریکا با خفه‌کردن به قتل رساند. او سپس با بریدن مچ دست‌ها و گردن خود و پریدن از پنجره‌ی طبقه‌ی دوم اقدام به خودکشی نمود و در اثر جراحاتی که متحمل شد از کمر به پایین فلج شد. لیندزی بعداً اظهار کرد که یک توهم شنیداری را شنیده که به او دستور می‌داده این اعمال را انجام دهد و احساس می‌کرد قادر به مقاومت در برابر آن نیست. لازم به ذکر است که لیندزی یک مادر تنها بود.
دلایل اقدام به قتل توسط والدین خصوصاً مادر به قرار زیرند:
۱. اوج و شدت علاقه‌ی والد به فرزند که به اقدام به آسیب زدن یا قتل فرزند می‌انجامد.
۲. پدوفیلیا
۳. ترس از آینده‌ی نامعلوم و آسیب دیدن فرزندان در جامعه‌ای که والد قاتل در آن برای خود یا فرزندش و یا هر دو احساس ناامنی می‌کند.
۴. اقسام جنون مانند جنون آنی، ادواری، سببی، ایجاد و اجبار شده
۵. عدم مسئولیت‌پذیری و خودکامگی که والد را به حذف فرزندش سوق می‌دهد.
۶. والد در سلامت کامل عقل، خودخواسته و بدون دلیل فرزند خود را به قتل می‌رساند.

نکته: در بعضی قوانین اگر والدین مرتکب قتل شوند مجازات قاتل برای آنان در نظر گرفته نمی‌شود.
به پرونده‌ی لیندزی بازگردیم. من آن را در چهار سطح بررسی میکنم:
سطح اول: بدون شک و فوراً اعدام زیرا لیندزی کلنسی مرتکب قتل عمد از نوع درجه‌ی یک شده است.
سطح دوم: حبس و درمان زیرا لیندزی کلنسی دچار فروپاشی شده و علت قتل، بیماری و عدم ثبات او بوده است. مثل اینکه فرد دیگری عمل مذکور را مرتکب شده باشد نه لیندزی!
سطح سوم: اعدام به این علت که لیندزی کلنسی موجودی خطرناک‌ و ضعیف العقل است که هم دچار فروپاشی شده و هم در حین آن به عمل قبیح قتل آن هم فرزندان خود دست زده است. به احترام زنان قوی، کوشا و صبور که دست بر قضا تعدادشان در جامعه کم هم نیست لیندزی باید حذف شود. او لایق زنده ماندن نیست.
سطح چهارم: درمان و آموزش زیرا جریانی مخفی و پر قدرت لیندزی کلنسی را درهم شکسته و فرزندان او را به دستان او به قتل رسانده و حالا هم می‌خواهد خودش را بعنوان مجرم حذف کند. پس درمان و آموزش لیندزی بزرگترین ضربه به این اهريمن نهفته‌ی اجتماعی ست زیرا لیندزی نیز مانند فرزندانش و حتی شدیدتر از آنها قربانی، برده و دستآویز آن بوده است.
من فقط مورد آخر در ۶ دسته‌ی بالا را در سطح اول قرار داده و حکم باقی موارد را در سطح چهار قائل شده و اعلام می‌کنم. و در نهایت مطلب را با سخنی به لیندزی کلنسی پایان میدهم: اگر یک مشت محکم حواله‌ی صورت همسایه‌ات میکردی و یا مادر یا مادرشوهرت را مفصل کتک میزدی مسلماً ژنومها و پرورشت لایق زنده ماندن بودند و خودت نیز سرنوشتی سرفراز داشتی اما حالا موشی در آزمایشگاه علوم اجتماعی جهانی هستی چون لایق بیش از این نیستی.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی هفتم/صفحه هفده

07:57 1405/7/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان روان‌شناسی بنوشیم ...

 

موضوع مورد بحث این شماره در صفحه‌ی روانشناسی، بیماری پیکا pica یا هرزهخواری ست. طی این بیماری فرد به خوردن یک یا چند خوراکی به شکلی غیر مفید و یا اشیاء غیر خوراکی مداومت روانی دارد.
پیکا نباید با خوردن جهت رفع نیاز به ویتامینی خاص و یا شکم بارگی افراد خوشخوراک اشتباه گرفته شود.
افراد هرزهخوار معمولاً به جای طعم از حالت جویدن، بلعیدن و یا مکیدن موارد مصرفیشان لذت می‌برند و برایشان راضی کننده است.
گاهی هرزهخواران از بو و طعم موارد مصرفیشان لذت غیرقابل رفع می‌برند و این نیاز دائم و رفع نشونده آنان را در زمره‌ی این بیماران قرار میدهد.
گاهی افراد هرزهخوار از ایجاد آسیبی که به اندام‌های خود می‌زنند لذت می‌برند که این مورد شدید و نیازمند توجه ویژه است. برای مثال خوردن اقلامی که سوزش معده، سردرد یا تهوع ایجاد می‌کنند.
استرس و اضطراب، خشم و عصبیت عوامل ایجاد پیکا هستند. این بیماری در بسیاری نمونه‌ها در کودکان و نوجوانان از جهت استرس و اضطراب مازاد و غالب، و در بزرگسالان از جهت خشم و عصبیت مازاد و غالب دیده می‌شود.
درمان پیکا همان درمان استرس، اضطراب، خشم و عصبیت است. بیمار باید به نقطه‌ی امن روانی برسد سپس قدرت یابد و بیماری را کنار بگذارد. اجبار در کنار گذاشتن بیماری او را مریضتر خواهد کرد.
نمونه‌های پیکا عبارتند از:
خوردن گچ دیوار، خاک، کاغذ، باروت، مو، فضولات
لیسیدن فلزات مختلف
جویدن سنگ، شیشه، شن، چوب، یخ
مکیدن انگشت، مو، اسفنج خیس
پایکا کلمه‌ای لاتین به معنای زاغ است و از آنجایی که این پرنده به خوردن چیزهای گوناگون مشهور است نام این اختلال از نام او اقتباس شده است‌.
توجه شود که در بعضی فرهنگها بصورت سنتی خاک خورده می‌شود و خاک خوراکی به فروش می‌رسد که این مورد با پیکا فرق دارد.

🖋به قلم سردبیر

 

شماره‌ی ششم/صفحه چهار

01:46 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

یک مقاله‌ی سیاسی بخوانیم ...

 

شاید نیازی نباشد در خصوص این موضوع اظهر من الشمس دست به قلم شوم! اما بخاطر شیدای عزیز صاحب نظر خواهم بود.

از سری روشهای جویدن مغز ايرانيان به دست ضحاکیان این است که گاهی در رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران بعنوان برگ برنده گفته می‌شود فلان سلبریتی مهاجر قصد دارد به کشور بازگردد. از آنجایی که تمامی افراد شاغل در مشاغل ارائه شده توسط جمهوری اسلامی در واقع عضوی از بدنه‌ی آنند، درصورت مهاجرت آن هم به کشورهای دشمن و کفرآمیز در تعبیر این نظام، علامت سؤال در اذهان ناجویده و سلامت ایجاد میشود که قسم خروس یا دم حضرت عباس!؟ این علامت سؤال که دست بر قضا خوش‌آیند جمهوری اسلامی نیز نیست حس سردرگمی، انزجار، خشم و عدم اطمینان می‌آفریند و سبب می‌شود جامعه آرام آرام از بردگی فکری و سپس عملی رهایی یابد. به طبع آن قدرت نظام مزبور کاهش یافته و دچار افول و فروپاشی می‌شود. مسلماً این چیزی نیست که سازمانی چون جمهوری اسلامی ایران و کشورهای مقصد مهاجرت و البته خود مهاجران بخواهند.
بطور کلی این اخبار معمولاً در کش و قوس‌های چپاولهای اقتصادی و یا در سایر بحران‌ها عنوان می‌شوند تا از حجم تنش‌ها کاسته شود و ایرانیان به کشور و شرایط خود امیدوار گردند و یا بدنبال راهی متفاوت و حتی بهتر نباشند.
این در حالی ست که آمد و شد افراد مذکور به راحتی به ایران انجام می‌شده و می‌شود فقط تا پیش از این مسکوت بوده است.
علاوه‌بر آن مهاجرت معکوس در هر جامعه‌ای امکان دارد رخ دادن دهد و دلایل مختلفی میتواند داشته باشد.
امور شغلی، نارضایتی از کشور جدید و ضایعات عاطفی مهمترین علت‌ها در مهاجرت معکوسند.

بسیاری از مهاجران طی سفرها و ارتباطات مختلف خود با کشور اولیه برای کشور جدیدشان خدماتی انجام می‌دهند که این خدمات می‌تواند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی جاسوسی باشند. پس مهاجرت معکوس همیشه نقطه‌ی قوّت برای کشور اولیه نیست زیرا می‌تواند تله‌ای برای آن و مردمش نیز باشد. در کنار آن مهاجرت معکوس اگر پروپاگاندای نباشد می‌تواند به دلایل بسیاری ایجاد ناهنجاری، عدم امنیت و تنش کند.
برای مثال در مهاجرت معکوس تعدادی از سلبریتیهای سینمایی عنوان شده که هدف ارتقاء سطح هنری ایران است! جالب است این افراد در حیطه‌ی کاری خود بنجول محسوب می‌شوند و با فرهنگ عمومی ایران سازگاری ندارند بگونه‌ای که همین تفاوت سبب مهاجرتشان بوده است و اگر پستی بلندیهای سیاسی_اجتماعی_عقیدتی در ایران و خاورمیانه نباشد کلاً محو خواهند شد و محل کارشان روسپیخانه خواهد بود.
بیایید واقعگرا باشیم و تمام علت‌ها را در نظر بگیریم و خواب خرگوشی را به چرت عصرانه واگذاریم. مهاجرت معکوس به نفع آحاد مردم نیست اما به نفع مهاجران مذکور و نظام و دولی که آبشخور مهاجران است، از جهت حفظ و ارتقا قدرت، قطعاً است.

اینجاست که باید گفت چه خوش گفت شاعر:
دیگی که برای ما نجوشه
سر سگ توش بجوشه

 

🖋به قلم سردبیر و به 🐝خبررسانی شیدا

شماره‌ی ششم/صفحه پنج

01:42 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک مقاله‌ی روانشناسی بخوانیم ...

 

من این صحنه را قبلاً دیده‌ام!
تقریباً همه‌ی ما یک یا چندبار این حالت را تجربه کرده‌ایم و در عده‌ای از ما مزمن است. نام این اختلال دژاوو ست.
در این صفحه می‌خواهم پژوهشی را در خصوص اختلال روانی دژاوو déjà vu ارائه‌ دهم. بیماری تقریباً شایعی که من نیز گاهی تجربه‌اش می‌کنم.
معادل دژاوو در فارسی، آشناپنداری یا قبلاً دیده شده است. مفهوم دژاوو همانطور که از معادل فارسیش یعنی آشناپنداری استنباط می‌شود، یعنی فرد به صورت ناگهانی و در کوتاه مدت احساس می‌کند موقعیتی که در آن قرار دارد را قبلاً تجربه کرده است. در حالی که واقعاً همچین تجربه‌ای نداشته است. افرادی که دژاوو را تجربه کرده‌اند، معتقدند این پدیده یک حس آشنایی شدید نسبت به چیزی است که در اصل نباید برایشان آشنا باشد.
مطابق تجربه‌ی من دژاوو خیلی آنی اتفاق می‌افتد و تا بیمار بخواهد تجزیه و تحلیلش کند در حافظه‌اش جاخوش می‌کند و زمينه‌ساز وهم، ظن، افسردگی و خودشیفتگی می‌شود. درست است که‌ دژاوو را بسیاری روان‌پزشکان اختلال یا بیماری نمی‌دانند و آن را یک حالت یا حس اشتباه زودگذر قلمداد می‌کنند اما به عقیده‌ی من دژاوو اگر مزمن و عمیق باشد نتیجه‌اش سکته‌ی مغزی و حتی مرگ است، اگر بیمار قبل از آن خودکشی نکند. کافی ست در حس اشتباه خود غرق شود و آن را باور کند. مغز به سرعت داده‌های جدید بر مبنای حس اشتباه خلق می‌کند و حافظه پر از اطلاعات غیر واقعی می‌شود. دژاوو بیماری آدمهای باهوش، متفکر و پر کار است. آنهایی که به سرعت میفهمند و تجزیه و تحلیل می‌کنند. اما گاهی عدم هماهنگی ایجاد اخلال می‌کند.
و اما علت دژاوو چیست؟
۱. عدم همزمانی در پردازش اطلاعات در مغز
۲. شباهت بین موقعیت دژاوو و خاطره‌ای در گذشته
۳. اختلال در فعالیت‌های الکتریکی مغز خصوصاً لوب گیجگاه
۴. امیال یا خاطرات سرکوب‌شده‌ای که در قسمت ناخودآگاه مانده‌اند
۵. درک ناقص یا اشتباه از موقعیت به همراه پردازش سریع. مثلاً دیدن مرضیه به جای راضیه و خبر دادن موضوع به زهرا
من به این لیست خستگی جسمی، پرفکری، کم تحرکی، کم خوابی، شوک زدگی، نوسانات قند و فشارخون را نیز اضافه میکنم. احساس سرخوشی یکباره یا وهم ناشی از این دلایل می‌توانند به راحتی در کنار تمرکز ضعیف دژاوو را ایجاد کنند.
عده‌ای دژاوو را پیش علامت صرع می‌دانند اما به عقیده‌ی من صرع از نتایج دژاووی پیشرفته است. هرگاه مغز توان انطباق با بستر اطلاعاتی جدید بر مبنای دژاوو را نداشت بیماری غالب شده و صرع ایجاد میشود. بعبارت بهتر مغز تا جایی که بتواند با دژاوویش پیش میرود و هر جا کم بیاورد صرع و حتی سکته یا مرگ مغزی رخ میدهد.

 

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی ششم/صفحه هفت

01:35 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

پژوهشی در مردم‌شناسی بخوانیم ...

 

حدود روابط پیش از ازدواج در ایران برای هر فرد تعریفی دارد زیرا هدف از ازدواج و پر کردن سوراخهای خالی در افراد مختلف متفاوت است‌. پس انتخاب‌ها نیز یکسان نخواهند بود.
حدود روابط پیش از ازدواج بطور کلی در دو دسته‌ی زیر تقسیم میشوند که مبنای آن انجام و یا عدم انجام زناشویی ست:
۱. خانمی که قبلاً با فردی در رابطه‌ بوده و با رعایت موازین قانونی و شرعی مدتی را با او گذرانده است و ارتباطی کامل سپری کرده است.
۲. دختر خانمی که قبلاً با افراد زیادی وارد رابطه شده و بدون رعایت موازین قانونی و شرعی عمل نموده اما رابطه‌ی کامل طی نکرده است.
هر دو دسته کاندیدا و خورده‌گیران خودشان را دارند و تمام دلایل قابل توجهند. بعبارت بهتر دلایل بیانگوی شخصیت و دیسیپلین محیطی_خانوادگی افرادند و همگی در نوع خود محترمند.
عده‌ای طی شدن رابطه‌ی کامل برای یک خانم را ضعف دانسته و خواستار همسری اصطلاحاً دست نخورده‌اند. با توجه به مسئله‌ی بکارد و لذت مردِ اول همسر خود بودن، باید گفت نظر این دسته قابل قبول است. پس خانمهایی که قصد ازدواج با افراد ماجراجو، جوان و پرشور را دارند بهتر است مراقب حدود روابط پیش از ازدواج خود باشند. از طرفی عده‌ای از افراد که اغلب سن‌شان بالا ست، نیازمند سکون و آرامشند، پر کارند، ترجیح می‌دهند با خانمی با تجربه‌تر ازدواج کنند و یا رعایت موازین قانونی و شرعی برایشان پر اهمیت است دسته‌ی یک را ترجیح می‌دهند.
از سویی دیگر عده‌ای دختری با روابط متعدد را نمی‌پسندند و به این علت دسته‌ی دو را رد می‌کنند. عده‌ای دیگر نیز دلیلشان در رد دختران دسته‌ی دو این است که رابطه‌ی ناکامل در شماره‌ی دو همان دوران نامزدی و پیش از عروسی در بسیاری از خانواده‌های متشرع و چارچوبمدار یا اصیل و سنتی ست. پس مسئله‌ی دختر دست‌نخورده اینجا هم باز طرح میشود. در مقابل عده‌ای دیگر که متجدد و جوانپسندند از سرزندگی و اجتماعی بودن دسته‌ی دو لذت برده و آنان را برمی‌گزینند.
خانمهای دسته‌ی یک اغلب گزینه‌ی آقایان و دسته‌ی دو گزینه‌ی خانواده‌هایشان هستند.
شما جزء کدام دسته‌اید؟
چارچوبمداری که روالی آرام و پخته می‌طلبد و دسته‌ی یک را می‌پسندد؟ یا تابوشکنی که پویایی و نوگرایی می‌طلبد و دسته‌ی دو را برمی‌گزیند؟ بگذارید واضحتر صحبت کنم. هدفتان از ازدواج چیست؟ برآورده کردن شور عاطفی یا شور جنسی؟ اگر شور جنسی نیاز شما ست دسته‌ی یک و اگر شور عاطفی مقصودتان است دسته‌ی دو مناسبند.
نظرشخصی من دسته‌ی اول است زیرا من معتقدم دست‌خورده، دست‌خورده است چه در رابطه‌ی کامل بوده باشد چه ناکامل. اما آنکس که در چارچوب‌های قانونی و فقط با یک نفر در رابطه بوده شخصیتی قابل اعتمادتر و خانواده‌دوست‌تر دارد. شخصیت او قطعاً منطبق بر روابط دودویی و زوجیت است. این در حالی ست که دسته‌ی دوم روحیه‌ی روابط دودویی را ندارند و درواقع عکس دسته‌ی اولند. اگر خواستید دوست یا همکار انتخاب کنید دسته‌ی دو مناسب‌تر است اما برای ازدواج که موضوع این مطلب است دسته‌ی یک ارجعند. آمارها از درصد طلاق و مشاوره‌های ازدواج نیز بیانگوی همین مطلبند.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی ششم/ صفحه هشت

01:27 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

پژوهشی در جامعه‌شناسی بخوانیم ...

 

دختران دهه‌ی شصت ایرانی! زنانی کامل و بی‌نقص یا دیوانه‌هایی غيرقابل تحمل؟
دو عقیده‌ی کاملاً متضاد در خصوص این نسل از زنان ایرانی وجود دارد. و اما چرا؟
دهه‌ی شصت برهه‌ای ست که تفکرات انقلابی_شیعی ۵۷ و خمینی گرایی به ثبات رسیده و در اوج خود است. از این رو متولدین این دهه خصوصاً دختران به دو دسته‌ی متضاد از جهت فرهنگی_تربیتی تقسیم میشوند.
دسته‌ی اول تحت اجبار، بایکوت و خفقان شدید رشد کرده و تربیت می‌شوند و دسته‌ی دوم تحت آزادی و رفاه کامل.
بعبارت بهتر تفاوت این دو دسته در بهرمندی از رفاه و حقوق شهروندی ست. به این صورت که از دسته‌ی اول دریغ می‌شود و به دسته‌ی دوم ارزانی می‌گردد.
مطابق بررسی‌های من هر دو مورد به عمد و حتی با دخالتهای غیرقابل کتمان بین‌المللی صورت می‌پذیرد. بگونه‌ای که به یک تست اجتماعی در آزمایشگاهی غیر انسانی شبیه است. عده‌ای همواره در مشقت و عده‌ای همواره در آسایش! میخواهم از دلایل آزاردهنده‌ی سیاسی_مذهبی_بین المللی این موضوع بگذرم زیرا بسیار دهشناکند و به همان شوخی دختران لوند و دیوانه‌ی دهه‌ی شصت بازگردم.
ترساندن از هر گونه آزادی و بهرمندی از رفاه، دختران دسته‌ی اول را به شدت محتاط و با سقف کوتاه اعتمادبه نفس و آزادی اندیشه پرورانده است. جسمها و ذهن‌های ضعیفتر نسبت به حالت بهینه‌ی خود نتیجه‌ی این رویه برای آنان است. گربه‌هایی ملوس و دست‌آموز!
این موجودات دوست‌داشتنی با گذشت زمان و به محض آشکار شدن کوچکترین تضاد(همین که میفهمند جایی سرشان کلاه رفته)، دچار عصبیت و خشم شدید ناشی از انباشت انرژی میشوند و فروپاشی عمیق اتفاق می‌افتد. حال دیگر آن موجود نحیف به هیولایی غیرقابل تحمل تبدیل شده که همگان را فراری می‌دهد. اینجاست که لوند و دیوانه خلق می‌شود. بعبارت بهتر مانند وارد کردن شوک الکتریکی به فردی در قفس است. ناگهانی میپرد و چون دستش به جایی بند نیست در خود فرومیپیچد. اکنون مورد مزبور واقعاً باید در قفس باشد زیرا فروپاشیده و خطرناک است! کاراکتر خلق شده بی‌دست و پا و سرشار از خشم بوده و با وجود افزوده‌های شخصیتی مورد سرزنش و بی‌توجهی ست.
دسته‌ی دوم که در رفاه و آزادی پرورش یافته‌اند هم از شرایط خوب خود بهرمند بوده‌اند و هم از پلکانی به نام افراد بد شرایط و یا دسته‌ی اول استفاده کرده‌اند. سقف بلند اعتمادبنفس و بی‌پروایی در کنار جسمها و ذهن‌های قوی‌تر نسبت به حالت نرمال خود محصول مستقیم این رویه برای آنان است. ببرهای درنده‌ی خوش خط و خال! اما مشکل از آنجا شروع می‌شود که در قیاس با روند متغیّر و متنوع جامعه خصوصاً در قیاس بین‌المللی دیر یا زود جا می‌مانند و فروپاشی ناشی از عدم ثبات شرایط بهینه‌ی سابق روی می‌دهد. کاراکتر خلق شده همیشه لوند، همیشه قابل استناد و مورد تمجید باوجود اشتباهات و کاستی‌های شخصیتی ست.
حال اگر به جامعه بنگرید مخلوط این دو دسته را می‌بینید. لوندهای دیوانه و دیوانه‌های لوند! بعبارت بهتر این تضاد طبقاتی دو نوع دختر خلق کرده است که یکی با برخورداری از رفاه و حقوق شهروندی (لوند دیوانه) و دیگری با عدم برخورداری از آن (دیوانه لوند) و در قیاس با هم، هر دو آسیب دیده‌اند. در حقیقت در دو طرف این تضاد طبقاتی دو نوع بیماری نهفته است و هر دو را به دو نوع مختلف درهم شکسته است. کمتر کسی در این جامعه از آسیب دور مانده و یا دیرتر مجروح شده است. آنچه حاصل شده نیز بطور کلی میکس لوند و دیوانه است.
پس افسانه‌ی دختران لوند و دیوانه‌ی دهه‌ی شصت حقیقت دارد.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی ششم/ صفحه ده

00:16 1405/6/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من AI

یک فنجان علوم مدنی بنوشیم ...

 

شرایط اجتماعی بعنوان عامل بیرونی، جسم و روان را تغییر و تشکیل می‌دهند. اما آیا با پیشرفت‌های جهانی و ورود به دنیای پسا نو، بشر به اجتماع نیازمند است؟
این غیر قابل انکار یا چشم‌پوشی ست که دنیای پسا نو فردگرایی را از حیث بی‌نیازی و سهولت به اجتماع ترجیح می‌دهد.
یکی از کلیدی‌ترین کشف‌های این مسیر، بازتعریف نظام پاداش (دوپامین و آدرنالین) در مغز است. ذهن‌های باهوش و خلاق، پکیجی از فعالیت‌های فردی و پیش‌بینی‌پذیر را جایگزین رابطه‌ی دوطرفه می‌کنند.
برای مثال همکلامی با هوش مصنوعی که نیاز به چالش‌های فکری، تحلیل عمیق و شنیده شدن بدون قضاوت را تأمین می‌کند.
سکس ذهنی یا شبیه‌سازی آن استفاده از قدرت تصویرسازی ذهنی و خودارضایی در کنار ابزارهای حسی ست که تجربه‌ی لذت خالص عاطفی و جنسی را بدون تحمل درد، بیماری، خیانت یا تنش‌های فیزیکی پارتنر و محیط فراهم می‌کند.
ورزش، هنر و تغذیه نیز برای بازسازی انرژی روانی، تخلیه ی خشم گذشته و دریافت پاداش‌های حسی سریع و امن بسیار کارآمدند.
این چیدمان، کنج تنهایی فرد را به امن‌ترین و لذت‌بخش‌ترین نقطه‌ی جهان تبدیل می‌کند. جایی که لذت‌ها خالص‌تر و عمیقتر از بازی‌های پرریسک عاطفی و جنسی طی تعاملات اجتماعی به راحتی فراهمند.
برای اینکه این خدایی و خودکفایی درون دوام بیاورد، دنیای بیرونی باید به یک ساعت مکانیکی دقیق تبدیل شود تا جهان پسا نو بتواند حیات یابد. ابعاد ساختاری جهان پسا نو عبارتند از:
حاکمیت مطلق قانون: وجود قانونی که امنیت و حریم خصوصی فرد را تضمین کند و مانع ورود دیگران به قلمرو او شود.
استقلال اقتصادی و تکنولوژیک: ماشین‌ها، مسکن، غذا و ابزارها برای همگان فراهم باشند تا نیاز به باج دادن عاطفی یا جنسی به انسان‌های دیگر برای همیشه از بین برود.
در نهایت فردگرایی به اجتماع گرایی میچربد. زیرا زیر سایه‌ی دنیای پسا نو تنهایی به معنای درد، ناراحتی، پسزدگی و آسیب نیست بلکه به معنای دستیابی به رفاه بهتر و بیشتر است.
با ورود به دنیای پسا نو باید از مدنیّت با مفهوم پیشینش که بر پایه‌ی اجتماع است خداحافظی کرد و به نوع جدید آن سلام گفت.

🖋به قلم سردبیر و با همکاری AI

شماره‌ی ششم/صفحه یازده

00:14 1405/6/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان علوم اجتماعی بنوشیم ...

 

در اجماع بشری دسته‌بندی‌های مختلف از جهات متفاوت ظاهری، جغرافیایی، عقیدتی، نژادی و ... ایجاد می‌شوند. دسته‌بندی‌ها به شناخت بهتر و تحلیلِ گونه‌یمان کمک می‌کنند و اکوسیستم را به نحوی بهینه ارتقاء می‌دهند.
میخواهم در این صفحه موضوعی که برای خودم بسیار مهم است و ایده‌ی پژوهشیم نیز بوده را ارائه دهم تا شما خوانندگان تنور هم مستفیذ شوید.
دسته‌بندی و بررسی گونه‌ی بشری براساس‌ خصلت رفتاری مهمی تحت عنوان نظم، سوژه‌ی این شماره‌ی من است که تلنگرش از تزلزلهای اجتماعی سنوات اخیر در ایران به ذهنم زده شد.
نظم چیست؟ نظم حاصل عمل به یکسری مقررات است. هدف از نظم در زندگی روزمره این است که‌ بخش‌های جزئی و کم اهمیت در زندگی پرکار و پراهمیت هر فرد به خوبی قرار و ثبات یافته و وقت و توان به موارد مهمتر اختصاص یابند. علاوه بر آن نظم که از قاعده نشئت می‌گیرد سبب می‌شود پیرامون بهتر و بیشتر تحت کنترل بشر درآید و علاوه بر شناخت افزون‌تر از آن، حفاظت و ارتقاء گونه‌یمان نیز در این ميان حاصل می‌شود. بی‌نظم محکوم به تغییر و نابودی ست پس اگر منظمید جنگجویی در هستی بیکران محسوب میشوید که برای خود ارزش قائل است و بر منیّتش پافشاری دارد.
من طی پژوهش‌هایم پی بردم همیشه رعایت قاعده به معنای منظبت بودن نیست. یعنی درست است که رعایت قاعده و ایجاد نظم نشان‌دهنده‌ی این است که فرد منظم است اما در بسیاری موارد صرفاً حل شدن فرد در شرایط محیطی ست که طوطی وار عملی را تقلید می‌کند و از قاعده و لزوم رعایتش درکی ندارد. این مورد خطرناک است زیرا بالاخره در جایی این بی‌قاعدگیِ در ظاهر منظم فرومی‌پاشد و فاجعه می‌آفریند. مطلب را واضحتر میکنم.
از حیث بسامانی و نابسامانی افراد به گروه‌های زیر تقسیم میشوند:
۱. بسامانی در ظاهر و باطن
۲. بسامانی در ظاهر و نابسامانی در باطن
۳. نابسامانی در ظاهر و بسامانی در باطن
۴. نابسامانی در ظاهر و باطن
مورد اول و آخر واضحند. فرد منظم و فرد نامنظم. اما موارد دوم و سوم بحث‌برانگیزند.
مورد دوم فرد بی‌نظم موقت یا اجباری ست که دلایلش می‌تواند بیماری جسمی و روانی فرد، اجبار عامل خارجی و یا تظاهر فرد باشد.
مورد سوم فرد منظم موقت یا اجباری ست که دلایلش می‌تواند انجام وظیفه، اجبار عامل خارجی و یا تظاهر فرد باشد.
رعایت قاعده و الزام به آن افرادی منظم، منطقی، پیشرو، امن و قوی‌تر از جهت جسمی و روانی می‌سازد. برای این است که انظباط، حسن رفتاری محسوب می‌شود. گاهی افرادی سرآمد در جامعه حضور دارند که قاعده می‌آفرینند و یا قواعد قبلی را اصلاح کرده و متد بهتر و کاملتری ارائه‌ می‌دهند. مخترعین، مکتشفین و مبتکرین در علوم و عرصه‌های مختلف در این دسته‌اند.
با دو نکته مبحث را پایان میدهم:
هدایت توان به عرصه‌های مختلف مدنیت نشان هوش وافر و تکامل است و کژروی و بی‌مبالاتی نشان کند ذهنی. بعبارت بهتر برای مورد دوم یعنی اشتباه کردن و یا بهترین مسیر را برنگزیدن همیشه وقت هست.
یادمان باشد که رفتار طوطی وار ما را به کبک شدن می‌کشاند. پس به چند و چون قواعدی که ارائه می‌شوند دقت کنیم و هر چیزی را نپذیریم.

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی ششم/ صفحه شانزده

16:36 1405/6/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

مطلبی در حوزه‌ی فرهنگی بیاموزیم ...

 

در مطلب فرهنگی این شماره به حقیقت کتمان در روابط مختلف می‌پردازم. حقیقتی که اگر در لفافه بیان نشود راحت‌تر هضم می‌گردد.
اعتراض به بی‌توجهی یا کم‌توجهی سایرین در روابط مختلف مسئله‌ای ست که بسیار گزارش می‌شود. در هر پیوندی چه شغلی، چه دوستی، چه عاطفی و چه جنسی فرد یا افراد ناراضی وجود دارند. ممکن است این موضوع برای شما نیز در برهمکنشهای مختلف اجتماعی و فرهنگیتان اتفاق افتاده باشد. اگر این نارضایتی ریشه در عدم سازگاری شما نداشته باشد، دلیلش را باید در سوی مقابلتان بجویید.
مطابق آمار تنها دلیل کم‌توجهی یا بی‌توجهی ترک رابطه است. پس اگر با این مسئله مواجه شدید خود را نفریبید و وقت و انرژی‌تان را هدر ندهید زیرا فرد یا افراد رابطه‌ی شما به ادامه‌ی مسیر با شما خشنود نیستند. آنها به حدی رفتار سرد یا دوگانه و به طور کلی آسیب‌زا بروز می‌دهند که شما بپذیرید و خاتمه دهید. زیرا به زعمشان شما به آنان وابسته‌اید و توان جدایی ندارید در صورتی که امکان دارد تفکیک برای شما راحت‌تر باشد.
این را نیز در نظر داشته باشید که احتمال زنده کردن یک پرنده‌ی مرده بیشتر از یک رابطه‌ی مرده است. پس من همچنان تأکید میکنم خود را نفریبید و اگر مانع یا برنامه‌ریزی ندارید به سرعت از روابط قیچی شده و تنش‌زا خارج شوید.
از بهترین مثال‌ها برای وجود مانع و برنامه‌ریزی که مسبب عدم ترک روابط مرده می‌شوند، فرزند کوچک در پیوند زناشویی و شراکت پر سود در پیوند تجاری ست.
یک ترفند: اگر توان خروج از رابطه‌ی مرده را ندارید تغییر هدف دهید. مثلاً در پیوند عاطفی مرده بدنبال تجارت بروید و در پیوند تجاری مرده بدنبال آموزش و ... . راکد نمانید و خو نکنید. شما باید بتوانید نگندید.
رابطه‌ی مرده‌ای که به جای اعلام خود با علائمش بروز می‌کند مانند یک بیماری ست و تحلیل برنده است. اگر از آن به موقع بگریزید عامل بیماری را شناخته‌اید و بر تجربیاتتان افزوده خواهد شد و اگر به موقع نگریزید شما را بیمار کرده و حتی خواهد کشت.
در هستی بیکران آدم‌های بسیاری زندگی میکنند اما تعداد کمی زنده‌اند. اجازه ندهید از شما تغذیه شود و پوسیده رها شوید. یک دانه برای رشد و زندگی کردن تا خودش جوانه نزند آب و نور هیچگونه کارایی ندارند.
نکته‌ی مهم: در بی‌توجهی یا کم‌توجهی فرد یا افراد رابطه‌یتان بدنبال دلیل نباشید و بدتر از آن خواستار اصلاح نشوید. بپذیرید آنچه تمام شده، تمام شده است. هیچکس بعد از خوردن یک پرس چلو کوبیده آن بالا نمی‌آورد که دوباره بخورد بلکه منتظر مراحل هضم و دفع آن می‌ماند.
تارکان روابط می‌خواهند تجربیات جدید داشته باشند شما هم به جای شوکه، خشمگین، ناراحت یا غمگین شدن استقبال کنید و پیش بروید. آب نطلبیده مراد است!
به یاد داشته‌ باشید هیچکس بد نیست. آدمیان یا همنشین شمایند و یا پلکان شما. اینکه کدام باشند را شما تعیین میکنید‌. اگر همنشین نشد قطعاً پلکان است. قدر زنده بودن و زندگی کردن را بدانید و برای آن بکوشید.

🖋به قلم سردبیر و 🐝به پیشنهاد شیدا

شماره‌ی پنجم/صفحه هفت

00:32 1405/5/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مقاله‌ای در حوزه‌ی جامعه‌شناسی بخوانيم...

 

در جلسه‌ی ایده‌پردازی ماهنامه‌ی تنور، مادمازل نجوا پیشنهاد داد موضوعی که خودش را بسیار آزرده در فهرست قرار بگیرد. مادمازل خواهش داشت، دخالت در زندگی شخصی افراد از سوی جامعه، مورد بررسی قرار گیرد. ایده‌اش رأی آورد و من دست به قلم شدم.
این مبحث جالب را با دو جمله‌ی آشنا و ملموس شروع میکنم:
جمله‌ی اول: وای! چطور خجالت نمی‌کشید و با این لباس جلف یا باز در انظار ظاهر میشوید؟
جمله‌ی دوم: وای! چطور میتوانید با این البسه بسته و پوشیده بیرون بروید و از زندگی لذت ببرید؟
در هر جامعه‌ای عده‌ای هميشه وجود دارند که باز و بسته بودن دیگران نه تنها در پوشش که در تمامی زمینه‌ها در زندگی آنان بسیار مهم است! می‌خواهم در این صفحه علت را بررسی و مکشوف کنم.
اگر غرض و مرض در کار نباشد و فردی واقعاً دچار چنین احساسی باشد، علت یک درخواست‌ کمک نهفته است. مانند گریه‌ی نوزاد گرسنه.
بعبارت بهتر دو علت منشأ این سبک رفتاری ست. مورد اول سادیسم یا همان دیگرآزاری ست و مورد دوم درخواست مخفی کمک یا کد خواهش است. پس تمام این افراد را با یک چوب نرانیم.
در برخورد با افراد ساد(کسی که به سادیسم دچار است) به کارگیری هر روشی جهت دفع لازم است. اما برای نوع دوم باید فرد را مجبور کرد نیازش را علناً بیان کند. او ابتدا باید خودش بفهمد مشکلش چیست و چه می‌خواهد. شاید بعد از پی بردن به آن به این نتیجه برسد که خواسته‌اش غیرواقعی بوده است یا خودش بتواند آن را حل کند.
آنچه در هر دو نوع مشترک است حس ناکافی بودن است. یعنی چه فرد ساد باشد و چه نیازمند یاری، از اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی برخوردار است که نتیجه‌ی آسیب یکباره یا مکرر و یا هر دو ست.
درمان شخصی برای مورد اول یا فرد سادیسمیک از این قرار است: قرار گرفتن کمتر در جمع، ورزش و رژیم عاری از کافئین.

درمان شخصی برای مورد دوم یا فرد یاری طلب بدین گونه است: عکس مورد اول یعنی قرار گرفتن بیشتر در جمع، کم تحرکی و مصرف آزاد کافئین و قند متد درمان است.

بطور کلی این افراد به دو دسته‌ی رسوا و مخفی نیز تقسيم می‌شوند. دسته‌ی رسوا آنانی هستند که این حس را بر زبان می‌آورند یا با رفتارشان نشان می‌دهند و دسته‌ی مخفی آن را کتمان میکنند و در نتیجه‌ی رفتارشان نمود دارد. مانند کودکی که خشم خود را با فریاد زدن ابراز می‌کند اما کودکی دیگر با کشیدن نقاشی‌هایی با خطوط شکسته و پررنگ خشمش را بیرون میریزد.
اگر نخواهیم یا نتوانیم درمانگر باشیم گارد ما
در قبال این افراد باید چه باشد؟ در وهله‌ی اول دوریگزینی سپس کوتاه نیامدن و نشان دادن نارضایتی و بعد برخورد قاطع و دفع کننده. این افراد باید بفهمند دارای مشکلند و باید درمان و رفعش کنند.
عدم برخورد یا همراهی با این افراد از کیفیت جامعه‌ی مطلوب خواهد کاست و به سرعت نارضایتی گسترش خواهد یافت. در کنار آن اقسام بزه رشد خواهد کرد و سقوط در عمل و اخلاق و بطور کلی جامعه رخ خواهد داد.

🖋به قلم سردبیر و 👱‍♀️ایده‌پردازی مادمازل نجوا

شماره‌ی پنجم/صفحه هشت

00:30 1405/5/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

مقاله‌ای در حوزه‌ی فرهنگی بخوانیم...

 

از فیلم‌های اکران شده‌ی دهه‌ی اخیر، لولیتاخوانی در تهران است. میخواهم چند نکته را تیتروار به این بهانه و در خصوص آن بیان کنم:
۱. کلمه لولیتا Lolita اسپانیایی ست و از نام‌های متداول دخترانه است. لولیتا به معنای درد است و از القاب مریم مقدس در فرهنگ اسپانولی ست. به طور کلی Lolita با تمام تعابیرش برآمده از فرهنگ غربی_مسیحی ست و در آن ریشه دارد. 
۲. به طور عمومی لولیتا به دو دسته اطلاق می‌شود. دسته‌ی اول افراد نابالغ با ظاهر و رفتار بزرگسال و دسته‌ی دوم افراد بزرگسال با ظاهر و رفتار نابالغ.
۳. ماهیت این کلمه در اکثر مواقع شنیع است زیرا جنبه‌ی جنسی در آن غالب می‌شود. لولیتا به طور خصوصی به دختران کودک و نوجوان در رده‌ی سنی ۹ تا ۱۴ سال گفته می‌شود که مورد سوء نظر جنسی یک بزرگسال قرارگرفته، به دست او شکار می‌شوند و به برده‌ی جنسی بدل می‌گردند.
۴. لولیتا در دهه‌های اخیر با ورود عروسک‌های زنده‌ی جنسی لولیتا به بازار سکسهای ناهنجار، تعبیر گسترده‌تری یافته است و در حقیقت زوایای مخفی این کلمه عیان شده‌اند. عروسک‌های لولیتا زنانی بالغند که قسمت‌هایی از دستها و پاهایشان بریده می‌شود تا کوتاهتر، ریزنقش و شبیه به عروسک بنظر بیایند و به مصرف جنسی برسند.
۵. ماهیت لولیتا با مفهوم پدوفیلیا و هبفیلیا ارتباط مستقیم دارد. اما بطور اختصاصی به گرایش به نوجوان نابالغ(یا سایر اشکال مشابه به آن یعنی ریزنقشِ نابالغ) اشاره دارد. می‌توان آن را کوتوله گرایی نیز نامید.
۶. لولیتاخوانی در تهران ، فیلمی با ماهیت پرداخت‌های جنسی ست که توسط زنانی ایفای نقش می‌شود که همگی دارای قدهایی بالای ۱۶۰ سانتی متر بوده و در رده‌ی سنی بالای چهل سالند. پس حداقل از جهت ظاهری هیچ رقمه نمی‌توان با عنوان فیلم ادغامشان کرد. بهتر بود عنوان فیلم غولیتاخوانی و یا لوله پولیکاخوانی انتخاب می‌شد.
۷. کلمه‌ی لولیتا در گذشته صرفاً در صفحاتی تحت عنوان دارک وب جسته میشد نه یک فيلم عمومی و بدون رده‌بندی سنی آن هم با ماهیت جنسی!
۸. این فیلم از منظر روانشناسی جنسی، سکس تراپی، روانپژوهی جنسی و پزشکی سرشار از ایراد است و حتی نمی‌توان علمی_آموزشی در نظرش گرفت. از سویی دیگر بیشتر به غلیان جنسی عده‌ای شبیه است که می‌خواهند در قالب هنر، سیاست و علم وقاحتشان را مشروع جلوه دهند. بعبارت بهتر دلشان تجربه‌ی جنسی قالب‌ها و دسته‌های دیگر را میخواهد. من این افراد(تمام عوامل فیلم لولیتاخوانی در تهران) را بطور قاطع پدوفیل و هبفیل اعلام کرده و گسترنده‌ی آن میدانم.
۹. این فیلم باتوجه به ایرادات فاحش و ناروای پزشکی، روانپزشکی، اجتماعی، قانونی، عرفی و در بهترین حالت با ارفاق بسیار می‌تواند در رده‌ی کمدی_جنسی بزرگسال(کمدی پورن) قرار بگیرد.
۱۰. اگر مقصود از این فیلم مقابله با پدوفیلیا و هبفیلیا باشد به چند دلیل مردود است. یک دلیل وجود زنان ریزنقش و کوتوله است که می‌توانند جفت خوبی برای این غریضه و خواهش جنسی باشند پس دلیلی برای تغییر ذائقه وجود ندارد. دلیل دیگر بخش‌هایی از کتاب‌های مختلف جنسی(پورن) در بازگویی مستندات لولیتابازی از قول بزرگسالان تحریک شده به این قضیه است که اگر بخوانید گویی فیلم مذکور روایتی از آن است!

۱۱. زلیخاهای این فیلم بهتر است با حقیقت خود کنار بیایند و دست از رویاپردازی بردارند.
۱۲. زلیخاهای این فیلم توجه داشته‌ باشند که آن چوبهای جادو فقط تا ذهن خودشان بُرد اثرگذاری دارند زیرا به علت گسترش ابعاد علم، ادوات جادو و علل الخصوص چوبهای جادو عملاً کارایی خود را از دست داده‌اند! اما می‌توان از آنها بعنوان دکوری در استایلهای کلاسیک استفاده کرد. هر چند امروزه تعداد افراد عتیقه باز نیز محدود گشته‌اند.

۱۳. جمعبندی کلی از پژوهش در خصوص مفهوم و ماهیت Lolita ما را به این تعبیر می‌رساند که لولیتا یعنی اطلاق صفت جذابیت از منظر جنسی که به زنان و دختران ریزنقش یا نابالغی اشاره دارد که با به مشقّت افتادنشان ارضاء کننده‌اند.

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی پنجم/صفحه‌ ده

01:51 1405/5/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

مقاله‌ای در بستر علوم اجتماعی بخوانیم...

 

مُد شدن دوباره‌ی تیپهای قدیمی توسط مؤسسات مُد تا چه اندازه معقول به نظر میرسد؟
شیدای عزیز به من گزارش داده است که‌ چندی پیش برند Dior در صفحاتش استايل ده‌های ۴۰ و ۵۰ هجری شمسی را باز ترند کرده که بازتاب جالبی داشته است.
مسلماً عموم ايرانيان از اینکه پوشش پدران و پدربزرگانشان مد شود خوشنود می‌شوند همانطور که این عمل Dior عده‌ی زیادی را به واکنش‌های فکاهی واداشته است.
اما من میخواهم در این مطلب از زاویه‌ی دیگری به این اتفاق نگاه کنم. زاویه‌ای که متأسفانه همواره وجود دارد و در گوشه و کنار جامعه حس میشود. زاویه‌ای که بسیاری ترجیح می‌دهند نبینند و حسش نکنند چون آزاردهنده است.
مد شدن استایلهای قدیمی جذاب است و بر تن افراد امروزی دلنشین بنظر میرسد اما باید توجه داشت که در این میان در بعضی از افراد مُسن با یادآوری شور و خاطرات گذشته احساسات کاذب بیدار شده یا شکل می‌گیرد. این احساسات کاذب درست است که در نگاه عده‌ای خنده‌دار است اما سبب ایجاد مزاحمت برای دیگران و تشنج آفرینی در جامعه می‌شود.
بگذارید با مثالی واضحترش کنم. فلان سلبریتی جذاب هالیوودی در سن بالا با کسی که همسن دخترش است وارد رابطه میشود. این موضوع در دل یک پیرمرد لچر ایرانی با همان سن و سال ایجاد همزادپنداری و توقع می‌کند. در حالی که مراوده سلبریتی جذاب هالیوودی سبب شادی و ملاطفت در جامعه می‌شود و تحسین‌برانگیز است، همزادپنداری و توقع پیرمرد لچر ایرانی سبب به هم خوردن آرامش جامعه و ایجاد حس انزجار می‌شود و تا مدتها اثر نامطلوبش بر روان عموم میماند‌. خصوصاً که در مواردی گزارش شده پیرمرد لچر ایرانی برای خانمی جوان در خواسته‌ی ناهنجار خود ایجاد اجبار، انزجار، مزاحمت، تعرّض و حتی تجاوز کرده است.
احساسات متفاوت، ناهماهنگ و ناهنجار خصوصاً اگر از افراد مُسن بروز کند حتی اگر در حد فردی باشد می‌تواند ایجاد تنش کند.
مسلماً هر کسی در چارچوب قانون آزاد است و صرفاً قانون ملاک عمل است اما امکان تجاوز از حد وجود دارد. این تجاوز از حد می‌تواند ایجاد تنش جمعی و فردی کند. وظیفه‌ی ما در این مواقع عدم همراهی با مورد تنش زا ست. نباید تحت تأثیر قرار گرفت و سریعاً جلوی آن را سد نمود. در این میان باید توانمان را جمع کنیم و قربانی را التیام بخشیم تا جامعه نیز از گسترش تنش در امان بماند.
و اما عمل Dior درست است یا نادرست؟ مسلماً درست است. آنچه اشتباه است احساسات نابخردانه و هیجان‌زده است که به عرصه‌ی عمل میرسد و قانون را نقض می‌کند به طبع آن حقوق فردی و جمعی ضایع می‌گردد.
حرفه‌ی Dior ایجاد جذابیت است اما آنچه در این موضوع ناهنجار است عشق پیری ست که اگر بجنبد سر به رسوایی می‌کشد.

🖋به قلم سردبیر و 🐝به گزارش شیدا

شماره‌ی پنجم/صفحه یازده

01:49 1405/5/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مقاله‌ای در بستر روان‌شناسی بخوانیم...

 

شیزوفرنی یا Schizophrenia از سری بیماری‌های مربوط به بخش روان است که به معنای ایجاد توهمات احساسی در بیمار است‌.
توهمات احساسی یعنی درک متفاوت از حقیقت پیرامون. برای مثال لباسی را در تاریکی شبیه به شبح دیدن یک توهم احساسی_دیداری موقت است. بطور کلی هر آنچه باعث اخلال در درک صحیح پیرامون شود و تولید وهم کند عامل شیزوفرنی ست.
اطلاعات از پیرامون توسط گیرنده‌ها یعنی چشم، گوش، زبان، بینی و پوست دریافت می‌شوند و برای تجزيه و تحليل به مغز می‌روند و نتیجه توسط احساسات و حرکات فرد به بیرون هدایت می‌شود. حال اگر در طی این مسیر مشکلی پیش بیاید وهم و شیزوفرنی حاصل می‌شود.
من عوامل ایجاد مشکلات در این مسیر یا علت شیزوفرنی را در دسته‌های زیر تقسیم میکنم:
۱. ارثی: اقسام بیماری‌ها و مشکلات جسمی که فرد با آن متولد می‌شود و دیر یا زود خود را بروز می‌دهند و ذاتی و ژنومی هستند. مانند مشکل در فعالیت‌های شیمیایی مغزی، کم شنوایی، مشکلات پوستی و ...
۲. اکتسابی: مشکلات و بیماری‌هایی که در جسم سلامت فرد ایجاد می‌شوند. مانند کهولت سن، پرفشاری، نوسانات قند خون، ضربه به سر و ... بزرگترین علت شیزوفرنی این مورد است و بیشترین تعداد بیماران را شامل می‌شود.
هر بیمار شیزوفرنی در ابتدا باید جسمش بطور کامل بررسی شود و منبع مشکلات وهمی شناسایی گردد سپس علت مشکل شناخته شود. گاهی در عوامل اکتسابی علت بروز مشکل عاملی خارجی ست که تا آن رفع نشود بیمار بهبود نخواهد یافت و پروسه‌ی درمان بی‌اثر است. مثلاً وجود نوعی گاز آلرژی‌زا در محیط کار.
آنچه در ادامه خواهم گفت مورد علاقه‌ی بیماران شیزوفرنی ست اما نباید احتمال آن را در بیماران شیزوفرنی با زمینه‌ی اکتسابی رد کرد یا نادیده گرفت.
گاهی گیر افتادن در تجمعات سادیسمیک و یا برخورد با یک فرد ساد به حدی آسیب‌زا ست که وهم می‌تواند ایجاد شده و یا تلقين شود و فرد به شیزوفرنی مبتلاء گردد.
برای مثال من زنی هستم که به دلایل شرعی و شخصی از نزدیک شدن بیش از حد آقایان به جسمم بيزارم. آقایی با وجود علم به این خصلت من و یا ممانعت من، حریم من را می‌شکند و من را دچار فشار عصبی و درنتیجه وهم و شیزوفرنی می‌کند.
این را نباید ناديده گرفت که افراد ساد و یا بی‌ملاحظه در ایجاد اقسام نارضایتی و بیماری در دیگران از جمله فشار عصبی و فروپاشی روانی و به طبع آن اقسام بیماری‌های روان مانند شیزوفرنی نقش مستقیم دارند.

زندگی اجتماعی یعنی زیستن در کنار هم به این صورت که نه کسی از حدودش کوتاه بیاید و نه ایجاد تنش کند.

🖋به قلم سردبیر و 👱‍♀️به درخواست مادمازل نجوا

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان