شماره‌ی چهارم/صفحه شروع

00:14 1405/4/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی powerful

۴ تنور روشن...

 

ماهنامه‌ تنور
وابسته‌ به
نهاد بین‌المللی سکارنای من
My Sekarna International Organization
MSIO 🌱
Beyond NGO
By Dr.Asma Dagali in 2020
ماهنامه‌ی اینترنتی "نهاد بین‌المللی سکارنای من" با نام دوم "تنور" و نام پیشین "گیتی" با چهارمین شماره‌ی خود به حیات و نشر ادامه می‌دهد.
سردبیر: دکتر اسماء دگلی
سایر اعضاء: تنور تیم
زمان نشر "ماهنامه‌ی تنور" یکم هر ماه به وقت شامگاه ایران میباشد.
لینک عناوین جهت سهولت در دسترسی به مطالب پیشکش می‌شود:
https://mysekarna.blogix.ir/posts

فهرست:

عنوان.........صفحه

با یک نظرسنجی و چند خبر کوتاه هنگامه کنیم .......۱

چرخش روزان اين ماه را بنگریم .............۲

با هوشمان کلنجار برویم ............۳

یک مطلب فرهنگی بخوانیم ................۴

یک فنجان جامعه‌شناسی بنوشیم .................۵

یک فنجان حقوق بنوشیم ...............۶

با علم نوین همراه شویم ................۷

ترفند تغذیه‌ای بیاموزیم ...............۸

مطلبی در حوزه‌ی مردم‌شناسی بخوانیم ............۹

اعلامیه ...............۱۰

در بستر علوم مدنی کنکاش کنیم ..............۱۱

در پیرامون خود قرار یابیم............۱۲

به سنن عجیب سرکی بکشیم ............۱۳

معجر شعر روشن باید ..............۱۴

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ...........۱۵

سیاست را ورق بزنیم ..............۱۶

داستان دنباله‌دار ..........۱۷

روانشناسی را ورق بزنیم .................۱۸

در بستر علوم اجتماعی کنکاش کنیم ............۱۹


📰جهت تماشای بهتر هر عکس روی آن کلیک کنید(ضربه بزنید و نگه دارید) و گزینه‌ی open image
(preview image) را انتخاب نمایید.
📩تنها پل ارتباطی با "ماهنامه‌ی تنور" بخش ارسال نظر در همین صفحه(صفحه شروع) است.
🌱به احترام خانه‌یمان زمین و به پاسداشت درخت "ماهنامه‌ی تنور" نسخه‌ی کاغذی نخواهد داشت. این نشریه صرفاً اینترنتی(مجازی) و در آدرس درج شده در زیر منتشر خواهد شد:
https://mysekarna.blogix.ir 
🔋powerful

0 نظر

شماره‌ی چهارم/صفحه یک

00:07 1405/4/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من خانم گل

با یک نظرسنجی و چند خبر کوتاه هنگامه کنیم ...

 

تا کنون مطالب کدامیک از اعضاء تنور تیم
به نظر شما خواننده‌ی گرامی
خوشایندتر بوده است؟
سیزده عضو اصلی:
🖋سردبیر، 👱‍♀️مادمازل نجوا، 🐔گیله‌زن،
🐯مرد جان، 🦢هلی آ، 👩‍🦰خانم گل،
🐒تاریخوار، 🐺هیرام، 🦎آرشاد، 🐝شیدا،
🎩امیر سام، 🏵ماندانا، 🦥مهوش
دو عضو علی‌البدل:
🦭پنبه جون، 🧸مستر تدی
کافی ست ایموجی فرد مدنظرتان را در بخش نظرات در صفحه‌ی شروع ارسال کنید.

شورت نیوز:

  • تا سه نشه بازی نشه! سید علی خامنه‌ای برای سومین‌بار به خاک سپرده‌ شد.
  • روسیه واکسن ضد سرطان‌ ساخته و می‌خواهد رایگان تماممان را واکسن بزند!
  • تنها خبری که از عیش و نوش تابستانی در اروپا به ما می‌رسد این است که مردمش در دمای ۴۰ درجه تلف می‌شوند!
  • پدر ژپتوها در دیوان عالی ایالات‌متحده آمریکا صرفاً متولد شدن در کشورشان را مشمول دارایی تابعیت آن می‌دانند. متولد شو تبعه شو!
  • دوش آب سرد سبب افزایش دوپامین و آدرنالین می‌شود و دشمن افسردگی ست‌.
  • باقلوای اصیل ایرانی توسط کشور آذربایجان ربوده شد.
  • قرار است روز مرگ دونالد ترامپ بعنوان روز جشن جهانی نامگذاری و معین شود. گفته می‌شود وی به یکپارچگی جهان تحت سیطره‌ی خودش علاقه‌ی ویژه‌ای دارد از این رو روز مرگ او سزاوار این عنوان خواهد بود.

👩‍🦰خانم گل

شماره‌ی چهارم/ صفحه دو

00:02 1405/4/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من تاریخوار

چرخش روزان اين ماه را بنگریم ...

 

۷ مرداد: اَمرداد روز و جشن اَمردادگان. اَمرداد به معنای مرگ دور باد است.
۸ مرداد: روز بزرگداشت شیخ شهاب الدین سهروردی. او ملقب به شیخ اشراق از فلاسفه بزرگ ایرانی بوده است.
۱۰ مرداد: جشن چله تابستان. چهلمین روز تابستان و بلندترین روز سال است. همچنین آغاز هفته جهانی شیردهی ست. هفته‌ جهانی ترک شیرخشک!
۱۴ مرداد: صدور فرمان مشروطیت. روز آدم شمردن رعیت!
۱۷ مرداد: روز خبرنگار. روز پاسداشت زن دایی ایرانی!
۲۲ مرداد: روز جهانی چپ دست ها. روز جاگیرها در نیمکت‌های کوچک دبستان! یک انحراف ژنومی کوچک عدم تقارن در مغز و چپ دستی می‌آفریند.
۲۳ مرداد: هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه. روزی که محمد ناقلا به علت به همریختن شهر اخراج شد!
۲۸ مرداد: سالروز وقایع 28 مرداد و برکناری دکتر محمد مصدق. روزی که سال‌ها ست تاریخ ايران از آن کپی می‌شود. همچنین سالروز فاجعه آتش زدن سینما رکس در آبادان بعلت تفاوت در عقیده و طبقه اجتماعی. همچنین روز جهانی عکاسی ست. عکاسی ثبت زیباییها و تفاوت‌ها از دیدگاه هنری با استفاده از دوربین عکاسی ست.

🐒 به کوشش تاریخوار

شماره‌ی چهارم/صفحه سه

00:41 1405/4/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مهوش

باهوشمان کلنجار برویم...

 

الف) نام ببرید:
رنگ بی‌نقطه
حیوان بی‌رنگ
سمت دو حرفی
عدد دو حرفی و پرنقطه
پرنده بی‌نقطه

ب) نام در جلو و در عقب در پستانداران را ذکر کنید.

ج) عدد بعد را حدس بزنید.
۴۵، ۵۶، ۶۷،...

د) کلمه را حدس بزنید.
تپش کم نقطه ...
جنگ پر نقطه ...

🦥 توسط مهوش

شماره‌ی چهارم/ صفحه چهار

00:38 1405/4/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک مطلب فرهنگی بخوانیم...

 

شاخص رفتاری در میان ایرانیان اصیل احترام وافر به دیگران است. محترم شمردن و کنشی سرشار از احترام درقبال دیگران داشتن نشان والامنشی و بزرگزادگی در میان ایرانیان اصیل بوده و است. از این رو میهمانان، خانمها، کودکان، کهنسالان، بزرگترها، کوچکترها، دوستان، همسایگان، آشنایان و غریبان جایگاهی ویژه داشته و دارند.
بطور کلی اساس روابط اجتماعی در میان ایرانیان اصیل، به جای گذاشتن رد خوش و ماندگار در اذهان است. رعایت این اساس برای آقایان واجب است و برای خانمها تأکید یا لزومی وجود ندارد. بعبارت بهتر رعایت این اساس برای آقایان واجب و برای خانمها حُسنی غیرواجب است.

ممکن است عده‌ای متذکر شوند که فلان ادیب یا علیم که از کشوری دیگر به ایران آمده و در این دیار دست به نطق و قلم شده، نقل کرده‌ای نغض دارد که از فلان شاعر ایرانی غنی‌تر است. دو نکته در این خصوص حائز اهمیت است:
۱. فلان ادیب یا علیم بواسطه محیط جدیدش یعنی ایران چنین شخصیت پر و پیمانی یافته که چنین هم نقل کرده وگرنه همدیاران سبکسرش در موطنش حی و حاضرند و خودش نیز تا قبل از نقل مکان به ایران گزارشات سفاهتش موجود است.
۲. موضوعیت در نقل و عمل مسئله‌ی مهمی ست. فردی در ارتباط با مدفوع رساله مینویسد و دیگری در مورد آب. مسلماً لحن و کلمات بکار رفته در دو رساله بواسطه موضوعیت متفاوتند. برای مثال فلان شاعر ایرانی مانند فردوسی عظیم شأن موضوعیت و به طبع آن‌ لحنی حماسی دارد. هر لحن و کلامی بار معنایی خودش را دارد و نمی‌توان به چیزی که خوب نیست توصیفات نیکو چسباند و عکس آن نیز صادق است. خوبی را نمی‌توان با توصیفات نکوهیده معرفی نمود. برای همین است که مقوله‌ی سبک و دسته‌بندی بوجود می‌آید. برای مثال شاهنامه از شاهکارهای ادبیات و تاریخ جهان، شاخص بینظیری جهت بررسی آثار حماسی ست.
از نمونه‌های کلامی ایرانیان اصیل که بین‌شان رایج است چند مثال زیر است:
سلام: سلامتی و شادباش
خوبید؟: به لطف وجود شما
کم پیدایید: زیر سایه‌ی شما
ببخشید به شما خوردم: نفس بهار اومد
ببخشید پشتم به شما ست: گل پشت و رو نداره
بفرمایید میل کنید: نمک پرورده ایم
تشریف بیاورید: مشرف میشویم

🖋به قلم سردبیر

 

شماره‌ی چهارم/ صفحه پنج

00:35 1405/4/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

یک فنجان جامعه‌شناسی بنوشیم ...

 

روال کار در این نشریه اینگونه است که موضوعات مختلف توسط تنور تیم در جلسه‌ی تیتربندی به شور گذاشته می‌شوند. هیرام عزیز در این شماره ایده داشت در خصوص طبقات مختلف رفتاری صحبت کنیم زیرا اهمال اجتماعی چه عمدی و چه غیر عمدی در خصوص تفکیک آن صورت میگیرد و این سستی شله‌ای شور و تلخ ساخته که عاقبت همه‌یمان را مسموم می‌کند هرچند کار بسیاری را یکسره کرده است و ما خیل عظیمی را از دست داده‌ایم. او توانست تنور تیم را قانع کند و ایده‌اش را به کرسی بنشاند و من در خصوص آن این صفحه را نگاشتم.

 مطلب جالب این شماره را با یک مثال شروع میکنم و پیش میبرم.
آیا هر کسی می‌خندند شاد است؟
شنگول و منگول و حبه انگور و مادر بزی و گرگ می‌خندند. اما بین این پنج حیوان و عملشان یعنی خندیدن تفاوت است. به دسته‌بندی زیر توجه کنید:
۱. شنگول بره‌ای ست که همیشه شاد است. خندیدن روتین زندگی اوست و برایش معمولی ست.
۲. منگول گاهی شاد است و گاهی نیست. خندیدن برای او تفریح است.
۳. حبه انگور بیشتر از آنکه شاد باشد، شاد نیست. خندیدن برای او معجزه است.
۴. مادر بزی هرگز نمیخندد اما یکبار اتفاقی خندید.
۵. گرگ هم هرگز نمیخندد اما آن روز پشت در عمداً خندید.
سایر اعمال و افراد نیز اینگونه اند. گاهی فردی به عملی مداومت دارد و فرد دیگری مقطعی به آن دست میازد. گاهی فردی عملی را به راحتی انجام میدهد اما دیگری اتفاقی و یا اجباری.
اقسام فضیلتها و رذیلتهای اخلاقی_ رفتاری چنیند. گاهی فردی سهواً دچار عملی می‌شود در حالی که فردی دیگر در انجام آن مانعی برای خود نمی‌بیند. عدم تفکیک این افراد می‌تواند ما را در ایجاد و حفظ روابط جمعی دچار مشکل کند. در کنار آن پیرامونمان را از همفکران و همقطارانمان خالی کند و خودمان را بیش از پیش تضعیف کند.
مطابق آمارها عامل اصلی شکست در روابط و تعاملات اجتماعی، بی‌مبالاتی طرفهای رابطه است و عامل برهم زننده‌ی خارجی درصد ناچیزی را به خود اختصاص می‌دهد.
توجه کنیم که بی‌مبالاتی و ولنگاری در افراد مختلف متفاوت است. افرادی به این اعمال به طوری ذاتی و مستمر دچارند و دسته‌ای مقطعی و گذرا انجامش می‌دهند و عده‌ای ناخواسته و اتفاقی به آن آلوده می‌گردند. بین این سه دسته تفاوت بسیاری ست. در قضاوتها و انتخابهایمان دقت کنیم وهیچ چیز را سرسری نگیریم تا بتوانیم از لحظاتمان لذت ببریم.

🖋به قلم سردبیر و ایده‌پردازی 🐺هیرام

شماره‌ی چهارم/صفحه شش

00:31 1405/4/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

یک فنجان حقوق بنوشیم ...

 

به من خبر داده شده که در ایتالیا برای قانون اخته کردن متجاوزان جنسی تلاش می‌شود. شاید اکنون که این مطلب را می‌نگارم تصویب و اجرا هم شده باشد. متأسفانه مورد مزبور در چک، اندونزی، پاکستان، ونزوئلا و ... اجرا می‌شود.
این قانون از چند جهت دارای ایراد است:
۱. گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری . گناه و یا جرم را فردی انجام میدهد و تقاص را فرزندان آینده‌ی او پس می‌دهند! فرد و فرزندانش دو موجود با دو شخصیت و نفس متفاوتند و این عمل اشتباهی محض و حتی جرم است.
۲. اخته کردن قاعده‌ای خارج از دایره‌ی مجازات است. این عمل خود نوعی تجاوز محسوب می‌شود و می‌توان آن را قتل غیرمستقیم دانست.
۳. از آنجایی که تقاص ستانی از بیگناهترین و ضعیفترین موجود یعنی فرزند متولد نشده آن هم به شکلی فجیع یعنی قتل غیرمستقیم او ستانده می‌شود، زنگ خطر ابتداء به پدوفیلیا برای افراد خواهان، حامی، گذارندگان و پذیرندگان این قانون به صدا در می‌آید.
۴. بهتر است هرچه سریعتر روند درمان و مجازات افراد خاطی در این کژروی حقوقی و فضاحت قانونی شروع شود و اهمال صورت نگیرد.
ریشه‌های توحش و بیماری گاهی مخفیند و باید آنها را بدون تعلل سوزاند. قابل اهمیت است که‌ کوته فکری نادانی می‌آفریند و نادانی توحش میزاید و توحش بیماری میسازد و بیماری به جرم ختم می‌شود.
لازم به ذکر است من به اعدام متجاوزان جنسی علل الخصوص متجاوزان به کودکان معتقدم. زیرا قاتل یکبار می‌کشد و متجاوز هر لحظه.

🖋به قلم سردبیر و خبررسانی 🐝شیدا

شماره‌ی چهارم/صفحه هفت

00:26 1405/4/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی مستر تدی

با علم نوین همراه شویم...

 

راجر پنروز برنده نوبل فیزیک در سال ۲۰۲۰ این تئوری را مطرح کرده است که 《 "هیچ" وجود ندارد چون انرژی و ماده به یکدیگر تبدیل می‌شوند و چیزی هدر نرفته یا از بین نمی‌رود پس وجود روح نیز با همین دلیل ثابت میشود. 》او سعی کرده در کوانتوم برای روح دلیل بتراشد.
در ابتدا باید بگويم به عقیده‌ی من نوبل یعنی زندگی در قرن ۱۸ میلادی! اگر فراتر از آن باشی نوبل با چرخدندههای برنده و سنگین مذهب و سیاست لهت می‌کند.
من در ادامه تئوری بدوی راجر پنروز را با چند دلیل ساده رد میکنم:
۱. من یک برگ کاهو میخورم. این خوراکی ۴ کالری انرژی دارد. حال به اتاقی با دمای صفر درجه میروم و ۲۰ ثانیه طناب میزنم و ۴ کالری را میسوزانم. دمای اتاق عوض نمی‌شود و همان صفر باقی میماند. این یعنی عملاً کاهو نیست شده است و ماده و انرژی هیچ شده‌اند. این هیچ شدن‌ها در مقیاس‌های ریز و خُرد در جهان بینهایت وجود دارد و قابل توجیه و حتی لازمه است.
۲. می‌توان هیچ را در آزمایشگاه با ایجاد خلعیدگی از ماده و انرژی ایجاد کرد. هر قدر این خلع بلعنده و ناپایدار باشد باز هم می‌توان به ایجاد و وجود آن یقین داشت. اینجا ست که شبکه و پادماده مطرح می‌شوند و روح را به ورطه مباحث علمی_ تخیلی می‌کشانند.
۳. می‌توان به قبل از پیدایش زمین فکر کرد که گرانش وجود نداشت و زمان و به طبع آن سرعت صفر بود و یا با سرعتی فراتر از گرانش حرکت کرد و آن را جا گذاشت. در این صورت انرژی بی‌معنا شده و هیچ حاصل می‌شود.
نکته‌ی آموزشی: در فیزیک کوانتوم گلوئون ذره‌ای جا به جا شونده بین کوارک‌ها جهت حفظ آنان است و از اجماع کوارک‌ها، نوترون و پروتون تشکیل می‌شود و از اجماع نوترون و پروتون هسته‌ی اتم حاصل میگردد.

📄برگرفته از مقاله‌ی کوانتوم من نوشته‌ی دکتر اسماء دگلی
🧸به کوشش مستر تدی

شماره‌ی چهارم/صفحه هشت

00:24 1405/4/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من آرشاد

ترفند تغذیه‌ای بیاموزیم...

 

ریشه گیاه اوبه Obeh که بعد از خشک شدن پودر می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد رنگی بنفش و رایحه ای خوش دارد و در شیرینی‌جات و اقسام مربا و مارمالاد استفاده می‌شود. نوعی سالاد محلی نیز از آن تهیه می‌شود که بواسطه رنگ منحصربه‌فردش یعنی بنفش Ube طرفداران زیادی دارد.
مدتی ست نوشیدنی اوبه بنفش و شیرین جایگزین ماچای سبز و تلخ شده است و ترند این روزهای کافه‌ها و یا عصرانه های خلوت شاعران است.
تارت نارگیلی بنفش از پودر ریشه اوبه تهیه می‌شود که خوشرنگ و جذاب است. انواع ماست‌های رنگی و بعضی لوازم آرایشی نیز از این گیاه حاصل می‌شوند.
میزان حساسیت به اوبه کم است و نوشیدنی خنکش مفید و مغذی ست.
روش تهیه نوشیدنی اوبه:
پودر اوبه را با کمی شيره شکر و آب مخلوط کنید و اجازه بدهید وابرود. سپس چند قطره آبلیمو و چند حبه یخ درون آن بیاندازید و با تخم ریحان گشوده که از قبل خیسانده اید تزئین کرده و سرو کنید.
لته‌ی اوبه مانند لته‌ی ماچا راحت و خوش‌مزه است. ساخت لته اوبه یا لاته یوبی در خانه سریع، مقرون به صرفه و فوق العاده آسان است.
به سادگی پودر اوبه، شیر (لبنیات یا گیاهی) و کمی شیرین کننده را برای این نوشیدنی غنی و به سبک کافه ای مخلوط کنید. می‌توانید روی سطح آن نقش بیاندازید و از اوبه لته آرت خود لذت ببرید.

🦎به کوشش آرشاد

شماره‌ی چهارم/صفحه نه

00:20 1405/4/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مطلبی در حوزه‌ی مردم‌شناسی بخوانیم...

 

در کشور عزیزمان ایران و در ارتباط با روابط دودویی یا زوجیت موضوعی گزارش می‌شود که در این مطلب به آن می‌پردازم.
موضوع مزبور شکایت خانمها از این است که مورد سوءاستفاده‌ی‌ مادی قرار می‌گیرند و یا در طول رابطه مخارجشان به عهده گرفته نمی‌شود.
برای مثال خانمها بازگو می‌کنند که آقای رابطه‌اش از او خواسته برایش لباس بخرد و یا مبلغی برای تهیه‌ی دارو در اختیارش قرار بدهد و یا پولی به او قرض بدهد حتی در مواردی گزارش شده که آقای رابطه خواسته کادو، خوراکی، زیورآلات و ... برایش تهیه شود.
صریح عرض میکنم این عمل تکدی‌گری ست! توقعات و درخواست‌های مادی آقایان از خانمها طی رابطه مصداق بارز گدایی ست.

علت اینکه بسیاری از خانمها به درخواست مادی آقایان تن می‌دهند نیز فرهنگ جا افتاده‌ی صدقه دادن و مسکین نوازی در میان ایرانیان است. بعبارت بهتر درخواست مادی آقایان از خانمها مصداق واضح گدایی ست و اگر اجابت شود انفاق صورت گرفته است.

حال اگر مظلوم‌نمایی، دروغگویی، ایجاد مخمصه عاطفی یا جنسی و بطور کلی هرگونه از اقسام فریب هم به کار گرفته شود این عمل علاوه بر گدایی کلاه‌برداری نیز است‌. هر چند امروزه بسیاری از گدایان کلاهبردار نیز هستند و همه‌ی ما در طول زندگی خود به آنان برخورده ایم.
هر چند در مواردی هم بعلت امتناع خانمها از انجام درخواست مادی، از آنها دزدی شده و یا مورد آزار یا بی‌مهری قرار گرفته‌اند!
توجه شود که درخواست‌ مادی خانمها از رابطه، معمولاً طلب مهریه برداشت می‌شود زیرا خانمهای ایرانی به روابط خود به چشم زنا و یا دون زنا نمینگرند. اما انجام این فعل توسط آقایان هيچگونه توجيه اخلاقی، شرعی و عرفی ندارد.
علاوه‌بر آن در بسیاری از کشورها و جوامع مترقی و یا در میان متمولین و بزرگان، خصوصاً در کشورمان ایران از دیرباز اختیار نمودن کارگر جنسی و عاطفی مرسوم بوده است. ملیجک، غلام، خادم، نوکر، بنده، ماسماسک، اجیر و ... از القاب آنان در طول تاریخ بوده‌ است. این افراد بنابر شغل خود به خانم‌ها خدمات ارائه کرده و مزدشان را نیز دریافت می‌کنند.
پس خانمهای اصیل ایرانی اگر در روابطتان مورد سوءاستفاده‌ی مالی قرار میگیرید و یا از شما توقع یا درخواست مادی می‌شود از بنده‌نوازی خود دلگیر نشوید زیرا صدقه زندگی و جوانیتان به در شده است. در کنار آن شما مانند یک ملکه، شاهدخت، خان بانو و دیگر بزرگان مدتی فردی را برای برآورد نیازها یا وقت گذرانی و تفریح خود استخدام نموده‌اید و مزدش را هم پرداخت کرده‌اید.

🖋 به قلم سردبیر و به پیشنهاد 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی چهارم/صفحه ده

02:23 1405/4/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی

🌐اعلامیه...

 

مدتی ست عنوان می‌شود که توهین به پرچم ایالت متحده آمریکا از سوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران،  جرم اعلام شده است. قوه قضائیه نیز این خبر را تکذیب کرده است.
نهاد بین‌المللی سکارنای من به صحت یا کذبیت این خبر وقعی نمی‌نهد و به احترام آزادی، حقوق بشر، تمدن و شرافت این پرچم را که نماد پاسبانی از بربریت و خرافه است به آتش می‌کشد.
و اما آیا نهاد جمهوری اسلامی ایران می‌تواند این عمل را جرم بیانگارد؟ مطابق خط مش انقلاب ۵۷ و روح الله خمینی و البته قرآن و قانون اسلامی نه تنها جرم نیست که لازمه نیز است.
اگر در بوته‌ی قوانين بین‌المللی قرارش بدهیم نیز جرم نیست زیرا ایالات‌متحده آمريکا رهبر و حامی عملیاتی در ایران بوده که طی آن چندین انسان از جمله زنی پرستار به آتش کشیده شده‌اند و یا بمباران دبستان میناب اتفاقی غيرقابل فراموشی ست. پس پرچمش نمی‌تواند نماد ملی یا نماد ملتی سلامت باشد بلکه نشان خطر است. در نتیجه می‌توان این پرچم را در رده‌ی پرچم دزدان دریایی، حماس، نازیسم و ... دانست و توهین به آن مشمول مجازات نمی‌شود. همانطور که صورتکهای شیاطین در اعیاد و سایر مناسبتها در فرهنگ و سنن مختلف سوزانده می‌شوند و یا مورد توهین قرار می‌گیرند.
🖋MSIO

شماره‌ی چهارم/صفحه یازده

02:17 1405/4/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

در بستر علوم مدنی کنکاش کنیم...

 

خاص بودن ، خود بودن و آزادی همیشه لذت‌بخش است و فقدانش ناآرامی می‌آفریند. گاهی بندها چندان کهنه یا جاافتاده اند که اسارت حس نمی‌شود گاهی هم قدرتمند یا جذابند و ترجیح می‌دهی حس نکنی در زندانی!
همه‌چیز از اندیشه شروع می‌شود. نوع تفکر هر شخص مسیر شخصی و جمعی را تعیین می‌کند.
بطور کلی سه نوع تفکر می‌توان قائل شد که تفاوت‌های شاخص و تفکیک کننده می‌آفرینند. اینکه جزء کدام دسته‌ای مهم و تعیین کننده برای خودت است.
و اما سه دسته به قرار زیرند:
۱.میخواهم برای خودم و مطابق سلیقه‌ی خودم زندگی کنم. من طالب رهاییم پس نوع پوشش و رفتارم را خودم انتخاب می‌کنم. من رئیس و مرئوس خودم هستم.
۲.من بخاطر مسیر استخدامیم و روند شغل یا سایر منافعم پوشش و رفتاری ثابت یا متغیّر بروز میدهم و امکان دارد این نظر خودم نباشد زیرا در حرفه‌ و هدفم برای من تعیین می‌شود چه بپوشم و چگونه رفتار کنم. من مرئوس با دستمزدهای اغلب عالی هستم.
۳.من هنوز به آن حد نرسیده‌ام که انتخاب کنم چه بپوشم یا چگونه رفتار کنم زیرا بی‌هدفم علاوه‌بر آن به حد سنجش منفعت و ضرر نیز نرسیده‌ام اما هرباره پیروی مد و متدی در پیرامونم می‌شوم. من زندگی در زندان را ارج مینهم و در پی آنم به حدی که از آزادی تصوری ندارم و یا میترسم و حتی بیزاری میجویم. من مرئوس بدون مزد و مواجب هستم.
این سه تفکر، سه دسته یا سه سطح خودخواسته در جامعه ایجاد میکنند. در قالب عینی_عملی دسته‌ی اول کارفرمایان، دسته‌ی دوم کارمندان و دسته‌ی سوم مرجوعانند. جوامع مدنی به هر سه سطح نیازمندند و تمدن برای بقاء و پیشروی به هر سه محتاج است.

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی چهارم/صفحه دوازده

02:14 1405/4/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من ماندانا

در پیرامون خود قرار یابیم...

 

دهاتی دلنشین یا کولی اغواگر؟
charming village or seductive gypsy?
این دو سبک که استایلهای مختلفشان را در اقسام هنرها و دیزاینهای امروزی همواره شاهدیم و زیر مجموعه‌ی مدرنيسم صنعتی بشمار می‌روند موضوع بحث این شماره‌اند.
وجه تشابهشان جذابیت در عین سادگی و بی‌آلایشی ست. هر دو سبک ساده و در دسترسند و نمادی از سهولت در آراستگی مدرن محسوب می‌شوند. شعار مشترکشان را میتوان این دانست:
چارچوبهای قدیمی را کنار بزن و زیبایی هر چیز را درک و لمس کن. صرفاً لذت ببر.
رنگهای روشن و اشکال نامنظم اساس هر دو استایلند.
وجه افتراقشان آرام و تند بودن است. یکی فلفل شیرین است و دیگری فلفل تند. در دهاتی دلنشین رنگهای روشن ماتند و در کولی اغواگر براقند. جسارت در کولی اغواگر به گونه‌ای زننده بیشتر است و متانت در دهاتی دلنشین به گونه‌ای مقدس وار نمایان‌تر است. اشکال در دهاتی دلنشین از جهت بی‌حوصلگی و سردی نامنظمند و در کولی اغواگر از جهت هیجان و گرمی.
این دو سبک را میتوان نقطه‌ی مقابل لوکس آرام و لوکس تند Quiet Luxury & Spicy Luxury نامید. هر چه در دهاتی دلنشين و کولی اغواگر رهایی خواهيد یافت در لوکس آرام و لوکس تند چارچوب‌ها بالهای رهایی را میبندند. در دهاتی دلنشین و کولی اغواگر برای خودتان زندگی می‌کنید و استايل در خدمت شما ست اما در لوکس آرام و لوکس تند شما در خدمت استايل هستید‌ و برای آن زندگی میکنید.
در نهایت اینکه دهاتی دلنشین و کولی اغواگر مخاطبان خودشان را دارند و می‌توان بدون وابستگی از این طرح به آن طرح جست و راه یافت.

عکس زیر نمونه‌ای از استايل کولی اغواگر در پوشش زنانه است.

🏵به کوشش ماندانا

شماره‌ی چهارم/صفحه سیزده

15:25 1405/4/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم...

 

از عقاید و سنن جالب و عجیب که در مناطق شمالی ایران رایج است، مرغانه طلا نام دارد.
طبق این سنت اگر مرغ یکی از اهالی روستا گم شود به جای اینکه به صاحبش بگویند توسط شغال شکار شده می‌گویند به زودی می‌آید تا تخم طلا بگذارد.
این عقیده ریشه در سرنوشت پیرزنی فقیر و تنها به نام خاله واشَک دارد. در روزگاران قدیم خاله واشَک به سختی زندگی می‌کرد و به یگانه مرغش دلخوش بود. یک روز مرغش گم شد و او بجای اینکه شغالان را نفرین کند شعر خواند:
رفته طلا بیاره
مرغانه طلا بیاره
خواخور بیا
پیچا برو
مرغانه طلا بوماده
خاله واشَک هر غروب با دلتنگی این شعر را رو به آسمان می‌خواند تا اینکه چند روز بعد میبیند در لانه‌ی خالی مرغش چیزی برق می‌زند و وقتی نزدیک می‌شود یک تخم طلا میابد. درست است که‌ مرغش هیچگاه باز‌نمی‌گردد و قلب پیرزن از اندوه خالی نمی‌شود اما تخم طلا تا پایان عمر کفاف زندگیش را میدهد.
لازم به ذکر است که‌ اهالی گیلان در گویش گیلکی تخم‌مرغ را مرغانه می‌گویند.

عکس زیر پوستر فیلمی از سینمای قرن پیش ایران است.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله زن

شماره‌ی چهارم/ صفحه چهارده

15:22 1405/4/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مرد جان

معجر شعر روشن باید...

 

در این شماره با نادر نادرپور همصدا میشویم.

*امشب ، گرسنگان زمین ، قرص ماه را
از سفره‌ی سخاوت دریا ربوده‌اند
اما ، نسیم مست
در لحظه‌ی تکاندن این سفره‌ی فراخ
تصویر تابناک هزاران ستاره را
چون خرده‌های نان
بر ماهیان خرد و کلان هدیه کرده است
وینان نسیم را به کرامت ستوده‌اند
امشب ، در امتداد افق‌ها و موج‌ها
شهر ایستاده است
و شب از روی دوش او لغزیده بر زمین
وینک که پلک پنجره ها باز می شود
گویی که گربه های سیاه از درون چاه
چشمان کهربایی خود را گشوده اند

*بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی
تاری تنیده بود
الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید
وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت
چشم تو ماند و ماه
وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه

*اندیشه و تیشه ام مهیا بود
چون لوح و قلم ، کنار یکدیگر
وان سنگ سپید ، روبروی من
تا پیکری از دلش برآرد سر
آن لحظه ی پاک
آفریدن بود
آن لحظه ی تالی خدا بودن
با هستی کائنات پیوستن
از عالم خاکیان جدا بودن
چون تیشه ی من به فرق سنگ آمد
از دست کسی دو ضربه بر در خورد
بلیس نباشد این که می آید ؟
این گفتم و خنده بر لبم پژمرد
اندیشه کنان به سوی در رفتم
گفتم : تو که ای ،
فرشته ای یا شیطان ؟
من خالق آدمی دگر هستم
سرخم کن و مزد طاعتت بستان
در چون دهنم گشوده ماند از بهت
او آمده بود و شمع در دستش
دل گفت : فرشته است و شیطان نیست

🐯به کوشش مرد جان

شماره‌ی چهارم/صفحه پانزده

15:19 1405/4/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من امیرسام

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم...

 

هر ساله در شهر چورلو واقع در کشور ترکیه جنگ دماغ برگذار می‌شود.
در یک فستیوال محلی در این شهر در کنار سرو نوشیدنی‌های محلی و پایکوبی به همراه فروش محصولات خانگی، جنگ دماغ نیز بین آقايان برگذار می‌شود.
این مسابقه در سه ست اجرا می‌شود.
ست اول حمل یک وزنه یک کیلویی آویزان از دماغ تا مسافتی مشخص بدون از دست دادن تعادل است.
ست دوم خوردن یک لیوان نوشیدنی محلی جشن با دماغ در کمترین زمان است.
ست سوم شکستن یک گلدان گلی با ضربات دماغ است و حداکثر سه ضربه می‌توان وارد کرد.
صاحب دماغ برنده یک شیشه راقی و یک دست کلاه و شال گردن پشمی دستباف مخصوص زمستان‌های سرد چورلو هدیه میگیرد.
جنگ دماغ چورلو تا یک دهه پیش فقط در میان افراد محلی برگزار می‌شد و کسی از آن اطلاعی نداشت اما چند سالی ست گردشگران توانسته‌اند به فستیوال و جنگ دماغ آن راه پیدا کنند و از شور و هیجان آن لذت ببرند. فعلاً برنده‌ای غیر محلی گزارش نشده است.

🌻نقل از Golden body 
🎩 به کوشش امیر سام

شماره‌ی چهارم/صفحه شانزده

15:16 1405/4/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

سیاست را ورق بزنیم...

 

بانوی اول، دوم، سوم و...!
وجود این شخصیتها در عرصه‌ی سیاست مدرن بین‌المللی مشکوک است و سوءظن حاصله، روند طی طریق جامعه را از دموکراسی و جمهوری به سمت دیکتاتوری و سلطنت هدایت می‌کند. درنتيجه ناهماهنگی فاحشی احساس می‌شود که از چند منظر می‌توان آن را بررسی نمود:
۱. ایجاد طبقه‌بندی واضح اجتماعی در عصر مدرنیته و قانون آن هم از مجرای مردم سالاری و با استفاده از رفراندوم، در این مقوله دیده می‌شود. خصوصاً که بعد از بانوی اول و مرد اول (First Lady & First Gentleman) پای بانوی دوم و مرد دوم و ... نیز به میان می‌آید. اول ، دوم، سوم و ...
عناوین شغلی این افراد مانند رئیس جمهور، معاون اول، معاون دوم، نخست وزیر و ... کافی ست و نیازی به عناوین دیگر که ایجاد طبقه‌بندی اجتماعی می‌کنند نیست و کاملاً مردود و نامعقول است‌ زیرا عینت بخشیدن به شکست مردم سالاری ست که به لفظ هم کشیده شده است.
۲. بانوی اول، دوم، سوم و... در کنار رياست جمهوری بعنوان مرد اول، معاون اول بعنوان مرد دوم، معاون دوم بعنوان مرد سوم و... معرفی می‌شوند.
فردی از طریق رفراندوم از مجرای مردم سالاری انتخاب می‌شود. تا اینجا همه چیز خوب است اما کار از آنجا خراب می‌شود که بطور خود به خود و از قِبل انتخاب فرد منتخب، همسرش نیز به یک انتساب مهم حکومتی میرسد و برج سیاست مدرن بین‌المللی با انتخاب بانوی دوم بواسطه همسری معاون اول، بانوی سوم بواسطه همسری معاون دوم و... کاملاً فرو میریزد.
درست است که همواره در کنار کاندیدا و در کارناوالهای تبلیغاتی رياست جمهوری ، بانوی اول احتمالی نیز حضور دارد اما مسئله اینجا ست که با یک رأی و انتخاب یک نفر، دو نفر بطور قطع منسوب می‌شوند که در حقیقت انتساب دوم یعنی بانوی اول کاملاً زد و بند ست. بانوی دوم و سوم و ... جای خود دارند!

در حقیقت یک تبانی ست که آرام آرام و با جشن و پایکوبی و لودگی، مردم سالاری و در واقع سیاست مدرن را در ایالات‌متحده آمریکا هدف قرار داده‌ است و آن را عملاً به قبل از ۴ جولای ۱۷۷۶ سوق داده است.
۳. از دو مورد قبل بگذریم یک زنگ خطر دیگر نيز وجود دارد. حتمیت در اعلام زوجیت! مسلماً من در این مطلب نمی‌خواهم زوجیت را زیر سوال ببرم اما علت لزوم وجود بانوی اول، دوم، سوم و ... در چیست؟ اعلام زوجیت در دستگاه‌های حکومتی مردمی به چه معنا ست؟
جامعه‌ای که چنین بطلبد بیمار است‌. عقده‌های حقارت کودکی؟ سرخوردگی و خستگی؟ عدم حس حضور کافی والدین؟ نیاز همیشگی به پارتنر؟ الکترا و ادیپ؟ و...
رشد ناکافی یا ناقص و به طبع آن ناتوانی و عدم استقلال، در هر چیز بدنبال روابط دودویی ست. ما همه چیز را جفت آفریدیم. آیه ای از کتاب محمد پیامبر اسلام است و محمد یتیمی تنها و ناراضی ست.
در ختام کلام عارض می‌شوم که لازم است در کنار رفع و رسیدگی به این مقوله که بوی تخمیرش تا اینجا و به من رسیده، این هم در نظر گرفته شود که جامعه‌ی ایالات‌متحده آمريکا نیازمند یک یاری عاطفی عظیم است.

🖋به قلم سردبیر و با همکاری 🐭پندون

شماره‌ی چهارم/صفحه هفده

15:12 1405/4/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هلی آ

داستان دنباله‌دار...

 

ماه مغربی/ژانر درام_معمایی_جنایی
قسمت چهارم:

بوی تند دریا مشامم را پر کرده و بی‌حواس دور خودم میچرخم. طراوت آب تلنبار شده زیر نور خورشید دم ظهر با نسیم خنکش نمی‌تواند حس بدم را بزداید. بغضم از دیشب نمی‌گذارد نفس عمیق بکشم. سینه‌ام تنگ شده و قدم زدن روی ماسه‌های گرم حالم را گذرا عوض می‌کند.
فقط خدا می‌داند چقدر هیجان این سفر را داشتم. به روی خودم نمیآوردم اما هر لحظه روحم سرشار می‌شد و قلبم به تپش می‌افتاد. مامان و بابا را با هزار ترفند پیچاندم. گفتم سفر چند روزه‌ی زیارتی به قم است که از طرف دانشگاه ترتیب داده شده و اسم من هم از گردونه شانس درآمده است. علاوه‌بر اینکه اولین سفر مجردیم بود و می‌توانستم با همسالانم وقت بگذرانم و جوانی کنم، می‌توانستم با فرداد هم بی‌دغدغه تنها شوم و مثل روزهای اول که عقل و احساسش را ربوده بودم باز هم به دامش بیاندازم و تجربه‌ای متفاوت داشته باشم. خودش هم فهمیده بود دوستش نداشتم و دلم فقط تفریح جدید می‌خواست برای همین به من دل نمیبست و سعی هم نمیکرد دلم را بدست آورد. هم‌نسل خودم بود، همفکر خودم، لنگه خودم و همینکه گلرخ را دید درگیر جذبه و روحیه‌ی پرنشاط او شد و خیلی زود با هم عیاق شدند. کار به جایی رسید که از من خواست به اتاق خواب بروم و آنجا بمانم تا بتواند راحت با او وقت بگذراند. در این میان چندباری به من سر زد و کامش را گرفت و رفت. روزهای بعد همین کامجویی را هم از من دریغ کرد و کلاً حواله‌ی گلرخ شد. من هم نفس عمیقی کشیدم که خلاص شدم.

آنقدر در ساحل ماندم که رطوبت مغزم را پر کرد و آرام شدم. کسی از پشت سر بغلم کرد. فکر کردم فرداد است و شل شدم. صدای خشدارش را که شنیدم فهمیدم "بهمنیار" است.

بهمنیار دوست فرداد و صاحب ویلای کوچک و لوکسمان بود و از همان لحظه‌ی ورودمان او هم بود و چشم از من برنمی‌داشت. چندباری سعی کرد با من همکلام شود اما هر بار فرداد مانع می‌شد. گلرخ کنارش لم میداد اما او خیلی واضح خود را کنار می‌کشید و امتناع می‌کرد. گلرخ هم بی اهمیت روانه‌ی من یا فرداد می‌شد.


_ چته تو؟ تنهایی اومدی سفر؟
_ اینجوری راحتترم
_ فرداد و گلرخ جفت شدن تو چرا دور خودت حصار کشیدی؟ من واسه چی اینجام؟ یعنی اینقدر فرداد رو دوست داری؟ بیا بغلم.
_ حواسم به تو نبود.
_ دوست داشتی خودم بیام؟ خب اومدم. بیا بریم صبحونه بخوریم.
_ اشتها ندارم.
_ بریم حالا! اشتها زیر دندونه
بهمنیار مهربان بود و به موقع به دادم رسید. آرام شده بودم و دلم یک بغل دوست خوب میخواست که او لبریزم کرد. برعکس فرداد که همان اول کارمان را به رختخواب کشاند بهمنیار خلوتگاهی امن و دوستانه هدیه‌ام کرد و این برای من لذت‌بخش‌تر بود هرچند زیاد از همصحبتی با او راضی نبودم و چشم و دلم دربه‌در ‌به دنبال یک ناجی خاص اطراف را می‌پایید.
_ تخم‌مرغ‌ها رو تو آب‌پز کن منم چای دم میذارم
_ باشه
_ بیا یه میز عالی بچینیم مهرو
_ واسه اون دو تا هم؟
_ آره! واسه اون دوتا هم
_ دلم نمیخواد ولی بخاطر تو باشه
_ شعله رو بده بالا اینجوری تخم‌مرغ‌ها جوجه میشن
_ تو حواست به چای باشه آبجوش رنگی تحویلمون ندی
_ من آشپزیم خوبه مهرو جوجه‌ی دیشب کار خودم بود
_ فکر کردم آماده خریدین! عالی بود
رشته کلاممان از غذا شروع شد و به خاطرات کودکی و خانواده‌ها کشید. آنجا بود که فهمیدم بهتا خواهر کوچکتر بهمنیار میکاپ آرتیست است و قرار شد عصر آنروز به سالنش بروم و در لوکیشن نایک ویلا مدل عکاسی شوم. دل توی دلم نبود. به رویای شیرین قبل از خواب نیمروز شبیه بود. بهمنیار میگفت موهای زیبایی دارم و اندامم زنانگی خاصی دارد حیف است راحت از کنارشان بگذرم. میگفت به جای اینکه از جای خالی فرداد به خود بپیچم و یا باز تنم را به دستان نالایق او بسپارم میتوانم پول دربیاورم و برای خودم زندگی خوبی بسازم. راست می‌گفت!

در ادامه‌ی همصحبتی شیرینمان من گفتم پدر و مادرم نباید بفهمند چون مخالفت‌ می‌کنند و او گفت نگران نباشم. بهمنیار در آن لحظه فراتر از انسان بلکه یک فرشته بود. فرشته‌ای که بال نداشت اما آغوشی گرم و دوستانه و کلامی پرمهر داشت و من چقدر مثل او را کم داشتم.
ما گرم حرف زدن شدیم آنقدر که نفهمیدیم گلرخ و فرداد بیدار شده‌اند و برای صرف صبحانه به کافه‌ی محلی نزدیک ویلا رفته‌اند. فقط دیدیم اتاق خواب خالی و نامنظم است. بهمنیار نگذاشت فکرم مشغول شود. من را پای میز کشاند و برایم چای ریخت و لقمه‌های کوچک در دهانم گذاشت. کره و مربای بهارنارنج در کنار چای محلی ایرانی و حضور فرشته‌ای مانند بهمنیار در آن ویلای دلکش قطعاً می‌توانست بهشت را تداعی کند.
اشک در چشمانم حلقه زد اما نه بخاطر دورویی گلرخ یا خیانت فرداد و یا امیرانی که از دستش داده بودم یا حتی مامان و بابا و از همه مهمتر خودم، بلکه مهربانی بهمنیار ذهن و قلبم را فشرده بود. چطور یک‌نفر می‌توانست تا این اندازه انسان باشد؟ یقیناً بعد از فرداد انسانم آرزو ست و برآورد این آرزو بهمنیار بود. آن روز و تا آخر سفر بهمنیار هر کاری کرد که دلم نترکد و خاطره‌ای خوش برایم ساخت.
_ تو نرو
_ نمیشه بهمنیار!
_ بمون عکسهات فردا حاضره تو بی‌نظیر بودی
_ میدونم و همش به لطف تو و بهتا بود اما...
_ از اون دو تا می‌ترسی؟
_ گلرخ کوه آتیش شد
_ اون هم می‌تونست باشه و در کنار هم تیم تبلیغاتی بشید اما دیدی که فرداد رو ترجیح داد
_ نمی‌دونست انتخابی مدلینگه اگر می‌دونست حاضر بود فرداد رو بکشه
_ نه مهرو اشتباه نکن شمّ این حرفه رو نداشت
_ یعنی چی؟
_ پررو و نترسه اما ولنگاره اهل کار نیست
_ من که سر درنمیارم چی میگی اما اگه دردسر او دو تا کنترل بشه می‌مونم و واسه مامان و بابا بهانه‌ای جور میکنم
_ پس قرارداد فصلیتو می‌بندیم
_ قرارداد؟
_ موقع تعطیلی میان ترم میای اینجا سه روز میمونی عکساتو میگیری و برمی‌گردی
_ گفتی قرار داد؟
_ فصلی صدمیلیون
_چی؟!! این خیلی زیاده یعنی برای من خیلی زیاده از حقوق بابام بیشتره
_ این رقم اولیه ست پریانک
_ پریانک؟
_ اسم تو توی این حرفه مهرو نیست باید اسم دوم داشته باشی
_ حالا چرا پریانک؟
_ مدیر مسئولت انتخاب کرده
_ مدیر مسئولم؟
_ آره من مدیر مسئول توام
آن روز هم لحظه‌های شیرین من با جنجال گلرخ همراه شد و عمرش کوتاه گشت. گلرخ شاکی بود و نارضایتیش را علناً عنوان می‌کرد.
_ آخه اون بشه مدل؟ اونم وقتی من اینجام؟ با من شوخی داری بهمنیار؟
_ زیادی به خودت مطمئنی گلرخ! بکش شاختو
_ بی‌راه نمیگه بهمنیار! مهرو فوری دل منو زد چطور میتونه مدل تبلیغاتی بشه آخه؟ خنده‌داره
_ این کار حرفه‌ی توئه یا من؟ از تو بعید بود فرداد!
_ من فرداد رو به چند ساعت توی مشت گرفتم از مهرو قاپیدمش
_ مهرو معصومیت و صلابت ذاتی داره ادا در نمیاره گلرخ جان! این چیزاییه که من میخوام
_ من بازم میگم اول گلرخ هرگز مهرو
_ تبلیغ کاندوم که نیست فرداد جان موضوعیت اجناس خانوادگیه
_ دستت درد نکنه بهمنیار! من شدم کاندومی در صورتی که اول مهرو بندشو آب داده؟
_ مسائل شخصیتون به من ربطی نداره من سودم برام مهمه و کارمو خوب بلدم
_ خدا بده شانس واقعاً! فرداد زودباش منو برگردون خونه باید با خانوادم حرف بزنی
_ گلرخ از من رنجیدی؟
_ نه بهمنیار جان فقط شوکه شدم
_ خب نشو!
بهمنیار دست گلرخ را کشید و به پشت آشپزخانه کشاند و با هم مشغول حرف زدن شدند. گاهی صداهای نامفهومی بیرون می‌جست و سایه‌یشان از پشت شیشه‌ی مشبک فضاساز نشان می‌داد بحثی دوستانه اما پرتنش بین‌شان در جریان است.
میان بلوای گلرخ و جانبداری فرداد از او، من سکوت کردم. حوصله‌ی حرف زدن و جواب دادن به آن دو را نداشتم و گرنه می‌توانستم هر دو را چنان بکوبم که نشود سرهمشان کرد. هنوز آن روی سکه‌ی من را ندیده بودند. در واقع تا قبل از آن شامگاه تابستانی هيچکس ندیده بود.
فرداد زیرزیرکی نگاهم می‌کرد. خواست بچزاندم اما وقتی فهمید حضورش اهمیتی برایم ندارد اشک به چشمان درشت و تیره‌اش نشست و خیلی زود صورتش گلگون شد. باز معصوم شده بود و مثل پسربچه‌ای که مادرش را گم کرده باشد بیرون پنجره را می‌پایید. دلم نمیسوخت و همچنان در نظرم بی‌اهمیت بود. میان امواج سکوت فضا که هردویمان را داشت غرق می‌کرد او یکباره به حرف افتاد:
_ اگه با من اذیت شدی منو ببخش
_ اذیت نشدم
_ موفق باشی
_ ممنون
_ کاری داشتی به من بگو
جوابش را ندادم. چه کاری می‌توانست برای من انجام بدهد؟ هر کاری داشته باشم به بهمنیار میگویم. حالا دیگر او هست. این وسط دلم برای گلرخ سوخت. کاش اینجا بود و حال دگرگون فرداد را می‌دید. می‌توانستم به راحتی بقاپمش! اگر خودش جای من بود قطعاً اینکار را می‌کرد و یواشکی باز با فرداد عیاق می‌شد و هر دو طرف را نگه می‌داشت و من را پاسوز می‌کرد. من هم لابد مدتی بعد به وضعیتم عادت میکردم و به خانه و آغوش پدر و مادرم بازمیگشتم. اینچنین جوانی و عمر من آرام آرام میسوخت و او دنیا را با خوشی‌هایش تجربه می‌کرد و لذت میبرد. اما من خوش‌قلبم. این را هم خوب میدانم اگر خوش‌قلب نبودم بهمنیار و بهتایی هم در کار نبود. من نباید خودم را عوض کنم. نباید عوضی شوم. من اینم. مهروی غمخوار و غد و غمگین.
فرداد باز به حرف آمد و اینبار با لحنی ناآرام داد زد:
_ بیا دیگه گلرخ! کجایی؟
چند ثانیه بعد گلرخ با لبخند از پشت فضاساز خارج شد اما همینکه چشمش به من افتاد باز کوه آتش شد و گفت:
_ حالا که همه مدلن تو هم باش اینستا و فیسبوک و تیک و تاک و پینترست و اوووووووه خیلی‌ها مثل همین بهمنیار از همونجا شروع کردن و حالا شدن مدیر مسئول و خزی مثل تو رو انتخاب میکنن
و پرشتاب از ویلا خارج گشت. فرداد هم به دنبالش روان شد و طولی نکشید که جز صدای لاستیک چرخهای بی‌امان چیزی از آن دو نماند.
همینکه رفتند من گویی کوهی از شانه بر زمین بگذارم نفسی راحت کشیدم و هر چه دورتر شدند حالم خوشتر شد. حالا می‌توانستم بهتر بشنوم و ببینم. رنگها، بوها، صداها، اشکال و هر آنچه وجود داشت جذاب‌تر بودند. تا قبل از آن مثل اینکه عینکی کدر روی چشمانم جا خوش کرده باشد همه چیز مات و محو بود.
_ مهرو جان
_ جانم
_ حاضر شو باید بریم آتلیه
_ الان؟
_ دوست داری بمونی؟
_ حال عجیبی دارم
_ چطور؟
_ سبکم مثل یه پر
_ بمون پیشت می‌مونم
بهمنیار دست به تلفن شد و با چند جا تماس گرفت تا چند ساعتی فرصت بطلبد و حال من به‌هم‌نریزد اما همه گفتند نه! همین حالا باید حاضر باشید و ما ناچاراً به راه افتاديم. در طول مسیر هم شاد بودم و هم کرخ. چهره‌ام از شدت فشار و راحتی بعدش بی‌روح شده بود. و چون مرده‌ای متحرک روان بودم.
همین‌که رسیدیم و مدیر اصلی من را دید دستور داد برای عکاسی حاضر شوم. میان بهت من و لبخند بهمنیار گریمور دستم را گرفت و به اتاق گریم برد. به محض نشستنم روی VIP، سؤال و جوابش شروع شد.
_ چیزی خوردی؟
_ فرصت نشد
_ بحث و جدل داشتی؟
_ آره
_ همیشه اینطوریی؟
_ چطوری؟
_ بی‌رمقی
_ اکثر اوقات
_ شاتهای امروز تبلیغاتی نیستن
_ پس چی هستن؟
_ آلبوم حرفه‌ای
_ یعنی چی؟
_ یعنی پات توی شغلت قرص شده

🦢 هلی آ

شماره‌ی چهارم/ صفحه هجده

15:09 1405/4/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

روانشناسی را ورق بزنیم ...

 

در این صفحه به موضوعی عامیانه و در دیدگاه برخی پیش‌پاافتاده و حتی خنده‌دار می‌پردازم. موضوع مد نظر قطعاً به نارضایتی خانمها مربوط می‌شود که حائز اهمیت است و گرنه جایگاهش در زباله‌دان تفکر است.

مسئله این است که بسیاری از خانم‌ها شاکی می‌شوند که چرا افرادی که هم شأنشان نیستند جسارت نزدیک شدن، ایجاد رابطه یا همکلامی با آنان را به خود می‌دهند.
این موضوع به حدی به خانم‌ها فشار می‌آورد که سبب مشکلات متعدد روانی و حتی فروپاشی یکباره و حاد در آنان می‌شود پس نه پیش‌پاافتاده است و نه خنده‌دار بلکه معقدی فردی ست که میتواند به معضلی اجتماعی بدل شود. فرضاً می‌تواند بطور مقطعی و یا ریشه‌دار ایجاد اضطراب و تنش جمعی کند. علاوه‌بر آن در این مسئله نمی‌توان به خانم‌ها ایراد گرفت زیرا این عکس‌العمل اقضای روحیه‌ی آنها ست که از شرایط فیزیولوژیکی زنانه نشئت می‌گیرد. پس بررسی موضوع مهم است و من در ادامه چند مورد از دلایل آن را بیان میکنم.
۱. عده‌ای از آقایان حقیقتاً قدرت تحلیل خوبی ندارند که از کندذهنی اکتسابی یا ذاتی آنان سرچشمه می‌گیرد. بعبارت بهتر و عاميانه یک دلیل این است که عقلشان نمی‌رسد که تفاوت را درک نمی‌کنند و پیش می‌آیند. مانند کودن علی.
۲. عده‌ای از آقایان ماژوخیسمند و دوست دارند در رابطه زیردست باشند و یا به آنان توهین شود برای همین به خانمهای فراتر از خود جذب می‌شوند. مانند علی خانم.
۳. عده‌ای از آقايان جسارتشان زیاد است‌ که‌ می‌تواند ناشی از اعتماد بنفس بالا و یا وجود مشکلی جسمی یا روانی در آنان باشد مانند سید علی.
۴. عده‌ای از آقایان درنده اند و همینکه می‌بینند خانمی از مادر، خواهر، دختر، همسر و بطور کلی از زن یا دختر محبوبشان فراتر است به نیّت حمله و ضربه زدن به او نزدیک می‌شوند تا تخریبش کنند. مانند کفتار علی.
خانم‌ها خصوصاً آسیب‌دیدگان توجه کنند که هر چهار احتمال بطور هم‌زمان هم می‌تواند وجود داشته باشد اما بنابر آمار مورد چهارم بیشترین و قویترین درصد را به خود اختصاص می‌دهد. بله! متأسفانه وجود دارد و غیرقابل انکار یا چشم‌پوشی ست که عده‌ای با دسیسه دیگران را میآزارند و از این آزردگی مانند زالو تغذیه می‌کنند.
پس مشکل نه از شما ست و نه از عاق والدین! حواستان به پیرامونتان بیشتر باشد. کانون خانواده تا حدودی می‌تواند از خرگوش کوچکش نگهداری کند اما وقتی این خرگوش کوچک خواست دنیای بیرون را تجربه کند باید پوستین گرگ به رو بکشد تا دریده نشود.
و اما راهکار:
۱. ورزش کنید.
۲. مکمل مصرف کنید.
۳. چربی، شیرینی و کربوهیدرات را حذف یا کم کنید.
۴. از طریق تراپی های مختلف اعتماد بنفس خود را افزايش دهید.
۵. مطالعه‌ی خود را افزایش دهید.
۶. به خود، خانواده، نزدیکان و وابستگان خود بیشتر احترام بگذارید.
۷. قهوه بنوشید.
۸. پرانرژی باشید.
۹. استرستان را کنترل کنید.
۱۰. خوابتان را کم کنید.
۱۱. زیاد صحبت نکنید.
۱۲. دایره دوستانتان را افزایش دهید.
۱۳. قارچ، حلزون یا کرم خوراکی پرورش دهید.
۱۴. وقتتان را پر کنید.
هدف کنترل انرژی‌تان به شکلی مفید است تا توسط افراد حقیر و بی‌مقدار شکار نشوید.

🖋به قلم سردبیر و به پیشنهاد 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی چهارم/صفحه نوزده

15:06 1405/4/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

در بستر علوم اجتماعی کنکاش کنیم...

 

هَلو یا پَیاز؟
مسئله‌ این نیست!
اگر از افراد ناآگاه پرسیده شود هلو یا پیاز؟ همگی هلو را انتخاب می‌کنند غافل از اینکه هلو تا پیاز نشد، نشد که نشد!
از مباحث قدیمی در صنعت زیبایی و شهوت جنگ بین نچرال و آرتیفیشال است. به راستی کدام برنده‌اند وقتی از هر دو سو مثال‌ها و دلایل بسیاری به نشان تصاحب گوی و میدان ارائه‌ می‌شود؟
مسلماً و عموماً نچرالها و آرتیفیشالها هر کدام به برتری خود معتقدند اما سایرین در قبالشان به دو دسته تقسیم می‌شوند.
دسته‌ی اول به بُرد نچرالها معتقدند و دلایلشان در مشت داشتن آرامش، سلامت جسم و روان، دینمداری یا چارچوبگرایی و انضباط و نظافت است که در کنار نچرالها حاصل می‌شود.
دسته‌ی دوم به بُرد آرتیفیشالها معتقدند و دلایلشان غرق شدن در تجدد و تنوع، رهایی و بی مرزی، جسارت و تابوشکنی و تفاوت یا تضاد با پیرامون است که در کنار آرتیفیشالها حاصل‌ می‌شود.
نظر شخصی من بر این است که آرایش، پیرایش و جراحی و... هر گونه متفاوت سازی برای ايرانيان مناسب نیست. زیرا ايرانيان در قیاس با سطح جهانی به اندازه‌ی کافی زیبا و در عین حال عجیب و غریب (متفاوت) هستند و هر روحیه‌ای را ارضاء می‌کنند و هرگونه دستکاری اضافه‌کاری ست.
گذشته از آن مطابق آمار، حداکثر جامعه‌ی آرتیفیشالها علت ایجاد این تغییرات در خود را زمینه‌ای برای رسیدن به افراد یا موقعیت‌های دیگر عنوان می‌کنند. یعنی تغییر را برای تجربه‌ای جدید و بعبارت بهتر تغییر را برای تغییر و یا برای وجود خودشان طالب نیستند بلکه زمینه‌سازی برای رسیدن به هدفی دیگر است. فرضاً برای وارد شدن به رابطه با افراد موفق مادی، تحصیلی، اجتماعی، هنری، ورزشی و ... خود را دچار تغییرات پرهزینه، پردرد و پرریسک می‌کنند. اینجا ست که آرتیفیشالها حقیقتاً میوه‌ی رسیده و پوست کنده و آماده‌اند که خود را برش زده و در بشقاب چیده است تا سرو شود.

این در صورتی ست که نچرالها معمولاً وقت، هزینه و انرژی خود را صرف دستیابی به موفقیت‌هایشان می‌کنند. یعنی به جای اینکه خود را چپ و راست کنند تا لقمه‌ی یک هنرمند شوند و بدان ببالند، تلاش می‌کنند خودشان به درجات مختلف هنری برسند و از این شکوفایی لذت ببرند و جامعه را نیز مستفیذ کنند.
درست است که هر دو عقیده محترم است اما افراد پرغرور و البته پرتوان ترجیح می‌دهند به جای لقمه شدن، شکوفا شوند.
من بعنوان یک هنرمند، سیاستمدار و دانشمند از تمام آرتیفیشالها که خود را این چنین برای جامعه‌ی هنری، ورزشی، سیاسی و علمی فدا می‌کنند سپاسگزارم.
لازم به ذکر است شاید اینجانب را بعد از ۵۰ سالگی که خواستم روند نویی در زندگیم ایجاد کنم به شکل پلنگی دلبر مشاهده کنید شاید هم نه!
در آخر اینکه آنکس که هر روز پیاز خورَد روزی هوس هلو کند و آنکس که هر روز هلو خورَد روزی هوس پیاز!
همگی خوش باشید.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان