شماره‌ی هفتم/صفحه سیزده

02:52 1405/7/22 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم ...

 

در گیلان قدیم مرسوم بوده با آب باران و شکوفه‌های خوشعطر مربای 《تی تی باران》 میپختند که در عصرهای بارانی در کنار چای سرو می‌شده است. این سنت به یاد دختری به نام تی تی انجام می‌شود. تی تی در گویش گیلانی به معنای شکوفه است.

در روزگاران قدیم دختری تنها زندگی می‌کرد که به سختی از پس مشکلات و معیشت خود برمی‌آمد. پدر و مادر او زود هنگام فوت شده بودند و او کسی را نداشت.

در یکی از روزهای بارانی، دلتنگ و غمگین روی ایوان خانه‌ی قدیمیش نشست و به سرنوشت نامعلومش اندیشید. همین که خواست گریه کند قطره‌ای باران روی سرش افتاد و از خنکی و شوک آن یکباره به خود آمد. تبسمی بر چهره‌اش نشست و با خودش گفت:

_ تنهایی تی تی را فقط باران فهمید.

سرش را چرخاند و به شکوفه‌های خوشعطر گیاهان حیاط که زیر باران جلا خورده‌ بودند خیره شد. باز با خودش گفت:

_ تی تی و باران. تی تی باران!

ناگهان جیغ کوتاهی کشید و به داخل خانه دوید. طولی نکشیده با سبدی کهنه به حیاط بازگشت و شروع به چیدن شکوفه‌های ریز و درشت کرد. یک ساعت بعد او سبدی خوشرنگ و خوشعطر از چندین نوع شکوفه وحشی داشت. سپس به ایوان رفت و از آب باران جمع شده در سطل زیر ناودان چند لیوان برداشت و مشغول پختن مربا شد.

مربای تی تی خوش‌عطر و خوش‌رنگ و خوش‌طعم بود و وقتی چند شيشه از آن را برای فروش به بازار برد توجه همه را به خود جلب کرد. کم‌کم کار و بارش رونق گرفت و زندگیش سامان یافت. او مدتی بعد در یک قنادی مشغول به کار شد و مسئول پختن شیرینی‌های مربایی تی تی باران شد که طرفداران پر و پا قرص زیادی داشت.

افراد مسن معتقدند تی تی هیچگاه فرمول اصلی مربای تی تی باران را به کسی نگفت و این راز با او به خاک سپرده‌ شده است.

《تی تی باران زاد》 صاحب قنادی تی تی باران واقع در محله‌ی قدیمی فرانسوی‌ها در ضلع جنوبی رشت، که این افسانه به او منسوب می‌شود بیست و سه سال پیش در سن هشتاد و یک سالگی فوت کرد.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله‌زن

شماره‌ی ششم/ صفحه شش

01:38 1405/6/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم ...

 

《پیچا فسنجانِ ویشکا》از سنن قدیمی گیلان است که به سرو غذایی با همین نام اشاره دارد. پیچا در زبان گیلکی به معنای گربه است و پیچا فسنجان یعنی فسنجان گربه!
در خصوص این عبارت که ضرب‌المثلی برای روزهای ناخوشی و شکست‌های عاطفی ست، روایت زیر نقل شده است.
روزی دختری زیبا و جوان در راه بازگشت از دانشکده با حیوان نحیف و کوچکی میان برگهای خشکیده چنار روبه‌رو شد. یک گربه‌ی کوچک بینوا درحال جان دادن بود. دختر که ویشکا نام داشت توله گربه را برداشت و با خود به خانه برد. ویشکا شبانه روز از حیوان بیمار و نارس مراقبت کرد تا اینکه بعد از دو سال به گربه‌ای قوی و بالغ تبدیل شد.
ویشکا نام گربه‌اش را به یاد مادربزرگ فوت شده‌اش پیچا نهاد زیرا پیرزن مهربان گیلکی صحبت می‌کرد و گربه را پیچا صدا میزد.
پیچا کم‌کم میان اهل خانه و محل محبوب و شناخته شد و او را پیچای ویشکا صدا می‌زدند زیرا ویشکا دلبستگی عجیبی به گربه‌اش داشت. زندگی راحت و شاد پیچا آرزوی هر گربه‌ای بود.
اما پیچا هرچه‌ بزرگتر می‌شد از ویشکا بیشتر فاصله می‌گرفت و دلش می‌خواست با هم‌نوعانش باشد و ویشکا روزگارش را با دلتنگی و دلواپسی می‌گذراند.
روزی که مطابق معمول پیچا یواشکی از پنجره بیرون پریده بود، هنگام بازیگوشی با گربه‌ای ولگرد درگیر شد و به شدت آسیب دید. خود را به زحمت به خانه رساند اما از شدت جراحت جلوی در خانه جان باخت.
پدر ویشکا هنگام بازگشت از محل کارش پیچای مرده را دید و برای اینکه ویشکا نفهمد و دق نکند پوست گربه را کند و دوید تا آن را در حیاط چال کند. او میخواست به اهل خانه بگوید پیچا با یک گربه‌ی ولگرد درگیر شده و آن را کشته است و خودش برای همیشه رفته است و جسد بدون پوست هم گربه‌ی ولگرد است که جلوی در خانه افتاده.
مادر ویشکا سفارش گوشت مرغابی برای فسنجان شام داده بود. همینکه در را باز کرد با تکه‌ای گوشت جلوی در مواجه شد. غرغر کنان و متعجب به خیال اینکه گوشت مرغابی ست و پدر ویشکا خریده و جلوی در گذاشته، آن را برداشت و به داخل برد.
ویشکا به آشپزخانه رفت و برای اینکه از دلتنگی به درآید خود را مشغول پختن فسنجان کرد. اینچنین شد که فسنجان پیچای ویشکا طبخ شد و《پیچا فسنجانِ ویشکا》ضرب‌المثل روزهای ناخوشی بعد از خوشی و بی‌مبالاتی گشت.
مردم گیلان در روزهای مشابه به این ضرب‌المثل فسنجان می‌پزند و بعنوان شام در عزاداریها نیز فسنجان سرو می‌کنند.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله‌زن

شماره‌ی پنجم/صفحه شش

00:33 1405/5/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم...

 

از سری اعتقادات قدیمی و عجیب در میان مردم گیلان خان مار است. خان مار موجودی شبیه افعی سیاه است که تاج بر سر دارد و می‌تواند با انسان حرف بزند.
خان مار در حقیقت پسری خانزاده است که‌ موقع ازدواجش رسیده و باید دختری برای خود برگزیند. برای همین به شکل مار درمی‌آید و به جستجو می‌پردازد. زیرا مار نگهبان گنج است و او برای یافتن گنجش به این شمایل درمی‌آید. از این رو به او خان مار می‌گویند.
خان مار در خانه‌های قدیمی و روستایی پیدایش می‌شود و میان شالیزار میچرخد و به آرامی درون خانه‌ها می‌خزد و جایی پناه می‌گیرد. او به دنبال نجیبترین، زیباترین و اصیل‌ترین دختر می‌گردد تا او را بعنوان همسر خود انتخاب کند.
خان مار در رختخواب و یا میان دست و پای دختر مد نظرش میپیچد و او را نیش می‌زند. سم او به گونه‌ای ست که دختر در دم می‌میرد و اطرافیان او را دفن می‌کنند. اما ابن آخر ماجرا نیست!
در یک نیمه شب تاریک خان مار بالای قبر دختر حاضر می‌شود و به شکل انسان و ظاهر حقیقی خود در می‌آید. او جوانی تنومند و دلربا ست. سپس قبر را شکافته و جسد معشوقه‌اش را از آن بیرون کشیده و با خود می‌برد. او یکبار دیگر به شکل مار درمی‌آید و جسد دختر را نیش می‌زند. اینبار دختر زنده و سلامت میشود اما حالا او نیز به یک خان مار تبدیل شده است.
در نهایت هر دو با یکدیگر میخزند و برای همیشه ناپدید می‌شوند و در دوردست‌ها در ملک بزرگ و دورافتاده یشان با خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. آن دو صاحب فرزند نمی‌شوند و هر دو عقیمند اما از قدرت عشق آن دو ست که برنج به خوشه مینشیند و ثمر می‌دهد. از این رو مردم گیلان به پاس این نعمت و برای تشکر از خان مار، نانی از آرد برنج درست می‌کنند و به آن نان برنجی یا نان خان مار می‌گویند و در دورهمی هایشان تناول می‌کنند.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله‌زن

شماره‌ی چهارم/صفحه سیزده

15:25 1405/4/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم...

 

از عقاید و سنن جالب و عجیب که در مناطق شمالی ایران رایج است، مرغانه طلا نام دارد.
طبق این سنت اگر مرغ یکی از اهالی روستا گم شود به جای اینکه به صاحبش بگویند توسط شغال شکار شده می‌گویند به زودی می‌آید تا تخم طلا بگذارد.
این عقیده ریشه در سرنوشت پیرزنی فقیر و تنها به نام خاله واشَک دارد. در روزگاران قدیم خاله واشَک به سختی زندگی می‌کرد و به یگانه مرغش دلخوش بود. یک روز مرغش گم شد و او بجای اینکه شغالان را نفرین کند شعر خواند:
رفته طلا بیاره
مرغانه طلا بیاره
خواخور بیا
پیچا برو
مرغانه طلا بوماده
خاله واشَک هر غروب با دلتنگی این شعر را رو به آسمان می‌خواند تا اینکه چند روز بعد میبیند در لانه‌ی خالی مرغش چیزی برق می‌زند و وقتی نزدیک می‌شود یک تخم طلا میابد. درست است که‌ مرغش هیچگاه باز‌نمی‌گردد و قلب پیرزن از اندوه خالی نمی‌شود اما تخم طلا تا پایان عمر کفاف زندگیش را میدهد.
لازم به ذکر است که‌ اهالی گیلان در گویش گیلکی تخم‌مرغ را مرغانه می‌گویند.

عکس زیر پوستر فیلمی از سینمای قرن پیش ایران است.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله زن

شماره‌ی سوم/صفحه چهار

01:56 1405/3/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم...


از سری سنت‌های عجیب که در شمال ایران بسیار رایج است دماوند جان نام دارد. طی این عقیده هر ساله دختری جوان و زیبا به مدت یک سال به عقد قله‌ی دماوند درمی‌آید.
دماوند از دیرباز در تاریخ ايران و جهان اهمیت ویژه‌ای داشته‌ است. علی‌الخصوص که در سنوات دور آتشفشانی فعال نیز بوده است و هر چه پیش آمده از این خروش کاسته شده است و اکنون خاموش گشته است.
مردمان گیلان و مازندران معتقدند دماوند پرخروش بوده و از سر و صدا و گازهای سمی اش ساکنان دامنه و کوهپایه‌اش همواره ناراضی بودند اما به احترام او سکوت می‌کردند. تا اینکه روزی دختری جوان و زیبا سعی می‌کند به قله نزدیک شود و با او سخن بگوید. در میانه‌ی راه هر دو در دام عشق یکدیگر گرفتار می‌شوند و دماوند کوه دختر را به عقد خود درمی‌آورد و از خروش می‌افتد.
دختر که حالا همسر دماوند گشته از شدت هیجان و خوشحالی میدود و تمام اهالی روستا را خبر می‌دهد. هفت شبانه روز جشن و پای کوبی برگزار می‌شود.
همسر دماوند شدن بصورت اصطلاح و کنایه از ازدواج با فردی بزرگ و مهم رایج می‌شود و بسیاری از دختران جوان و زیبا بطور نمادین هر سال در اوایل شهریور ماه به پاسداشت این سنت چند هزار ساله به عقد دماوند در می‌آیند.
🐔برگرفته از خاطرات گیله زن 

شماره‌ی دوم/صفحه سیزده

06:40 1405/2/6 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

سرکی به سنن عجیب بکشیم...

از سنت های جالب توجه در استان‌های شمالی ایران، برف چال است که از سنن قدیمی ایران زمین بوده و در گویش محلی به آن "ورف چال" هم اطلاق می‌شود. ورف چال در باورهای مذهبی ریشه دارد. برف چال به معنی گودال برف است.
در اسکوش شهرستان لاهیجان این سنت گرامی داشته شده و اهالی اجرای آن را بر عهده دارند. در روز معینی از فصل بهار، بقایای برف زمستانی از کوهستان برداشته شده و در جای مشخصی در دامنه کوه دماوند انبار می‌شود. زمان اجرا مشخص نیست و به عوامل طبیعی بستگی دارد. از این سنت برای زدودن کینه و کدورت استفاده شده و باور دارند که این سنت سبب تأمین آب مورد نیاز دامداران در تابستان شده و به رونق دامداری و برکت کمک می‌کند.
در این میان اشعاری نیز زیر لب زمزمه می‌شود از جمله:
سرخ جول
سفید جول
وقت بهاره گیلان
چه سبزه زاره گیلان
بیا بریم به دریا
بیا بریم به جنگل
وقت بهاره گیلان

🐔 برگرفته از خاطرات گیله زن 

شماره‌ی اول/ صفحه شش

02:24 1405/1/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

سرکی به سنن عجیب  بکشیم...


در این شماره از مراسم نارنج زنی خواهیم گفت.
در برخی از استان‌های شمالی کشور، رسمی به‌نام نارنج‌زنی وجود دارد. در مراسم ازدواج، داماد با نقل و سکه به استقبال عروس خانم رفته و بعد نارنج به سمت او پرتاب می‌کند. سپس به همراه یکدیگر، دور چاهی گشته و عروس خانم به امید سفیدبختی، سکه‌ای داخل چاه می‌اندازد. اهمیت ویژه‌ای این مراسم در میان شماری از مردمان خون‌گرم شمال کشور داشته و این مراسم رواج دارد. گفته شده که رسم نارنج‌زنی، در مناطق کوهپایه‌ای سرزمین‌های شمالی کشور رایج بوده و شاید الان رنگ باخته باشد.
رسم نارنج زنی یا پرتقال زنی، از جمله رسوم عروسی عجیب در برخی از شهرهای شمالی کشور بوده و در میان گیلکی‌ها، مرسوم بود. هر چند شاید امروزه، این رسم جایی در فرآیند عروسی‌های رنگارنگ و جذاب و دیدنی مردمان خطه شمال نداشته باشد. رسم و رسوم عروسی و خواستگاری در میان مازنی‌ها و گیلکی‌ها، جالب توجه بوده و می‌توان آن را در فهرست آداب عجیب ایرانیان در سال‌های نه چندان دور قرار داد.
🐔برگرفته از خاطرات گیله زن‌

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان