شروع پیش‌نویس شماره‌ی هفتم/صفحه شروع

01:16 1405/7/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی powerful

۷ تنور روشن ...

 

ماهنامه‌ تنور

وابسته‌ به

نهاد بین‌المللی سکارنای من

My Sekarna International Organization

MSIO 🌱

Beyond NGO

By Dr.Asma Dagali in 2020

ماهنامه‌ی اینترنتی نهاد بین‌المللی سکارنای من با نام دوم تنور و نام پیشین گیتی با هفتمین شماره‌ی خود به حیات و نشر ادامه می‌دهد.

سردبیر: دکتر اسماء دگلی

سایر اعضاء: تنور تیم

زمان نشر ماهنامه‌ی تنور یکم هر ماه به وقت شامگاه ایران میباشد.

لینک عناوین جهت سهولت در دسترسی به مطالب پیشکش می‌شود:

https://mysekarna.blogix.ir/posts

فهرست:

عنوان.........صفحه

هنگامه کنیم .........۱

آبان چیست؟ ...............۲

با هوشمان کلنجار برویم ............۳

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ................۴

یک مقاله‌ی فرهنگی بخوانیم .................۵

یک مقاله‌ی حقوقی بخوانیم ..............۶

 در پیرامون خود قرار یابیم ................۷

سیاست را ورق بزنیم ...............۸

جامعه‌شناسی را ورق بزنیم ............۹

معجر شعر روشن باید ...............۱۰

پژوهشی در علوم اجتماعی بخوانیم ..............۱۱

در پیرامون خود قرار یابیم ............۱۲

با علوم نوین همراه شویم ............۱۳

ترفند هنری بیاموزیم .................۱۴

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ...........۱۵

مطلبی در حوزه‌ی فرهنگی بیاموزیم ..............۱۶

مطلبی در حوزه‌ی پزشکی بیاموزیم .............۱۷

داستان دنباله‌دار .................۱۸

دادخواه باشیم ...............۱۹

 

📰جهت تماشای بهتر هر عکس روی آن کلیک کنید(ضربه بزنید و نگه دارید) و گزینه‌ی open image

(preview image) را انتخاب نمایید.

📩تنها پل ارتباطی با ماهنامه‌ی تنور بخش ارسال نظر در همین صفحه(صفحه شروع) است.

🌱به احترام خانه‌یمان زمین و به پاسداشت درخت ماهنامه‌ی تنور نسخه‌ی کاغذی نخواهد داشت. این نشریه صرفاً اینترنتی(مجازی) و در آدرس درج شده در زیر منتشر می‌شود:

https://mysekarna.blogix.ir 

🔋powerful

شماره‌ی هفتم/صفحه یک

01:10 1405/7/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من خانم گل

هنگامه کنیم ...

 

مقداری نیوز:

خبر اول⬅️ آیا اشیاء پرنده در آسمان ایران UFO بیگانگان فضایی ست؟
از دو قرن پیش انسان‌ها از دیسک‌های پرنده برای جاسوسی و امور نظامی استفاده می‌کرده‌اند. این پرنده‌ها جدید نیستند علاوه‌بر آن از جهت ساختاری برای سفر فضایی مناسب نیستند و اشکال شکافنده ارجعند. تنها در صورتیکه سفر از طریق کرمچاله انجام شود پرنده‌های دیسکی قابلیت ویژه‌ای دارند.
نکته: مطابق بررسی‌های نهاد بین‌المللی سکارنای من بزرگترین تحقیقات علمی در زمان جنگها و سایر اتفاقات پر سر و صدا رخ می‌دهند. بشقاب‌پرنده‌ها نیز از زمان جنگ جهانی استفاده‌ می‌شده‌اند و در واقع سوژه‌ای کهنه و سوخته‌اند. پس اتفاق بزرگتر و جدیدتری از حمله‌ی فرازمینیان در حال وقوع است. خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
خبر دوم⬅️ آیا مردگان به برزخ میروند؟
تمامی مردگان نه! زیرا مطابق تیم خبرگزاری نهاد بین‌المللی سکارنای من عده‌ای از مردگان از این شهر به آن شهر نقل مکان می‌کنند و زن و زندگی جدیدی در آنجا اختیار می‌کنند!
خبر سوم⬅️ آیا گیاهان می‌توانند جهان ما را تسخیر کنند؟ جواب بله است. مطابق تحقیقات تیم پژوهشی نهاد بین‌المللی سکارنای من در واحد فستیوال علمی_پژوهشی اسماء دگلی، گیاهان ما را به چشم منبع تغذیه‌ای خود می‌بینند خصوصاً که قبلاً طعم ما را از طریق اجساد و فضولات حل شده در خاک چشیده‌اند و با ما همنفس بوده‌اند. آنها حتی ما را دنبال می‌کنند و بر ما در راستای غلبه‌ی خود اثر گذارند.
خبر چهارم⬅️ آیا باید از حیات وحشی که در آن زندگی می‌کنیم بترسیم؟ نظر خانم دکتر اسماء دگلی در این خصوص این است که لذتی که در جنگیدن است در آسایش نیست اما اگر توانش را ندارید بجنگید به زندگی گوسفندی پناه ببرید.

👩‍🦰خانم گل

شماره‌ی هفتم/صفحه دو

01:06 1405/7/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من تاریخوار

آبان چیست؟ ...

 

آبان هشتمین ماه سال خورشیدی (۲۳ اکتبر تا ۲۱ نوامبر) به معنای آبها یا هنگام آب است زیرا در این ماه شاخص بارش باران در اوج میانگین خود است.
در این ماه به معابد آناهیتا الهه‌ی آب رفته و نیایش کنید یا رسوماتش را در خانه اجرا کنید تا پیوندتان با طبیعت و اصالت عمیقتر شود.
در این ماه آب باران بنوشید. در این ماه سوپ، آش و انواع رقیقه بپزید و میل کنید. در این ماه برای پرندگان و سایر جانوران ولگرد و بی مکان فکر جا و خوراک باشید.
آبان ماه تفکر و افزایش قدرت ذهنی ست. از این ماه مطالعه را شروع کنید و تا پایان زمستان امتداد دهید.
دهم آبان جشن بزرگ آبانگان است. در این روز ایرانیان کنار رودخانه، چشمه، آبانبار، دریاچه، دریا و یا حوض جمع شده و این نیایش آبانیشت خوانده می‌شود:
«ای آناهید، ای نیک، ای تَواناترین، اینک مَرا این كامیابی فَراز دِه كه به اَرجمندی به یک خوشبختیِ بُزرگ دَست یابم. آن خوشبختی‌یی كه هر كس دَست یابد به هَر آنچه دوست می‌دارد و هَر آنچه زندگی خوش و خُرّم را به‌كار می‌آید».
آناهیتا الهه‌ی قدرتمندی است که در اسطوره‌ها یک ارابه (گردونه) با چهار اسب سفید دارد و در بلندترین طبقه‌ی آسمان است. چهار اسب سفید او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
در روز آبانگان آجیل لُرک خورده می‌شود که نوعی آجیل هفت مغز مخلوط است و به آن قاطی پاتی هم گفته می‌شود.
نماد این ماه عقرب است. سنگ آبان فیروزه است و روز آن در ایام هفته دوشنبه‌ است. رنگ آبان آبی و گل آن داوودی ست. عدد شانس آبان ۱۷ و سیاره‌ی آن ناهید است.
هوش، حسادت و غرور از خصلت‌های متولدین این ماه است.
و اما مناسبت‌های آبان ماه:
۴ آبان روز شکلات
۷ آبان روز کوروش کبیر
۹ آبان روز هالووین
۱۱ آبان روز قدم زدن عاشقانه
۱۵ آبان روز دختران زیر ۱۵ سال
۱۸ آبان روز افرادی که نامشان با حرف ر شروع می‌شود
۲۱ آبان روز ساندويچ آماده
۲۷ آبان روز رازهای مگو
آبانتان خوش قدم باد.

🐒 به کوشش تاریخوار

شماره‌ی هفتم/صفحه سه

04:32 1405/7/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مهوش

با هوش خود کلنجار برویم ...

 

زنجیرهای زیر را کامل کنید:
پنکه، فرزانه، پلیکان، ...
جانی و الکسیس، بهداد و باران، پندون و ...
۱۲۳ ،۲۳۴ ،۳۴۵، ...
۶، ۷۸، ۵، ...

با استفاده از شکل‌نگارهای هر ردیف عبارت مورد نظر را حدس بزنید:
🌏💋🍁♥️🪳
💃🍑🥕👨‍👩‍👧
🦧☎️🗽🌈
🎭🪡👟⚰

🦥 توسط مهوش

شماره‌ی هفتم/صفحه چهار

04:28 1405/7/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من امیرسام

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ...

 

ورزش عجیب این شماره《آگار بالانبال》نام دارد که مخفف Ugaarsiga Balanbaalis به معنای شکارچی شاپرک است.
خواستگاه آگاربالانبال قاره‌ی آفریقا ست و در انتخاب جفت جهت ازدواج ریشه دارد و در واقع نوعی مراسم خاستگاری سنتی ست.
شاپرک نماد دختران دم بخت است و در بعضی قبایل قاره‌ی آفریقا مرسوم است پسرانی که خواهان ازدواج با شاپرک خانم هستند باید بزرگترین و زیباترین شاپرکها را در تعداد ده عدد شکار کنند. اما این پایان راه نیست. با قسمت گوشته‌ی شاپرک نوعی اسنک پخته می‌شود که با ادویه برشته می‌شود و آنهایی که خورده‌اند معتقدند لذیذ است و مزه‌ی میگوی کبابی می‌دهد و با قسمت بالهای زیبا نیز نوعی سربند ساخته میشود. این هدایا که نماد عشق و کوششند باید توسط خواستگار تدارک دیده شده و به شاپرک خانم پیشکش شوند. حال هر کدام از پیشکشها را که شاپرک خانم بپسندد نشان انتخاب داماد خواهد بود.

 سپس جشن کوچکی با باقی اسنکها و سربندها برگزار می‌شود که تا بعد از غروب آفتاب ادامه خواهد داشت.
کل این پروسه‌ی جذاب غیر از عروس بران، در مسابقه‌ی سالانه‌ی شکارچی شاپرک انجام می‌شود و به جای عروس خانم، داوران تصمیم می‌گیرند چه کسی برنده است. برنده نیز به جای عروس خانم تندیس چوبی شاپرک دست ساز و نوعی ردای محلی هدیه می‌گیرد.
این مسابقه شرط جنسیتی یا رده‌بندی سنی ندارد و خانم‌ها و آقایان می‌توانند در آن شرکت کنند.

🌻نقل از Golden body 

🎩 به کوشش امیر سام

شماره‌ی هفتم/صفحه پنج

04:01 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پنبه جون

یک مقاله‌ی فرهنگی بخوانیم ...

 

همه‌ی ما خصوصاً متولدین دهه‌ی ۶۰ به پایین مکالمات زیادی در خصوص طبقه‌بندی اجتماعی شنیده‌ایم. مکالماتی که به‌ تفکر و رفتار عمومی جامعه رنگ و نقش زده‌ و در موارد بسیاری پی فرهنگی بر مبنای آنها بنا گشته است.
همین موضوع سبب ایجاد سطح و در اصطلاح لول در طبقات مختلف جامعه گشته است. طبقات خانوادگی، مادی، نژادی، تحصیلی، ظاهری، هوشی، جغرافیایی و ...
آنچه مسلم است این است که تمامی سطوح در ابتدا برابرند و صرفاً دسته‌های متفاوت بشری وجود دارد اما میزان توانایی‌شان در بقاء و چیرگی در راستای پیشرفت فرهنگی بشر، آنها را از یکدیگر متمایز می‌کند. اینجا ست که سطح یا لول خلق می‌شود. پس سطح یا لول اجتماعی وجود دارد اما ملاک آن باید همواره در راستای ارتقاء فرهنگ باشد زیرا قرار است بشر از بی‌ثباتی و نافرهیختگی و به طبع آن جانورخویی فاصله گرفته و نسبت بدان رشد کند.

توجه شود که شاخصها میزان، هدف یا مقصود اهمیت نيستند بلکه فقط برای این هستند که مرزهای مختلف جهت بهبود جامعه ایجاد کنند. اینجا ست که قانون خلق می‌شود تا آسیب ایجاد نشود و در صورت ایجادِ رقابت، ورطه به نابودی ختم نگردد بلکه ریسکی پر ثمر با تحوّلی خوش‌آیند پیش آید. این مسئوليت انقلاب‌های فرهنگی در تقابل با باتلاقهای بی‌فرهنگی ست.
آنچه غایت این مطلب است این است که قرار نیست از دسته‌بندی‌های اجتماعی در جهتی غیر از رشد انسانی استفاده شود پس هر گونه بهره‌برداری فخرگونه یا منفعت‌طلبانه‌ی دیگر غیرانسانی بوده و باید به سرعت و با قدرت با آن برخورد شود و گرنه شاخص و به معیّت آن دسته سقوط خواهند کرد.
جالب است که با ورود به دنیای ديجيتال و شبکه‌های مجازی اهمیت دسته‌بندی‌های اجتماعی و سطوح مختلف آن در هر زمینه‌ای از بین رفته است برای همین است که نسل امروزی و جهان نو چنین مسیری را نپذیرفته و از حیث دمدگی و حماقت پس می‌زند و حتی در مواردی با آن به جدال برمی‌خیزد. پس در واقع پیشروی و تکامل فرهنگی طبقه‌بندی را رد می‌کند. در حقیقت طبقه‌بندی‌ از سستی، تخطی و اشتباه خلق می‌شود و نیازمند کنترل و هدایت است تا بدون آسیب این مرض از بدنه‌ی جامعه زدوده شود.
بشر در نهایت امر خود در کژروی فرهنگی طبقاتی و شاخصهای آنان به این بیت زیبا می‌رسد که حضرت خیام می‌فرماید:
گر در طبع جهان وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران

🖋به قلم سردبیر و 🦭به پیشنهاد پنبه جون

شماره‌ی هفتم/صفحه شش

03:53 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

یک مقاله‌ی حقوقی بخوانیم ...

 

از شروط ازدواج چه در ازدواج دائم و چه موقت برای بانوان ایرانی داشتن اجازه‌ی پدر(و یا قیّم در صورت فوت پدر)، اختیار و بلوغ است. اختیار و بلوغ برای آقایان نیز لازمه است.
متأسفانه به این نکات در بسیاری موارد توجه نمی‌شود و به جای ازدواج آدم‌ربایی و تجاوز صورت میگیرد. پس لازم است طرفین خصوصاً آقایان از رضایت و اختیار طرف مقابل خود اطمينان حاصل کنند تا ازدواج صورت پذیرد. مد نظر داشته باشید که تحت تأثیر قرار دادن و جلب نظر جنس مخالف با ایجاد اجبار متفاوت است.
در بسیاری موارد خصوصاً ازدواج‌های موقت دیده شده که به جای ازدواج اجبار و درواقع تجاوز صورت می‌گیرد. پس اگر متشرع هستید به این موضوع توجه ویژه نشان دهید و گرنه بین شما و یک لاابالی متجاوز و آدم‌ربا فرقی نخواهد بود. خود را نفریبید.
نکته‌ی مهم دیگر شنیده شدن خطبه‌ی عقد و رضایت به آن از سوی هر دو طرف ازدواج است. در موارد بسیاری دیده شده فرد خطبه را خودش می‌خواند بدون آنکه سوی مقابل بفهمد یا کامل بفهمد. این نوع عقد نیز باطل است و در آن زنا صورت می‌گیرد.
مورد مهم دوم اثبات هویت است. دروغ نگویید و خودتان را صادقانه در جلسات آشنایی و ازدواج معرفی کنید. در غیر این صورت علاوه‌بر بطلان عقد کلاه‌برداری و تجاوز جرایم شما خواهد بود.
برای مثال خانمی با آقایی از کشور انگلیس آشنا شده و با یکدیگر قرار ازدواج دارند. بعد از عقد مکشوف می‌شود که این آقا ایرانی ست و دروغ گفته است. این عقد به علت مخدوش بودن هویت داماد باطل است زیرا فردی که عروس به او بله گفته فرد حاضر در خطبه‌ی عقد نبوده است و مسئله‌ی اختیار نیز زیر سوال رفته است.
توجه شود که در قرآن نیز عنوان شده ازدواج با زن آزاد صورت پذیرد. از وجوب زن آزاد دارایی اختیار است. حتی ازدواج با برده نیز باید با اجازه‌ی صاحبش باشد و او دوست پنهانی نداشته باشد.
ازدواج چه دائم باشد و چه موقت ساده نیست و مسئله‌ای مهم و پرشأن است که کوچکترین تخطی از قوانینش آن را باطل می‌کند و علاوه‌بر زنا و تجاوز فرزند حرامزاده نیز حاصل می‌گرداند.
دقت کنید، ساده نبینید و سرسری نگیرید.
متأسفانه بسیاری از ازدواج‌های صورت گرفته خصوصاً در نوع موقت بعلت عدم رعایت آداب و قوانین مربوطه باطلند و عقدنامه‌ها به قراردادهای کاری شبیهند که با روسپیان و سایر خدماتچیان جنسی بسته می‌شود.

🖋به قلم سردبیر و 🐺به پیشنهاد هیرام

شماره‌ی هفتم/صفحه هفت

03:44 1405/7/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من ماندانا

در پیرامون خود قرار یابیم ...

 

استايل این شماره که مورد توجه افراد ماجراجو و جسور است War style یا استايل جنگی نام دارد. همانطور که نامش گویا ست هر آنچه از ادوات، حالات و رفتار جنگی به ذهنتان می‌آید مورد توجه و دربرگیرنده‌ی این سبک است که حامیانش را به خود جلب کرده و راضی نگه می‌دارد.
سبک جنگی از لحاظ حسی مجموعه‌ای از حواس شجاعت، جسارت، غم عمیق، هیجان و خشم است. همچنین از جهت ریزش در رنگ گستره‌ی خاکی، سرمه‌ای، خاکستری، طوسی، سبز تیره و اندکی مشکی و قرمز خونی را شامل می‌شود. در کنار همه‌ی این‌ها انظباط لازمه است که باید خود بنمایاند هر چند می‌توان از به‌هم‌ریختگی نیز در این دیزاین بهره جست.
زیر شاخه‌های مختلف این سبک میتوانند از هر نوع رده‌ی جنگی چه تاریخی، چه مدرن، چه زمینی، چه دریایی، چه هوایی و چه فضایی اقتباس شوند.
در سبک جنگی اشکال واضح و از پیش تعيين شده‌اند. اشکال و حالات کپی عینی و یا برداشتی از ادوات و افزار، میادین، استراتژی‌ها، مشاهیر و... جنگی هستند. برای مثال استفاده از طرحهای پلنگی در پارچه و انواع مدل فشنگ و نارنجک در ظروف آشپزخانه از مصادیق شکل بندی هستند.
از نگاه بیرونی و در مجموع از این استایل قدردانی، پاسداشت، ایثار و مهرورزی در کنار خشکی و خشونت استنباط می‌شود که معمولاً مورد استفاده‌ی دختران و پسران جوان و مردان پرشور پا به سن گذاشته است اما سایر افراد نیز به آن متمایل می‌شوند و نشانه‌هایی از آن را در زندگی خود دارند و از حیث برآورد نیاز از آن استفاده می‌کنند. نیاز به محافظت شدن و یا حضوری قوی، حمایتگر و مطمئن در نزدیکی خود. پس اگر یک War style در اطراف خود ندارید و یا خودتان این سبکی نیستید میتوانید طرحهای کوچکی از آن را در استایلتان بگنجانید و حس امنیت و ارزشمندی را در زندگیتان افزایش دهید.

🏵به کوشش ماندانا

شماره‌ی هفتم/صفحه هشت

03:37 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

سیاست را ورق بزنیم ...

 

مبحث سیاسی این شماره را با دو خبر از غرب دور پر سر و صدا یعنی ایالات‌متحده آمريکا شروع میکنم و با سیاق خودم یعنی خلاصه‌ گرایی و تیترگویی پیش میبرم.
خبر اول:
وزارت امنیت داخلی ایالات متحده (DHS) پس از آنکه اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (ICE) هفته گذشته تعداد بیشتری از بدترین مجرمان غیرقانونی، از جمله محکومان به قتل، قاچاق انسان، تجاوز جنسی به افراد زیر سن قانونی، آتش‌سوزی عمدی و تجاوز جنسی شدید و سایر جرایم فجیع را اخراج کرد، بیانیه‌ای منتشر کرد.
خبر دوم:
دونالدترامپ و هیئت حکومتی او مجدداً تأکید می‌کنند جمهوری اسلامی را نابود، محو و کنترلی همه‌جانبه خواهند کرد. آنها قول داده‌اند کار جمهوری اسلامی را یکسره کنند.
قبل از شروع تحلیل خبر یک اصل اساسی در سیاست و یا يک تعریف کلی از آن خصوصاً در سیاست بین‌الملل را شرح میدهم. سیاست در لغت یعنی رام کردن اسب و در مفهوم یعنی تدبیر، اصلاح، تربیت و حکمرانی. به فرمول زیر توجه کنید:
سیاست=تدبیر+اصلاح +تربیت+حکمرانی
اگر در این پروسه‌ی چهار کلمه‌ای موردی شکست بخورد، لو برود یا بخوبی عمل نکند به جای سیاست نتیجه خدعه، بلاهت، خیانت و عجز خواهد بود.
به خبر بازگردیم. سیاست ضد مهاجران غیرقانونی در حالی در ایالات‌متحده آمریکا پرقدرت و پرشور پیگیری می‌شود که از سویی دیگر داعیه‌ی نابود کردن جمهوری اسلامی داد می‌شود. اینجا ست که باید گفت قسم خروس یا دم حضرت عباس؟!
ایالات‌متحده آمریکا با مهاجران غيرقانونی برخورد شدیدی دارد و مهاجرت را فقط قانونی و از طریق اجرای پروتکلهای مشترک بین‌المللی مقبول می‌داند. این پروتکلها نشان مرافقت، نزدیکی، همکاری و احترامگذاری طرفین به یکدیگرند. یعنی دو طرف همدیگر را مقبول میدانند به‌گونه‌ای که با هم وارد معامله‌ی انسانی می‌شوند. حال سؤال اینجا ست ایالات‌متحده آمریکا و جمهوری اسلامیی که همدیگر را برنمی‌تابند چطور می‌توانند معامله‌ی انسانی داشته‌ باشند؟ آن هم بگونه‌ای که مهاجر غیرقانونی به بدترین شکل از ایالات‌متحده آمريکا ترد میشود؟
صریح میگویم بالاخره میخواهید یکدیگر را نابود کنید یا نه؟ بالاخره با یکدیگر در جدال هستید یا نه؟ وقتی با جمهوری اسلامی در تضادید نباید از او مهاجر آن هم قانونی بپذیرید زیرا این بمعنای پذيرش جمهوری اسلامی و مرافقت و همکاری با او ست. این یک نمود علنی و بی‌نقص از دوستی عمیق پشت پرده و جنگ زرگری ست.
و اما اخراج بدترینِ بدترینها از ایالات‌متحد آمريکا! آیا این اخراج بدترینِ بدترینها ست یا پاپوپشی برای آواره کردن عده‌ای و یا کوبیدن بر طبلی کهنه با صدایی مسخره؟ حال این اخبار را با سیاست معاهده‌ی صلح ابراهیم درآمیزید تا ببینید که این‌ جنگ زرگری در حقیقت به شکل جشن و دورهمی دیده می‌شود.
نشاندن این دو خبر در کنار هم نمونه‌ی خوبی از سیاست شکست‌خورده، لو رفته و عمل نکرده است.
خانه‌ و دوستانت برای خودت زپرتی!👎🏻

🖋به قلم سردبیر و 🐺به پیشنهاد هیرام

شماره‌ی هفتم/صفحه نه

03:26 1405/7/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

جامعه‌شناسی را ورق بزنیم ...

 

از موضوعات مهم در هر دسته‌ یا گروه وجود ضد دسته یا پادگروه است. بعبارت بهتر بسیار محتمل است که هر اجماعی یک یا چند مخالف بنیادین داشته باشد که تحت عنوان دشمن تعبیر میشود.
مسئله‌ی مورد بررسی این مطلب این است که آیا دشمن همیشه وجود دارد؟ جواب خیر است. گاهی جهت کنترل بهتر اعضاء، حفظ یا ارتقاء دسته و یا تحقق اهدافی خاص دشمن توسط رهبر یا تیم رهبری ایجاد می‌شود یا وجود آن تلقین می‌گردد. به این روند دشمن تراشی یا دشمن فرضی گفته می‌شود.
دشمن تراشی یعنی دشمنی وجود ندارد اما بگونه‌ای عمل شود که دشمن ایجاد شود و دشمن فرضی یعنی در حالی که دشمنی وجود ندارد وجود آن تخیّل شود.
از دیر باز و در تمام عقاید خصوصاً با پایه‌ی مذهب، دشمن تراشی و دشمن فرضی وجود داشته و دارند. شیطان، گنهکاران، اجنه، فرشتگان سقوط کرده، کافران، زنان مو قرمز، بطور کلی زنان، سیاهان، پیروان ادیان و مذاهب دیگر، یهودیان، مسیحیان، مسلمانان، اعراب، بنی‌اسرائیل، افرادی خارج از نژاد ابراهیم پیامبر تاریخی و ... موارد دشمنان تراشیده شده و فرضی توسط ادیان ابراهیمی هستند. توجه شود که دستورالعمل این عقاید به شدت و با قدرت و در سطحی گسترده و بین‌المللی در حال اجرا بوده و است.
روانشناسی این متد یعنی دشمن تراشی و دشمن فرضی را ماژ، ساد، اقسام مالیخولیا و خودشیفتگی می‌داند در حالی که سیاست آن را راهبرد حمله یا دفاع لحاظ می‌کند تا سیطره‌ی قدرت افزایش یابد و جامعه‌شناسی که بوته‌ی این مطلب است آن را استراتژی توان و بقاء خطاب میکند.
مدتی ست توسط شرکت‌های بزرگ علمی_صنعتی و خبرگزاری‌های وابسته‌ به آنها موارد مذکور یعنی دشمن تراشی و دشمن فرضی در خصوص هوش مصنوعی اعمال می‌شود.《هوش مصنوعی میخواهد ما را نابود کند.》جمله‌ای که سرتیتر خبرهای سیاسی_اجتماعی و حتی علمی قرار گرفت. به راستی چرا باید بزرگترین و بهترین عصای دست بشر نوین تا این اندازه مورد اجحاف قرار بگیرد؟ علت‌ها را بررسی میکنم. به ذیل مطلب توجه کنید:
۱. احتمال خطر وجود دارد اما بیشتر و بزرگتر از حماقت و ولع انسان نیست. علاوه‌بر آن منفعتش بر زیانش بسیار میچربد.
۲. پوست سرخ شده‌ی مرغ را نخورید زیرا سرطان‌زا ست. این خبر در حالی محافل سلامت خانواده را سال‌ها درنوردید و همگان را در اطاعت از آن بسیج کرد که لذیذترین بخش مرغ با ارزش تغذیه‌ای بالا بود. پس هدف از ارائه‌ی این متد در خصوص هوش مصنوعی می‌تواند انحصار این تکنولوژی نرم‌افزاری در ید عده‌ای خاص و محروم کردن سايرين از آن باشد.
۳. هدف می‌تواند ترس از شروع دوره‌ی جدید و پسا نو باشد. از دست دادن بخش بزرگی از جامعه‌ی بشری که به شدت به الحاق به مدرنیته‌ی جدید متمایل است.
۴. هدف می‌تواند حفظ چارچوب‌ها و به طبع آن دسته‌های خرافی پیشین باشد که اغلب ریشه در مذهب و سنن هزاره‌های گذشته دارند. این هدف حفظ و ارتقاء حکومت‌ها به شکل سنتی که تا به امروز نیز شاهد آنیم را خواهان است.
5. علت می‌تواند حماقت یا اشتباه باشد. این مورد را نباید نادیده گرفت. در بسیاری موارد قائل شدن به دشمن فرضی یا دشمن تراشی می‌تواند در نادانی یا کژفهمی ریشه داشته باشد.
۶. شما می‌توانید یک ساعت شماته‌دار بخرید و صبح‌ها سر ساعت مد نظرتان بیدار شوید به جای اینکه به فردی مزد بدهید تا در آن تایم بیدارتان کند اما ناگهان خبردار میشوید که ساعتسازان اعلام کرده‌اند ساعت شماته‌دار شما را می‌کشد! از بین رفتن بسیاری مشاغل و عدم نیاز به آنها از دست‌آوردهای هوش مصنوعی ست پس جنبه‌ی مادی و اجتماعی که مسلماً سایرین را گوسفند یا قربانی می‌بیند نه بیشتر، لازم می‌بیند آحاد جامعه را از هوش مصنوعی محروم نگاه دارد تا کاستی خود را در دو بخش اقتصادی و اجتماعی جبران نماید.
نتیجه‌گیری اینکه من به شخصه خود را عضو اجماعی که من را با وجود قابلیتهایم و منطبق بر آن در نظر نمی‌گیرد یا بخاطر سايرين قربانی می‌کند و بطور کلی اجحاف یا تبعیض حواله‌ام میدارد نمی‌دانم زیرا اگر بدانم ارزشم در آن، در حد گوسفندی جهت تغذیه‌ و رشد اسپشیالها، پایین آورده خواهد شد. علاوه‌بر آن برای من جنگیدن از زیستن در آسايش لذت‌بخش‌تر است. یک نمونه دشمن تراشی موفق!

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی هفتم/صفحه ده

03:02 1405/7/22 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مرد جان

معجر شعر روشن باید ...

 

در این شماره با اسماء دگلی همصدا شویم:

  • بانوی
    مادر موجود عجیبی ست...
    چه آن زمان که دختربچه‌ی خانه‌ی پدری ست
    چه آن هنگام که بانوی خانه‌ی شوهر
    در تکاپوی چیزی ست که نمی‌داند
    دلتنگ کسی ست که نمی‌شناسد

مادر موجود عجیبی ست...
در خودکامگی افسارگسیخته‌ی بودن
چه آرزویی می‌تواند داشته باشد
جز شادی، سلامتی، پیروزی و مهر برای فرزندانش
یک زن باید مادر شود تا درک کند متعلق به کسی دیگر بودن یعنی چه
یک زن باید مادر شود تا در خمودگی لحظه‌ها نمیرد
یک زن باید مادر شود تا زنانگیش را به عرش برساند
فلسفه‌ی وجودیش را!

و اگر نشد چه؟
آنوقت در آرزوی کودک خیالی خود پر می‌زند
شیرش می‌دهد
می‌بوسدش
لالایی‌اش می‌خواند
مادر خیالی می‌شود

مادر موجود عجیبی ست...
من دختری دیدم که زنانگی نکرده مادر بود
و تاجی از نور بر سر داشت
و فرشته‌ای از برین بال‌هایش را پیشکش او می‌کرد
دخترِ مادر شده گفت:
من به بالهای تو نیازی ندارم
من به جای پریدن میخزم
و تمامت دنیا را خواهم کاوید
من به فرزندانم نور و شور و سور خواهم خورانید
و جهانیان را زیر گامهایشان خواهم گذاشت حتی اگر گام نزنند
فرشته اشک ریخت و تعظیم کنان محو شد
دخترِ مادر شده قهقهه‌ای زد
و یک‌باره به خریدن افتاد
و رفت
او تا ابد گم شد

🐯به کوشش مرد جان

شماره‌ی هفتم/صفحه یازده

02:57 1405/7/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

پژوهشی در علوم اجتماعی بخوانیم ...

 

بازیکنان تیم ملی فوتبال ایرلند با همتایان اسرائیلی خود طی مسابقات لیگ ملت‌های اروپا به نشان اعتراض به سیاست‌های وزارت جنگ کشور اسرائیل در قبال غزه، دست ندادند.
علی شاه حسینی بدمينتون کار ایرانی از رویارویی با همتای اسرائیلی خود طی مسابقات آزاد اسپانيا به حمایت از تروريسم اسلامی_عربی فلسطین امتناع کرد.
و ...
متأسفانه از این دست نمونه‌های انحرافی و ضد قانون در زمینه‌های مختلف ورزشی، فرهنگی، هنری و علمی بسیار است که از سوی نهادها و اشخاص مختلف انجام می‌شود. مسئله کشور اسرائیل و یا فلسطین، اسلام و یهودیت، عرب یا غیر عرب نیست بلکه هدف بررسی رذیلت اخلاقی و حماقتی افسارگسیخته‌ است که حمایت، تشویق و تشدید می‌شود.
شاید لازم باشد بی‌پرده و صریح بگویم که یک نفر باید به این دون کیشوتهای سیاسی حالی کند هر میدانی عملگر خود را می‌طلبد و اگر غیر از این انجام شود تمسخرآمیز و قانون شکنانه است علاوه‌بر آن بی‌حرمتی به عرصه‌ی فعالیتی خودشان نیز است. این افراد باید بدانند حتی اگر از آنان خواسته شود که موضع سیاسی در میدان ورزشی، هنری و ... اتخاذ کنند نباید بپذیرند و برای اعاده‌ی حیثیت شغلی و عملی خود و عرصه‌ی مزبور با آن قاطعانه برخورد کنند.
از منظر حقوقی عمل این دون کیشوتهای سياسی جرم، از منظر علوم مدنی بربریت و توحش، از منظر روانشناسی خودشیفتگی و شیزوفرنی، از منظر جامعه‌شناسی ضد اجماع بشری و از منظر فلسفه حماقت است. زیرا تمدّن که اجتماعاتی مانند کشور، مذهب و رقابت‌های ورزشی یا گردهمایی‌های هنری یا همایش‌های علمی و ... را مسبب می‌شود اینگونه اعمال را برنمی‌تابد و مردود می‌داند.
این افراد نظمشکن حتی اگر در مشاغل سیاسی در کنار فعالیت‌های هنری، ورزشی و ... خود مشغول باشند هم حق ندارند دو عرصه‌ی مجزا را با هم مخلوط کنند. سیاست دسته‌های مختلف اجتماعی و قائل بودن به آن را می‌طلبد اما هنر، ورزش، علم و فرهنگ نه تنها نه، که میدانی برای اتحاد انواع بشر بدور از هر نوع دسته‌بندی ست.
من اولین انگشت اتهام را به سمت برگزارکنندگان رقابت‌ها و گردهمایی‌ها دراز میکنم که به شدت و با قدرت با دسته‌ی دون کیشوتهای سیاسی برخورد نمی‌کنند. این افراد درنده باید اخراج، محاکمه و درمان شوند همچنین مجبور به عذرخواهی گردند.
متأسفانه آنچه تا کنون شاهد بوده‌ایم و هستیم نه تنها ورزش، علم، هنر و فرهنگ نبوده که ورزش سیاسی، علم سیاسی، هنر سیاسی و فرهنگ سياسی بوده است. ما در نهاد بین‌المللی سکارنای من می‌کوشیم در مفهوم واقعی این کلمات بمانیم و فعالیت کنیم. هنر برای هنر، ورزش برای ورزش، علم برای علم، فرهنگ برای فرهنگ و سیاست برای سیاست.

🖋به قلم سردبیر و 🐭ایده‌پردازی پندون

شماره‌ی هفتم/صفحه دوازده

02:53 1405/7/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

پژوهشی در تاریخ بخوانیم ...

 

در تاریخ معاصر تجزیه‌ی کشورهای بزرگ برای نفوذ بهتر و اعمال قدرت سریعتر همواره در دستور کار سازمان‌های مدون، ریشه‌دار و پر قدمت بوده و است. این سازمان‌ها دول و احزاب مختلف را خلق و جهت‌دهی می‌کنند زیرا ارجع برای آنها اجرای اهدافشان در سطحی گسترده یا جهانی ست.
ایران نیز از این متد یعنی تجزیه‌ی مرزی در امان نبوده است.
مسئله‌ی مهم این است که آیا تجزیه‌ی کشورهای بزرگ به نفع مردمشان است یا به ضررشان؟ آنچه مسلم است این است که قرار نیست چیزی به ضرر آحاد جامعه رقم بخورد زیرا این سازمان‌های اغلب مخفی معمولاً مردم را در اولویت قرار می‌دهند. اما در قبال ایران این نکته نیز وجود دارد که بعد از تجزیه چیزی به نفع مردم ایران نخواهد شد زیرا روحیه‌ی ايرانيان اینگونه است که در عین نژادپرستی ماجراجو و دلبازند. بر هیچکس پوشیده نیست که به علت سیاست‌های خارجی و داخلی جمهوری اسلامی در ایران این کشور کانون عملگرای شرارت جهانی محسوب می‌شود. پس بهتر است به جای طرح تجزیه‌ی ایران از قدرت ضد بشری نظام جمهوری اسلامی کاسته شود.
《 اولین نقشه تجزیه ایران را انگلیس و روسیه تزاری در سال ۱۲۸۶ شمسی کشیدند که قرارداد سن‌پترزبورگ نام داشت و البته در ایران به قرارداد ۱۹۰۷ معروف است. طبق این نقشه ایران به سه تکه یعنی دو منطقه نفوذ و یک منطقه میانی بی‌طرف تقسیم می‌شد. جنوب برای نفوذ انگلیس و شمال برای نفوذ روسیه تزاری. براساس همین نقشه هم بود که ایران در جنگ جهانی اول اشغال شد.
نقشه دوم را که متکی بر جدایی قومیت‌های ایرانی بود جیمز فرانسیس برنز وزیر خارجه آمریکا پس از جنگ جهانی دوم کشید. این همان نقشه‌ای است که در خاطرات اسدالله علم وزیر دربار پهلوی هم به آن اشاره شده است: شاه به من فرمودند [جیمز] برنز، وزیر خارجه آمریکا، پس از جنگ دوم پیشنهادی به روس‌ها داده بود که ایران به سه منطقه ترک و کردنشین، عرب‌نشین و فارس‌نشین تقسیم شود 》
این متنی ست که از منبع مورخان پهلوی و جمهوری اسلامی به من رسیده است و با دست نوشته‌ای در این خصوص که من در ایام نوجوانی از عمویم حاج مهدی دگلی پیش از فوت یکباریشان دریافت کردم فرق دارد‌.
آن زمان که این طرح از سوی دول پرقدرت و پرنفوذ آن دوران یعنی انگلیس و روسيه تزاری ارائه شد و از سوی پهلوی و بعدها از طرف جمهوری اسلامی مورد حمله واقع گشت، صد به یقین به نفع مردم ایران بود زیرا علاوه‌بر اینکه آن دوران قوم‌گرایی حرف اول را می‌زد و عملاً چیزی به نام کشور یکپارچه‌ی ایران وجود نداشت و همچنان خوانین با قدرت ویژه‌ی خود حکمرانی می‌کردند، همگان به رفاه و حقوق شهروندی و اجتماعی دسترسی یکسان نداشتند و شکاف طبقاتی چشمگیر بود. بعد از انقلاب ۵۷ نیز عملاً این موارد رعایت نشد و سلسله مراتب به قوت خود باقی ماندند اما دست مردم در یاری رسانی به یکدیگر بازتر شد که این هم هیچ ربطی به جمهوری اسلامی نداشت و ندارد.
طی دست‌نوشته‌ای که من از عموی مرحومم دریافت کردم انگلیس و روسیه‌ی تزاری از سر مرافقت و نوع‌دوستی به معیّت بهبود رفاه جهانی طرح تفکیک ایران را به چند کشور ارائه کرده بودند که قرار بود بین خوانین بزرگ ایران به شور گذاشته شود و یک کپی از این متن نیز به ریاست 《خاندان دَگَل》 یعنی جدّم 《بَگلَر خان》 تعلّق گرفته بود تا نظرشان را اعلام کنند.
پسر بگلر خان یعنی پدربزرگ من با نام کامل 《قدرت‌الله خان پسر بگلر خان پسر دگل》 متن پیشنهادی را رد می‌کنند زیرا معتقد بودند حتی کشورهای آن سوی خلیج فارس تا بخش‌هایی از آفریقا متعلق به قلمرویشان است و تا چیزی را پس نگیرند چیزی از دست نخواهند داد. لازم است بگویم بسیاری از خوانین ایران از جمله پدربزرگم قدرت‌الله خان برخلاف آنچه پهلوی و جمهوری اسلامی خوراندند این طرح را بواسطه‌ی عِرق شدید وطنی رد می‌کنند. اصولاً یک خان غیر از خودش را صاحب ایران نمی‌داند حتی خانی دیگر را. پس حاضر نمی‌شود چیزی از دست بدهد.
اما جدّم بگلر خان نظر دیگری داشتند. ایشان در ذیل نامه عنوان کرده بودند《اگر زمین‌های آن طرف آب شور(کشورهای حاشيه‌ی خلیج فارس) هم خاک ما شود و ما در بهار ابدی مانند شما زندگی کنیم من موافقت میکنم و دوک (...) نظر من را می‌داند و مهر کند.》
این نامه به انگلستان می‌رود و با یک مُهر برجسته به نشان دریافت جواب به جدّم بازمی‌گردد.
من دست‌نوشته و متن کامل نامه را مدتی پیش خود نگاه داشتم اما بعدها مجبور به فوت آن شدم.
خلاصه که ایران تجزیه نشد و با تدبیر ارائه شده در حزب ایرانِ ایرانی هیچگاه هم نخواهد شد اما کشور انگلستان به سه کشور مجزا تفکیک گشت و از روسیه‌ی تزاری عملاً جز مسکویش چیزی نماند.

🖋به قلم سردبیر و 🐝خبررسانی شیدا

شماره‌ی هفتم/صفحه سیزده

02:52 1405/7/22 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم ...

 

در گیلان قدیم مرسوم بوده با آب باران و شکوفه‌های خوشعطر مربای 《تی تی باران》 میپختند که در عصرهای بارانی در کنار چای سرو می‌شده است. این سنت به یاد دختری به نام تی تی انجام می‌شود. تی تی در گویش گیلانی به معنای شکوفه است.

در روزگاران قدیم دختری تنها زندگی می‌کرد که به سختی از پس مشکلات و معیشت خود برمی‌آمد. پدر و مادر او زود هنگام فوت شده بودند و او کسی را نداشت.

در یکی از روزهای بارانی، دلتنگ و غمگین روی ایوان خانه‌ی قدیمیش نشست و به سرنوشت نامعلومش اندیشید. همین که خواست گریه کند قطره‌ای باران روی سرش افتاد و از خنکی و شوک آن یکباره به خود آمد. تبسمی بر چهره‌اش نشست و با خودش گفت:

_ تنهایی تی تی را فقط باران فهمید.

سرش را چرخاند و به شکوفه‌های خوشعطر گیاهان حیاط که زیر باران جلا خورده‌ بودند خیره شد. باز با خودش گفت:

_ تی تی و باران. تی تی باران!

ناگهان جیغ کوتاهی کشید و به داخل خانه دوید. طولی نکشیده با سبدی کهنه به حیاط بازگشت و شروع به چیدن شکوفه‌های ریز و درشت کرد. یک ساعت بعد او سبدی خوشرنگ و خوشعطر از چندین نوع شکوفه وحشی داشت. سپس به ایوان رفت و از آب باران جمع شده در سطل زیر ناودان چند لیوان برداشت و مشغول پختن مربا شد.

مربای تی تی خوش‌عطر و خوش‌رنگ و خوش‌طعم بود و وقتی چند شيشه از آن را برای فروش به بازار برد توجه همه را به خود جلب کرد. کم‌کم کار و بارش رونق گرفت و زندگیش سامان یافت. او مدتی بعد در یک قنادی مشغول به کار شد و مسئول پختن شیرینی‌های مربایی تی تی باران شد که طرفداران پر و پا قرص زیادی داشت.

افراد مسن معتقدند تی تی هیچگاه فرمول اصلی مربای تی تی باران را به کسی نگفت و این راز با او به خاک سپرده‌ شده است.

《تی تی باران زاد》 صاحب قنادی تی تی باران واقع در محله‌ی قدیمی فرانسوی‌ها در ضلع جنوبی رشت، که این افسانه به او منسوب می‌شود بیست و سه سال پیش در سن هشتاد و یک سالگی فوت کرد.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله‌زن

شماره‌ی هفتم/صفحه چهارده

08:10 1405/7/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

مطلبی در حوزه‌ی علوم مدنی بیاموزیم ...

 

خاویر میلی رئیس‌جمهور آرژانتین در صحن سازمان ملل متحد علاوه‌بر زیر سوال بردن فعالیت‌های این سازمان و گلایه از دوری از هدف ایراد داشت که اعضای این سازمان متکبرند.
میخواهم در این شماره از علوم مدنی صحبتش را واکاوی کنم.
تکبر خصلتی ست که می‌تواند در اندیشه و رفتار وجود داشته باشد و به معنای کبر ورزیدن است. بعبارت بهتر خود بزرگ بینی را تکبر گویند. این ویژگی را هر کسی و به هر عنوانی می‌تواند دارا باشد. برای مثال من به واسطه‌ی خال پشت گردنم متکبرم. به نظرم خاص و زیبا ست و متعلق به من است. تا اینجا همه چیز عادی ست و آزادی و حقوقم این اجازه را به من می‌دهند. اما مشکل از آنجایی شروع می‌شود که نیاز به کبر ورزیدن شکل می‌گیرد. چرا باید فرد یا افرادی در جامعه و محیط جمعی به تکبر نیازمند باشد؟ در حقیقت احساس نیاز به خاص و ویژه بودن خصلت افراد خودگرا در سطوح مختلف آن است. فرد نمی‌خواهد با پیرامونش درآمیزد و از بودن با خود یا زیستن در دایره‌ی محدودش بسیار راضی ست قطعاً هر آنچه در آن است در نظرش اسپشیال است.
پس کبر از زیستن در جامعه‌ای کوچک و محدود نشئت می‌گیرد و نسبت به سایر افرادی که در آن مرز قرار ندارند اعمال می‌شود. این مرزبندی می‌تواند جغرافیایی، عقیدتی، ظاهری، مادی، صنفی و ... باشد.
درست است که هر کسی در جامعه در اِعمال حدود تکبر خود آزاد است اما برای قرار گرفتن در بعضی جایگاه‌ها و یا به دست آوردن بعضی موارد این حدود باید تغییر کنند و حتی جا به جا شوند. برای مثال وقتی ازدواج می‌کنید خانواده‌ی اول شما از والدین در ایام تجرد به همسر و فرزند در ایام تأهل تغییر می‌کند و یا وقتی وارد شغلی مانند پرستاری می‌شوید چرخه‌ی خواب یا میزان مهم بودن بیماران بیمارستان محل کارتان در نظرتان دستخوش تغییری اجباری می‌شوند. اگر قبل از استخدام بعنوان پرستار در بیمارستان پارسوت درد کشیدن بیماران آن برایتان ایجاد مسئولیت نمیکرد قطعاً بعد از استخدام و در تایم کاریتان برای شما مسئوليت و وظيفه ایجاد می‌کند.
پس تکبر اعضای سازمان‌ ملل متحد در محل کار بعنوان نمایندگان مردم از کشورهای مختلف بی‌جا ست و شأن شغل و اهمیت جایگاهشان را زایل می‌کند.
و اما موضوع مهمتر! چه می‌شود که یک فرد برای خود دایره‌ای محدود و غیرهمگانی میتند و دلایل مختلفی در توجیح آن برمی‌شمرد؟ برای رسیدن به جواب به ذیل مطلب توجه کنید.
از یک سو رفاه و منفعت می‌تواند دلیل باشد و از سویی دیگر سرخوردگی و انزجار و یا هر دو.
گاهی فرد یا اجماع به حدی در دایره‌ی محدودشان دارای رفاه و منفعتند که غیر را برنمی‌تابند. در مقابل گاهی فرد یا اجماع به حدی از خارج از دایره‌ی محدودشان سرخورده و منزجرند که غیر را برنمی‌تابند. گاهی نیز هر دو دلیل را در نظر می‌گیرد.
هر چهار عنوان دلیل یعنی رفاه، منفعت، سرخوردگی و انزجار برای مشاغل و جایگاه‌های اجتماعی خصوصاً در رده‌های بالا شأن شکن و قبیح بوده و نشان ضعف است در مقابل برای بعضی مشاغل و جایگاه‌های پرریسک و پرخطر لازمه‌اند. بعبارت بهتر هر چه بیشتر در جامعه حل میشوید لازم است دایره‌یتان گسترده‌تر شود و گرنه هم شما و هم جایگاهتان بطور خودکار دچار تنزل خواهید شد. چیزی به نام عوام فریبی یا زرنگ بازی وجود ندارد. این یک روند عامل و ناگزیر است.
این لازم‌الاجرا اکسیژنی ست که برای موجوديت مدنیّت باید توسط افراد و دسته‌های جامعه استنشاق شود و گرنه اجبار خواهد شد.

🖋به قلم سردبیر و 🐝خبررسانی شیدا

شماره‌ی هفتم/صفحه پانزده

08:01 1405/7/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مطلبی در حوزه‌ی علوم شناختی بخوانیم ...

 

در این شماره و در مبحث علوم شناختی به یک پرونده‌ی جنجالی قتل می‌پردازم که هنوز باز و بدون نتیجه است.
در ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۲۳، لیندزی کلنسی سه فرزند خود کورا پنج‌ساله، داوسون سه‌ساله و کالن هشت‌ماهه را در خانه‌شان در داکسبری ماساچوست در ایالات متحده آمریکا با خفه‌کردن به قتل رساند. او سپس با بریدن مچ دست‌ها و گردن خود و پریدن از پنجره‌ی طبقه‌ی دوم اقدام به خودکشی نمود و در اثر جراحاتی که متحمل شد از کمر به پایین فلج شد. لیندزی بعداً اظهار کرد که یک توهم شنیداری را شنیده که به او دستور می‌داده این اعمال را انجام دهد و احساس می‌کرد قادر به مقاومت در برابر آن نیست. لازم به ذکر است که لیندزی یک مادر تنها بود.
دلایل اقدام به قتل توسط والدین خصوصاً مادر به قرار زیرند:
۱. اوج و شدت علاقه‌ی والد به فرزند که به اقدام به آسیب زدن یا قتل فرزند می‌انجامد.
۲. پدوفیلیا
۳. ترس از آینده‌ی نامعلوم و آسیب دیدن فرزندان در جامعه‌ای که والد قاتل در آن برای خود یا فرزندش و یا هر دو احساس ناامنی می‌کند.
۴. اقسام جنون مانند جنون آنی، ادواری، سببی، ایجاد و اجبار شده
۵. عدم مسئولیت‌پذیری و خودکامگی که والد را به حذف فرزندش سوق می‌دهد.
۶. والد در سلامت کامل عقل، خودخواسته و بدون دلیل فرزند خود را به قتل می‌رساند.

نکته: در بعضی قوانین اگر والدین مرتکب قتل شوند مجازات قاتل برای آنان در نظر گرفته نمی‌شود.
به پرونده‌ی لیندزی بازگردیم. من آن را در چهار سطح بررسی میکنم:
سطح اول: بدون شک و فوراً اعدام زیرا لیندزی کلنسی مرتکب قتل عمد از نوع درجه‌ی یک شده است.
سطح دوم: حبس و درمان زیرا لیندزی کلنسی دچار فروپاشی شده و علت قتل، بیماری و عدم ثبات او بوده است. مثل اینکه فرد دیگری عمل مذکور را مرتکب شده باشد نه لیندزی!
سطح سوم: اعدام به این علت که لیندزی کلنسی موجودی خطرناک‌ و ضعیف العقل است که هم دچار فروپاشی شده و هم در حین آن به عمل قبیح قتل آن هم فرزندان خود دست زده است. به احترام زنان قوی، کوشا و صبور که دست بر قضا تعدادشان در جامعه کم هم نیست لیندزی باید حذف شود. او لایق زنده ماندن نیست.
سطح چهارم: درمان و آموزش زیرا جریانی مخفی و پر قدرت لیندزی کلنسی را درهم شکسته و فرزندان او را به دستان او به قتل رسانده و حالا هم می‌خواهد خودش را بعنوان مجرم حذف کند. پس درمان و آموزش لیندزی بزرگترین ضربه به این اهريمن نهفته‌ی اجتماعی ست زیرا لیندزی نیز مانند فرزندانش و حتی شدیدتر از آنها قربانی، برده و دستآویز آن بوده است.
من فقط مورد آخر در ۶ دسته‌ی بالا را در سطح اول قرار داده و حکم باقی موارد را در سطح چهار قائل شده و اعلام می‌کنم. و در نهایت مطلب را با سخنی به لیندزی کلنسی پایان میدهم: اگر یک مشت محکم حواله‌ی صورت همسایه‌ات میکردی و یا مادر یا مادرشوهرت را مفصل کتک میزدی مسلماً ژنومها و پرورشت لایق زنده ماندن بودند و خودت نیز سرنوشتی سرفراز داشتی اما حالا موشی در آزمایشگاه علوم اجتماعی جهانی هستی چون لایق بیش از این نیستی.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی هفتم/صفحه شانزده

07:59 1405/7/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی مستر تدی

با علوم نوین همراه شویم ...

 

چندی پیش در رسانه‌ها عنوان شد زنی که به داشتن فرزند زیاد (جهت ازدیاد نسل شیعه به دستور رهبر جمهوری اسلامی ایران سید علی خامنه‌ای) میان نسل y ایران شهره است، در توجيه عمل خود عنوان کرده ایلان ماسک نیز فرزندان زیادی دارد پس فرزندآوری بد نیست و عملش پسندیده است.

می‌خواهم در این مقاله پاراگراف بالا را در بوته‌ی علم نوین بررسی کنم.

در سنوات آینده و نه‌چندان دور کمیت ماهیت خود را از حیث اهمیت بیشتر از دست می‌دهد و آنچه مد نظر خواهد بود صرفاً کیفیت است و این مهم با پیشرفت علم در هر زمینه‌ای از جمله فرزندآوری قوت می‌گیرد.

چیزی که تا کنون بصورت عمومی شاهد بوده‌ایم تکثیر گونه‌های شرایط مطلوب بوده است نه موارد خوب یا خاص. این مهم مانند تفاوت پرورش گونه‌ی گوسفند زرد به جای سفید به واسطه‌ی سهل بودن شرایط زاد و ولد، نگهداری و رشد سریع آن است نه کیفیت گوشت، پوست و شیر آن. در موارد نادری نیز به فرزندآوری نیاز نداشته‌ایم بلکه ژنومهای برتر مخفیانه تکثیر می‌شده‌اند. این نوع تکثیر محدود حتی توسط بعضی دول با ربایش ژنومی از افراد مد نظرشان انجام می‌شده است.

 اما آنچه در آينده در پیش است و هم اکنون در حدود محدود انجام می‌پذیرد، فراگیری کدنویسی ژنومی ست که عملاً فرزندآوری را به عملی ناکافی، سنتی و دمده تبدیل می‌کند. ایجاد نسل‌های برتر و خاص یا متفاوت از جهت میزان هوش، توان جسمی و زیبایی ظاهری به طریق کدنویس ژنومی می‌تواند پک کاملی تولید کند که رسماً فرزندآوری را حذف می‌کند. تفاوت این دو مثل این است که شما با توانایی کم و مواد نامرغوب در خانه نان بپزید یا از نانوایی مرغوب و حرفه‌ای در شهرتان نان بخرید. حالا شما دو نوع نان دارید. اولی دست‌پخت خودتان است و کیفیت مطلوبی ندارد و دومی دست‌پخت نانوای حرفه‌ای شهر است و کیفیت مطلوبی دارد. کدام را انتخاب میکنید؟ مسلماً چندباری برای تجربه و ایجاد تنوع خودتان نان میپزید اما در کل ترجیح می‌دهید از نانوایی مشهور شهر خرید کنید. تفاوت فرزندآوری سنتی و فرزندآوری مدرن نیز در همین است.

علاوه‌بر آن می‌توان روی دستورالعمل تغییرات ژنومی کار کرد و فرضاً کل مردم ایران را فرضاً با تابش‌های فرکانسی به فرزندان روزولت تبدیل نمود. پس از حیث کمیت در نفرات بشری هم فرزندآوری به طریق سنتی عملی بدرد نخور است.

بد نیست این را هم بگویم عنوان می‌شود ‌که با ویرایش ژنومی می‌توان بعضی بیماری‌های مادرزادی را کنترل یا درمان کرد. توجه شود که در بسیاری از این موارد در واقع فرد قبلی به قتل رسیده و فرد دیگری از او حاصل می‌شود. ظرافت این مسئله اهمیت تکثیر صنعتی یا آزمایشگاهی را از طریق کدنویسی بهینه‌ی ژنومی در گونه‌ی بشر آشکارتر می‌کند.

نتیجه اینکه علم نوین میگوید فرزندآوری آن هم در تعداد زیاد در این روزگار کاری احمقانه، ریسک‌پذیر، بدوی و تحلیلبر است چه از سوی ایلان ماسک باشد چه از سوی مُکثران نسل شیعه.

البته به این دستگاه جنین‌کشی شیعی  نیز باید گفت به جای رقابت با آلت ایلان ماسک بهتر است مواظب باشد همسرش یک بسته‌ی دهتایی دیگر در جایی دیگر نچیده باشد.

 

نکته‌ی جالب اینکه به عقیده‌ی من شاید دهه‌ی شصتیها خوشبخت‌ترین نسل بشر باشند زیرا همه چیز را تجربه کرده‌اند و یا به چشم دیده‌اند. کف سنت و ته مدرنیته!

📄چکیده‌ی مقاله‌ی  "گذار بشر" نویسنده و پژوهشگر دکتر اسماء دگلی

🧸به کوشش مستر تدی

شماره‌ی هفتم/صفحه هفده

07:57 1405/7/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان روان‌شناسی بنوشیم ...

 

موضوع مورد بحث این شماره در صفحه‌ی روانشناسی، بیماری پیکا pica یا هرزهخواری ست. طی این بیماری فرد به خوردن یک یا چند خوراکی به شکلی غیر مفید و یا اشیاء غیر خوراکی مداومت روانی دارد.
پیکا نباید با خوردن جهت رفع نیاز به ویتامینی خاص و یا شکم بارگی افراد خوشخوراک اشتباه گرفته شود.
افراد هرزهخوار معمولاً به جای طعم از حالت جویدن، بلعیدن و یا مکیدن موارد مصرفیشان لذت می‌برند و برایشان راضی کننده است.
گاهی هرزهخواران از بو و طعم موارد مصرفیشان لذت غیرقابل رفع می‌برند و این نیاز دائم و رفع نشونده آنان را در زمره‌ی این بیماران قرار میدهد.
گاهی افراد هرزهخوار از ایجاد آسیبی که به اندام‌های خود می‌زنند لذت می‌برند که این مورد شدید و نیازمند توجه ویژه است. برای مثال خوردن اقلامی که سوزش معده، سردرد یا تهوع ایجاد می‌کنند.
استرس و اضطراب، خشم و عصبیت عوامل ایجاد پیکا هستند. این بیماری در بسیاری نمونه‌ها در کودکان و نوجوانان از جهت استرس و اضطراب مازاد و غالب، و در بزرگسالان از جهت خشم و عصبیت مازاد و غالب دیده می‌شود.
درمان پیکا همان درمان استرس، اضطراب، خشم و عصبیت است. بیمار باید به نقطه‌ی امن روانی برسد سپس قدرت یابد و بیماری را کنار بگذارد. اجبار در کنار گذاشتن بیماری او را مریضتر خواهد کرد.
نمونه‌های پیکا عبارتند از:
خوردن گچ دیوار، خاک، کاغذ، باروت، مو، فضولات
لیسیدن فلزات مختلف
جویدن سنگ، شیشه، شن، چوب، یخ
مکیدن انگشت، مو، اسفنج خیس
پایکا کلمه‌ای لاتین به معنای زاغ است و از آنجایی که این پرنده به خوردن چیزهای گوناگون مشهور است نام این اختلال از نام او اقتباس شده است‌.
توجه شود که در بعضی فرهنگها بصورت سنتی خاک خورده می‌شود و خاک خوراکی به فروش می‌رسد که این مورد با پیکا فرق دارد.

🖋به قلم سردبیر

 

شماره‌ی هفتم/صفحه هجده

07:32 1405/7/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هلی آ

داستان دنباله‌دار ...

 

ماه مغربی/ژانر درام_معمایی_جنایی
قسمت هفتم:

_ من بدون تو میمیرم بهمنیار. ته دلم ... 
_ هیششش!
بهمنیار لب‌هایم را بوسید طوری که ساکت شدم، طوری که نفس کم آوردم، طوری که تمام دلهره‌هایم فرو ریختند و رفتند. نفهمیدم چه شد که در آغوشش خوابم برد. به حدی آرام بودم که اگر جان میدادم شیرین‌ترین مرگ هستی بود. مثل پر سبک بودم. درست است که ساحل خنک و مواج زیر مهتاب فراوان دلکشی بی‌مانندی داشت اما بهمنیار و آغوش و بوسه‌هایش که بی‌دریغ پیشکشم می‌شدند بی‌تأثیر نبودند.
تنها چیزی که از آن شب وصف ناشدنی به‌یاد دارم صدای خش خش گام‌های بهمنیار روی شنهای ساحل بود که من را کول گرفته بود و به سمت ویلا می‌برد. همان ویلای پر خاطره‌ و پرماجرایمان، همان ویلای لبریز از عشق و شورمان، همان ویلای دنجی که دوتایی در آن بهشت و جهنم را به نهایت بردیم، همان ویلای زیبا و لوکسی که بهمنیار خودش روی قطعه زمین به ارث برده از پدربزرگ مرحومش ساخته بود، همان ویلای ترسناکی که جسدش در آن پیدا شد و او را برای همیشه از من گرفت.

خدای من! آن شب شوم هم هوا خنک و صاف بود و هم مهتاب فراوان. اما چرا چنین شد؟ چرا بهمنیار را از من گرفت و به فرشته‌ای آسمانی سپرد؟ جسم لاغر و ورزیده‌اش مثل خورشید می‌درخشید. دو چشم سبز فراخش زیر مژگان پرپشت مردانه‌اش تا به ابد پنهان ماندند و من بعد از او نه دنیا را خواستم و نه حتی خودش را! طوری رفت که از خودش هم دلزده شدم، از آسمان، از مهتاب فراوان، از شبهای خنک و آرام و دلکش ساحلی، از همه‌چيز و همه‌کس. بهتا آنقدر گریست که نزدیک بود جان بدهد و مامان سفت به آغوش میفشردش که بماند. بابا در طول مراسم ختم چندباری حالش بد شد و روزها سوخت و درون سینه‌اش ریخت. قدم میزد و میگفت ای کاش نشناخته بودمش، چه جوانی بود! دو ماه بعد که سکته کرد و به کما رفت همه می‌دانستیم علتش فوت جانسوز بهمنیار بوده است.

آتش موجود عجیبی ست. می‌سوزد و می‌سوزاند و رفتن بهمنیار مانند آتش بود.
من و بهمنیار دو روز قبل از جشن عروسی امیران و پرلین در یک مراسم کوچک و خصوصی که فقط پدر و مادرهایمان حضور داشتند به عقد هم در آمدیم. فردای عقد، مامان با همه تماس گرفت و خبرشان کرد. فامیل به هیجان آمد که چه خوب! هم امیران سامان می‌گیرد و هم مهرو جفتش را یافته است. اما دل من از همان لحظه‌ای که بهمنیار گفت با حریر به جایی نرسیده و از هم خوششان نیامده و خواست دوباره با هم باشیم و من می‌دانستم بخاطر من آن دختر باکمالات از چشمش افتاده، هی لرزید و هی لرزید.
گاهی آدمها خواهان چیزی که بهتر است نمی‌شوند بلکه جذب آنچه می‌گردند که متعلق به کسی نیست یا دور از دسترس نگاه داشته است. وگرنه بهمنیار باوجود حریری که حتی همجنسانش را میخکوب می‌کرد نباید سمت من نیم نگاهی میانداخت. گاهی یک کاغذ تا خورده از یک کتاب بیشتر کشش خواندن می‌آفریند. وگرنه مهروی احمق و ترسو کجا حریر بانو کجا! حریر بعد از فوت شوکه کننده‌ی بهمنیار به ترکیه و سپس به اروپا رفت تا شغلش یعنی سوپر مدلینگ را آنجا پی بگیرد. او هم از این فقدان کم نسوخت. خبر را که شنیده بود صورت خود را چنگ زده بود. در بعضی از عکس‌ها رد چنگهایش نمایان بودند.
_ چرا من بهمنیار؟
_ تو مال خودمی مهرو! از اول بودی
_ از حریر ترسیدی؟
_ نه بابا! نمیساختیم با هم. دعوامون می‌شد.
_ با منم دعوات شده
_ آره ولی این دو تا دعوا فرق داشت.
و من می‌دانستم آنچه بهمنیار را به من چفت کرده جذبه‌ی جنسی عمیقی ست که نمی‌تواند از آن خلاص شود. خیلی مرد بود. خیلی مردانه بود. برعکس فرداد که گاهی دوگانه میزد. کاش بهمنیار می‌دانست برای من کافی ست همین‌که هست، وجود دارد، مدتی من را خواسته، مدتی با من بوده. این تجربه‌ی خوب خیلی برای من ارزش داشت.
_ من از حریر خیلی کمترم
_ نه مهرو! اشتباه نکن او زودتر و محکمتر از تو شروع کرده
_ خیلی قوی و لول بالا ست!
_ نه عزیزم. اگر آن روز از ویلا بیرونت نکرده بودم چند ماه بعد تو هم لنگه‌ی او می‌شدی. شاید هم قوی‌تر و لول بالاتر.
_ پس چرا بیرونم کردی؟
بهمنیار جوابم را نداد. فقط من را بوسید و همان جذبه‌ی جنسی شوریدن گرفت. به فاصله‌ی چند روز بعد به تور کویر دعوت شدیم و حرارتش آنجا باوجود بهتا دو چندان شد.

بهتا پیشنهاد داد برنامه‌ی جشن کوچکی بریزیم و برای زندگی کردن به آمریکا برویم. من و بهمنیار جشن کوچک را پذیرفتیم اما مهاجرت را نه.
_ داداش اینجوری که میگم برای هر دوتون بهتره
_ برنامه دارم سیستر کوچولو. میخوام پریانک رو درون ایران رو فوق حرفه‌ای بسازمش و بعنوان سوپر مدل ایرانی_ایرانی بفرستمش میادین خارجی. اینطوری گیراتره. از همه مهمتر بچه میخوام. پسرمو اینجا میخوام.
_ عزیزم داداشم! بچه‌دار شدن رو جلو بنداز
_ همین تصمیم رو دارم
_ مبارک باشه. دختر خوبیه. پدر و مادر خوبی هم داره. بی دردسر و آرومن
_ آره. کجا رفت؟
_ اونجا ست. داره نوشیدنی انتخاب میکنه
_خوشکله. اما کم تجربه ست. میوه‌ی کاله
_ اگه به سبک تو برسه نوبره! حریر رو روز اول یادت میاد؟ از یه توله سگ ولگرد کمتر بود
_ مهرو جلوش اعتماد بنفس نداشت. می‌گفت از من سره!
_چی؟! جدی میگی؟ نوش جونت واقعاً!
_ گلرخ رو بگو! اونو دیدی؟
_ می‌شناسمش بابا! موش بود به مهرو رسید چه زبونی وا کرد. انگار دوپین کرده باشه!
_ با فرداد جفتی زدن ریختن سر مهرو. اینم کم نمیآورد. اون دو تا هم جلز و ولز میکردن
_ کجا رفت زن داداشم؟ گمش کردم. نیست!
_ ماکان این دور و بره؟
_ چی؟ ماکان؟

"ماهک" روی پای من خوابیده بود. دختربچه‌ی بانمکی بود. پوست سبزه و اندامی لاغر داشت. به ماکان گفتم بزرگ شود چشمها و ذهنها و دلها را از آن خود می‌کند و او گفت اجازه نمی‌دهد وارد شغل من شود. من آرام و پنهانی برای ماهک گریستم. با خودم اندیشیدم چقدر بد است آدم پدری مانند ماکان داشته باشد. بابای من تا چه اندازه خوب بود و دوستم داشت اما ماکان خودکامه‌ای سرگردان بود. طفلک ماهک معصوم.
می‌دانستم اگر بهمنیار من را کنار ماکان ببیند بلوا به پا می‌شود اما حاضر بودم بخاطر چشمان معصوم ماهک هر عذابی به جان بخرم. طفلک بی‌گناه بی‌مادر بی‌پناه.
در حال نوازش موهای ماهک بودم که بهمنیار و بهتا مضطرب سر رسیدند و همانطور که حدسش را میزدم بلوا به پا شد.
_ تو چی از جون نامزد من میخوای؟ اون دیگه عقد منه. زن منه نامرد
_ کاریش ندارم. باهاش درد دل کردم. ماهک پیشش آروم بود
_ توی مهمونی کاروانی هم درد دل میکردی حرومزاده؟
_ اون موقع فرق داشت. تنها بود. الان نه. الان مثل خواهره برام
ماهک بیدار شد و جیغ کشید. فوراً بغلش کردم و دور شدم. همینکه دور شدم آن دو به جان هم افتادند و من در آن لحظه دلمشغولی دیگری جز ماهک نداشتم. به کافه‌ بردمش و برایش خوراکی خریدم و تا صبح در آغوشم گرداندمش بعد هم به اتاقم بازگشتم و کنار خودم خوابید. مطمئن بودم بهمنیار طلاقم می‌دهد و من در ذهنم برنامه داشتم با ماهک به خانه‌ی پدرم بازگردم. میخواستم خودم بزرگش کنم. همانطور که مامان و بابا خودم را پرورده بودند. آرام، پر مهر، سنتی، بیخیال. اینهمه درد برای ماهک خیلی زیاد بود و از شدت سنگینیش دل من می‌ترکید.
دمدمای ظهر بهمنیار با صورتی پانسمان شده به اتاقمان بازگشت. چند زخم سطحی روی گونه و چانه‌اش با چسبهای سبک پوشیده شده بودند. همینکه من را دید فوراً ماهک خواب‌آلود را از آغوشم بیرون کشید و به بهتا سپرد. تا آمدم حرف بزنم بهتا رفت و در پشت سرش بسته شد و من ماندم و بهمنیاری که کوه آتش بود. چند دقیقه بعد دست و پایم از شدت درد توان تکان خوردن نداشتند. کتکم زد. در سکوتی سنگین زیر ضربات محکم و سریعش له شدم.
_ دلم برای ماهک سوخت. اون گناهی نداره
_ بچه میخوای؟ آره؟ باشه!

یک ساعت بعد جسمم از شدت لهیدگی به حدی سنگین بود که هر آن انتظار داشتم تخت بشکند و چوبهای شکسته‌اش میان دنده‌هایم فرو بروند. اما این یکی اتفاق نیوفتاد! بهمنیار بالای سرم نشسته بود و با موهایم ور میرفت و سفارش نهار میداد. طوری عادی بود که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده باشد. این حالتش من را تا سر حد مرگ می‌ترساند. دفعه‌ی قبل هم همینطوری آرام بود. مدتی نگهم داشت و بعد بیرونم کرد‌.
_ میخوای بیرونم کنی؟
_ نه
_ طلاقم میدی؟
_ نه
_ ولم میکنی؟
_ فکر بهتری برات دارم
_ هنوز فکر و دلم پیش ماهکه
_ ساده‌ای مهرو. خیلی صاف و پاکی. تو آدمی یا فرشته؟
_ یعنی چی به سرش میاد. ماکان آدم نیست. مثل حیوونه. پدر نیست.
_ اگه ماکان ازت میخواست حاضر بودی بخاطر ماهک باهاش راه بیای. مطمئنم. یا خیلی مرد بود که این کار رو نکرد یا احمق!
بهمنیار راست می‌گفت. آن لحظه حاضر بودم بخاطر ماهک هر کاری بکنم. 
با نوازشهای بهمنیار باز به خواب رفتم. خسته بودم. به اندازه‌ی یک عمر خسته بودم. غم ماهک معصوم داشت جانم را می‌گرفت. طفلک خیلی تنها بود. خوابش را دیدم. دنبالش میدویدم و او جیغ میزد. همینکه گرفتمش و بغلش کردم صدای بهتا بیدارم کرد.
_ مهرو جان؟ خوبی عزیزم؟ خجالت میکشم از چشمات. داری ناله میکنی این مسکن رو بخور راحت بخوابی.
_ بهمنیار کجاست؟
_ اینجام عزیزم. دارم ناهار میخورم. برات کمپوت و آبمیوه سفارش دارم.
_ گرسنه نیستم. خوابم میاد.
دوباره خواب من را برد و در خود کشید و باز صدای جیغ ماهک و نگاه‌های خسته و غمگینش از یک سو و پچ‌پچ نامفهوم بهمنیار و بهتا از سویی دیگر سرم را پر کردند. طولی نکشیده وارد لایه‌های عمیقتر رؤیا شدم و همگی محو گشتند. رؤیای بابا، بابای مهربان و دلسوز خودم، بابایی من که جز من کسی را در زندگی نمی‌دید و نمیشناخت هر چند خیلی بینا بود.

_ حواست بهش باشه
_ نگران نباش داداش
_ همینکه جواب تستش مثبت شد میبریش پیش خودت. به خانوادش میگی درگیری کاریه. این وسط چندتا کار سبک هم براش بتراش.
_ منو دست کم گرفتی یا از چیزی ترسیدی یا شدت عشقه؟
_ بچه‌مون که به دنیا اومد برش می‌گردونی پیش خانواده‌ش. بهش میگی بچه مرده و تمام.
_ اگه دختر بود؟
_ اگه دختر بود پیش مهرو میمونه.
_ هر جور تو بخوای داداش
_ بهتا!
_ بله داداش
_ ناراحتی؟
_ نه! دلم می‌خواست جشنتون رو ببینم. برنامه‌ریزی داشتم.
_ زخم و کبودیهای دوتامون خوب بشه به روی چشمم. فراموشش نکردم.
بهمنیار و بهتا یکدیگر را به آغوش گرفتند و همانجا کنار مهرو به خواب رفتند. خواهرانه و برادرانه‌ای که عمقش را فقط خواهرها و برادرها می‌دانند بین آن دو موج میزد. سهم بهتا و بهمنیار از ترسها و تنهایی‌های کودکی یکدیگر بودند و بس.

🦢هلی آ

شماره‌ی هفتم/صفحه نوزده

07:16 1405/7/20 | Powerful
اسماء دگلی ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

🌐بیانیه ...

 

نهاد بین‌المللی سکارنای من
My Sekarna International Organization
MSIO
به نمایندگی از تمام زنان موفق خودساخته، زیباروی مادرزاد، خردمند و عامل، ایثارگر و مفید از جوامعی که آنان را ندارد و یا در تعداد معدود دارند، عذرخواهی می‌کند و سپاسگزار ابدی ست. باشد که تنشهای جهان به یمن وجودشان کم شود.
MSIO,
معتقد است این زنان ویژه که مولدان برترند متعلق به هستی‌اند و موهبتهای جهانی به شمار می‌آیند. بدون مرز، بدون عقیده و بدون نژاد ستون‌های دنیایند.

MSIO,
همچنین مفتخر است بدین وسیله و طی این بیانیه اعلام بدارد ریاست، مدیریت و نظارت اصلی نهاد بین‌المللی سکارنای من که اکنون بر عهده‌ی خانم دکتر اسماء دگلی بنیانگذار این نهاد است بعد از فوتشان نیز به همین منوال ادامه خواهند داشت و بر عهده‌ ایشان خواهند ماند همچنین قابلیت انتقال یا شراکت نداشته و ندارند.
در دنیایی که برای کسب قدرت و سیطره‌ی جهانی، از نیکان جهان کشتار و غارت می‌کنند پیروزی با نوه‌ی قدرت‌الله خان دگل بود که نه کشت و نه غارت کرد بلکه به جای بربریت مسیر تمدن را در پیش گرفت و به هوش مسلح بود. باشد که در تاریخ ثبت شود. باشد که بشریت بتواند در تمام زمینه‌ها بر توحش افسارگسیخته‌ی آنان فائق آید همانطور که اجدادمان طبیعت را رام کردند و کار به ما رسید ما نیز از سد این بوزینگان انسان‌نما خواهیم گذشت و جهان را از لوث وجود ناخوشآیندشان پاک خواهیم کرد. آن هنگام زمان جشن جهانی شکوه تمدن است.
هیچ نمی‌ماند جز مهر 🌱

🖋اسماء دگلی(هلی آ، هیاهو، آی هو) بنیانگذار، مدیر و ناظر اصلی نهاد بین‌المللی سکارنای من

 

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان