شماره‌ی پنجم/صفحه شروع

00:22 1405/5/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی powerful

۵ تنور روشن...

 

ماهنامه‌ تنور

وابسته‌ به

نهاد بین‌المللی سکارنای من

My Sekarna International Organization

MSIO 🌱

Beyond NGO

By Dr.Asma Dagali in 2020

ماهنامه‌ی اینترنتی نهاد بین‌المللی سکارنای من با نام دوم تنور و نام پیشین گیتی با پنجمین شماره‌ی خود به حیات و نشر ادامه می‌دهد.

سردبیر: دکتر اسماء دگلی

سایر اعضاء: تنور تیم

زمان نشر ماهنامه‌ی تنور یکم هر ماه به وقت شامگاه ایران میباشد.

لینک عناوین جهت سهولت در دسترسی به مطالب پیشکش می‌شود:

https://mysekarna.blogix.ir/posts

فهرست:

عنوان.........صفحه

هنگامه کنیم .........۱

شهریورگان خوش آمد ...............۲

با هوشمان کلنجار برویم ............۳

معجر شعر روشن باید ................۴

داستان دنباله‌دار .................۵

به سنن عجیب سرکی بکشیم ...............۶

مقاله‌ای در حوزه‌ی جامعه‌شناسی بخوانیم ................۷

مقاله‌ای در حوزه‌ی فرهنگی بخوانیم ...............۸

در پیرامون خود قرار یابیم ............۹

مقاله‌ای در بستر علوم اجتماعی بخوانیم ...............۱۰

مقاله‌ای در بستر روان‌شناسی بخوانیم ..............۱۱

ترفند تغذیه‌ای بیاموزیم ............۱۲

یک فنجان علوم مدنی بنوشیم ............۱۳

 یک فنجان علوم سیاسی بنوشیم .................۱۴

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ...........۱۵

با علم نوین همراه شویم ..............۱۶

علم حقوق را ورق بزنیم .............۱۷

مردم‌شناسی را ورق بزنیم .................۱۸

دادخواه باشیم ...............۱۹

 

📰جهت تماشای بهتر هر عکس روی آن کلیک کنید(ضربه بزنید و نگه دارید) و گزینه‌ی open image

(preview image) را انتخاب نمایید.

📩تنها پل ارتباطی با ماهنامه‌ی تنور بخش ارسال نظر در همین صفحه(صفحه شروع) است.

🌱به احترام خانه‌یمان زمین و به پاسداشت درخت ماهنامه‌ی تنور نسخه‌ی کاغذی نخواهد داشت. این نشریه صرفاً اینترنتی(مجازی) و در آدرس درج شده در زیر منتشر خواهد شد:

https://mysekarna.blogix.ir 

🔋powerful

شماره‌ی پنجم/صفحه یک

00:17 1405/5/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من خانم گل

هنگامه کنیم...

 

با تشکر از شرکت کنندگان در نظرسنجی شماره‌ی قبل،   🖋سردبیر با کسب ۳۵درصد از آراء،   برنده‌ی مسابقه‌ی درون نشریه‌ای شد. در ضمن 🦢هلی آ نیز عنوان ادبی ايشان است که جمع آراءشان را به ۴۶درصد می‌رساند. تنور تیم برای سردبیرش آرزومند موفقیت‌های بیشتر است.

شورت نیوز:
*یوزپلنگی به نام اسماء دگلی به بهانه‌ی برنده شدن در مسابقه‌ی درون نشریه‌ای، ده درصد از حقوق کارمندان خود را بالا کشید.
*ايستگاه فضایی ISS که بیست و هفت سال است با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است، دو ماه پیش توسط عده‌ای از نوابغ نجوم مشهدی کشف شد و برای رصد آن دور هم جمع شدند.
*ساخت کلون جنین واره به منظور مقاصد پزشکی در شرف عادی سازی ست. بعد از زندان‌های آزمایشگاهی این مورد می‌تواند بی‌رحمانه ترین فعالیت علمی باشد.
*عفونت‌ها می‌توانند سبب بیش‌فعالی و عدم تمرکز شوند. انگل‌ها از عفونت‌زاترین عوامل در بدن انسانند که قابلیت سرایت دارند. خوردن گوشت خام و عدم نظافت کافی بعد از wc بزرگترین عامل رشد انگل در روده‌ها هستند.
*با توجه به‌ خبر قبل بهتر است استفاده از دستمال‌های مرطوب ضدعفونی‌کننده جایگزین آب و دستمال توالت در نظافت بعد از wc شوند.

👩‍🦰خانم گل

شماره‌ی پنجم/صفحه دو

00:13 1405/5/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من تاریخوار

شهریورگان خوش آمد...

 

شهریور واژه‌ی تغییر یافته‌ی اوستایی خشترور به معنای کشور آسمانی و شهریاری آرمانی ست که به‌صورت عامیانه معنای بهشت می‌دهد.
شهریورگان یکی از جشن‌های دوازده‌گانه ايرانيان باستان است.
شهریور نمادی از فروتنی و نیرومندی است و این جشن را می‌توان از سری جشن‌های آتش دانست. شهریورگان مثل سایر جشن‌های آتش فقط جنبه ملی ندارد بلکه با جنبه‌های سنتی_دینی همراه است.
همانطور که در شماره‌های پیشین گفته شد، از دوران باستان در میان ایرانیان مرسوم بوده است که وقتی نام روز و نام ماه با هم یکی می‌شدند آن روز را گرامی می‌داشتند و به جشن و پایکوبی روز را می‌گذراندند. روز چهارم هر ماه را شهریور میگویند بنابراین چهارم شهریور روز جشن شهریورگان است.
در عصر باستان ایرانیان برای تزیین خانه‌های خود و آتشکده‌ها در روز شهریورگان، از گلی خاصی استفاده می‌کردند. در بعضی از متون قدیمی آمده است که نام این گل آتشین یا آذرگون که به رنگ سرخ آتشین است، نازبو ست.
همچنین در این ماه رویدادهای بزرگ دیگری اتفاق افتاده که سبب گرامیداشت شهریور شده است. تولد کوروش کبیر و در گذشت مانی پیامبر صلح‌جوی ایرانی و همچنین گرامیداشت روز پدر همگی از رخدادهای این ماه به شمار می‌روند.
۳۱ شهریور زادروز خانم لیانا(رزالین) ساعتی کرباسدهی نویسنده‌ی کوچک ایرانی مبارک باشد. عمرشان طولانی و سرشار از نشاط باد.

🐒 به کوشش تاریخوار

شماره‌ی پنجم/صفحه سه

00:47 1405/5/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مهوش

با هوشمان کلنجار برویم...

 

الف) چتر پارچه‌ای را چه میگویند؟
ب) بهنامی که من را داشته باشد کیست؟
ج) پر موی کوچک را چه گویند؟
د) گزی که با باقالی همنشین شود عاقبتش چه میشود؟
و) عدد بعد را حدس بزنید:
۸۹۶، ۶۷۴، ۴۵۲، ...
ه) کلمه‌ی بعد را حدس بزنید:
آسمان، شاپرک، ایلان ماسک، ...
ی) ثابت پلانک یا همان اندازه‌ی شعاع اتم چگونه دنیای ما را غیرقابل لمس می‌کند؟

🦥 توسط مهوش

شماره‌ی پنجم/صفحه چهار

00:45 1405/5/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مرد جان

معجر شعر روشن باید ...

 

در این شماره با سهراب سپهری همصدا شویم:

*صدای آب می‌آید، مگر در نهر تنهایی چه می‌شویند؟
لباس لحظه‌ها پاک است.
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف، نخ‌های تماشا، چکه‌های وقت.
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
چه می‌خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه‌های ماست.
دهان گلخانه‌ی فکر است.
سفرهایی تورا در کوچه‌هاشان خواب می‌بینند.
تورا در قریه‌های دور مرغانی به هم تبریک می‌گویند.
چرا مردم نمی‌دانند
که لادن اتفاقی نیست ،
نمی دانند در چشمان دم ‌جنبانک امروز
برق آب‌های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی‌دانند
که در گل‌های ناممکن هوا سرد است؟

*صبح
شوری ابعاد عید
ذایقه را سایه کرد
عکس من افتاد در مساحت تقویم
در خم آن کودکانه‌های مورب
روی سرازیری فراغت یک عید
داد زدم:
به، چه هوایی!
در ریه‌هایم وضوح بال تمام پرنده های جهان بود
آن روز
آب، چه تر بود!
باد به شکل لجاجت متواری بود
من همه‌ی مشق‌های هندسی‌ام را
روی زمین چیده بودم
آن روز چند مثلث در آب
غرق شدند
من
گیج شدم
جست‌زدم روی کوه نقشه جغرافی
آی، هلیکوپتر نجات!
طرح دهان در عبور باد به هم ریخت
ای وزش شور، ای شدیدترین شکل!
سایه‌ی لیوان آب را
تا عطش این صداقت متلاشی
راهنمایی کن

*مانده تا برف زمین آب شود
مانده تا بسته شود اینهمه نیلوفر وارونه‌ی چتر
ناتمام است درخت
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغِ ترِ چشم حشرات
و طلوعِ سرِ غوک از افق درکِ حیات
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می‌رسد از روزن منظومه‌ی برف
تشنه‌ی زمزمه‌ام
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد
پس چه باید بکنم
من که در لخت‌ترین موسم بی چهچه سال
تشنه‌ی زمزمه‌ام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه‌ی مرغی بکشم

سخنی از سردبیر گرامی ماهنامه‌ی تنور خانم دکتر اسماء دگلی:
اگر جایی قلم من به دلتان نشست به سهراب سپهری و سیمین دانشور درود بفرستید.

🐯به کوشش مرد جان

شماره‌ی پنجم/صفحه پنج

00:42 1405/5/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هلی آ

داستان دنباله‌دار...

 

ماه مغربی/ژانر درام_معمایی_جنایی
قسمت پنجم:

مانکن زنده یا سیلیکونی و یا پلاستیکی؟ یعنی کدامیک بهتر است؟ بهمنیار ده روز اول سوپر مدل صدایم می‌کرد و ده روز دوم مانکن سیلیکونی و ده روز آخر، چشمان سبز گیرایش را در نگاه بی‌رمق من دوخت و گفت از مانکن پلاستیکی کمترم. یادم نمی‌آید چه شد. فقط فریادش در گوشم زنگ می‌زند.
_ تو هیچی نیستی مهرو، تو هیچی نمیشی، تو از مانکن پلاستیکی هم کمتری
چه شد که ناگهان همه‌چیز به هم ریخت؟ یادم نمی‌آید. فقط قدمهای سنگینم را به یاد دارم که من را تا ترمینال کشيدند و به خانه بازگشتم. همینکه رسیدم پریدم و چفت پنجره را انداختم. خوب شد رسیدم و گرنه اتاق را بوی کثیفی ثقل شهر پر می‌کرد.
خوابیدم. همینکه رسیدم و چفت پنجره را انداختم به تختم پناه بردم و هجده ساعت پشت سر هم خوابيدم. هیچکس صدایم نکرد. هیچکس نگرانم نشد. وقتی بیدار شدم هیچکس در خانه نبود. زمان و مکان را گم کرده بودم. باید دوش میگرفتم. تنم بوی تند مارلبورو گلد میداد. بوی بهمنیار!
گلرخ و فرداد که رفتند من به سرعت وارد محافل حرفه‌ام شدم. هرکسی من را می‌دید اندام موزون و چهره‌ی بی‌رقم را تحسین می‌کرد. من سرد بودم. ماکان میگفت یک تکه یخ تراش خورده‌ام. او را در میهمانی‌های شبانه‌ی بعد از کار میدیدم. شغل من چندین ساعت گریم، فیگور و عکاسی بود که باید بدون وقفه انجام می‌شد. همان هفته‌ی اول به کمردرد افتادم و بهمنیار با اسپری ضدالتهاب و ماساژ به دادم می‌رسید. همه‌چیز خوب بود. من عالی بودم و بهمنیار به من افتخار می‌کرد. اما صبح روز یازدهم غیبش زد و چهار روز بعد پیدایش شد.
_ هیچی نخوردی؟
_ آخرین چیزی که توی خونه بود چندتا بسته چیپس بود که دیروز ظهر تموم شد.
_ صبر کن الان یه غذای عالی میپزم. دیپ گوشت و قارچ دوست داری؟
_ هر چی باشه میخورم.
_ ماکان زنگ نزد؟
_ نه
_ هیچکی زنگ نزد؟
_ نه
دستپاچگی بهمنیار کنجکاوم کرد و نزدیکش شدم که توضیح دهد اما او بغلم کرد و موهایم را بوسید. یک هفته‌ی تمام من مانکن سیلیکونی او شدم تا به حرف بیاید و بگوید چرا غیبش زد و چرا دستپاچه است.
_ اگه باردار شدی به هیچکس جز خودم نگو مهرو باشه؟
_ باشه
_ دوست داری بچه‌ی منو بزرگ کنی؟
_ نه
_ خیلی خوشکل میشه ها
_ نه
_ باشه هرجور میلته مهرو جانم
_ چرا غیبت زد؟
_ کار فوری داشتم. مشکل خانوادگی بود.
_ حل شد؟
_ تقریباً. راستی گلرخ با تو تماس نگرفت؟
_ نه. چرا باید زنگ بزنه؟
_ جشن نامزدیشه
_ جشن نامزدی؟
_ آره دیگه. با فرداد جفت و جور شدن. من با خانواده دعوتم. میخوام تو با من بیایی.
گوشهایم زنگ زدند و منگ شدم. فرداد را دوست نداشتم اما متوقع بودم. هنوز ته مانده‌ی جایش در قلب و ذهنم تیر می‌کشید. حس کردم یکباره خالی شدم و غمی عجیب لبریزم کرد. آنقدر بی‌رمق بودم که در ظاهرم نمایان نشد اما بهمنیار از لرزش چشمهایم درونم را خواند و به آغوشم کشید‌.
_ نگران نباش. میدونم ناراحت شدی اما من هستم. نمی‌ذارم جای خالیش اذیتت کنه.
_ مثل کلاف سردرگمم
_ میدونم حستو. کامل میفهممت.
_ گلرخ میگفت جز به پسرداییش به هیچکس ديگه نمی‌تونه فکر کنه.
_ خب حالا کرده!

_ برای من عجیبه
_ خیلی روی آدمها و حرفهاشون حساب باز نکن مهرو
_ من نمیام
_ باید بیای. میخوام تو رو نامزد آیندم معرفی کنم.
وسط اشکی که در چشمانم حلقه‌ زده بود خندیدم. حس عجیبی داشتم. فراتر از احساسم به فرداد بود و وقتی بهمنیار بازوانم را به سمت خود کشید و یکدیگر را در آغوش گرفتیم عمیقتر شد.
_ میکاپت با بهتا ست. لباستم از مزون میارم. فقط یادت نره مهرو، تو نامزد آینده‌ی منی. خانواده‌ی من.
_ چرا اینقدر خوبی؟ با من زیادی خوبی.
_ نه سیلیکونی من! اون دو تا باید یه جایی پاشون پیچ بخوره وگرنه همینجوری جفتک میندازن. امروز به تو، فردا به من.
تا آخرین لحظه‌ی رفتن به جشن، من و بهمنیار در کمای یکدیگر بودیم. لحظاتی سرشار از عشق بود و برای من تازگی و جذابیت داشت. معشوقه‌ی بهمنیار بودن دلنشین بود و من تا پیش از این درک نکرده بودم او چه جذبه‌ی مردانه و در عین حال خلق مهربانی دارد.
یک ساعت قبل از جشن بهتا به ویلا آمد و میکاپ من و بهمنیار را انجام داد و رفت. نگاه قاطعش از همان لحظه‌ی اول دست و پای من را بست و نگذاشت با او حل شوم اما لبخندهای ریزش مانند آهنربا جذاب بود و خیالم را آسوده می‌ساخت.
آرایش اسموکی و یک پیراهن غلافی قرمز رنگ استایل من بود و بهمنیار کت و شلوار مشکی یکدست و ساده به تن داشت و گریمش کمی کرم پودر و خط چشمی طوسی بود. چندتایی فیگور و عکس آخرین دلمشغولی ما شد و بعد از آن با ذوقی که پوستمان را کش آورده بود راهی شدیم.
_ خیلی عالی شدی مهرو
_ ممنونم تو هم همینطور
_ جدی؟ خوشت اومد؟
_ عالی هستی بهمنیار
_ ممنونم نامزد خاص من!
هر دو خندیدیم و اندکی بعد جلوی ویلایی پر نور و پر صدا ایستادیم. کاملاً مشخص بود جشن متعلق به گلرخ است! زرق و برق و سر و صدا او را فریاد می‌زدند.
فرداد و گلرخ به محض دیدن ما برخاستند و به استقبالمان آمدند. شادی از چشمانشان می‌چکید و به حدی عاشق و راضی بنظر می‌آمدند که اگر دنیا را آب می‌برد آن دو را خواب می‌برد.
در نزدیکی آن دو و دور میز دو نفره‌ای دعوت به نشستن شدیم. چهره‌ی بهمنیار از شدت خشم تکیده بود و رنجور می‌نمود اما سعی می‌کرد خود را سرگرم و مسحور من جلوه دهد. توقع داشت آن دو با دیدن ما یکه بخورند اما حالا از این بیخیالیشان عصبی شده بود.
_ زیاد نمونیم مهرو. زود بریم.
_ باشه. هر چی تو بگی.
_ ای وای چندتا آشنا! چی بگم بهشون؟
_ همون نقشه‌ی خودتو اجرا کن. بگو نامزد آیندتم و فردا بگو پشیمون شدی.
_ از دست تو! بیا بغلم ببینم.
_ من خوشگلترم یا گلرخ؟
_ خب معلومه تو.
_ تو هم از فرداد خیلی سری بهمنیار.
_ امشب عاشقم نشی کار دستم بدی؟
_ تو هم مثل فردادی.
_فرداد تو رو بلد نبود مهرو. جنمشو نداشت. گلرخ دختر سهلیه. کار بلده. یه بی‌دست و پا هم کنارش شاخه. تو آدمو به چالش میکشی.
آن شب به من خیلی خوش گذشت و دقایق زیادی را در آغوش بهمنیار چون دو معشوق بی‌مثال لحظاتمان را گذراندیم. گلرخ چندباری آمد و بغلم کرد. حتی گفت برای مراسم ما خودش را دعوت می‌کند. گلرخ و فرداد شاد بودند و از دیدن من و بهمنیار در کنار هم، هر لحظه به شادیشان افزوده می‌شد. اما این چیزی نبود که بهمنیار میخواست.
آن شب آخرین شبی بود که من مانکن سیلیکونی بودم. مانند آن شبی که آخرین شب سوپر مدلیم بود غرق در نور و شور بودم و فردایش سیلی آبیاری خوردم.
ماکان مرد مطلقه‌ی جوانی بود که خیلی خوب لباس می‌پوشید و خیلی زود دوست خوب و باتجربه من شد اما بهمنیار تابش را نداشت. آخرین شبی که با او در میهمانی گرم صحبت شدم آخرین شب کاریم شد. فردایش بهمنیار غیبش زد و بهانه آورد کارها به هم گره خورده‌اند. به همین راحتی حرفه‌ام را از دست دادم و از سوپر مدلی به مانکن سیلیکونی تبدیل شدم. مانکن سیلیکونی آغوش بهمنیار!
_ شامتو زود بخور باید زودم بریم.
_ مگه واجبه شام بخوریم بهمنیار؟ پاشو همین الان بریم.
_ تو اذیت نمیشی مهرو جونم؟
_ نه! این چه حرفیه؟
بهمنیار جواب نداد و با احترام من را از جایم بلند کرد که برای خداحافظی و رفتن آماده شویم. گلرخ و فرداد پرس‌وجو نکردند و ما را تا انتهای سالن بدرقه کردند. همه چیز خوب بود اما ناگهان غمی عمیق و یکباره قلبم را فشرده و اشکم را درآورد. قطراتش را از بهمنیار پنهان کردم هرچند اگر می‌دید هم بعید می‌دانم واکنشی نشان می‌داد. در طول مسیر برگشت از جشن نامزدی به ویلا، گویی فرد دیگری کنارم نشسته‌ باشد، در سکوتی سخت و سرد غرق شدیم. حالتی که داشت من را جان به لب می‌کرد.
_ کارت با من تموم شد و دیگه حتی یک کلام حرف هم نمیزنی!
_ گیر نده مهرو
_ میخواستی گلرخ رو اذیت کنی؟
_ هر دوشون رو
_ حالا که نشد چی؟
بهمنیار در سکوت جلوی ویلا پیاده ام کرد و خودش به بهانه‌ی کار شخصی رفت و به سرعت دور شد. آن شب نیز من در تنهایی و سکوت ویلا ساعتها را جویدم تا صبح شود بلکه فردا روز بهتری باشد.
یک روز بعد بهمنیار آمد. بدون حرف کمی خوراکی روی میز گذاشت و رسید واریز ۳۵میلیون تومان به حسابم را کف دستم نهاد. پیامکش آمده بود اما حوصله نداشتم بازش کنم. وقتی داشت از در خارج می‌شد گفت:
_ دستمزد ده روز کاریت بود که واریز شد.
_ چرا دیگه نمیتونم کار کنم؟
_ چون مدیر مسئول نداری.
_ چرا ندارم؟
_ چون اصول و قواعد رو نمیدونی.
_ خودت میدونی من باید آموزش ببینم. من که سر رشته ندارم.
_ برو پیش ماکان
_ نمیرم
_ مانکن پلاستیکی از تو بهتره مهرو! اشتباهی بهت پر و بال دادم.
_ چرا روز اول نظرت این نبود؟ ماکان فقط با من همصحبت شد.
_ چرا بوسیدت؟
_ من توان دفاع از خودمو ندارم. تو چرا نیومدی نجاتم بدی؟
_ من یکبار از چنگال فرداد و گلرخ نجاتت دادم. نمیتونم با همه بجنگم.
_ فکر میکردم این حرفه‌ی توئه!
_ رل نزدی باهاش؟
_ اون خواست اما من نخواستمش. حالا دارم چوبشو میخورم؟
_ چرت نگو مهرو. بیشتر از این حرف نزن انرژی منو نگیر.
_ اول سوپر مدل بودم بعد شدم مانکن سیلیکونی حالا کمتر از پلاستیکی؟ مودی هستی تو؟
_ باید بری مهرو. تا آخر هفته ویلا خالی باشه.
بهمنیار جملات آخرش را در حالی که پرشتاب خارج می‌شد گفت و در را کوبید و رفت. چند دقیقه بعد من هم به راه افتادم. حتی لباسهایم را برنداشتم. گذاشتم همه‌چیز همانطوری بماند و بگندد. عمدی نبود توانش را نداشتم.
در مسیر بازگشت به ذهنم نوک زد با گلرخ تماس بگیرم. چند باری زنگ زدم و مسیج دادم اما جواب نداد. چند ساعت بعد شماره‌ای ناشناس زنگ زد. گلرخ بود! با قهقهه‌ای کشدار و بلند گفت:
_ هان؟ شما؟ چی میخوای تو هی زنگ میزنی؟ برو پی کارت دیگه. مزاحم زندگی من نشو. هرزه.
شوکه نشدم. اهمیتی برایم نداشت. مثل سابق بودم فقط کمی اخم به پیشانیم نشست که آن هم زود محو شد. فرداد دلش می‌خواست اشک بریزم و التماسش کنم، گلرخ خشمگین شدن و فریاد زدنم را می‌خواست و بهمنیار سماجت و پیگیری را از من طلب داشت. هر سه رفتار در قاموس من نبود. در حد خودم نمیدیدم و برایم ضعف و شکستن بود. اصلاً بلد نبودم! شاید ماکان راست می‌گفت. من یخ تراش خورده‌ام. اما آن سه‌تا چرا اینطوریند!؟ چرا می‌خواهند به همم بریزند و بروند؟ چرا سراغ من آمدند؟ چرا ...
بیخیال شدم و مشغول خوردن لواشک اناری شدم که بهمنیار قاطی خوراکی‌ها خریده بود و روی میز آزاد وسط سالن ویلا گذاشت و رفت. به دقیقه نکشیده ذهنم رها شد و همه چیز را از یاد بردم.

🦢هلی آ

شماره‌ی پنجم/صفحه شش

00:33 1405/5/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم...

 

از سری اعتقادات قدیمی و عجیب در میان مردم گیلان خان مار است. خان مار موجودی شبیه افعی سیاه است که تاج بر سر دارد و می‌تواند با انسان حرف بزند.
خان مار در حقیقت پسری خانزاده است که‌ موقع ازدواجش رسیده و باید دختری برای خود برگزیند. برای همین به شکل مار درمی‌آید و به جستجو می‌پردازد. زیرا مار نگهبان گنج است و او برای یافتن گنجش به این شمایل درمی‌آید. از این رو به او خان مار می‌گویند.
خان مار در خانه‌های قدیمی و روستایی پیدایش می‌شود و میان شالیزار میچرخد و به آرامی درون خانه‌ها می‌خزد و جایی پناه می‌گیرد. او به دنبال نجیبترین، زیباترین و اصیل‌ترین دختر می‌گردد تا او را بعنوان همسر خود انتخاب کند.
خان مار در رختخواب و یا میان دست و پای دختر مد نظرش میپیچد و او را نیش می‌زند. سم او به گونه‌ای ست که دختر در دم می‌میرد و اطرافیان او را دفن می‌کنند. اما ابن آخر ماجرا نیست!
در یک نیمه شب تاریک خان مار بالای قبر دختر حاضر می‌شود و به شکل انسان و ظاهر حقیقی خود در می‌آید. او جوانی تنومند و دلربا ست. سپس قبر را شکافته و جسد معشوقه‌اش را از آن بیرون کشیده و با خود می‌برد. او یکبار دیگر به شکل مار درمی‌آید و جسد دختر را نیش می‌زند. اینبار دختر زنده و سلامت میشود اما حالا او نیز به یک خان مار تبدیل شده است.
در نهایت هر دو با یکدیگر میخزند و برای همیشه ناپدید می‌شوند و در دوردست‌ها در ملک بزرگ و دورافتاده یشان با خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. آن دو صاحب فرزند نمی‌شوند و هر دو عقیمند اما از قدرت عشق آن دو ست که برنج به خوشه مینشیند و ثمر می‌دهد. از این رو مردم گیلان به پاس این نعمت و برای تشکر از خان مار، نانی از آرد برنج درست می‌کنند و به آن نان برنجی یا نان خان مار می‌گویند و در دورهمی هایشان تناول می‌کنند.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله‌زن

شماره‌ی پنجم/صفحه هفت

00:32 1405/5/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مقاله‌ای در حوزه‌ی جامعه‌شناسی بخوانيم...

 

در جلسه‌ی ایده‌پردازی ماهنامه‌ی تنور، مادمازل نجوا پیشنهاد داد موضوعی که خودش را بسیار آزرده در فهرست قرار بگیرد. مادمازل خواهش داشت، دخالت در زندگی شخصی افراد از سوی جامعه، مورد بررسی قرار گیرد. ایده‌اش رأی آورد و من دست به قلم شدم.
این مبحث جالب را با دو جمله‌ی آشنا و ملموس شروع میکنم:
جمله‌ی اول: وای! چطور خجالت نمی‌کشید و با این لباس جلف یا باز در انظار ظاهر میشوید؟
جمله‌ی دوم: وای! چطور میتوانید با این البسه بسته و پوشیده بیرون بروید و از زندگی لذت ببرید؟
در هر جامعه‌ای عده‌ای هميشه وجود دارند که باز و بسته بودن دیگران نه تنها در پوشش که در تمامی زمینه‌ها در زندگی آنان بسیار مهم است! می‌خواهم در این صفحه علت را بررسی و مکشوف کنم.
اگر غرض و مرض در کار نباشد و فردی واقعاً دچار چنین احساسی باشد، علت یک درخواست‌ کمک نهفته است. مانند گریه‌ی نوزاد گرسنه.
بعبارت بهتر دو علت منشأ این سبک رفتاری ست. مورد اول سادیسم یا همان دیگرآزاری ست و مورد دوم درخواست مخفی کمک یا کد خواهش است. پس تمام این افراد را با یک چوب نرانیم.
در برخورد با افراد ساد(کسی که به سادیسم دچار است) به کارگیری هر روشی جهت دفع لازم است. اما برای نوع دوم باید فرد را مجبور کرد نیازش را علناً بیان کند. او ابتدا باید خودش بفهمد مشکلش چیست و چه می‌خواهد. شاید بعد از پی بردن به آن به این نتیجه برسد که خواسته‌اش غیرواقعی بوده است یا خودش بتواند آن را حل کند.
آنچه در هر دو نوع مشترک است حس ناکافی بودن است. یعنی چه فرد ساد باشد و چه نیازمند یاری، از اعتماد به نفس و عزت نفس پایینی برخوردار است که نتیجه‌ی آسیب یکباره یا مکرر و یا هر دو ست.
درمان شخصی برای مورد اول یا فرد سادیسمیک از این قرار است: قرار گرفتن کمتر در جمع، ورزش و رژیم عاری از کافئین.

درمان شخصی برای مورد دوم یا فرد یاری طلب بدین گونه است: عکس مورد اول یعنی قرار گرفتن بیشتر در جمع، کم تحرکی و مصرف آزاد کافئین و قند متد درمان است.

بطور کلی این افراد به دو دسته‌ی رسوا و مخفی نیز تقسيم می‌شوند. دسته‌ی رسوا آنانی هستند که این حس را بر زبان می‌آورند یا با رفتارشان نشان می‌دهند و دسته‌ی مخفی آن را کتمان میکنند و در نتیجه‌ی رفتارشان نمود دارد. مانند کودکی که خشم خود را با فریاد زدن ابراز می‌کند اما کودکی دیگر با کشیدن نقاشی‌هایی با خطوط شکسته و پررنگ خشمش را بیرون میریزد.
اگر نخواهیم یا نتوانیم درمانگر باشیم گارد ما
در قبال این افراد باید چه باشد؟ در وهله‌ی اول دوریگزینی سپس کوتاه نیامدن و نشان دادن نارضایتی و بعد برخورد قاطع و دفع کننده. این افراد باید بفهمند دارای مشکلند و باید درمان و رفعش کنند.
عدم برخورد یا همراهی با این افراد از کیفیت جامعه‌ی مطلوب خواهد کاست و به سرعت نارضایتی گسترش خواهد یافت. در کنار آن اقسام بزه رشد خواهد کرد و سقوط در عمل و اخلاق و بطور کلی جامعه رخ خواهد داد.

🖋به قلم سردبیر و 👱‍♀️ایده‌پردازی مادمازل نجوا

شماره‌ی پنجم/صفحه هشت

00:30 1405/5/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

مقاله‌ای در حوزه‌ی فرهنگی بخوانیم...

 

از فیلم‌های اکران شده‌ی دهه‌ی اخیر، لولیتاخوانی در تهران است. میخواهم چند نکته را تیتروار به این بهانه و در خصوص آن بیان کنم:
۱. کلمه لولیتا Lolita اسپانیایی ست و از نام‌های متداول دخترانه است. لولیتا به معنای درد است و از القاب مریم مقدس در فرهنگ اسپانولی ست. به طور کلی Lolita با تمام تعابیرش برآمده از فرهنگ غربی_مسیحی ست و در آن ریشه دارد. 
۲. به طور عمومی لولیتا به دو دسته اطلاق می‌شود. دسته‌ی اول افراد نابالغ با ظاهر و رفتار بزرگسال و دسته‌ی دوم افراد بزرگسال با ظاهر و رفتار نابالغ.
۳. ماهیت این کلمه در اکثر مواقع شنیع است زیرا جنبه‌ی جنسی در آن غالب می‌شود. لولیتا به طور خصوصی به دختران کودک و نوجوان در رده‌ی سنی ۹ تا ۱۴ سال گفته می‌شود که مورد سوء نظر جنسی یک بزرگسال قرارگرفته، به دست او شکار می‌شوند و به برده‌ی جنسی بدل می‌گردند.
۴. لولیتا در دهه‌های اخیر با ورود عروسک‌های زنده‌ی جنسی لولیتا به بازار سکسهای ناهنجار، تعبیر گسترده‌تری یافته است و در حقیقت زوایای مخفی این کلمه عیان شده‌اند. عروسک‌های لولیتا زنانی بالغند که قسمت‌هایی از دستها و پاهایشان بریده می‌شود تا کوتاهتر، ریزنقش و شبیه به عروسک بنظر بیایند و به مصرف جنسی برسند.
۵. ماهیت لولیتا با مفهوم پدوفیلیا و هبفیلیا ارتباط مستقیم دارد. اما بطور اختصاصی به گرایش به نوجوان نابالغ(یا سایر اشکال مشابه به آن یعنی ریزنقشِ نابالغ) اشاره دارد. می‌توان آن را کوتوله گرایی نیز نامید.
۶. لولیتاخوانی در تهران ، فیلمی با ماهیت پرداخت‌های جنسی ست که توسط زنانی ایفای نقش می‌شود که همگی دارای قدهایی بالای ۱۶۰ سانتی متر بوده و در رده‌ی سنی بالای چهل سالند. پس حداقل از جهت ظاهری هیچ رقمه نمی‌توان با عنوان فیلم ادغامشان کرد. بهتر بود عنوان فیلم غولیتاخوانی و یا لوله پولیکاخوانی انتخاب می‌شد.
۷. کلمه‌ی لولیتا در گذشته صرفاً در صفحاتی تحت عنوان دارک وب جسته میشد نه یک فيلم عمومی و بدون رده‌بندی سنی آن هم با ماهیت جنسی!
۸. این فیلم از منظر روانشناسی جنسی، سکس تراپی، روانپژوهی جنسی و پزشکی سرشار از ایراد است و حتی نمی‌توان علمی_آموزشی در نظرش گرفت. از سویی دیگر بیشتر به غلیان جنسی عده‌ای شبیه است که می‌خواهند در قالب هنر، سیاست و علم وقاحتشان را مشروع جلوه دهند. بعبارت بهتر دلشان تجربه‌ی جنسی قالب‌ها و دسته‌های دیگر را میخواهد. من این افراد(تمام عوامل فیلم لولیتاخوانی در تهران) را بطور قاطع پدوفیل و هبفیل اعلام کرده و گسترنده‌ی آن میدانم.
۹. این فیلم باتوجه به ایرادات فاحش و ناروای پزشکی، روانپزشکی، اجتماعی، قانونی، عرفی و در بهترین حالت با ارفاق بسیار می‌تواند در رده‌ی کمدی_جنسی بزرگسال(کمدی پورن) قرار بگیرد.
۱۰. اگر مقصود از این فیلم مقابله با پدوفیلیا و هبفیلیا باشد به چند دلیل مردود است. یک دلیل وجود زنان ریزنقش و کوتوله است که می‌توانند جفت خوبی برای این غریضه و خواهش جنسی باشند پس دلیلی برای تغییر ذائقه وجود ندارد. دلیل دیگر بخش‌هایی از کتاب‌های مختلف جنسی(پورن) در بازگویی مستندات لولیتابازی از قول بزرگسالان تحریک شده به این قضیه است که اگر بخوانید گویی فیلم مذکور روایتی از آن است!

۱۱. زلیخاهای این فیلم بهتر است با حقیقت خود کنار بیایند و دست از رویاپردازی بردارند.
۱۲. زلیخاهای این فیلم توجه داشته‌ باشند که آن چوبهای جادو فقط تا ذهن خودشان بُرد اثرگذاری دارند زیرا به علت گسترش ابعاد علم، ادوات جادو و علل الخصوص چوبهای جادو عملاً کارایی خود را از دست داده‌اند! اما می‌توان از آنها بعنوان دکوری در استایلهای کلاسیک استفاده کرد. هر چند امروزه تعداد افراد عتیقه باز نیز محدود گشته‌اند.

۱۳. جمعبندی کلی از پژوهش در خصوص مفهوم و ماهیت Lolita ما را به این تعبیر می‌رساند که لولیتا یعنی اطلاق صفت جذابیت از منظر جنسی که به زنان و دختران ریزنقش یا نابالغی اشاره دارد که با به مشقّت افتادنشان ارضاء کننده‌اند.

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی پنجم/صفحه نه

00:17 1405/5/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من ماندانا

در پیرامون خود قرار یابیم...

 

گستاخ، جوانپسند، ماجراجویانه، پرشور، پرانرژی، آتشین، شورشی، خیره‌کننده، بی‌نیاز، چالش‌برانگیز، رقابتجو و مسالمت‌ناپذیر
کلمات بالا می‌توانند این دیزاین را توصیف کنند اما باز هم کم است!
نامش لاوا استایل Lava Estill است و همانطور که از عنوانش پیدا ست به حدی گرم و پرانرژی ست که اگر مانند خودش نباشید درون خود جزغاله و حلتان میکند‌. برای این استايل باید مانند گدازه‌های آتشفشان پرانرژی و جسور باشید.
این استايل با سبک‌های رنسانسی از جمله گوتیک و دارک متفاوت است. این استايل سر جنگ ندارد بلکه به حدی پرشور و پرقدرت است که متفاوت و حتی متضاد به نظر می‌رسد.
برای مثال از اکسسوری، زیورآلات و دکوریز در نهایت امکان استفاده می‌شود و رنگها فقط در قرمز، نارنجی، سیاه و زرد خلاصه می‌شوند. همچنین اشکال روان و نرم اما تحمیلگر و طالب غلبه اند. در این استایل باید ثروتمند بودن نمود داشته باشد از این رو طلا فلز اصلی ست و الماس تنها سنگ و نگین بکار رفته و قابل ارزش است.
در این استايل خدا و شیطان، گذشته و آینده، پیری و جوانی و ... معنا ندارد بلکه معنا بخشیدن به ثروت و قدرت سوزان، خیره کننده و پُر نما ملاک است.
این استايل به علت لبریزی از ثروت و قدرت سوزان، تند است. این تندی برای این استايل و صاحبش عادی و لازمه‌ی وجودی ست و درگیرشان نمی‌کند اما بیننده را خیره می‌کند و حتی می‌ترساند و فراری می‌دهد.
لاوا جرأت واکنش منفی را از سایرین سلب می‌کند.
شعار این استايل این است من سوزان، پرقدرت و ثروتمندم و تو باید بپذیری و کنار بروی!
اگر بخواهیم لاوا استايل را در یک عبارت کوتاه خلاصه کنیم سلطان پرشور مناسب است.
سایر استایلها یا باید یک پله پایین بروند و خیره بمانند یا به زور و با یک تنه‌ی محکم به پایین پرتاب شوند.
این استايل از گدازه‌های روان و بی‌مهابای آتشفشان فعال اقتباس شده‌ و همنام آن است. برای درک و اجرای آن کافی ست گدازه بودن را حس کنید. لاوا شو!
عکس زیر نمونه‌ای از پارچه‌ی پرده‌ای در استايل لاوا ست که روی ابریشم مخملی قرمز رنگ نقش‌هایی با استفاده از جواهرات ایجاد شده است.

این عکس نیز نمونه‌ی دیگری از این استایل در پوشش غیر رسمی مردانه است.

🏵به کوشش ماندانا

شماره‌ی پنجم/صفحه‌ ده

01:51 1405/5/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

مقاله‌ای در بستر علوم اجتماعی بخوانیم...

 

مُد شدن دوباره‌ی تیپهای قدیمی توسط مؤسسات مُد تا چه اندازه معقول به نظر میرسد؟
شیدای عزیز به من گزارش داده است که‌ چندی پیش برند Dior در صفحاتش استايل ده‌های ۴۰ و ۵۰ هجری شمسی را باز ترند کرده که بازتاب جالبی داشته است.
مسلماً عموم ايرانيان از اینکه پوشش پدران و پدربزرگانشان مد شود خوشنود می‌شوند همانطور که این عمل Dior عده‌ی زیادی را به واکنش‌های فکاهی واداشته است.
اما من میخواهم در این مطلب از زاویه‌ی دیگری به این اتفاق نگاه کنم. زاویه‌ای که متأسفانه همواره وجود دارد و در گوشه و کنار جامعه حس میشود. زاویه‌ای که بسیاری ترجیح می‌دهند نبینند و حسش نکنند چون آزاردهنده است.
مد شدن استایلهای قدیمی جذاب است و بر تن افراد امروزی دلنشین بنظر میرسد اما باید توجه داشت که در این میان در بعضی از افراد مُسن با یادآوری شور و خاطرات گذشته احساسات کاذب بیدار شده یا شکل می‌گیرد. این احساسات کاذب درست است که در نگاه عده‌ای خنده‌دار است اما سبب ایجاد مزاحمت برای دیگران و تشنج آفرینی در جامعه می‌شود.
بگذارید با مثالی واضحترش کنم. فلان سلبریتی جذاب هالیوودی در سن بالا با کسی که همسن دخترش است وارد رابطه میشود. این موضوع در دل یک پیرمرد لچر ایرانی با همان سن و سال ایجاد همزادپنداری و توقع می‌کند. در حالی که مراوده سلبریتی جذاب هالیوودی سبب شادی و ملاطفت در جامعه می‌شود و تحسین‌برانگیز است، همزادپنداری و توقع پیرمرد لچر ایرانی سبب به هم خوردن آرامش جامعه و ایجاد حس انزجار می‌شود و تا مدتها اثر نامطلوبش بر روان عموم میماند‌. خصوصاً که در مواردی گزارش شده پیرمرد لچر ایرانی برای خانمی جوان در خواسته‌ی ناهنجار خود ایجاد اجبار، انزجار، مزاحمت، تعرّض و حتی تجاوز کرده است.
احساسات متفاوت، ناهماهنگ و ناهنجار خصوصاً اگر از افراد مُسن بروز کند حتی اگر در حد فردی باشد می‌تواند ایجاد تنش کند.
مسلماً هر کسی در چارچوب قانون آزاد است و صرفاً قانون ملاک عمل است اما امکان تجاوز از حد وجود دارد. این تجاوز از حد می‌تواند ایجاد تنش جمعی و فردی کند. وظیفه‌ی ما در این مواقع عدم همراهی با مورد تنش زا ست. نباید تحت تأثیر قرار گرفت و سریعاً جلوی آن را سد نمود. در این میان باید توانمان را جمع کنیم و قربانی را التیام بخشیم تا جامعه نیز از گسترش تنش در امان بماند.
و اما عمل Dior درست است یا نادرست؟ مسلماً درست است. آنچه اشتباه است احساسات نابخردانه و هیجان‌زده است که به عرصه‌ی عمل میرسد و قانون را نقض می‌کند به طبع آن حقوق فردی و جمعی ضایع می‌گردد.
حرفه‌ی Dior ایجاد جذابیت است اما آنچه در این موضوع ناهنجار است عشق پیری ست که اگر بجنبد سر به رسوایی می‌کشد.

🖋به قلم سردبیر و 🐝به گزارش شیدا

شماره‌ی پنجم/صفحه یازده

01:49 1405/5/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

مقاله‌ای در بستر روان‌شناسی بخوانیم...

 

شیزوفرنی یا Schizophrenia از سری بیماری‌های مربوط به بخش روان است که به معنای ایجاد توهمات احساسی در بیمار است‌.
توهمات احساسی یعنی درک متفاوت از حقیقت پیرامون. برای مثال لباسی را در تاریکی شبیه به شبح دیدن یک توهم احساسی_دیداری موقت است. بطور کلی هر آنچه باعث اخلال در درک صحیح پیرامون شود و تولید وهم کند عامل شیزوفرنی ست.
اطلاعات از پیرامون توسط گیرنده‌ها یعنی چشم، گوش، زبان، بینی و پوست دریافت می‌شوند و برای تجزيه و تحليل به مغز می‌روند و نتیجه توسط احساسات و حرکات فرد به بیرون هدایت می‌شود. حال اگر در طی این مسیر مشکلی پیش بیاید وهم و شیزوفرنی حاصل می‌شود.
من عوامل ایجاد مشکلات در این مسیر یا علت شیزوفرنی را در دسته‌های زیر تقسیم میکنم:
۱. ارثی: اقسام بیماری‌ها و مشکلات جسمی که فرد با آن متولد می‌شود و دیر یا زود خود را بروز می‌دهند و ذاتی و ژنومی هستند. مانند مشکل در فعالیت‌های شیمیایی مغزی، کم شنوایی، مشکلات پوستی و ...
۲. اکتسابی: مشکلات و بیماری‌هایی که در جسم سلامت فرد ایجاد می‌شوند. مانند کهولت سن، پرفشاری، نوسانات قند خون، ضربه به سر و ... بزرگترین علت شیزوفرنی این مورد است و بیشترین تعداد بیماران را شامل می‌شود.
هر بیمار شیزوفرنی در ابتدا باید جسمش بطور کامل بررسی شود و منبع مشکلات وهمی شناسایی گردد سپس علت مشکل شناخته شود. گاهی در عوامل اکتسابی علت بروز مشکل عاملی خارجی ست که تا آن رفع نشود بیمار بهبود نخواهد یافت و پروسه‌ی درمان بی‌اثر است. مثلاً وجود نوعی گاز آلرژی‌زا در محیط کار.
آنچه در ادامه خواهم گفت مورد علاقه‌ی بیماران شیزوفرنی ست اما نباید احتمال آن را در بیماران شیزوفرنی با زمینه‌ی اکتسابی رد کرد یا نادیده گرفت.
گاهی گیر افتادن در تجمعات سادیسمیک و یا برخورد با یک فرد ساد به حدی آسیب‌زا ست که وهم می‌تواند ایجاد شده و یا تلقين شود و فرد به شیزوفرنی مبتلاء گردد.
برای مثال من زنی هستم که به دلایل شرعی و شخصی از نزدیک شدن بیش از حد آقایان به جسمم بيزارم. آقایی با وجود علم به این خصلت من و یا ممانعت من، حریم من را می‌شکند و من را دچار فشار عصبی و درنتیجه وهم و شیزوفرنی می‌کند.
این را نباید ناديده گرفت که افراد ساد و یا بی‌ملاحظه در ایجاد اقسام نارضایتی و بیماری در دیگران از جمله فشار عصبی و فروپاشی روانی و به طبع آن اقسام بیماری‌های روان مانند شیزوفرنی نقش مستقیم دارند.

زندگی اجتماعی یعنی زیستن در کنار هم به این صورت که نه کسی از حدودش کوتاه بیاید و نه ایجاد تنش کند.

🖋به قلم سردبیر و 👱‍♀️به درخواست مادمازل نجوا

شماره‌ی پنجم/صفحه دوازده

01:46 1405/5/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من آرشاد

ترفند تغذیه‌ای بیاموزیم...

 

در لیست خوراکی‌های بین‌المللی سه مدل غذا با اصالت ایرانی وجود دارد که می‌توانند با تنوع بسیارشان هر ذائقه و سلیقه‌ای را راضی کنند.
بورانی، املت و پنکیک! سه خوراکی محبوب که معمولاً به عنوان میان‌وعده، صبحانه، عصرانه، شام سبک و یا دورچین غذا سرو می‌شوند. اما گاهی پرمزه تر از غذای اصلیند.
بورانی: بر پایه‌ی ماست است و از ترکیب سرد و ناپخته‌ی ماست با سبزیجات، میوه‌جات، غلات و پروتئین‌های خام یا پخته‌ی مختلف تشکیل می‌شود. مانند بورانی اسفناج، بورانی مرغ، بورانی گردو، بورانی انبه
املت: بر پایه‌ی تخم‌مرغ‌ است و از ترکیب گرم و پخته‌ی تخم مرغ با سبزیجات، میوه‌جات، غلات و پروتئین‌های خام یا پخته‌ی مختلف تشکیل می‌شود. مانند املت گوجه، املت نخود، املت ماهی، املت موز، املت خرما، املت پسته
پنکیک: برپایه‌ی آرد است و از ترکیب گرم و پخته‌ی آرد با سبزیجات، میوه‌جات، غلات و پروتئین‌های خام یا پخته‌ی مختلف تشکیل می‌شود. مانند پنکیک عسل، پنکیک پیازچه و سیر، پنکیک توت فرنگی، پنکیک گوشت، پنکیک بادام
ماست، تخم مرغ و آرد سه پایه‌ی اصلیند و با کمی خلاقیت می‌توان به انواع جدیدی در بورانی، املت و پنکیک دست یافت و طعم‌های نو را تست کرد.

🦎به کوشش آرشاد

شماره‌ی پنجم/صفحه سیزده

03:39 1405/5/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

یک فنجان علوم مدنی بنوشیم...

 

شیدای عزیز به واحد خبری ماهنامه‌ی تنور ارسال داشته است که همچنان مانند ده‌های پیشین، نسل‌های مختلف مورد بحث و جدال بین یکدیگرند. بعبارت بهتر افرادی هستند که به اشخاصی در نسل‌های قبل یا بعد از خود بگونه‌ای آسیب‌رسان می‌پردازند و این ناسازگاری و عدم انطباق، اجتماع را دچار تزلزل می‌کند.
لازم شد در این صفحه از علوم مدنی، برهه‌های مختلف زمانی را مصداق قرار داده و با این میزان نسل‌های گوناگون و عملکردشان را بررسی کنم.
عده‌ای از افراد در نسلهای قدیمی عادت دارند نسلهای بعد از خود را از زاویه‌ی تحقیر ببینند. زیرا می‌پندارند به دلیل اينکه سنوات طولانیتری گذرانده‌اند بیشتر و بهتر می‌دانند.
برای مثال رفتار پرشور جوان‌تر از خودشان را هرزگی یا خامی لقب می‌دهند. جوان‌ترها اهمیت ندهند زیرا همین پیران در برهه‌ی جوانی خود در دیدگاه عده‌ای از نسل قبلتر، هرزه و خام به نظر می‌رسیده‌اند. پس در مسیرهای دلخواهتان بدون ترس بتازید.
در مقابل عده‌ای از افراد در نسلهای جدید عادت دارند نسلهای قبل از خود را از زاویه‌ی تحقیر ببینند. زیرا می‌پندارند به دلیل اينکه سنوات کمتری گذرانده‌اند به روزتر و شادابترند و قبلی‌ها خصوصاً در زمینه‌ی علوم نوین و هنرهای مختلف در جایگاهی پشت سرشان ایستاده‌اند. مسن‌ترها اهمیت ندهند زیرا همین جوانان نیز در دیدگاه عده‌ای از نسل جدیدتر عقب‌مانده و قدیمی هستند. پس در مسیرهای دلخواهتان بدون تردید بتازید.
حال سؤال این است که چرا چنین کنش‌های ناهنجار اجتماعی رخ میدهد؟ در جواب باید گفت عدم همسویی با جامعه چنین کنش‌هایی می‌آفریند. ‌کاستی‌های فردی و لطمات جمعی دلیل در ایجاد این ناسازگاری اجتماعیند. بعبارت بهتر این افراد نمی‌توانند با برهه و سن خود کنار بیایند و اصطلاحاً دچار حماقت یا کوته فکری می‌شوند از این رو به افرادی از برهه‌ها و سنوات دیگر متمرکز و متعرّض می‌گردند.
و اما پرسش مهم:
چرا گاهی جامعه در قیاس با دیگران بر روی فرد یا افرادی خاص ذربین میگیرد؟
متأسفانه وقوع این ناهنجاری اجتماعی غیرقابل انکار است و ناشی از عدم تجانس جمعی ست که می‌تواند به سبعیت جمعی ختم شود و فاجعه بیافریند.
سبعیت قابل انتقال است و اگر اندکی از آن چه در فرد و چه در جمع وجود داشته باشد قابلیت رشد دارد.
متأسفانه در جوامع بشری اگر فرد یا افرادی مورد سبعیت قرار بگیرند بسیار محتمل است که در آینده نیز مکرراً یا شدیدتر مورد سبعیت واقع شوند حتی نوعی توقع ناهنجار جمعی ایجاد شود که این سبعیت همواره رخ دهد و فرد یا افراد مورد تهاجم نباید معترض شده و بدان عادت کنند. این دسته احتمالات مذکور با درصد آماری بالا در اغلب موارد به وقوع پیوسته‌اند.
قدرت بخشیدن به جسم و روان سبب قدرتمند شدن در حس تفکیک و سازگاری بیشتر می‌گردد همچنین عکس این مطلب نیز صادق است یعنی جسم و روان ضعیف، قدرت تفکیک و سازگاری کمتری دارد.

🖋به قلم سردبیر و 🐝به خبررسانی شیدا

شماره‌ی پنجم/صفحه چهارده

03:37 1405/5/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

یک فنجان علوم سیاسی بنوشیم...

 

مبحث این شماره را با یک سؤال واضح شروع میکنم. آیا فرد، افراد، دسته و کشورهایی تحت عنوان منسوخ شده‌ی بلوک غرب، ایجاد کننده یا حامی پدوفیلیا، هبفیلیا، ماژوخیسم و سادیسم در سطح بین‌المللی هستند؟
متأسفانه جواب بله است.
چرا و چگونه این اتفاق رخ میدهد؟
بررسی را از پدوفیلیا و هبفیلیا و با دو دلیل قابل توجه شروع میکنم.
۱. از زیربناهای جناحی به نام بلوک غرب، اعتقاد به ادیان ابراهیمی ست. این اعتقاد در بلوک غرب به معنای گسترش آن حتی از طریق اجبار است. با ابراز تأسف مجدد باید بگویم در تمامی ادیان ابراهیمی کامجویی جنسی از کودکان و نوجوانان مشروع دانسته شده و حتی بعنوان نقطه‌ای آمالی از آن یاد می‌شود. برای مثال در توصیفات بهشت در اسلام، مسيحيت و یهودیت از لذت جنسی با این رده‌ی سنی و یا افرادی با ظاهری مشابه کودک و نوجوان بسیار یاد شده است و حُسن و غنیمت محسوب می‌گردد. از این رو در این جناح و دسته‌ی بزرگ اجتماعی این رذیله یک فرهنگ عمومی و مقبول است. بطوریکه اگر از انجام آن در ظاهر ممانعت کنند، در بُن ذهن‌شان ارتکاب بدان بدون هیچ مانعی وجود دارد. هر چند گزارشاتی مبنی بر کودک‌ و نوجوان آزاری نیز همواره در بین‌شان مستند میشود. حتی در مواردی گزارش شده که پدوفیلیا و هبفیلیا بطور مستقیم و غیرمستقیم توسطشان در دیگر اجتماعات و ممالک ایجاد شده یا حمایت می‌گردند.
۲. بلوک غرب تمایل به تهاجم به کشورها و دسته‌هایی دارد که از جهت فیزیک بدنی ریزنقشند و بطور کلی رفتار و ظاهری شبیه به کودکان و نوجوانان دارند. حتی بعضی بررسی‌های سیاسی نشان می‌دهند دلیل بسیاری از این تهاجمات توسط خودِ بلوک غرب برنامه‌ریزی و ایجاد می‌شوند. نشانهایی پررنگ از کودک و نوجوان آزاری در این رویه وجود دارد. بلوک غرب هیچگاه به قویتر از خود کاری ندارد حتی اگر مورد آزارش واقع شود اما ضعیفتر را با وجود بی‌آزاری می‌آزارد. علاقه و ارتکاب به این عمل نشانه‌هایی از هبفیلیا و پدوفیلیای نهفته است که بدین صورت بروز کرده است.
و اما سادیسم و ماژوخیسم:
۱. از زیربناهای جناحی به نام بلوک غرب، اعتقاد به ادیان ابراهیمی ست. این اعتقاد در بلوک غرب به معنای گسترش آن حتی از طریق اجبار است. با ابراز تأسف مجدد باید بگویم در تمامی ادیان ابراهیمی موجودی بنام شیطان وجود دارد که با وجود اعتقاد به نفس اماره اما تمامی کاسه و کوزه‌ها بر سر او شکسته می‌شوند. این موجود  ترد شده، آزاردیده و ناامید رها می‌شود تا به کوهی از عقده بدل گردد زیرا جماعت خداپرست باید با حس حضور او به جایگاه خود ببالند و او را هرباره دچار فروپاشی کنند تا میل به برتری جویی و قدرت طلبیشان ارضاء گردد. در ادیان ابراهیمی دستور داده می‌شود همگی با هم از یک موجود تنها روی برگردانند و همواره با او در جدال و تنازع باشند زیرا نتوانسته زیر قولش بزند! او قول داده به کسی غیر از خدایش سجده نکند و همواره نیکو باشد اما به جرم همین نیکویی و عدم پذیرش تناقض در خداوندی خدا، تنبیه می‌شود. این عقیده از ابتدا سادیسم است. چرخاندن یک موجود به این مقصود که اشتباه کند تا مورد مجازات قرار بگیرد سپس ترد و آزار داده شود! سادیسم از این قوی‌تر و واضحتر نمی‌تواند خود بنمایاند که در ادیان ابراهیمی آن را شاهدیم‌.

در کنار آن تحمل رنجهای آسیب‌رسان، خارج از حد تحمل و غیر لازمه بعنوان اعمال عبادی واجب یا مستحب مورد تکریم و الزامند. این رویه نمود عینی ماژوخیسم و پرورش آن است.
۲. یک بررسی سياسی ساده نشان می‌دهد سوزن بلوک غرب همواره و بی علت، روی فرد یا اجماعی گیر می‌کند و به نیّت تخریب آن پیش میرود درحالی که از در سازش و مسالمت وارد شده است‌. از سویی دیگر در بسیاری موارد دست به خودتخریبی می‌زند در حالی که از در غلدری و تهاجم وارد شده است.
۳. این جناح نمود عملی این ضرب المثل ایرانی ست و حتی در مسير عینیت بخشیدن به آن آگاهانه می‌کوشد. موارد مستند در این زمينه به اندازه‌ی تاریخ بلوک غرب کمیت دارند.
گنه کرد در بلخ آهنگری/به شوشتر زدند گردن مسگری


دلایل اعتقادی و بنیادین، پدوفیلیا و هبفیلیا و همچنین سادیسم و ماژوخیسم را در بلوک غرب و اشاعه و سرایت آن را از این منبع تأیید می‌کنند بعلاوه بررسی‌های تاریخی و سیاسی عملکرد آن، ابتلاء به این کژرویها و اشاعه‌ی تعمدی آن را نیز مستند و مستدل می‌سازند.
چه خوش گفت آنکه گفت دین افیون توده‌ها ست.

خالی از لطف نیست دو نکته‌ی تفصیلی اضافه کنم و مطلب را خاتمه دهم.

توضیح اول تعریف بلوک غرب است. بلوک غرب به اتحادیه‌ی کشورهای متحد با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) در زمان جنگ سرد گفته میشود که در مقابل اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن ( بلوک شرق) ایجاد گشت. دولت‌ها و رسانه‌های بلوک غرب به خود نام جهان آزاد یا جهان غرب داده بودند. 

توضیح دوم علت اینکه در خصوص بلوک غرب عبارت منسوخ شده را بکار میبرم است. این جناح از منظر نظری_عملی در سیستم پس از خود مردود شده و بنیانش فروریخته است، پس منسوخ گشته است. اما مانند بسیاری جناحها و عقاید شکست خورده و خرافی دیگر، پیروان پر و پاقرص خود را دارد و در نظام غیرمنطقی و بدور از علم خود زنده و پویا ست که از برای اين سرپا ماندن، مشخصاً قربانیان جمعی و فردی دارد. قربانیانی که مسلماً بیشتر از میان دسته‌ی کودکان و زنانند.

🖋به قلم سردبیر و 🐺 به درخواست هیرام

شماره‌ی پنجم/صفحه پانزده

03:34 1405/5/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من امیرسام

به عضلاتمان شوک و رهایی دهیم...

 

ورزش عجیب این شماره دفع مزاج در شرایط سخت نام دارد. خاستگاه این مسابقه لاداخ هندوستان است.
این مسابقه از یک مراسم مذهبی برداشت شده است. در واقع کل مسیر مسابقه و قواعد آن یک آیین مذهبی ست که برای‌ سایر علاقمندان و خصوصاً گردشگران کنجکاو به صورت مسابقه‌ در نظر گرفته شده است.
در مسیری باریک و مارپیچ در دل کوهستان با آبشارهای عظیم و مارها و گیاهان سمی، باید به معبدی در قله‌ی کوه رسید. این پیمایش حداقل سه روز زمان می‌برد.
قبل از شروع مسابقه در عبادتگاه پایین کوه و ابتدایی مسیر، با اقسام خوراکی‌های تند و پرفیبر از شرکت‌کنندگان پذیرایی می‌گردد و آنها ملزم به خوردن حداقل چهار پرس کوچک پرانرژی و البته ملین می‌شوند. حال اگر مسابقه دهندگان نخواهند و یا نتوانند دفع کنند با این شروع خوشمزه حتماً و به شدت دفع خواهند داشت!
و اما قاعده‌ی اصلی مسابقه این است که شرکنندگان نباید مدفوع خود را در مسیر جا بگذارند بلکه باید آن را با خود تا انتهای مسیر حمل کنند. اما این هم آخر ماجرا نیست!
در انتهای مسیر درخت انجیر چهارصد ساله ای وجود دارد که باید مدفوع خود را پای آن چال کنند. مسلماً هرکس سریعتر اینکار را انجام دهد برنده خواهد بود. او می‌تواند از معبد دیدن نماید و عبادت کند و البته جایزه‌ی خود را از دستان جوانترين راهبه‌ دریافت نماید. توجه‌ شود که راهبه‌های این معبد تماماً آقا هستند.
جایزه‌ی فرد برنده چندین مدل ادویه‌ی خاص و دست‌ساز است که در پاکتهایی از برگ درختان به او تقدیم می‌شود.

🌻نقل از Golden body 
🎩 به کوشش امیر سام

شماره‌ی پنجم/صفحه شانزده

03:27 1405/5/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی مستر تدی

با علم نوین همراه شویم ...

 

الف) آیا خروج از کالبد حقیقت دارد؟ آیا این خرافه‌ی مذهبی_اسطوره‌ای می‌تواند در دنیای بی‌مرز علم نوین توجیح یابد؟
جواب بله است. به توضیح زیر توجه کنید.
انسان پیرامون خود را با استفاده از حواس پنجگانه و تفسیرات مغزی از این داده‌ها درک می‌کند. مغز از سه بخش مخ، مخچه و ساقه تشکیل شده است. دریافت و تجزیه و تحلیل داده‌های ورودی و انتقال نتیجه‌ی حاصله در بخش مخ انجام میشود‌. حواس پنج‌گانه بخش ورودی داده است و مغز بخش دریافت و تجزيه و تحليل داده و انتقال خروجی نهایی ست.
یک آزمایش ساده جواب را روشن می‌کند.
فرد X در کنار آبشار نیاگارا در حال مدیتیشن است و فرد Y در منزلش در ایران چای می‌نوشد. حال اگر بخش ورودی مانند چشم یا بخش دریافت و تجزیه و تحلیل داده و خروجی نتیجه در مغز مانند رشته‌های عصبی و یا هر دو بگونه‌ای تنظیم شوند که X لحظات Y را درک کند، X می‌تواند خروج از کالبد را تجربه کند. این اتفاق توسط عینک تری دی در حد خفیف با تنظیم متفاوت بخش ورودی یعنی چشم انجام پذیرفته است.
پس برای تجربه‌ی شخصی خروج از کالبد کافی ست تنظیمات جسم با مقصد مورد نظر هماهنگ شود.

ب) آیا استاندارد دستگاه نقشه برداری مغزی بی‌نقص است؟
جواب خیر است. یک بررسی آماری نشان می‌دهد این شاخص با چند نمونه‌ رد می‌شود. فرضاً در افراد متفکر یا در برخورد با نبوغ علمی، سیاسی، هنری و... این شاخص فرد را بیمار نشان می‌دهد یا در بعضی موارد حاد فقط کافی ست از التهاب سلول‌ها کاسته شود و مشکل خاصی در کار نیست. گاهی مشکل در جای دیگری از بدن است و مغز تأثیر پذیرفته است که این مهم کمتر لحاظ می‌شود.
علاوه‌بر آن بسیاری روان‌پزشکان توان ایجاد حالت تعادل یا مد نظر (برای مثال پرت حواسی، خشم، غم و...) را در مراجعه‌ کننده ندارند برای همین دستیابی به حالت طبیعی فرد عملاً برایشان غیر ممکن است.
در کنار آن باید توجه داشت استاندارد فعالیت بهینه مغزی با سلامت کامل مغز و بطور کلی جسم مرتبط نیست بلکه مسئله‌ی پیرامون نیز تاثیر بسزایی دارد بگونه‌ای که درمان شخصی در بسیاری موارد بی‌فایده است.
انسان سلامت در شرایط نامناسب در لحظه می‌تواند بیمار شود و برعکس یک بیمار در شرایط پیرامونی مناسب می‌تواند بهبودی موقت یا دائمی یابد.
ملموسترین مثال بعضی باکتری‌ها هستند که در بدن انسان مفید قلمداد می‌شوند در صورتی که در گذشته یا در شرایطی که بدن توان تحمل آنها را ندارد غیرمفید یا مضر تیکت میخورند. استانداردهای این دستگاه نیز قابل استناد مطلق نیست.
نکته‌ی آموزشی: نقشه‌برداری مغزی (Brain Mapping) روشی علمی و دقیقتر از متدهای پیشین است که با ثبت فعالیت الکتریکی و شبکه‌های عصبی، تصویری شفاف از نحوه‌ی کارکرد بخش‌های مختلف مغز ارائه می‌دهد. این نقشه به پزشکان کمک می‌کند بفهمند هر قسمت مغز چه عملکردی دارد و چرا برخی اختلالات یا علائم به وجود می‌آیند.

📄برگرفته از مقاله‌ی دنیای ارتعاش نوشته‌ی دکتر اسماء دگلی
🧸به کوشش مستر تدی

شماره‌ی پنجم/صفحه هفده

03:21 1405/5/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

علم حقوق را ورق بزنیم...

 

نفقه یعنی میزان پولی که برای‌ دخل و خرج توسط مرد به همسرش پرداخت می‌شود.
مطابق قانون و شرع جمهوری اسلامی ایران ميانگين مبلغی در این خصوص تعیین شده است که ماهیانه بعنوان حق همسری باید برای زنان شوهردار از سوی شوهرشان واریز شود.
دو نکته در این خصوص وجود دارد که زیر لایه‌های حواس‌پرتی گم شده‌اند:
۱. وقتی مبلغ تعیین می‌شود و قانون واضح در این خصوص وجود دارد باید همانطور که در قانون ذکر شده عمل شود. یعنی در موعدی مقرر که ابتدای هر ماه محسوب می‌گردد نفقه باید از سوی شوهر به زن پرداخت شود و او خودش می‌داند که با دخل و خرجش چه کند زیرا باید حق انتخاب زن نیز در نظر گرفته و محترم شمرده شود. بعبار بهتر وقتی ميزان مبلغ تعیین و معرفی می‌شود، اینکه مرد خودش خرید کند و به خانه بیاورد جزء نفقه و حقوق زن محسوب نمیگردد. بنابر حق اختیار و انتخاب اگر مبلغ تعیین شده رسماً و تحت این عنوان یعنی نفقه از سوی مرد به همسرش پرداخت شود، نفقه پرداخت شده است. در غیر این صورت هبه یا انفاق رخ داده است و مرد همچنان زیر دین پرداخت نفقه است.
۲. بسیاری از زنان در ایران مبلغی بیشتر از میزان نفقه‌ی تعیین شده و قانونی بعنوان نفقه دریافت می‌کنند که این میزان مازاد می‌تواند بعنوان هبه یا انفاق از سوی مرد در نظر گرفته شود.
نکته: فرزندان نیز مطابق قانون دارای نفقه اند که باید با رعایت اصول بالا از سوی پدرشان به آنها پرداخت صورت پذیرد.
نباید از یاد برد که قانون بنیان تمدن است و عدم رعایت یا سهل‌انگاری در آن التهاب و توحش می‌آفریند.

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی پنجم/صفحه هجده

03:19 1405/5/20 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

مردم‌شناسی را ورق بزنیم...

 

پرداخت به موی سر انسانها در این شماره از بخش مردم‌شناسی پیشنهاد هیرام عزیز بود که مورد استقبال اهالی تنور واقع شد و من در موردش دست به قلم شدم.
رنگ و مدل موی انسانها بیانگوی سیر تاریخی_ژنومی آنان است. این عضو جذاب بدن انسان بسیار متنوع و خیره کننده است و جزء اساسی در استایلهای مختلف بشمار میآید. نژاد موی انسانی به سه دسته‌ی زیر تقسیم می‌شود:
۱. آسیایی که صاف و تیره است
۲. آفریقایی که مجعد و تیره است
۳. قفقازی که مواج و رنگارنگ است
ایرانیان سکاندار شماره‌ی ۳ هستند هرچند جزء متنوع‌ترین گونه‌های بشری از حیث نژاد مو بشمار می‌آیند. طیف رنگی سفید تا سیاه و مدل مجعد متراکم تا صاف کم پشت در ایران دیده می‌شود اما نوع غالب مواج و رنگارنگ است.
فولیکول‌های خالی تا سرشار از رنگدانه تنوع طیف رنگی در موها را ایجاد می‌کنند. در ایران طیف سیاه تا قهوه‌ای نسبت به طیف قرمز تا طلایی از لحاظ کمیت دارای غلبه است. هر چند موهایی به رنگ سفید و سبز نیز بطور نادر وجود دارند. استحمام و بطور کلی تماس مو با مواد و آب آهکی فولیکول‌ها را در دراز مدت از رنگدانه خالی می‌کند و رنگ مو روشن می‌شود.
تراکم کم تا زیاد پیازهای مو، تنوع مدلی در موها ایجاد میکنند. در ایران انواع مدلهای مواج نسبت به صاف و مجعد از لحاظ کمیتم دارای غلبه است هر چند موهایی با مدل مجعد متراکم نیز بطور نادر وجود دارند. قرار گرفتن مداوم پوست سر در معرض نور خورشید تعداد پیازهای مو را زیاد می‌کند و به رشد آن سرعت می‌بخشد و مدل مو را متراکم و مواج می‌کند.
درست است که همه نوع مدل و رنگ مو بدون محدودیت در تمام جغرافیای ایران یافت می‌شود اما مدل موی مجعد متراکم و تیره رنگ فقط در نواحی جنوبی ایران دیده می‌شود.
موهای تیره و صاف جدیدترین نوع مدل مو در سیر تاریخی_ژنومی بشرند و موهای مجعد و روشن قدیمیترینند. بعبارت بهتر در دنیای موها نوع اول جدید و نوع دوم اصیل ست. علت نیز شرایط اقلیمی و تغییرات آن است.
موهای دو یا چند رنگ نوعی طیف رنگی نادر است که در نواحی مرکز جنوبی ایران مشاهده‌ می‌شوند و علتش عدم تقارن در رنگدانه‌ها و بی‌نظمی در فولیکولها ست. این مهم ناشی از تنوع آب و هوایی در این منطقه است. این خاصیت سبب می‌شود موها در تماس با نور روشن دیده شوند و طیفی از بلوطی تا طلایی نمودار گردد و در تاریکی و عدم تماس با نور موها تیره دیده شوند و طیفی از بلوطی تا مشکی پدید آید. مردمان بومی این منطقه این نوع مو را بور می‌نامند. زنان مو بور در فرهنگ ایران محبوبیت ویژه‌ای دارند. تعداد افراد با این رنگ مو درصدی تک رقمی در جهان دارد.
از دیگر مدلهای مو که در ایران نیز دیده می‌شود و البته در جهان نادر است موهای چند مدله است. این مدل مو نه کاملاً صاف است و نه همیشه مجعد. این مدل مو را می‌توان صرفاً با زیاد یا کم کردن سرعت خشک شدن موها بعد از استحمام، به چندین نوع مانند کرلی، اس اسی، بیگودی و سیم تلفنی درآورد و یا با یک شانه کشی ساده به مدل کم حالت رسید. زنان با این مدل مو تحت عنوان زلف پر پیچ و تاب محبوبت ویژه‌ای در تاریخ ایران دارند. تعداد افراد با این مدل مو نیز درصدی تک رقمی در جهان دارد.

اکنون که دسته‌بندی جمعیتی ایران را از حیث رنگ و مدل مو دانستید میتوانید به کمک آینه و بازی با نور و آب نوع و نژاد موی خود را تشخیص دهید و تا حدود زیادی سیر تاریخی_ژنومی خود را درک کنید.

🖋به قلم سردبیر و 🐺به پیشنهاد هیرام

شماره‌ی پنجم/صفحه نوزده

03:17 1405/5/20 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی

دادخواه باشیم...

 

🌐بیانیه
نهاد بین‌المللی سکارنای من
My Sekarna International Organization
MSIO
🌱
اعلام میدارد که نسبت به دولت کشور کانادا به سبب همکاری مستقیم با مجرمان ایرانی اعلام جرم میکند.
طی سه دهه‌ی گذشته کشور مزبور با پذیرفتن اموال و اشخاص مورد محاکمه در دادگاه‌های ایران، بطور مستقیم در این جنایات همکاری داشته است. این همکاری دسیسه‌ای مستقیم علیه کشور و ملت ایران است.
اگر کل این پروسه‌ی مجرمانه را بازنگری کنیم به این نتیجه می‌رسیم که اموال زیادی از ايرانيان طی دفعات متوالی ربوده شده، به کشور کانادا انتقال یافته و در زمینه‌های مختلف ساز و کاری در این کشور سرمایه‌گذاری شده و به مصرف رسیده است.
این رویه به حدی عادی شده است که کانادا را به بهشت اختلاسگران ملقب نموده است‌.

درست است که ايرانيان همواره از مستمندان دستگیری می‌کنند و در این زمینه مشهورند اما نونوار کردن کشور اسکیموها وظیفه‌یشان نیست که در صورت عدم انجام محقّانه از جیبشان بهره‌برداری شود.
کانادا علاوه‌بر پذیرش اموال دزدی و این اشخاص مجرم در خاک خود، مجرمان دیگر از جمله عقیدتی_رفتاری و متجاوزان به نوامیس را نیز پذیرفته و پوشش می‌دهد.
MSIO،
خواستار رسیدگی به این معضل جهانی و پاسخگویی دولت وقت کانادا و سایر سازمان‌های مربوطه‌اش در این جنایت بین‌المللی و سیستماتیک علیه ايرانيان است.
هیچ نمی‌ماند جز مهر 🌱

🖋دکتر اسماء دگلی (هلی آ، آی هو، هیاهو) بنیانگذار، مدیر و ناظر اصلی نهاد بین‌المللی سکارنای من

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان