شماره‌ی دوم/صفحه شروع

02:54 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی powerful

۲ تنور روشن...

 

ماهنامه‌ تنور

وابسته‌ به

نهاد بین‌المللی سکارنای من

My Sekarna International Organization   

MSIO 🌱

 Beyond NGO

By Dr.Asma Dagali in 2020

ماهنامه‌ی اینترنتی "نهاد بین‌المللی سکارنای من" با نام دوم تنور و نام پیشین گیتی با دومین شماره‌ی خود به نشر و حیات ادامه می‌دهد.

سردبیر: دکتر اسماء دگلی

سایر اعضاء: تنور تیم

زمان نشر "ماهنامه‌ی تنور" یکم هر ماه به وقت شامگاه ایران میباشد.

لینک عناوین جهت سهولت در دسترسی به مطالب پیشکش می‌شود:

https://mysekarna.blogix.ir/posts

فهرست:

عنوان.........صفحه

قطعه‌ی هنگامه و پیام بازرگانی...................۱

خردادگان مبارک بادا........................۲

با هوشمان کلنجار برویم.....‌‌‌..............۳

با دنیای نو همراه شویم....................۴

یک تحلیل عمیق و اصولی در حوزه‌ی علوم اجتماعی بخوانیم.....‌‌‌‌‌‌.۵

در پیرامونمان قرار یابیم.................۶

یک تحلیل عمیق و منطقی در روانشناسی زوجین بخوانیم.........۷

ترفند تغذیه ای بیاموزیم....................۸

بیماری‌های عجیب را بشناسیم................۹

داستان دنباله‌دار..........................۱۰

دادخواه باشیم........................۱۱

معجر شعر روشن باید.....................۱۲

سرکی به سنن عجیب بکشیم..................۱۳

نقاط ضعف فرهنگی را به چالش بکشیم..........۱۴

به عضلاتمان شوک بدهیم..................۱۵

گفتگوی علمی_تخیلی داشته باشیم..........۱۶

سیاست را ورق بزنیم...............‌۱۷

یک فنجان مردم‌شناسی بنوشیم..........۱۸

پژوهشی در علوم مذاهب بخوانیم............۱۹

 

📰جهت تماشای بهتر هر عکس روی آن کلیک کنید(ضربه بزنید و نگه دارید) و گزینه‌ی open image

(preview image) را انتخاب نمایید.

📩تنها پل ارتباطی با "ماهنامه‌ی تنور" بخش ارسال نظر در همین صفحه(صفحه شروع) میباشد.

🌱به احترام خانه‌یمان زمین و به پاسداشت درخت "ماهنامه‌ی تنور" نسخه‌ی کاغذی نخواهد داشت. این نشریه صرفاً اینترنتی(مجازی) و در آدرس درج شده در زیر منتشر خواهد شد:

https://mysekarna.blogix.ir 

🔋powerful

0 نظر

شماره‌ی دوم/صفحه یک

02:42 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من خانم گل هلی آ

با قطعه‌ای هنگامه کنیم...

 

عشوک چشمان خموشم بنگاری یــآ دل

مستْ لعل لب گلگونم بشکافی یــآ دل

گردن زلف فشانم بفشاری یــآ دل

پنجه در ماه رخم میکشی هر دم گویی

چه کنم با بعد مسافت یــآ دل

سینه را چون ببوییدی از شوق

من به این ثانیه محتاجم یــآ دل

یار شیرین سخنم کام بگشا

قمبلم را بنوازی بــآ دست

یا که با پا بفشانی یــآ دل

🦢 هلی آ

پیام بازرگانی لازمه‌ی شروع است ...


آبرسان چند منظوره‌ی بارون لطافت و شفافیت را به شما هدیه می‌کند.
با آبرسان چند منظوره‌ی بارون به جوانی و شادابی ابدی نقل مکان کنید.
حاوی روغن معجزه‌گر سیب‌زمینی و ویتامین سی برای درخشندگی پوست شما.
با هفته‌ای یکبار استفاده از این کرم یکدستی و ظرافت را برای خود به ارمغان آورید.
محصولی از شرکت دارویی_خانگی
little beauty 
شماره‌ی پخش:۰۹۳۰۲۲۹۱۱۱۲

👩‍🦰 خانم گل

شماره‌ی دوم/صفحه دو

02:41 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من تاریخوار

خردادگان مبارک بادا...

 

تا قبل از رضاخان پهلوی در کنار تاریخ قمری گاهشماری کهن وجود داشت که طی آن ۱۲ ماه سال و ۳۰ روز ماه منطبق بر ایزدان اوستا نام‌گذاری شده بود. بعضی روزها هم‌نام با ماه خود افتاده و آن روز جشن گرفته می‌شد. مثلاً ۶ام هر ماه خرداد نام داشت و ماه سوم سال نیز بر همین نام بود. پس جشن خردادگان در ۶ام ماه سوم سال برگذار می‌شد و می‌شود.

رسوم و آیین‌های زیبایی در روز ششم خرداد یا خرداد روز یا جشن خردادگان برپا می‌شود. اهورامزاد می‌خواهد همه با کمک امشاسپند هئورتات از بخشودگی و مهربانی حقیقی برخوردار شوند و به کمال بی‌زوال دست یابند.

از زیباترین رسوم شش خرداد یا جشن خردادگان، هدیه کردن گل نیلوفر و یاس به اعضای خانواده و دوستان می‌باشد. خواندن نیایش‌های مخصوص این روز و جشن و سرور در کنار خانواده از آیین این روز است. حضور در کنارچشمه، رود و ساحل که منبع حیات است یکی دیگر از این رسوم است. تمیز کردن و لایروبی جوی‌ها و قنات ها و حفر کاریز از دیگر رسوم بوده است. به طوریکه در کتاب آثارالباقیه ابوریحان بیرونی از رسم شستن تن در آب‌های جاری یاد شده است. ابن سینا نیز از دیدار خود با خانواده‌ای زرتشتی در خردادگان و رسم پاکیزگی سخن گفته است.

 پیش از جشن خردادگان مردم اقدام به نظافت منازل می‌کردند و فردای آن روز پس از شستن، لباس نو پوشیده از منزل خارج و به دیگر اعضای خانواده و دوستان می‌پیوستند. یکی از رسوم زیبای این روز بافت دستبندی از ابریشم هفت رنگ برگفته از رنگین کمان بوده است که در صبح روز تیر به دست می‌بستند و ده روز بعد آن را به باد می‌سپردند.

خوردن گندمک تازه‌ تنوری و نان قندی در این روز مرسوم است و ریش سفیدان به کودکان نقل‌های رنگی هدیه می‌دهند.

با این وجود جشن خردادگان بر خلاف سایر جشن‌های ایران باستان مانند مهرگان، سده، تیرگان و... که هنوز هم در برخی نقاط گرامی‌داشته می‌شود، مدتی است که تقریباً فراموش شده و کمتر کسی اطلاع دقیقی از آن دارد.

🐒 به کوشش تاریخوار 

شماره‌ی دوم/صفحه سه

02:38 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مهوش

با هوشمان کلنجار برویم...

 

الف) کلمه‌ی بعد را حدس بزن.

سیب، درخت، بید، ؟

ب) با هفت تا سکه دو تا دفتر چهار سکه‌ای بخر.

ج) یک فیل را با سه حرکت درون یخچال جای بده.

د) یک زرافه را با چهار حرکت درون یخچال جای بده.

🦥 مهوش

شماره‌ی دوم/صفحه چهار

02:33 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام شیدا

با دنیای نو همراه شویم...

 

کوانتوم یعنی چه؟

کوانتوم در لفظ به معنای ریز و کوچک است. علمی که جهان را در قالب‌های خرد بررسی می‌کند.

فیزیک کوانتوم یعنی بررسی حالات و رفتار اجسام در  واحدهای کوچک وجودشان. مثلاً بررسی کوارک‌ها، اتمها، الکترون‌ها و...

در دنیای کوانتوم از جزء به کل میرسیم و آنچه در ابتدای امر خود را نشان می‌دهد یکپارچگی و یگانگی هستی ست.

جهان در دیدگاه فیزیک کوانتوم مجموعه گویچه هایی ست که کنار هم می‌نشینند و درخت، انسان، زحل، آب و ... را بوجود می‌آورند.

به بیانی دیگر جهان در فیزیک کوانتوم مانند این است که کودکی قلم به دست بگیرد و روی بیلیاردها نقطه‌ی کوچک به هم پیوسته که کاغذ را تشکیل می‌دهند نقاشی کند و اشکال مختلف نمایان شوند.

طی فیزیک کوانتوم مرزی بین خیال و واقعیت باقی نمی‌ماند و مواردی تحت عنوان خرافات می‌توانند زیر سایه‌ی علم نوین حیات یابند و توجيه شوند.

هست که هست ، هست که نیست!

📄برگرفته از مقاله‌ی فیزیک فلسفی نوشته‌ی دکتر اسماء دگلی

🐺 به کوشش هیرام

 

انرژی صفر هزینه چیست؟

امروزه با توجه به‌ برقی شدن اکثر وسایل غیر مکانیکی چه در بخش صنایع گوناگون و چه در بخش خانوار، میتوان گفت در برهه‌ای هستیم که تأمین انرژی صرفاً به تأمین برق ختم می‌شود.

بهتر است در شرایط متزلزل اقتصادی ایران دول آن در ادوار مختلف به جای افزایش قیمت اجناس و بهره‌کشی از جیب شهروندان، مصرف را بهینه کنند.

همگانی و سهل الحصول کردنِ دسترسی به پلتهای خورشیدی می‌تواند بار انرژی را از شانه‌ی حکومت بردارد و از سطح تنش جامعه بکاهد. فواید اقتصادی_روانی این طرح، ایران را به جلو خواهد راند و خاورمیانه و جهان را امن خواهد کرد. یکی از علل این رخداد خوب کاهش دسترسی نهادهای مختلف به اذهان شهروندان و عدم ایجاد نارضایتی‌های فردی و جمعی ست که به طبع آن ناآرامی‌ را در خاورمیانه و جهان کنترل کرده و سیر نزولی خواهد داد.

🐝 توسط شیدا

شماره‌ی دوم/صفحه پنج

02:31 1405/2/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک تحلیل عمیق و اصولی در حوزه‌ی علوم اجتماعی بخوانیم...

 

کلونی درپیتها چیست، کجا ست و چگونه است؟

در این بخش از هستی که به آن جهان وارونه، سرزمین آدم‌های اشتباهی، دنیای چپی‌ها و یا بهزیستی نامرئی نیز گفته می‌شود همه چیز در تضاد با کلیشه‌ها ست. چه این کلیشه‌ها خوب باشند چه بد! اصلاً خوب و بد یعنی چه؟ در این شماره پیرامون هنرهای نمایشی و این حرفه‌ی ارزشمند در این گونه‌ی زیستی یعنی کلونی درپیتها سخن خواهد رفت و طی آن بهتر آنان را خواهیم شناخت. با چند مثال مسئله را واضح میکنم و وارد دنیای وارونه میشویم.

شمیلا شیرزاد: دختربچه افغانی که در ایران دستفروشی می‌کند و روزی توسط یکی از بازیگران نسبتاً مطرح ایرانی کشف شده و وارد عرصه‌ی بازیگری در ایران می‌شود. شمیلا نمونه‌ای از این کلونی ست که به شدت و پرقدرت بر حیات و پایه‌های خود میراند. شمیلا تحصیل و تجربه‌ی بازیگری ندارد اما فرم شخصیتی او و یا همان کاراکترش با نقش مد نظر منطبق است و این چنین او کشف شده و بازیگر میشود‌. این درحالی ست که در آن سوی هستی کودکان بسیاری در آکادمی‌های بازیگری و یا زیر نظر کارگردانان و سایر افراد مربوطه آموزش می‌بینند و تجربه می‌اندوزند و در صف انتظار ورود به عرصه‌ی شغلی و حرفه‌ای خودند.

درست است که خروجی یکسان به نظر می‌آید اما شمیلا از شم بازیگری که هر کسی در نوع خود دارا ست، برای شغلش که دستفروشی ست استفاده می‌کند در حالی که کودکانی در آن ور هستی از ابتدا با همین منظور یعنی ورود به پیشه بازیگری تلاش می‌کنند و روزگار می‌گذرانند. من کودکان آن ور هستی را زینب ستمکش نام مینهم.

گلی شیطان پور: او نه آموزش بازیگری دیده و نه در راستای این پیشه تجربه اندوخته است و نه زد و بند دارد و نه کشف شده است اما شم و استعداد ویژه‌ای در این خصوص دارد گویی آموزش دیده است. او که معمولاً زندگی بسیار معمولیی دارد از این شم خود در همان زندگی معمولیش استفاده کرده و بانمک فامیل، خلافکار خورده پا، دیوانه‌ی زنجیری خانواده، سنگ آسیاب و ..‌. نیز نامیده میشود هر چند او را می‌توان تباه نیز نامید. اما مدتی بعد به صورت یکباره و معجزه‌وار بر پایه‌های خودش می‌شکفد و کن فیکون می‌کند!

گلشیفته فراهانی: سرنوشت او در تاریخ مشاغل خصوصاً هنرهای نمایشی پر تکرار و پر تعداد است. او فرزند و خواهر دو تن از بازیگران نسبتاً مطرح سینمای ایران است و به گفته‌ی خودش بعد از تحصیل در آکادمی بازیگری سمندریان وارد این حرفه می‌شود. کمی بعد بواسطه بعضی زد و بندهای سیاسی از ایران خارج شده و در آن سو نیز به همین‌ ترتیب زد و بندی که در ایران داشت به فعالیت نچندان حرفه‌ای خود ادامه می‌دهد و در نهایت بعنوان اولين زن مسلمان و خاورمیانه‌ای‌ کاملاً برهنه بر سر زبان‌ها می‌افتد.

چرا گلشيفته زد و بندی ست؟ گلشيفته بازی نمی‌کند. بعبارت بهتر بازیگر نیست و شخصیتی دارد که به نقش‌های مد نظر نزدیک است و یا نقش‌ مطابق کاراکتر او تنظیم می‌شود. او در این حرفه مانند این است که کارگردانی نیازمند نقش یک معتاد است و به جای رجوع به مراکز آموزشی بازیگری و ارائه‌ درخواست مد نظرش و جستن بازیگر مقبولش، یک معتاد واقعی را بیاورد و در فیلمش جای دهد. گلشيفته همان شخصیتی را که در فیلم‌هایش دارد در حالت معمولی و مصاحبه‌ هایش نیز دارد و تفاوت در این است که چهره و صحنه عوض می‌شوند. این حرفه‌ی بازیگری نیست. بعبارت بهتر او و این رویه حرفه‌ی ارزشمند بازیگری نیستند. در کنار اینکه او نمونه کاملی از کلونی درپیتها ست باید گفت بین او و شمیلا در نگاه حرفه‌ای فرقی نیست.

مطابق یک تحلیل اصولی و بی غل و غش به این نتيجه میرسیم که در این پیشه و سایر پیشه ها و روندها، مشغولان قائل به ارزش به ترتیب زیرند:

۱. گلی شیطان پور ها

۲. زینب ستمکش ها

۳. شمیلا شیرزاد ها

۴. گلشیفته فراهانی ها

و اما این موضوع چرا مهم است؟ این چهار دسته گاهی و ناگزیراً و البته به ترتیب معکوس، دچار حجمی صعودی از خودشیفتگی میشوند و پیرامون را بنابر میزان قدرت نفوذشان به هم می‌ریزند. فرضاً گلشیفته بدون توجه به اینکه سلبریتی بین‌المللی ست در موارد سیاسی_اجتماعی دخالت فاحش می‌کند و عده‌ای را متضرر میسازد. او درک نمی‌کند در جایگاه هنرمندی بین المللی ست چون حقیقتاً هنرمند نیست که درک هم نمی‌کند و رفتار نامناسب و غیر حرفه‌ای دارد همچنین یکی از بهترین نمونه‌های قمپز در شده در عرصه‌ی مشاغل خصوصاً هنر است.

کلام را به زعم خود کوتاه میکنم و میگویم خطر به‌هم‌ریختگی و بربریت را جدی بگیریم‌ و از انتشارهای انگل واره جلوگیری کنیم.

و در آخر اینکه مورد ۱و۲ ساکنان این روی جهانند و ۳و ۴ آن رو! تو دوست داری ساکن کدام طرف سکه باشی؟

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/صفحه شش

02:29 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من ماندانا

در پیرامونمان قرار یابیم...

 

خیلی وقتها به تنوع نیازمندیم در کنار آن مرمت و بازسازی محیط زندگی نیز لازمه است.

یکی از زیباترین، ارزان‌ترین و آسان‌ترین روش‌ها در ایجاد تنوع یا بازسازی استفاده از پتینه و بلکا ست. الیافی در رنگها و طرحهای گوناگون که با آب خمیر شده و دیوار را روکش می‌کنند. از مزایای این متریال در دیزاین داخلی ایجاد عایق صوتی و حرارتی نیز است.

بلکا برای افرادی که سطوح رنگ خورده را زیادی ساده  می‌بینند و کاغذ دیواری را بچگانه می‌دانند مناسب‌ترین گزينه است‌.

البته عده‌ای از پرز پراکنی آن و ایجاد مشکل برای کودکان، کهنسالان و بیماران میترسند اما این مسئله حاد نیست و حجم پرزپراکنی آن برای افراد عادی نرمال است و در واقع به چشم نمی‌آید.

پس با خیال راحت از این گزینه جهت تنوع و زیبایی محیط خود استفاده کنید و از تغییرات چشمگیر ایجاد شده لذت ببرید.

مانا باشید.

🏵به کوشش ماندانا

شماره‌ی دوم/صفحه هفت

02:21 1405/2/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک تحلیل عمیق و منطقی در روانشناسی زوجین بخوانیم...

 

آیا خیانت زوجین به یکدیگر همیشه مقبوح است و یکی از دو طرف باید ماخذه شده و رابطه ترمیم شود؟ جواب منفی است!

در بسیاری موارد علت خیانت، جذب یکی از طرفین به فردی ست که از لحاظ ملاک‌های مطلوب عمومی و اجتماعی در حدی فزاینده در سطح بالاتری از پارتنر اولیه قرار دارد و در دسترس و خواهان نیز است. اینجا ست که عدم تمایل به ایجاد رابطه‌ی جدید و دوری گزینی از این فرد خوش‌آیند نیست و پایبندی به رابطه‌ی قبلی دوری از عقل و هوش اجتماعی به نظر می‌آید. با مثالی مطلب را واضح میکنم.

بهاره رهنما بازیگر، نویسنده و شاعر خوش آوازه‌ی ایرانی با مردی متأهل وارد رابطه می‌شود. این رابطه برای بهاره رهنما بواسطه جایگاهش مقبوح و شنیع است و برای آن مرد متأهل که به حاجی مازندرانی معروف شد قابل پذیرش است‌. چرا؟ بهاره رهنما بواسطه جایگاه و قابلیتها و بطور کلی شخصیتش  نباید خود را به هر دستی بسپارد چه برسد که آن دست یک متأهل هم باشد. اما برای حاجی مازندرانی بهاره رهنما یک معجزه است که اگر نمی‌پذیرفت باید تراپی می‌شد و ترومایش رفع می‌گشت.

حالا یک سوال در این میان مطرح می‌شود. چگونه بفهمیم فرد سوم که وارد رابطه میشود انگل است یا انجل؟ شیشه شکسته است یا گوهر؟

اگر طرف خائن در رابطه، نه تنها بدون آزردن زوجِ رابطه‌ی اولش، بلکه با خشنود سازی و بدون پنهان کاری رابطه‌ی جدیدش را پیش ببرد نشان این است که فرد سوم گوهر است زیرا چنان ثروتمندش ساخته که عیان می‌کند و می‌بخشد در غیر این صورت باید هم فرد خیانت دیده و هم خیانت کننده و هم جامعه خود را برای زخم و بیماری ناشی از ورود شیشه شکسته آماده کنند. مثال میزنم.

سیروس قایقران فوتبالیست مشهور بعد از ورود مخفيانه شهلا جاهد به زندگیش و ایجاد رابطه با او، مراوده اش با همسرش یعنی لاله سحرخیزان کمرنگ می‌شود بگونه‌ای که لاله بیمار و ناراضی میگردد. ورود شهلا هم مخفی ست و هم سبب ایجاد رذالت در سیروس می‌شود. شهلا شیشه شکسته بود و کار به جایی رسید که لاله را به قتل رساند‌ و تا سالها تعفنش جامعه را درگیر ساخت.

توجه شود که این مقاله بر اساس پایبندی به اصل همزیستی اجتماعی در جوامع انسانی و احترام به اصول آن نگاشته شده است.

شاید جالب باشد بدانید بسیاری از پاندمی ها با معضلات عرفی و شوک‌های اجتماعی در ارتباط تنگاتنگند. علتش هم واضح است. در عملکرد مغز اخلال ایجاد میشود و کاهش قدرت سیستم ایمنی بدن را در پی دارد که نتیجه‌ی آن بیماری‌های عفونی یا اقسام سرطان خواهد بود.

 این به معنای "بیخیال باش در امان باش" نیست

و به معنای "ظالم باش سالم باش" هم نیست

 بلکه به معنای "مراقب باش پادتن بزن قوی باش" است.

ختم کلام اینکه احترام گذاشتن به عرف، قانون، عقل، منطق و سایرین حفاظت از خود و محترم شمردن خود است و عکس آن خودشکنی و خودزنی ست.

نکته:هر وقت آزردیم یا فریفتیم و پنداشتیم زرنگیم بهتر است بدانیم ته چاهیم.

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/صفحه هشت

02:19 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من آرشاد

ترفند تغذیه ای بیاموزیم...

 

مربا روش استفاده از مواد غذایی سفت و کم مزه است. در علوم تغذیه‌ی قدیمی از روش مرباپزی برای وارد کردن مواد سودمند یا در دسترس اما سخت مصرف، به بسته‌ی خوراکی انسان استفاده می‌شده است. از دیرباز در فرهنگ ايرانيان هویج، به، گلبرگ گلها، توت فرنگی و آلبالوهای کم شیرین، پوست مرکبات و سیفیجات و ... با پردازش مرباپزی خوشمزه و خوشعطر گشته و مورد استفاده قرار می‌گرفتند.

اقسام شیرینی‌ها برای صرف عصرانه و لقمه‌ی کره و مربا صبحانه‌ی محبوب بر این پایه بنا یافته‌اند.

پس هر وقت هوس مربا کردید لازم نیست حتماً هویج یا آلبالو داشته‌ باشید می‌توانید برپایهٔ علم تغذیه مرباهای جدید و خوش‌مزه بپزید و لذت ببرید. کافی ست در خانه شکر و یک معطر کننده‌ی خوراکی مانند گلاب، هل، دارچین و... داشته باشید.

در این شماره آموزش پخت مربای محبوب پوست هندوانه را خواهید آموخت:

گوشت شیرین و قرمزرنگ هندوانه را جدا کنید و پوست آن را از قسمت سبز رنگ با رنده بتراشید. در نهایت شما به گوشته‌ای سفت و بیمزه و سفید خواهيد رسید. آن را به شکل دلخواه کات بزنید و روی آن شکر بریزید و در یخچال قرار دهید. بعد از ۲۴ ساعت روی حرارت قرار دهید و به آن چند عدد میخک بیفزایید و در صورت لزوم آب اضافه کنید. شکر و آب باید شيره شوند و شيره باید به قوام بیاید تا مربا حاضر شود. سپس از روی حرارت بردارید و بعد از سرد شدن به ظروف شیشه‌ای دربدار انتقال دهید و در یخچال نگهدارید.

یک روز بعد آماده‌ی استفاده است.

🦎 به کوشش آرشاد

شماره‌ی دوم/صفحه نه

02:17 1405/2/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

بیماری‌های عجیب را بشناسیم...


از سری بیماری‌های عجیب و غریب که دامن‌گیر بانوان می‌شود واژنیسمیوس است. این بیماری همانطور که از نامش پیداست مربوط به ناحیه‌ی واژن است. طی این بیماری عضلانی، دردهایی خارج از حد تصور و در مشابهت با زایمان طبیعی روزها بیمار را درگیر می‌کند و شدت و طول عمر آن در بیماران مختلف متفاوت است.
از نشانه‌های این بیماری دارا بودن دردهای مشابه زایمانی هنگام ایام عادت ماهیانه، احساس پارگی در حین رابطه‌ی جنسی، تمایل به تنهایی، نیاز به خواب زیاد، عصبیت و پرخاش و مضطرب بودن است.
از عوامل ایجاد واژنیسمیوس موارد زیرند:

ریز نقشی(نه همه اما در بسیاری موارد)
کوچکی لگن
تنگی دهانه و لوله‌ی واژن
سندرم اضطراب
این بیماران در سکوت کوهی از دردهای طاقت فرسا را در کنار فعالیتهای روزمره به دوش می‌کشند پس بهتر است با آنها با ملایمت بیشتری برخورد شود.
واژنیسمیوسها از گذشته‌های دور جزء بهترین گزینه‌ها برای همسری و انتخاب بعنوان پارتنر جنسی محسوب می‌شدند زیرا لذات جنسی و عاطفی بیشتری نسیب طرف مقابلشان می‌کنند اما خودشان از درصد پایینی از لذت و حتی آرامش بهرمند می‌شوند.
تعداد واژنیسمیوسها در جوامع پرتنش، مذهبی و پر قید و بند جنسی و بعضی نژادهای خاص بیشتر است. 
اگر دختر دارید و دخترتان برايتان ارزشمند است و دوست ندارید برده‌ی جنسی یا عاطفی کسی شود یا او را به کنیزی بدهید، بلکه میخواهید زندگی شاد و سلامتی داشته باشد، حتماً جهت معاینه و کنترل این بیماری به پزشک متخصص و مجرب رجوع کنید و در صورت ابتلاء به واژنیسمیوس هر چه سریعتر روند درمانش را آغاز کنید.
👱‍♀️به کوشش مادمازل نجوا

شماره‌ی دوم/صفحه ده

05:13 1405/2/7 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هلی آ

داستان دنباله‌دار...

ماه مغربی/ژانر درام_معمایی_جنایی

قسمت دوم:

 

باران دیشب گیاهان حیاط را جان داده و هنوز قطراتش روی برگها و گلبرگها مانده است. صبح زود از استنشاق هوای لطیف و تماشای زیبایی و طراوت فضا لذت بردم و حالم خیلی خوش شد.

_ کجا مهرو جان؟
_ با دوستم میرویم کتابخانه. باید پروژه را تحویل بدهم.
_ با کی می‌روی دخترم؟
_ گلرخ
_ گلرخ؟ او آدم مناسبی برای هم‌نشینی با تو نیست.
_ هزار بار گفته‌ای. مجبورم. در یک گروه پژوهشی هستیم.
_ اصلاً نمی‌خواهد بروی!
_چه می‌گویی مامان؟! باز شروع کردی......
_ حالا چرا اینقدر خودت را عصبانی میکنی مگر من چه گفتم؟ نگرانت هستم.
_ نباش. نگرانم نباش.
_ صدایت را بالا نبر.
آن روز در را به هم کوبیدم و از خانه خارج شدم. گامهایم از عصبانیت طاق طاق صدا می‌دادند و من شاکی از زمین و زمان پیش میرفتم. دلسوزی نبود. مهربانی نبود. فداکاری نبود. برخورد مادرانه‌ی مامان را میگویم. انگار میخواست سر من را شيره بمالد و من را یکجا بنشاند تا خودش با خیال راحت به کارهایش برسد. حالا کارهایش چه بود؟ خانه را مرتب کند و با بی‌حوصلگی دستمال بکشد، غذاهای ساده اما خوش‌طعم بپزد، تلویزیون بیند، خرید کند، عبادت کند و غر بزند. من هم با تمام این اوصاف سرم را که روی پایش می‌گذارم به رویاهای نچندان دور پرتاب می‌شوم. آغوشش برای من تیر خلاص است. تیری که به قلب تمام دلمشغولی‌هایم مینشیند. اما آنروز بغلش نکردم، شب که بازگشتم هم نه، فردایش هم نه اما ۱۶ روز بعد خودش آمد و به آغوشم کشید و من خوشبخت‌ترین آدم جهان شدم.
وسایل لازم پروژه را خودم خریدم. ذوقش را داشتم. ذوق پروژه نه بودن گلرخ. دلم می‌خواست زود تمام شود و من ریز به ریزش را برای بابا تعریف کنم و او با تمجید بشنود و لذت ببرد.
گلرخ فقط زحمت کشیده و آمده کتابخانه! دختر بدی نیست اما زیادی توی دست و بال پسرها میپلکد و یکجورایی پیک می ست و من از اینکه در مقابل او لیدی بوی به نظر برسم بدم نمی‌آید. پسرهای دانشکده خیلی زاغارتند. پیک نیک باغستان هم با آنها نرفتم. عصرها هم فقط دوبار بعد از کلاس آخر در چای‌خوری همراهیشان کردم. حوصله‌ی شوخی‌های بیمزه و خنده‌های خنکشان را ندارم.
به کتابخانه که رسیدم گلرخ نبود. سر ساعت نیامد و من نگرانش نشدم چون حدسش را میزدم. مشغول مرتب کردن دست‌نویس‌ها شدم و تایپ مطالب را برای ارائه و تحویل دستی به پایان بردم. درواقع کاری نمانده بود و فقط لازم بود گلرخ بیاید و اسمش را پایین کار کنار نام من بنویسد و تمام. همکاریش در بخش عملی خوب بود اما این قسمت را حسابی گند زد. چرا نمی‌فهمید کار گروهی ست؟ موقع بخش عملی هم بعضی وقتها بجای شراکت با من به دور و بر مشغول بود.
سرم را بلند میکنم و دور و برم را میگردم. نیست که نیست! تماس هم نگرفته پیغام هم نداده. بار و بندیلم را جمع کردم و زدم بیرون. دلم آب زرشک میخواست. بوفه تازه‌اش را داشت لیوانی خریدم و همینکه لب زدم جانم تازه شد. داشتم از طعم ترش و شورش لذت می‌برد که گلرخ پیغام داد شارژ ندارد زنگ بزند و پایش پیچ خورده. نادیده گرفتم و به محوطه رفتم. نفسی عمیق کشیدم و از فضا و هوای بهاری لذت بردم. به یاد مامان افتادم و به او زنگ زدم. صدایم را شنید و خوشحال شد. گفت سر راهم برای شام نوشابه بخرم. صدایش را که شنیدم حال خوشم تکمیل شد. رژلبم را درآوردم و لب‌هایم را رنگ کردم کمی هم به گونه‌ام مالیدم و راهی خیابان شدم. این مسیر همیشه پر تردد و محل آشنایی عشاق بود. با لبخند خیابان را پاییدم شاید کسی هم عاشق من شود که شد. مرسدسی مشکی با راننده‌ای نچندان دلچسب همراهیم کرد تا مجابم کند سوار شوم. یک لحظه از ذهنم گذشت کاش بجایش کس دیگری راننده بود مثلاً فرشاد پسر چشم نقره‌ای دانشکده که یک سالی جلوتر از ماست یا امیرجهان نوه‌ی عموی پدرم اما بدم نیامد بعد از کمی طی مسیر و همکلامی سوار شوم که شدم.
_ بهتر نشد سوار شدی؟
_ قدم زدن هم بد نبود
_ جای خاصی میری برسونمت؟
_ نه میرم خونه
_ باشه با هم میریم
_ ممنونم
_چرا دست نمیدی؟
_ از تماس بدنی خوشم نمیاد با همه اینجوریم
_ ای بابا بده ببینم دستتو
_ وایسا پياده شم
_ چی شد؟ پیرزنی تو؟ چی چی گرا هستی؟
_ گفتم خوشم نمیاد و اذیت میشم
در ماشینش را باز کردم و همانطور نیمه باز نگاه داشتم تا مجبور شود بایستد که ایستاد و پياده شدم. چند قدمی دور نشده باز برگشت و سوارم کرد. به اصرارش به کافه‌ای رفتیم و من را تا نزدیک غروب لبریز کرد. باورم نمی‌شد تا این اندازه بامزه و مهربان باشد. عاشقش نشدم اما ذهنیتم را گشود و رد خوشی از خود در دلم گذاشت. خود را فرداد معرفی کرد و کمی از خانواده و شغل و داراییش گفت. دست آخر هم با باکسی از شکلات من را جلوی خانه پياده کرد و رفت. او که رفت یادم افتاد ساعت را نگاه کنم و ناخودآگاه با خود زمزمه کنم وای ساعت ۸ شب است!
آن شب مامان شماتتم کرد و بابا فقط سرسنگین بود. گاهی با هم پچ پچ می‌کردند و گاهی بابا غر میزد. حق داشتند. آخرین باری که با پسری وارد رابطه شدم به آزمونم لطمه زد و دانشکدهٔ خودم را با هزار نذر و نیاز پذیرفته شدم.
مامان همچنان ناراحت بود و ول نمیکرد. با چه ذوقی ماکارونی پخته بود اما من به دعوت فرداد استیک و سس بشامل خوردم. نوشابه هم نخریدم و آن دو شامشان را با ترشی کلم خوردند. چه می‌شد مگر فقط یک شب بود. مگر یک شب بد گذشتن چه میکند؟ وسط بازخواست مامان یادم افتاد پنجره‌ی اتاقم باز است. دویدم و چفتش را انداختم. بعد هم هدستم را روی گوشهایم گذاشتم و جدیدترینهای آرمسترانگ را پلی کردم و خوابم برد. به حدی خوابم عمیق و راحت بود که پیغامهای پشت سر هم فرداد تکانم نداد و تا صبح در کما بودم.
کما!؟ بابا فقط بیست روز در کما بود و بعد هم برای همیشه رفت. رفتنش از کمایش خیلی دردناکتر بود. مامان آنقدر ضجه زد که صدایش دیگر درنیامد. ساعتها می‌نشیند و به میز مطالعه‌ی بابا خیره می‌ماند. خیره خیره خیره...

🦢 هلی آ

شماره‌ی دوم/صفحه یازده

06:51 1405/2/6 | Powerful
اسماء دگلی ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

دادخواه باشیم...

 

🌐 بیانیه‌ی دادخواهی

داد شده توسط  نهاد بین‌المللی سکارنای من با نام بین‌المللی 

My Sekarna International Organization 

و به اختصار MSIO

به مديريت خانم دکتر اسماء دگلی

با موضعیت اعتراض و خواهش بررسی عملکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران 

MSIO به استحضار می‌رساند

عملکرد صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در تحریم اطلاع رسانی، ارائه‌ی گستره‌ی فرهنگی بسیار محدودتر از زمانه، استفاده از افراد و جریان‌های مخالف عرف، تاریخ و فرهنگ عمومی ایران و دین غالب اسلام همچنین ایجاد مستقیم جوسازی برای مخاطبانش را مورد دادخواهی قرار میدهد.

MSIO معتقد است

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بطور مستقیم در ایجاد طبقه‌بندی اجتماعی بر اساس معیارهایی منطبق بر منافعش که دست بر قضا ضداخلاقی و ضد انسانی و به طبع آن دور از تمدن و توحشگونه اند، با توسل به اهرم فشار و اجبار می‌کوشد.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در مسیر اهداف برنامه‌ریزی شده‌ی خود پا را از این فراتر نهاده و با حمایت از اخلال و یا ایجاد اخلال در سایر رسانه‌ها و شبکه‌های ارتباط جمعی (مانند شکایت از آپارات، فیلترینگ و اینترنت ملی و عدم دسترسی کاربران ایرانی به اینستاگرام، یوتیوب و ...، زد و بندهای شنیع داخلی و خارجی همچنین ایجاد فریب و چند دستگی در جامعه‌) در تشکیل و سازماندهی طبقه‌بندی و دسته‌بندی نامعقول و مضحک اجتماعی خود می‌کوشد.

علاوه بر اینکه این مهم مخالف قانون و اصل آزادی و برابری ست زنگ خطری برای نفوذ بربریت و توحش است. ایران اصیل با اقوام و نژادهای بزرگ و تمدن عظیمش در جای جای این مرز و بوم این حجم از خصومت را نسبت به آحاد جامعه مردود دانسته و لازمه‌ی برخورد قاطع در راستای عدم تکرار و ممانعت از ایجاد تشنج می‌بیند و خواهان رفع هرچه سریعتر این مرض و عقده قبل از شیوع هر چه بیشتر آن است.

به امید دنیایی بهتر

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

اسماء دگلی (هلی آ/آی هو/ هیاهو) مؤسس، مدير و ناظر اصلی نهاد بین‌المللی سکارنای من

شماره‌ی دوم/صفحه دوازده

06:47 1405/2/6 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مرد جان

معجر شعر روشن باید...

در این شماره با فروغ فرخزاد هم‌صدا خواهیم شد:

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است
با برگهای مرده هماغوش می کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟

******

کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش
ای خانه های روشن شکاک
که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر
بر بامهای آفتابیتان تاب میخورند
مرا پناه دهید ای زنان سادهء کامل
که از ورای پوست ، سر انگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال میکند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه میآمیزد

******

نگه دگر بسوی من چه می کنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فریب ها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو … برو … بسوی او، مرا چه غم
تو آفتابی … او زمین … من آسمان
بر او بتاب زآنکه من نشسته ام
به ناز روی شانه ستارگان
بر او بتاب زآنکه گریه می کند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشت ها
دل تو مال من، تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من؟
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
اگر بسویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت وصال او!
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال او!

🐯توسط مرد جان

شماره‌ی دوم/صفحه سیزده

06:40 1405/2/6 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

سرکی به سنن عجیب بکشیم...

از سنت های جالب توجه در استان‌های شمالی ایران، برف چال است که از سنن قدیمی ایران زمین بوده و در گویش محلی به آن "ورف چال" هم اطلاق می‌شود. ورف چال در باورهای مذهبی ریشه دارد. برف چال به معنی گودال برف است.
در اسکوش شهرستان لاهیجان این سنت گرامی داشته شده و اهالی اجرای آن را بر عهده دارند. در روز معینی از فصل بهار، بقایای برف زمستانی از کوهستان برداشته شده و در جای مشخصی در دامنه کوه دماوند انبار می‌شود. زمان اجرا مشخص نیست و به عوامل طبیعی بستگی دارد. از این سنت برای زدودن کینه و کدورت استفاده شده و باور دارند که این سنت سبب تأمین آب مورد نیاز دامداران در تابستان شده و به رونق دامداری و برکت کمک می‌کند.
در این میان اشعاری نیز زیر لب زمزمه می‌شود از جمله:
سرخ جول
سفید جول
وقت بهاره گیلان
چه سبزه زاره گیلان
بیا بریم به دریا
بیا بریم به جنگل
وقت بهاره گیلان

🐔 برگرفته از خاطرات گیله زن 

شماره‌ی دوم/صفحه چهارده

06:36 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

نقاط ضعف فرهنگی را به چالش بکشیم...

 

از سری جملات قصار که جهت بهبود تلاطم و تنشهای فرهنگی_روانی در خصوص زنان نشر داده می‌شوند جمله‌ی زیر است:

به جنیفر لوپز با این قیافه و هیکل و پول خیانت شد تو انتظار داری به تو نشه! یا  پس تو دیگه ناراحت نباش!

کمی نفس بکشیم تا بتوانیم وقاحت مورد را تحمل کنیم سپس کام کلام بگشاییم و بدان بپردازیم.

نکته‌ی اول اینکه این جمله قیاس مع‌الفارغ است. مگر سایر زنان خیانت دیده امکانات رفاهی و جایگاهی جنیفر لوپز را دارند و سایر برهه‌های زندگیشان چون اوست که بتوانند در این ورق نیز با او شریک و همدل شوند؟

نکته‌ی دوم اینکه این افراد سرشناس در نگاه عده‌ای دارای زیبایی و موفقیتند و در فرهنگ بسیاری دیگر نازیبا و نامطلوبند و تحمیل سلیقه مردود است.

نکته‌ی سوم اینکه اِعمال فشار منفیِ زیادتر یا جدید، جهت از بین بردن اثرات فشار منفیِ کمتر یا گذشته، نه تنها راه‌گشا نیست که درصد تخریب را بالاتر می‌برد. مگر آنکه طرف مقابل نادان باشد.

نکته‌ی چهارم اینکه این‌گونه جملات بعلت ایجاد شوک و زایل کردن عقل و کاستن قدرت تحلیل کاملاً مردودند و سم فرهنگی بشمار می‌روند.

نکته‌ی پنجم اینکه هر زنی جایگاه ارزشمند و زیباییهای خودش را دارد و این جمله درک پایین و شخصیت بیمار گوینده‌اش را نمایان می‌کند.

نکته‌ی ششم اینکه بزرگترین دلیل مورد خیانت واقع شدن زنان عدم اعتماد بنفس کافی در آنان و بی‌خبریشان از توانایی‌ها و زیباییهای خود است و چنین جملاتی به این معضل دامن زده و زنانی ضعیف، کم درک و با سقف اعتماد بنفس کوتاه که مورد خیانت واقع می‌شوند می‌پروراند.

نکته‌ی آخر اینکه سعیتان جهت تخریب زنان قدرتمند به جایی نخواهد رسید و در مردابتان غرق خواهيد شد.

مختصر، تیتروار  و مفید!

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/صفحه پانزده

06:28 1405/2/6 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من امیرسام

به عضلاتمان شوک بدهیم...

 

جشنواره‌ی پنیر غلتان تپه کوپر در انگلیس ورزشی پرطرفدار و جذاب است. مسابقه‌ای که برگزار می‌شود به این صورت است که یک قطعه پنیر دایره‌ای شکل و چرخ‎‌مانند به وزن 4 کیلوگرم از بالای تپه رها می‌شود و شرکت کنندگان برای گرفتنش به دنبال آن می‌دوند.

شیب تپه کوپر که نزدیک شهر گلاستر قرار دارد چندان زیاد است که کمتر کسی می‌تواند بدود و روی پاهای خود باقی بماند، اکثر شرکت کنندگانی که دنبال پنیر غلتان می‌دوند خودشان هم قل می‌خورند و پایین می‌آیند. البته خود پنیر را تقریبا هیچ وقت نمی‌توان گرفت، بنابراین برنده اولین کسی است که از خط پایان که دامنه تپه قرار دارد عبور کند. با توجه به شیب تپه و صدمات الحتمالی، شرکت در این مسابقه ماجراجویی است که نیاز به شجاعت دارد!

سالانه صدها شرکت کننده و تماشاچی برای حضور در این جشنواره در شهر گلاسترش انگلستان گرد هم می‌آیند. سابقه این رویداد به قرن نوزدهم میلادی می‌رسد؛ زمانی که یک جشن روستایی بود. قطعه پنیری که در این مسابقه مورد استفاده قرار می‌گیرد محصول بومی و خاص منطقۀ گلاستر است. امروزه شرکت کنندگان این رویداد از کشورهای مختلفی به این شهر می‌آیند؛ به طوری که برندگانی از کانادا، مصر و ژاپن داشته است.

نقل از مجله‌ی Golden body 

🎩به کوشش امیرسام

شماره‌ی دوم/صفحه شانزده

06:10 1405/2/6 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پندون

گفتگوی علمی_تخیلی داشته باشیم...

 

در این شماره با استفاده از شبیه ساز، گفتگویی با مرد پیشین فرانسه و اروپا آقای امانوئل ماکرون خواهیم داشت.

_حالت چطوره امانوئل عزیز؟

_اویی...خوبم. شما خوبید؟

_زیر سایه‌ی جنتلمنی شما هستیم.

_خیلی خوب است.

_ما هنوز یک مشکل بزرگ داريم امانوئل

_چی؟

_تو هی گیر می‌دهی. مدتی هم نماینده‌ی فشردن دکمه‌ی گیر اروپا روی ایرانیان بودی.

_بدی‌اش چیست؟ اویی...

_مرگ بر فرانسه در دهان ايرانيان نمی‌چرخد. اصلاً برایمان ثقل است!

_چرا؟ فرانسه چی از یو اس آ کمتر دارد؟

_فرانسه سوسول است. بوی عشق و کافه و چشمک از راه دور می‌دهد. خمینی را در خود جای داد و پرورد و با سلام و صلوات راهی ایران کرد و ... این در حالی ست که یو اس آ خال درشت غرب وحشی ست. از خودمان دودره بازتر است. میبینی اصلاً نمی‌شود!

_ماجرای خمینی طی همکاری با حاکمیت وقت ایران صورت گرفت. آن یکی مورد هم که گفتی ما با لطافت کار می‌کنیم اما علاقمندیم طرف مقابل پرصدا باشد.

_نه اینطوری نمی‌شود. ۲۲بهمن امسال فاطی ها خندیشان گرفت.

_اویی... پیشنهاد شما چیست؟ مکانيسم ماشه خوب است؟ یا چندتا پایگاه رسانه‌ای اضافه کنیم؟

_مکانیسم ماشه مربوط به نهاد ما نیست. رسانه هم که گفتی گلشيفته برای هفت پشتمان کافی بود ممدها و علی‌ها هنوز می‌خندند.

_هنوز در آن زمانی؟ تقریباً دو دهه عقبی. از خیلی‌های دیگر رو نمایی شد. خیلی اتفاقها افتاد.

_میدانم شفته کاور بود. حتی مامور هم نبود. اما میخواهم از همان دو دهه قبل همه چیز را از نو ببینم.

_چه نیازی ست؟

_ به نهاد ما گزارش شده مسیر عبور و مرور زمینی چندباری لو رفته است.

_اویی...

_راستی! دُمت کو؟

_پیش بریژیت است.

_نگو که او کنده!

_نه او رفت برایم پسش گرفت.

_ آفرین به بریژیت.

_آره اما خودش هم در این مسير سوخت داد.

(چند قطره اشک میریزد و دستمالی تمیز با گلدوزی حرف بی و ای از جیبش بیرون می‌آورد و گونه‌هایش را تمیز میکند)

_دیدی؟ نمی‌شود مرگ بر فرانسه گفت. اصلاً مرگ بر اروپا جایز نیست.

_ چه کنم با همه‌ی این احوال احساساتیم من هم انسانم.

_تو خیلی خیلی احساساتی هستی امانوئل!

_یک شب بیا لاک‌پشت نینجا نشانت بدهم.

_چرا آن روز روی سوپ پیازت پنیر نبود؟

_بدون پنیر هم می‌شود اما در اصل با پنیر فراوان است.

_غذا و رنگ و حیوان مورد علاقه‌ات؟

_ همان سوپ پیاز خوب است. بژ و خروس.

_ چه چیز خاورمیانه جذبت میکند؟

_هیچ چیز.

_حتی گذشته‌ی هزاره‌ها پیش ایران؟

_ اویی...

_جذبه‌ی یک شیئ باستانی ایرانی هوش از سر میپراند. 

_(سکوت می‌کند و بغضش را فرو میخورد)

_زن زندگی آزادی دیگر چه بود؟
_ هیچی بابا! انقلاب ما تازه به دوران رسیده‌های بی بته بود که فکر می‌کردیم چه شده‌ایم! یک نفر دیگر هم به ما گفت اجماع جرجیسان.
_ بله متوجه شدیم تیم شده بودید ولی سیفونتان عمیقاً و در سطحی جهانی کشیده شد.
_ اویی... بله
_ پس دمت را همان شاهزاده‌ها و خان زاده های قدیمی ایران کنده اند.
_ اویی... بله
_ خودت هم قبول داری که رفتارتان در عصر کنونی که حتی مذاهب نمی‌توانند حکمرانی کنند توحش و بربریت بود؟ تا چه اندازه پرحقد و نیازمند بودید و بالاخره آن را جار کشیدید. ما را نخنداند بلکه متأسف کرد.
_ اویی... بله
_ پس قول می‌دهید دیگر شیطنت نمی‌کنید. آنها برای اراذل و اوباشی مانند شما وقت و حوصله ندارند.
_ اویی...بله. حالا چرا عصبانی میشوی! بدهم فشارت بدهند؟

_امانوئل جان یک خواهش از تو داریم.

_بفرمایید

_لطفاً به مسگر نزن گردن شوشتری.

_ببخشید باید بروم.

(خیلی چابک برمی‌خیزد و میرود.)

🐭 به کوشش پندون

شماره‌ی دوم/صفحه هفده

05:58 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من پنبه جون

سیاست را ورق بزنیم...

آیا کشته شدن سیاستمداران نهاد انقلاب مستضعفان ایران به دست ایالات متحده آمریکا و اسرائیل حقیقت دارد؟

حوالی پنج سال پیش خبری مبنی بر کشته شدن قاآنی رئیس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، در رسانه‌های مختلف پخش می‌شود. در کنار آن تصاویری از شادی مردم‌ کشور اسرائیل در این خصوص به نمایش در می‌آید که روحیه‌ی حامیان و اعضای این مسیر را میخراشد و به واکنش می‌اندازد. حتی در چند پایگاه خبری اسرائیلی نیز این خبر تأیید شده و جشن گرفته میشود. کرونا، گرانی و ... خبر را از یادها می‌برد. چند سال بعد آرام آرام صحبت‌هایی از فرد مزبور یعنی قاآنی پخش می‌شود و مدتی بعد علنی و زنده در رسانه‌های مختلف از او صدا و تصویر مخابره می‌شود. متأسفانه طی این عملیات خبرسازی، قلب حامیان این نهاد یعنی جمهوری اسلامی ایران فشرده و روان بسیاری ترور میشود. لازم به ذکر است مشابه این عمل در میان سازمان مجاهدین خلق و سایر نهادهای مسلح مشابه در سراسر جهان جهت حفظ و گسترش قدرت به وفور دیده می‌شود.

در همان ایام که خبر کذب ترور قاآنی پخش می‌شود خبری دیگر مبنی بر مهاجرت فرزند او نیز به نهاد بین‌المللی سکارنای من طی یک رابطه‌ی عاطفی بلند مدت با فرزند یکی از سیاستمداران غربی گزارش می‌شود.

مشابه سناریوی قاآنی که طی همکاری نهاد انقلاب مستضعفان ایران(با نام‌های دیگر مانند جمهوری اسلامی ایران و انقلاب ۵۷) و بلوک غرب با همدستی اسرائیل تدارک دیده شده بود، در مواردی مکرر مانند لاریجانی، شمخانی، حداد عادل و... تکرار  می‌شود.

 نکته‌ی دیگر اینکه در همان ایام دکتر اسماء دگلی مدیریت نهاد بین‌المللی سکارنای من و سردبیر گیتی(یعنی من) با کوچه‌ی مسموم ترور می‌شود که به آسیب چشمی ایشان طی بالا رفتن ناگهانی فشار ختم می‌شود. علاوه‌بر آن در بهبوهه ۱۴۰۱ و جریان زن زندگی آزادی، به بهانه‌ی حمایت از مهساامینی و توبیخ نیروی انتظامی، سپاه پاسدارن از ليست تروریستی اروپا خارج می‌شود! و اسناد نهاد بین‌المللی سکارنای من در تأیید همکاری همه جانبه‌ی معصومه علی‌نژاد از رهبران آشوب زن زندگی آزادی با سپاه پاسداران کامل می‌شود. در کنار اینها یک لیست از سیاستمداران ایرانی تبار بلوک غربی نیز گزارش می‌شود که شامل فرزندان اعضای نهاد جمهوری اسلامی ایران است که عده‌ای از آنها اکنون خبر کشته‌شدنشان طی جنگ امریکا علیه ايران در رسانه‌هایشان مخابره شده است. همچنین در این خلال آمار تعرضات از سوی اعضای لشکری نهاد جمهوری اسلامی ایران چه در سنوات خدمت و چه بازنشستگان به نوامیس بالا می‌رود. تعرضاتی که بعضاً به تجاوز ختم شده است.

در این میان چند نکته وجود دارد:

۱. آیا مدتی بعد خبر ترور خامنه‌ای، شمخانی، لاریجانی، سلیمانی و ... نیز تکذیب خواهد شد و آرام آرام دیده خواهند شد؟

۲. مسلماً این مراودات و این اعمالِ بیمار و خطرناک هم از جهت قانونی و هم پزشکی به علت هدف گرفتن امنیت و رفاه ايرانيان و سایر جهانیان بسیار حائز اهمیت بوده و نیازمند برخورد قاطع و دادخواهی هستند.
در عکس زیر تعامل آشکار و همه جانبه‌ی بلوک غرب را با نهاد جمهوری اسلامی ایران از طریق نمایندگان دو طرف شاهدیم. یک سو امانوئل ماکرون ریاست جمهوری فرانسه و رئیس پارلمان اروپا با دین کاتولیک، نژاد رومی، حزب سیاسی رنسانس و معروف به روباه دم بریده در کنار معصومه‌ علی‌نژاد خبرنگار اخراج شده‌ی ایرانی‌تبار ساکن امریکا، نژاد عرب، حزب بنیادین اصلاحات زیر شاخه‌ی نهاد انقلاب ۵۷ و معروف به زاغک.

سخن طلایی سردبیر: جمهوری اسلامی ایران صرفاً در حد یک نهاد(مانند سایر نهادها) در ایران حضور داشته و فعالیت دارد نه یک حاکمیت مطلقه و همه جانبه. زیرا علاوه‌بر اینکه قدرت اجرایی و حاکمیتی مطلقه ندارد و اقتدارش سست است که در قبال تمامی یا عموم شهروندان ایران نیز نه تنها بواسطه بخش ایدئولوژی، موجودیتی و هویتیش بلکه در بخش عمل نیز ارائه‌ی خدمات کافی و لازم را ندارد و رسماً خودش خودش را در هر دو مقوله‌ی ایدئولوژی و عمل رد می‌کند و اقتدار، قدرت، هویت و موجودیت خود را در حد نهادی از مجموعه‌ نهادها نگه می‌دارد نه بیشتر.

🖋 به قلم سردبیر و همکاری 🦭 پنبه جون

شماره‌ی دوم/صفحه هجده

05:53 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان مردم‌شناسی بنوشیم...

جنوبی خونگرم و شمالی بی‌غیرت!

عبارتی صریح و تند که جزء پیش‌زمینه‌های فکری_فرهنگی عده‌ی کثیری از ايرانيان است. در کشور ایران و در فرهنگ ایرانی هر فرد، عقیده، نژاد و هر نوع گردهمآیی با لفظ یا الفاظی توصیف می‌شوند و این دو نیز نسیب شمال و جنوب ایران شده است.

این دو نیمه‌ی کشور ایران بعنوان دو قطب مخالف معرفی می‌شوند و حقیقتاً اگر مقوله‌ی یکپارچگی مرزی_کشوری و وطن‌پرستی در میان نباشد حجم تفاوت این دو منطقه را به دو کشور همسایه و مجزا شبیه می‌کند. بطور ميانگين این دو منطقه جغرافیایی خصایصی دارند که در ادامه به آنها می‌پردازم.

جنوبگان ایران تحت تأثیر فرهنگ اسلامی و نژادهای آفریقایی، هندی و عرب است و اهالی آن پر انرژی‌تر، بشاشتر، و در ایجاد تعاملات عاطفی موفق‌ترند. هرچند پذیرای افراد جدیدند اما توان برُ خوردن با عقاید جدید را ندارند. علاوه بر آن کودک، زن، کهنسال، میهمان، غریب و ضعیف مورد توجه و عنایت ویژه قرار می‌گیرند و منش پهلوانی، حاکم بر فرهنگ عمومی مردمان این خطه است. در کنار آن حیوان در مقابل انسان رذیل است و انسان اشرف مخلوقاتی ست که حیوان طفیلی اوست. اقسام اوتیسم و بیش‌فعالی از بیماری‌های شایع و غالب بر بخش روانی مردمان این دیار است. 

شمالگان ایران از فرهنگ مسیحی و از اقسام نژادهای اروپایی وامدار است و اهالی آن مهربانتر و آرام‌ترند. هرچند پذیرای عقاید جدیدند اما توان برُ خوردن با افراد جدید را ندارند. به علاوه به حقوق برابر میان زن و مرد معتقدند و این به حدی برای نیمه‌ی جنوبی ایران که زن را تحت سیطره‌ و حمایت همه جانبه‌ی مرد مقبول می‌داند، عجیب است که آنان را بی‌غیرت خطاب می‌کنند. در فرهنگ شمالگان حیوانات و گیاهان ارزشی برابر و حتی والاتر از انسان دارند. اقسام افسردگی و سندروم داون از بیماری‌های غالب بر مردمان این خطه است.

جنوبگان نسبت به شمالگان از اختلالات اخلاقی بیشتری برخوردارند و کژرویهای بیشتری در میان آنان گزارش می‌شود. بعبارت بهتر تعداد بزهکاران با تفاوتی چشمگیر بیشتر از مردمان نیمه‌ی جنوبی ایرانند.

شمالگان نسبت به جنوبگان از اختلالات روانی بیشتری برخوردارند و اقسام و تعداد بیماری‌های مربوط به بخش روان بیشتر در میان آنان گزارش می‌شود. بعبارت بهتر تعداد مجانین با تفاوتی چشمگیر بیشتر از مردمان نیمه‌ی شمالی ایرانند.

بطور کلی جنوبیها عاقلتر و شمالیها پاکترند. در مقوله‌ی ازدواج جفت شدن مرد جنوبگان و زن شمالگان می‌تواند زوجیتی بهینه و مطمئن ایجاد کند و عکس آن تلاطم بیافریند.

از جهت ظاهری شمالیها بیشتر با رنگدانه‌های روشن یا پوک متولد می‌شوند و جنوبیها با رنگدانه‌های تیره یا پرُ. هر چند که می‌توان هر دو مورد را هم در جنوب دید و هم در شمال اما غلبه خصوصاً در سنوات دور چنین بوده است.

جنوب بخش عظیمی از تمدنش را مدیون نژاد اصیلی با نام کلی تُرک جنوب است که سلسله‌های ساسانی، زندیه و ... از آنها مشتق شده‌اند. شمال نیز بخش بزرگی از تمدنش را از تُرکان شمال دارد که قاجاریه، سلجوقی و ... از آنها مشتق شده‌اند.

در کنار مطالعه و پژوهش در دو حیطه‌ی جامعه‌شناسی و روانشناسی، من حدوداً بیست سال در جنوبگان و بیست سال در شمالگان ایران زندگی کرده‌ام و نتیجه‌ام در این حوزه‌ی مردم‌شناسی عبارت را با توضیحات بالا تأیید می‌کند.

نظرشخصی من این است که شمالگان بهشت بانوان است و یک خانم در آن به وسعت جهان می‌توان بال بزند و از خویشتن خویش بهرمند شود و لذت ببرد اما جنوبگان میکده آقایان است و در آن اگر سنبل خان هم باشی بخاطر جنسیتت سروری خواهی کرد و مشعوف خواهی زیست.

در این میان می‌توان این نکته‌نظر را مطرح نمود که چرا پيوندهای دینی بین اسلام و مسيحيت نمی‌توانند از حجم این تفاوت شیرین بکاهند؟ جواب این سوال را در پُست/صفحه بعد خواهيد دانست.

🖋 به قلم سردبیر

شماره‌ی دوم/ صفحه نوزده

04:53 1405/2/6 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

پژوهشی در علوم مذاهب بخوانیم...


آیا بین دو دین اسلام و مسيحيت مشترکاتی وجود دارد؟
جواب به صراحت خیر است. برعکس اینکه سعی می‌شود اسلام و مسيحيت تلفیق شده و از بیگانگی دور نگاه داشته شوند، باید بگویم این دو مسلک به شدت در تضاد با یکدیگرند.
برای مثال در قرآن به صراحت دستور دوری گزینی و قتل مسيحيان داده شده است و در انجیل همین دستور در نوعی شدیدتر در خصوص غیر مسيحيان اجبار و تأکید شده است.
جالب اینجا ست که مقدسات و شنیئات این دو دین در تفاوت و گاهاً در تضاد با یکدیگرند. برای مثال با بررسی قرآن و انجیل، شرایط جغرافیایی، فاکتورهای ژنتیکی و مشخصات ظاهری و رفتاری می‌توان دریافت عیسی مسیح(عيسی بن مریم) و مادرش مریم مقدس(مریم بنت عمران) که بعنوان مشترکات پر رجوع اسلام و مسيحيت یاد می‌شوند نه تنها نقطه‌ی اتصال و اشتراک نیستند که از قلل تضاد و افتراقند.
عیسی و مریم در انجیل با عيسی و مریم در قرآن متفاوتند و شخصیت‌هایی مجزا از یکدیگرند. مثل این است که در رشت شخصی با هویت سارا مرادی زندگی کند و در بندرعباس نیز شخصی دیگر با همین نام.
در انجیل، عيسی مسيح به صراحت خود را خدا معرفی می‌کند و عيسی مسيحِ قرآن بعلت اعتقاد به خدای واحدی که از وجود خودش سوا ست پیامبر الهی ست و تکریم می‌شود. در کنار آن عيسی مسیحِ انجیل بنابر قرآن مرتد است و باید گردن زده شود و عيسی مسيحِ قرآن نیز بنابر انجیل مرتد بوده و باید سوزانده شود.

علاوه بر آن عيسی مسیح در انجیل به صلیب میرود و بقایای صلیب و لباس خون‌آلودش در موزه‌ی اسرائیل موجود است و این در حالی ست که در قرآن به سوی آسمان میرود و کشته نمی‌شود. و ... موارد بسیارند. مثال دیگر ذبح فرزند است که در انجیل اسحاق(جد بزرگ عبر) به قربانگاه برده می‌شود و در قرآن اسماعیل(جد بزرگ عرب). اطلاعاتی در خصوص قوم ثمود و عاد و شخصیت ابلیس نیز این دو کتاب و به طبع آن این دو مسلک را در تفاوت و تضاد نشان می‌دهد. تفاوت و تضادی که بیانگوی جنگی دائمی ست و در این بخش به شکل جنگ سرد بروز کرده است. جدالی ابدی و همه جانبه!
یک مثال واضحتر و به روزتر بررسی کلیساهای مختلف در نقاط مختلف جهان است. برای مثال در ایالات‌متحده آمریکا بعنوان قطب عملگرای مسيحيت جهان، نگاره‌های گوناگونی از قدیسین وجود دارد که هیچ کدام شبیه یکدیگر نیستند. فرضاً نگاره‌ی عيسی مسیح در کلیسای سیاهپوستان، یک سیاهپوست است و در کلیسای بلوندها یک چشم رنگی بلوند است و در خاورمیانه پوست روشن و چشم و موی بلوطی دارد. کدام عيسی مسیح است؟هیچکدام! مهم این است که قلب تو در تلاطمها آرام بگیرد. میتوانی دعا بخوانی و یا یک برش کیک شکلاتی بخوری. انتخابش با خودت است. اما برای آنان که در میدان پیکار جنگ سردند گزینه‌ای منتخب است که به نژاد و جغرافیایشان نزدیکتر است و یا هر جنبه‌ی دیگری که مدنظر و دلخواهشان است. آرامش آنان در پیروزی در جدال‌ها ست.
ختام کلام اینکه از بهترین نمونه‌های عدم سازگاری این دو دین با یکدیگر سرنگونی بشار اسد بعنوان عامل سازگار و حل شده در تقابل با ظهور احمدالشرع نماینده‌ی اسلام در سوریه است. از این نمونه‌ها در خاورمیانه با تاریخ غنی و قدمت خداگونه اش بسیار است. احمدالشرعها نه فقط حرف سوریان که زبان قلب مسلمانان و البته اعراب جهانند  و به هر آنچه از مسيحيت و خصوصاً مسيحيت اروپایی عرضه شود نه می‌گویند.

🖋به قلم سردبیر

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان