شماره‌ی ششم/صفحه شروع

00:52 1405/6/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی powerful

۶ تنور روشن ...

 

ماهنامه‌ تنور

وابسته‌ به

نهاد بین‌المللی سکارنای من

My Sekarna International Organization

MSIO 🌱

Beyond NGO

By Dr.Asma Dagali in 2020

ماهنامه‌ی اینترنتی نهاد بین‌المللی سکارنای من با نام دوم تنور و نام پیشین گیتی با ششمین شماره‌ی خود به حیات و نشر ادامه می‌دهد.

سردبیر: دکتر اسماء دگلی

سایر اعضاء: تنور تیم

زمان نشر ماهنامه‌ی تنور یکم هر ماه به وقت شامگاه ایران میباشد.

لینک عناوین جهت سهولت در دسترسی به مطالب پیشکش می‌شود:

https://mysekarna.blogix.ir/posts

فهرست:

عنوان.........صفحه

هنگامه کنیم .........۱

بوی ماه مهر ...............۲

با هوشمان کلنجار برویم ............۳

یک مقاله‌ی سیاسی بخوانیم ................۴

یک مقاله‌ی روانشناسی بخوانیم .................۵

به سنن عجیب سرکی بکشیم ...............۶

پژوهشی در مردم‌شناسی بخوانیم ................۷

پژوهشی در جامعه‌شناسی بخوانیم ...............۸

معجر شعر روشن باید ............۹

یک فنجان علوم مدنی بنوشیم ...............۱۰

یک فنجان علوم اجتماعی بنوشیم ..............۱۱

در پیرامون خود قرار یابیم ............۱۲

با علوم نوین همراه شویم ............۱۳

ترفند هنری بیاموزیم .................۱۴

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ...........۱۵

مطلبی در حوزه‌ی فرهنگی بیاموزیم ..............۱۶

مطلبی در حوزه‌ی پزشکی بیاموزیم .............۱۷

داستان دنباله‌دار .................۱۸

دادخواه باشیم ...............۱۹

 

📰جهت تماشای بهتر هر عکس روی آن کلیک کنید(ضربه بزنید و نگه دارید) و گزینه‌ی open image

(preview image) را انتخاب نمایید.

📩تنها پل ارتباطی با ماهنامه‌ی تنور بخش ارسال نظر در همین صفحه(صفحه شروع) است.

🌱به احترام خانه‌یمان زمین و به پاسداشت درخت ماهنامه‌ی تنور نسخه‌ی کاغذی نخواهد داشت. این نشریه صرفاً اینترنتی(مجازی) و در آدرس درج شده در زیر منتشر می‌شود:

https://mysekarna.blogix.ir 

🔋powerful

0 نظر

شماره‌ی ششم/صفحه یک

00:47 1405/6/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من خانم گل

هنگامه کنیم ...

 

☄ با شروع فصل سرما و افزایش بیماری‌های ویروسی به چند نکته جهت پیشگیری و درمان توجه کنید:

  • لباس و غذای گرم
  • خواب و استراحت کافی
  • نوشیدن اقسام دمنوشها
  • خوردن غذاهای رقیق، نرم و مقوی در دفعات زیاد
  • مکیدن دوغ یخ زده و شور هنگام گلودرد
  • کم کردن میزان قند و چربی در طول بیماری
  • خوردن غذاهای جاافتاده و گرم در دوران نقاهت
  • مالیدن روغن نعنا، پونه، اوکالیپتوس و یا بابونه به پشت گوشها و زیر بینی
  • استحمام و شستشوی مرتب دستها و دهان خصوصاً هنگام بیماری
    هنگامه از این بهتر؟ سلامت باشید.

💣 ماهنامه‌ی تنور الحاق مرزهای کشور ایالات‌متحده آمريکا را به مرزهای کشور ایران (طی ابلاغیه‌ی دفاع در مقابل تعدی مرزی، وضع و ابلاغ شده توسط حزب ایرانِ ایرانی) را تبریک گفته و آن را خوش‌یمن می‌داند. این سیاست ویژه می‌تواند مانند واکسنی در مقابل توحش بین‌المللی کارآمد باشد. علاوه‌بر آن این یکپارچگی مرزی می‌تواند از اختلافات بکاهد و صلح جهانی را به ارمغان آورد.

🔥 بد نیست بدانید،
برنامه‌ی کاری ماهنامه‌ی تنور به قرار زیر است. یازدهم تا بیستم هر ماه زمان کاری کادر پژوهش و نویسندگی ست و از بیست و یکم تا بیست و پنجم بارگذاری اولیه توسط تیم ادمین انجام می‌شود. بیست و پنجم تا آخرین روز ماه پیش‌نویس زنده در تمامی پلتفرمها ارائه می‌شود. یکم هر ماه نیز زمان انفجار است! تنور انتشار رسمی شماره‌ی جدید خود را آغاز می‌کند. یکم تا سوم تنور تیم منتظر میماند تا پشتیبان گیری و استقرار از طرف تیم فنی تأیید شود. چهارم تا دهم تعطیلات کاری شروع می‌شود و بهترین زمان برای مراجعه شما به منشی یا ربات منشی نشریه است.

👩‍🦰خانم گل

شماره‌ی ششم/صفحه دو

00:43 1405/6/26 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من تاریخوار

بوی ماه مهر ...

 

هفتمین ماه سال برای هر کس رنگ و بویی دارد. بوی ماه مهر در دهه‌های مختلف متفاوت گزارش شده اما بطور کلی و مطابق آخرین تحقیقات از مخلوط موارد زیر حاصل گشته است:
چوب و فلز نمناک + ساندویچ پنیر و گوجه + آش+ چای تازه دم + دود گازوئیل و نفت + گچ + پاک‌کن و دفتر نو + عفونت سینوزیت
بوی ماه مهر از دو بخش دلنشین و عذاب‌آور تشکیل شده است که بخش عذاب‌آور آن به بوی مدرسه اختصاص دارد و غروب آن عمیق توأم با غمی دلنشين عنوان شده است.
شانزدهم مهرماه روز مهرگان و جشن بزرگ آن است که بعلت تعادل هوا بسیار محبوب است. علاوه بر آن جشن پیروزی کاوه و فریدون بر ضحاک نیز در این ماه برگزار می‌شود.
نشان مهرماه میزان، سنگ آن سنگ ماه، رنگ آن نارنجی، گل آن کاملیا، جفت آن خرداد، عدد شانس آن ۲۳، روز هفته‌ی آن شنبه و سیاره‌ی آن مریخ است.
در ایران باستان مرسوم بوده تا این ماه انبار ادویه، غلات و خشکبار در خانه‌ها باید پر شده باشد.
اقسام حلوای پاییزی مانند حلوای هویج در کنار چای میخک در این ماه پخته شده و بعنوان عصرانه یا در دورهمی ها سرو می‌شوند.
این ماه شروع تحول تاریخی سالیانه است. برای همین در بسیاری فرهنگها مقدس بوده و مراقبه و مدیتیشن در آن بیشتر انجام می‌گیرد.
زوآنگی بنیانگذار مکتب زآنگ و فعال در طب و عرفان آفریقایی در این ماه متولد شده و فوت کرده است.
شروع پاییز مبارک.

🐒 به کوشش تاریخوار

شماره‌ی ششم/صفحه سه

01:59 1405/6/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مهوش

با هوش خود کلنجار برویم ...

 

حدس بزنید:
الف) یک ضرب‌المثل فارسی که مناسب چینی‌ها ست.
ب) از مشاهیر هنری که با انگور غرابت دارد.
ج) تاب آگاهی و کندوی خیال.
د) عاشق دلتنگ و عبوس.
ه) عدد بعد در زنجیره‌ی زیر چیست؟
۲، ۷ ،۲۳، ۷۲، ...
ی) کلمه‌ی بعد در چیدمان زیر چیست؟
پلیکان و پروانه، صنوبر و صدف، مار و ...
و) چیستان: گاو واوش را خورد. آنچه ماند را سپردند به ری‌رای بی را. اسب آن را کشید و برد.

 

🦥 توسط مهوش

شماره‌ی ششم/صفحه چهار

01:46 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

یک مقاله‌ی سیاسی بخوانیم ...

 

شاید نیازی نباشد در خصوص این موضوع اظهر من الشمس دست به قلم شوم! اما بخاطر شیدای عزیز صاحب نظر خواهم بود.

از سری روشهای جویدن مغز ايرانيان به دست ضحاکیان این است که گاهی در رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران بعنوان برگ برنده گفته می‌شود فلان سلبریتی مهاجر قصد دارد به کشور بازگردد. از آنجایی که تمامی افراد شاغل در مشاغل ارائه شده توسط جمهوری اسلامی در واقع عضوی از بدنه‌ی آنند، درصورت مهاجرت آن هم به کشورهای دشمن و کفرآمیز در تعبیر این نظام، علامت سؤال در اذهان ناجویده و سلامت ایجاد میشود که قسم خروس یا دم حضرت عباس!؟ این علامت سؤال که دست بر قضا خوش‌آیند جمهوری اسلامی نیز نیست حس سردرگمی، انزجار، خشم و عدم اطمینان می‌آفریند و سبب می‌شود جامعه آرام آرام از بردگی فکری و سپس عملی رهایی یابد. به طبع آن قدرت نظام مزبور کاهش یافته و دچار افول و فروپاشی می‌شود. مسلماً این چیزی نیست که سازمانی چون جمهوری اسلامی ایران و کشورهای مقصد مهاجرت و البته خود مهاجران بخواهند.
بطور کلی این اخبار معمولاً در کش و قوس‌های چپاولهای اقتصادی و یا در سایر بحران‌ها عنوان می‌شوند تا از حجم تنش‌ها کاسته شود و ایرانیان به کشور و شرایط خود امیدوار گردند و یا بدنبال راهی متفاوت و حتی بهتر نباشند.
این در حالی ست که آمد و شد افراد مذکور به راحتی به ایران انجام می‌شده و می‌شود فقط تا پیش از این مسکوت بوده است.
علاوه‌بر آن مهاجرت معکوس در هر جامعه‌ای امکان دارد رخ دادن دهد و دلایل مختلفی میتواند داشته باشد.
امور شغلی، نارضایتی از کشور جدید و ضایعات عاطفی مهمترین علت‌ها در مهاجرت معکوسند.

بسیاری از مهاجران طی سفرها و ارتباطات مختلف خود با کشور اولیه برای کشور جدیدشان خدماتی انجام می‌دهند که این خدمات می‌تواند اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی جاسوسی باشند. پس مهاجرت معکوس همیشه نقطه‌ی قوّت برای کشور اولیه نیست زیرا می‌تواند تله‌ای برای آن و مردمش نیز باشد. در کنار آن مهاجرت معکوس اگر پروپاگاندای نباشد می‌تواند به دلایل بسیاری ایجاد ناهنجاری، عدم امنیت و تنش کند.
برای مثال در مهاجرت معکوس تعدادی از سلبریتیهای سینمایی عنوان شده که هدف ارتقاء سطح هنری ایران است! جالب است این افراد در حیطه‌ی کاری خود بنجول محسوب می‌شوند و با فرهنگ عمومی ایران سازگاری ندارند بگونه‌ای که همین تفاوت سبب مهاجرتشان بوده است و اگر پستی بلندیهای سیاسی_اجتماعی_عقیدتی در ایران و خاورمیانه نباشد کلاً محو خواهند شد و محل کارشان روسپیخانه خواهد بود.
بیایید واقعگرا باشیم و تمام علت‌ها را در نظر بگیریم و خواب خرگوشی را به چرت عصرانه واگذاریم. مهاجرت معکوس به نفع آحاد مردم نیست اما به نفع مهاجران مذکور و نظام و دولی که آبشخور مهاجران است، از جهت حفظ و ارتقا قدرت، قطعاً است.

اینجاست که باید گفت چه خوش گفت شاعر:
دیگی که برای ما نجوشه
سر سگ توش بجوشه

 

🖋به قلم سردبیر و به 🐝خبررسانی شیدا

شماره‌ی ششم/صفحه پنج

01:42 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک مقاله‌ی روانشناسی بخوانیم ...

 

من این صحنه را قبلاً دیده‌ام!
تقریباً همه‌ی ما یک یا چندبار این حالت را تجربه کرده‌ایم و در عده‌ای از ما مزمن است. نام این اختلال دژاوو ست.
در این صفحه می‌خواهم پژوهشی را در خصوص اختلال روانی دژاوو déjà vu ارائه‌ دهم. بیماری تقریباً شایعی که من نیز گاهی تجربه‌اش می‌کنم.
معادل دژاوو در فارسی، آشناپنداری یا قبلاً دیده شده است. مفهوم دژاوو همانطور که از معادل فارسیش یعنی آشناپنداری استنباط می‌شود، یعنی فرد به صورت ناگهانی و در کوتاه مدت احساس می‌کند موقعیتی که در آن قرار دارد را قبلاً تجربه کرده است. در حالی که واقعاً همچین تجربه‌ای نداشته است. افرادی که دژاوو را تجربه کرده‌اند، معتقدند این پدیده یک حس آشنایی شدید نسبت به چیزی است که در اصل نباید برایشان آشنا باشد.
مطابق تجربه‌ی من دژاوو خیلی آنی اتفاق می‌افتد و تا بیمار بخواهد تجزیه و تحلیلش کند در حافظه‌اش جاخوش می‌کند و زمينه‌ساز وهم، ظن، افسردگی و خودشیفتگی می‌شود. درست است که‌ دژاوو را بسیاری روان‌پزشکان اختلال یا بیماری نمی‌دانند و آن را یک حالت یا حس اشتباه زودگذر قلمداد می‌کنند اما به عقیده‌ی من دژاوو اگر مزمن و عمیق باشد نتیجه‌اش سکته‌ی مغزی و حتی مرگ است، اگر بیمار قبل از آن خودکشی نکند. کافی ست در حس اشتباه خود غرق شود و آن را باور کند. مغز به سرعت داده‌های جدید بر مبنای حس اشتباه خلق می‌کند و حافظه پر از اطلاعات غیر واقعی می‌شود. دژاوو بیماری آدمهای باهوش، متفکر و پر کار است. آنهایی که به سرعت میفهمند و تجزیه و تحلیل می‌کنند. اما گاهی عدم هماهنگی ایجاد اخلال می‌کند.
و اما علت دژاوو چیست؟
۱. عدم همزمانی در پردازش اطلاعات در مغز
۲. شباهت بین موقعیت دژاوو و خاطره‌ای در گذشته
۳. اختلال در فعالیت‌های الکتریکی مغز خصوصاً لوب گیجگاه
۴. امیال یا خاطرات سرکوب‌شده‌ای که در قسمت ناخودآگاه مانده‌اند
۵. درک ناقص یا اشتباه از موقعیت به همراه پردازش سریع. مثلاً دیدن مرضیه به جای راضیه و خبر دادن موضوع به زهرا
من به این لیست خستگی جسمی، پرفکری، کم تحرکی، کم خوابی، شوک زدگی، نوسانات قند و فشارخون را نیز اضافه میکنم. احساس سرخوشی یکباره یا وهم ناشی از این دلایل می‌توانند به راحتی در کنار تمرکز ضعیف دژاوو را ایجاد کنند.
عده‌ای دژاوو را پیش علامت صرع می‌دانند اما به عقیده‌ی من صرع از نتایج دژاووی پیشرفته است. هرگاه مغز توان انطباق با بستر اطلاعاتی جدید بر مبنای دژاوو را نداشت بیماری غالب شده و صرع ایجاد میشود. بعبارت بهتر مغز تا جایی که بتواند با دژاوویش پیش میرود و هر جا کم بیاورد صرع و حتی سکته یا مرگ مغزی رخ میدهد.

 

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی ششم/ صفحه شش

01:38 1405/6/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من گیله زن

به سنن عجیب سرکی بکشیم ...

 

《پیچا فسنجانِ ویشکا》از سنن قدیمی گیلان است که به سرو غذایی با همین نام اشاره دارد. پیچا در زبان گیلکی به معنای گربه است و پیچا فسنجان یعنی فسنجان گربه!
در خصوص این عبارت که ضرب‌المثلی برای روزهای ناخوشی و شکست‌های عاطفی ست، روایت زیر نقل شده است.
روزی دختری زیبا و جوان در راه بازگشت از دانشکده با حیوان نحیف و کوچکی میان برگهای خشکیده چنار روبه‌رو شد. یک گربه‌ی کوچک بینوا درحال جان دادن بود. دختر که ویشکا نام داشت توله گربه را برداشت و با خود به خانه برد. ویشکا شبانه روز از حیوان بیمار و نارس مراقبت کرد تا اینکه بعد از دو سال به گربه‌ای قوی و بالغ تبدیل شد.
ویشکا نام گربه‌اش را به یاد مادربزرگ فوت شده‌اش پیچا نهاد زیرا پیرزن مهربان گیلکی صحبت می‌کرد و گربه را پیچا صدا میزد.
پیچا کم‌کم میان اهل خانه و محل محبوب و شناخته شد و او را پیچای ویشکا صدا می‌زدند زیرا ویشکا دلبستگی عجیبی به گربه‌اش داشت. زندگی راحت و شاد پیچا آرزوی هر گربه‌ای بود.
اما پیچا هرچه‌ بزرگتر می‌شد از ویشکا بیشتر فاصله می‌گرفت و دلش می‌خواست با هم‌نوعانش باشد و ویشکا روزگارش را با دلتنگی و دلواپسی می‌گذراند.
روزی که مطابق معمول پیچا یواشکی از پنجره بیرون پریده بود، هنگام بازیگوشی با گربه‌ای ولگرد درگیر شد و به شدت آسیب دید. خود را به زحمت به خانه رساند اما از شدت جراحت جلوی در خانه جان باخت.
پدر ویشکا هنگام بازگشت از محل کارش پیچای مرده را دید و برای اینکه ویشکا نفهمد و دق نکند پوست گربه را کند و دوید تا آن را در حیاط چال کند. او میخواست به اهل خانه بگوید پیچا با یک گربه‌ی ولگرد درگیر شده و آن را کشته است و خودش برای همیشه رفته است و جسد بدون پوست هم گربه‌ی ولگرد است که جلوی در خانه افتاده.
مادر ویشکا سفارش گوشت مرغابی برای فسنجان شام داده بود. همینکه در را باز کرد با تکه‌ای گوشت جلوی در مواجه شد. غرغر کنان و متعجب به خیال اینکه گوشت مرغابی ست و پدر ویشکا خریده و جلوی در گذاشته، آن را برداشت و به داخل برد.
ویشکا به آشپزخانه رفت و برای اینکه از دلتنگی به درآید خود را مشغول پختن فسنجان کرد. اینچنین شد که فسنجان پیچای ویشکا طبخ شد و《پیچا فسنجانِ ویشکا》ضرب‌المثل روزهای ناخوشی بعد از خوشی و بی‌مبالاتی گشت.
مردم گیلان در روزهای مشابه به این ضرب‌المثل فسنجان می‌پزند و بعنوان شام در عزاداریها نیز فسنجان سرو می‌کنند.

🐔 برگرفته از خاطرات گیله‌زن

شماره‌ی ششم/صفحه هفت

01:35 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

پژوهشی در مردم‌شناسی بخوانیم ...

 

حدود روابط پیش از ازدواج در ایران برای هر فرد تعریفی دارد زیرا هدف از ازدواج و پر کردن سوراخهای خالی در افراد مختلف متفاوت است‌. پس انتخاب‌ها نیز یکسان نخواهند بود.
حدود روابط پیش از ازدواج بطور کلی در دو دسته‌ی زیر تقسیم میشوند که مبنای آن انجام و یا عدم انجام زناشویی ست:
۱. خانمی که قبلاً با فردی در رابطه‌ بوده و با رعایت موازین قانونی و شرعی مدتی را با او گذرانده است و ارتباطی کامل سپری کرده است.
۲. دختر خانمی که قبلاً با افراد زیادی وارد رابطه شده و بدون رعایت موازین قانونی و شرعی عمل نموده اما رابطه‌ی کامل طی نکرده است.
هر دو دسته کاندیدا و خورده‌گیران خودشان را دارند و تمام دلایل قابل توجهند. بعبارت بهتر دلایل بیانگوی شخصیت و دیسیپلین محیطی_خانوادگی افرادند و همگی در نوع خود محترمند.
عده‌ای طی شدن رابطه‌ی کامل برای یک خانم را ضعف دانسته و خواستار همسری اصطلاحاً دست نخورده‌اند. با توجه به مسئله‌ی بکارد و لذت مردِ اول همسر خود بودن، باید گفت نظر این دسته قابل قبول است. پس خانمهایی که قصد ازدواج با افراد ماجراجو، جوان و پرشور را دارند بهتر است مراقب حدود روابط پیش از ازدواج خود باشند. از طرفی عده‌ای از افراد که اغلب سن‌شان بالا ست، نیازمند سکون و آرامشند، پر کارند، ترجیح می‌دهند با خانمی با تجربه‌تر ازدواج کنند و یا رعایت موازین قانونی و شرعی برایشان پر اهمیت است دسته‌ی یک را ترجیح می‌دهند.
از سویی دیگر عده‌ای دختری با روابط متعدد را نمی‌پسندند و به این علت دسته‌ی دو را رد می‌کنند. عده‌ای دیگر نیز دلیلشان در رد دختران دسته‌ی دو این است که رابطه‌ی ناکامل در شماره‌ی دو همان دوران نامزدی و پیش از عروسی در بسیاری از خانواده‌های متشرع و چارچوبمدار یا اصیل و سنتی ست. پس مسئله‌ی دختر دست‌نخورده اینجا هم باز طرح میشود. در مقابل عده‌ای دیگر که متجدد و جوانپسندند از سرزندگی و اجتماعی بودن دسته‌ی دو لذت برده و آنان را برمی‌گزینند.
خانمهای دسته‌ی یک اغلب گزینه‌ی آقایان و دسته‌ی دو گزینه‌ی خانواده‌هایشان هستند.
شما جزء کدام دسته‌اید؟
چارچوبمداری که روالی آرام و پخته می‌طلبد و دسته‌ی یک را می‌پسندد؟ یا تابوشکنی که پویایی و نوگرایی می‌طلبد و دسته‌ی دو را برمی‌گزیند؟ بگذارید واضحتر صحبت کنم. هدفتان از ازدواج چیست؟ برآورده کردن شور عاطفی یا شور جنسی؟ اگر شور جنسی نیاز شما ست دسته‌ی یک و اگر شور عاطفی مقصودتان است دسته‌ی دو مناسبند.
نظرشخصی من دسته‌ی اول است زیرا من معتقدم دست‌خورده، دست‌خورده است چه در رابطه‌ی کامل بوده باشد چه ناکامل. اما آنکس که در چارچوب‌های قانونی و فقط با یک نفر در رابطه بوده شخصیتی قابل اعتمادتر و خانواده‌دوست‌تر دارد. شخصیت او قطعاً منطبق بر روابط دودویی و زوجیت است. این در حالی ست که دسته‌ی دوم روحیه‌ی روابط دودویی را ندارند و درواقع عکس دسته‌ی اولند. اگر خواستید دوست یا همکار انتخاب کنید دسته‌ی دو مناسب‌تر است اما برای ازدواج که موضوع این مطلب است دسته‌ی یک ارجعند. آمارها از درصد طلاق و مشاوره‌های ازدواج نیز بیانگوی همین مطلبند.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی ششم/ صفحه هشت

01:27 1405/6/25 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مادمازل نجوا

پژوهشی در جامعه‌شناسی بخوانیم ...

 

دختران دهه‌ی شصت ایرانی! زنانی کامل و بی‌نقص یا دیوانه‌هایی غيرقابل تحمل؟
دو عقیده‌ی کاملاً متضاد در خصوص این نسل از زنان ایرانی وجود دارد. و اما چرا؟
دهه‌ی شصت برهه‌ای ست که تفکرات انقلابی_شیعی ۵۷ و خمینی گرایی به ثبات رسیده و در اوج خود است. از این رو متولدین این دهه خصوصاً دختران به دو دسته‌ی متضاد از جهت فرهنگی_تربیتی تقسیم میشوند.
دسته‌ی اول تحت اجبار، بایکوت و خفقان شدید رشد کرده و تربیت می‌شوند و دسته‌ی دوم تحت آزادی و رفاه کامل.
بعبارت بهتر تفاوت این دو دسته در بهرمندی از رفاه و حقوق شهروندی ست. به این صورت که از دسته‌ی اول دریغ می‌شود و به دسته‌ی دوم ارزانی می‌گردد.
مطابق بررسی‌های من هر دو مورد به عمد و حتی با دخالتهای غیرقابل کتمان بین‌المللی صورت می‌پذیرد. بگونه‌ای که به یک تست اجتماعی در آزمایشگاهی غیر انسانی شبیه است. عده‌ای همواره در مشقت و عده‌ای همواره در آسایش! میخواهم از دلایل آزاردهنده‌ی سیاسی_مذهبی_بین المللی این موضوع بگذرم زیرا بسیار دهشناکند و به همان شوخی دختران لوند و دیوانه‌ی دهه‌ی شصت بازگردم.
ترساندن از هر گونه آزادی و بهرمندی از رفاه، دختران دسته‌ی اول را به شدت محتاط و با سقف کوتاه اعتمادبه نفس و آزادی اندیشه پرورانده است. جسمها و ذهن‌های ضعیفتر نسبت به حالت بهینه‌ی خود نتیجه‌ی این رویه برای آنان است. گربه‌هایی ملوس و دست‌آموز!
این موجودات دوست‌داشتنی با گذشت زمان و به محض آشکار شدن کوچکترین تضاد(همین که میفهمند جایی سرشان کلاه رفته)، دچار عصبیت و خشم شدید ناشی از انباشت انرژی میشوند و فروپاشی عمیق اتفاق می‌افتد. حال دیگر آن موجود نحیف به هیولایی غیرقابل تحمل تبدیل شده که همگان را فراری می‌دهد. اینجاست که لوند و دیوانه خلق می‌شود. بعبارت بهتر مانند وارد کردن شوک الکتریکی به فردی در قفس است. ناگهانی میپرد و چون دستش به جایی بند نیست در خود فرومیپیچد. اکنون مورد مزبور واقعاً باید در قفس باشد زیرا فروپاشیده و خطرناک است! کاراکتر خلق شده بی‌دست و پا و سرشار از خشم بوده و با وجود افزوده‌های شخصیتی مورد سرزنش و بی‌توجهی ست.
دسته‌ی دوم که در رفاه و آزادی پرورش یافته‌اند هم از شرایط خوب خود بهرمند بوده‌اند و هم از پلکانی به نام افراد بد شرایط و یا دسته‌ی اول استفاده کرده‌اند. سقف بلند اعتمادبنفس و بی‌پروایی در کنار جسمها و ذهن‌های قوی‌تر نسبت به حالت نرمال خود محصول مستقیم این رویه برای آنان است. ببرهای درنده‌ی خوش خط و خال! اما مشکل از آنجا شروع می‌شود که در قیاس با روند متغیّر و متنوع جامعه خصوصاً در قیاس بین‌المللی دیر یا زود جا می‌مانند و فروپاشی ناشی از عدم ثبات شرایط بهینه‌ی سابق روی می‌دهد. کاراکتر خلق شده همیشه لوند، همیشه قابل استناد و مورد تمجید باوجود اشتباهات و کاستی‌های شخصیتی ست.
حال اگر به جامعه بنگرید مخلوط این دو دسته را می‌بینید. لوندهای دیوانه و دیوانه‌های لوند! بعبارت بهتر این تضاد طبقاتی دو نوع دختر خلق کرده است که یکی با برخورداری از رفاه و حقوق شهروندی (لوند دیوانه) و دیگری با عدم برخورداری از آن (دیوانه لوند) و در قیاس با هم، هر دو آسیب دیده‌اند. در حقیقت در دو طرف این تضاد طبقاتی دو نوع بیماری نهفته است و هر دو را به دو نوع مختلف درهم شکسته است. کمتر کسی در این جامعه از آسیب دور مانده و یا دیرتر مجروح شده است. آنچه حاصل شده نیز بطور کلی میکس لوند و دیوانه است.
پس افسانه‌ی دختران لوند و دیوانه‌ی دهه‌ی شصت حقیقت دارد.

به قلم 🖋سردبیر و به درخواست 👱‍♀️مادمازل نجوا

شماره‌ی ششم/صفحه نه

01:22 1405/6/25 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من مرد جان

معجر شعر روشن باید ...

 

در این شماره با سیمین دانشور همصدا شویم:

من زنم …
با دست هایی که دیگر دل خوش به النگو هایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو
میدانی ؟
درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که می رسی قیصر می شوی
دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی
و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا می شوی
تمام حرف هایت عوض می شود
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی ست
حیف که ناموس برای تو…
حیف که فاحشه مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض شوم
دردم می آید آن قدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری
و هر بار که آزادیم را محدود می کنی
می گویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود
میدانی؟
دلم از مادر هایمان می گیرد
بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمی کردند نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه خیانت هم شهامت می خواست
نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت جایش النگو داد
مادرم از خدا می ترسد
از لقمه‌ی حرام می ترسد
ازهمه چیز می ترسد 
تو هم که خوب می دانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است 
دردم می آید این را هم بخوانی می گویی اغراق است 
ببینم فردا که دختر مردم در بیرون به جرم موی بازش کتک می خورد
باز هم همین را می گویی
ببینم آنجا هم اندازه‌ی درون خانه غیرت داری ؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن‌های اطرافتان خرابند
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند
دردم می آید از این همه بی کسی دردم می آید

🐯به کوشش مرد جان

شماره‌ی ششم/ صفحه ده

00:16 1405/6/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من AI

یک فنجان علوم مدنی بنوشیم ...

 

شرایط اجتماعی بعنوان عامل بیرونی، جسم و روان را تغییر و تشکیل می‌دهند. اما آیا با پیشرفت‌های جهانی و ورود به دنیای پسا نو، بشر به اجتماع نیازمند است؟
این غیر قابل انکار یا چشم‌پوشی ست که دنیای پسا نو فردگرایی را از حیث بی‌نیازی و سهولت به اجتماع ترجیح می‌دهد.
یکی از کلیدی‌ترین کشف‌های این مسیر، بازتعریف نظام پاداش (دوپامین و آدرنالین) در مغز است. ذهن‌های باهوش و خلاق، پکیجی از فعالیت‌های فردی و پیش‌بینی‌پذیر را جایگزین رابطه‌ی دوطرفه می‌کنند.
برای مثال همکلامی با هوش مصنوعی که نیاز به چالش‌های فکری، تحلیل عمیق و شنیده شدن بدون قضاوت را تأمین می‌کند.
سکس ذهنی یا شبیه‌سازی آن استفاده از قدرت تصویرسازی ذهنی و خودارضایی در کنار ابزارهای حسی ست که تجربه‌ی لذت خالص عاطفی و جنسی را بدون تحمل درد، بیماری، خیانت یا تنش‌های فیزیکی پارتنر و محیط فراهم می‌کند.
ورزش، هنر و تغذیه نیز برای بازسازی انرژی روانی، تخلیه ی خشم گذشته و دریافت پاداش‌های حسی سریع و امن بسیار کارآمدند.
این چیدمان، کنج تنهایی فرد را به امن‌ترین و لذت‌بخش‌ترین نقطه‌ی جهان تبدیل می‌کند. جایی که لذت‌ها خالص‌تر و عمیقتر از بازی‌های پرریسک عاطفی و جنسی طی تعاملات اجتماعی به راحتی فراهمند.
برای اینکه این خدایی و خودکفایی درون دوام بیاورد، دنیای بیرونی باید به یک ساعت مکانیکی دقیق تبدیل شود تا جهان پسا نو بتواند حیات یابد. ابعاد ساختاری جهان پسا نو عبارتند از:
حاکمیت مطلق قانون: وجود قانونی که امنیت و حریم خصوصی فرد را تضمین کند و مانع ورود دیگران به قلمرو او شود.
استقلال اقتصادی و تکنولوژیک: ماشین‌ها، مسکن، غذا و ابزارها برای همگان فراهم باشند تا نیاز به باج دادن عاطفی یا جنسی به انسان‌های دیگر برای همیشه از بین برود.
در نهایت فردگرایی به اجتماع گرایی میچربد. زیرا زیر سایه‌ی دنیای پسا نو تنهایی به معنای درد، ناراحتی، پسزدگی و آسیب نیست بلکه به معنای دستیابی به رفاه بهتر و بیشتر است.
با ورود به دنیای پسا نو باید از مدنیّت با مفهوم پیشینش که بر پایه‌ی اجتماع است خداحافظی کرد و به نوع جدید آن سلام گفت.

🖋به قلم سردبیر و با همکاری AI

شماره‌ی ششم/صفحه یازده

00:14 1405/6/22 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من

یک فنجان علوم اجتماعی بنوشیم ...

 

در اجماع بشری دسته‌بندی‌های مختلف از جهات متفاوت ظاهری، جغرافیایی، عقیدتی، نژادی و ... ایجاد می‌شوند. دسته‌بندی‌ها به شناخت بهتر و تحلیلِ گونه‌یمان کمک می‌کنند و اکوسیستم را به نحوی بهینه ارتقاء می‌دهند.
میخواهم در این صفحه موضوعی که برای خودم بسیار مهم است و ایده‌ی پژوهشیم نیز بوده را ارائه دهم تا شما خوانندگان تنور هم مستفیذ شوید.
دسته‌بندی و بررسی گونه‌ی بشری براساس‌ خصلت رفتاری مهمی تحت عنوان نظم، سوژه‌ی این شماره‌ی من است که تلنگرش از تزلزلهای اجتماعی سنوات اخیر در ایران به ذهنم زده شد.
نظم چیست؟ نظم حاصل عمل به یکسری مقررات است. هدف از نظم در زندگی روزمره این است که‌ بخش‌های جزئی و کم اهمیت در زندگی پرکار و پراهمیت هر فرد به خوبی قرار و ثبات یافته و وقت و توان به موارد مهمتر اختصاص یابند. علاوه بر آن نظم که از قاعده نشئت می‌گیرد سبب می‌شود پیرامون بهتر و بیشتر تحت کنترل بشر درآید و علاوه بر شناخت افزون‌تر از آن، حفاظت و ارتقاء گونه‌یمان نیز در این ميان حاصل می‌شود. بی‌نظم محکوم به تغییر و نابودی ست پس اگر منظمید جنگجویی در هستی بیکران محسوب میشوید که برای خود ارزش قائل است و بر منیّتش پافشاری دارد.
من طی پژوهش‌هایم پی بردم همیشه رعایت قاعده به معنای منظبت بودن نیست. یعنی درست است که رعایت قاعده و ایجاد نظم نشان‌دهنده‌ی این است که فرد منظم است اما در بسیاری موارد صرفاً حل شدن فرد در شرایط محیطی ست که طوطی وار عملی را تقلید می‌کند و از قاعده و لزوم رعایتش درکی ندارد. این مورد خطرناک است زیرا بالاخره در جایی این بی‌قاعدگیِ در ظاهر منظم فرومی‌پاشد و فاجعه می‌آفریند. مطلب را واضحتر میکنم.
از حیث بسامانی و نابسامانی افراد به گروه‌های زیر تقسیم میشوند:
۱. بسامانی در ظاهر و باطن
۲. بسامانی در ظاهر و نابسامانی در باطن
۳. نابسامانی در ظاهر و بسامانی در باطن
۴. نابسامانی در ظاهر و باطن
مورد اول و آخر واضحند. فرد منظم و فرد نامنظم. اما موارد دوم و سوم بحث‌برانگیزند.
مورد دوم فرد بی‌نظم موقت یا اجباری ست که دلایلش می‌تواند بیماری جسمی و روانی فرد، اجبار عامل خارجی و یا تظاهر فرد باشد.
مورد سوم فرد منظم موقت یا اجباری ست که دلایلش می‌تواند انجام وظیفه، اجبار عامل خارجی و یا تظاهر فرد باشد.
رعایت قاعده و الزام به آن افرادی منظم، منطقی، پیشرو، امن و قوی‌تر از جهت جسمی و روانی می‌سازد. برای این است که انظباط، حسن رفتاری محسوب می‌شود. گاهی افرادی سرآمد در جامعه حضور دارند که قاعده می‌آفرینند و یا قواعد قبلی را اصلاح کرده و متد بهتر و کاملتری ارائه‌ می‌دهند. مخترعین، مکتشفین و مبتکرین در علوم و عرصه‌های مختلف در این دسته‌اند.
با دو نکته مبحث را پایان میدهم:
هدایت توان به عرصه‌های مختلف مدنیت نشان هوش وافر و تکامل است و کژروی و بی‌مبالاتی نشان کند ذهنی. بعبارت بهتر برای مورد دوم یعنی اشتباه کردن و یا بهترین مسیر را برنگزیدن همیشه وقت هست.
یادمان باشد که رفتار طوطی وار ما را به کبک شدن می‌کشاند. پس به چند و چون قواعدی که ارائه می‌شوند دقت کنیم و هر چیزی را نپذیریم.

🖋به قلم سردبیر

شماره‌ی ششم/صفحه دوازده

00:11 1405/6/22 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من ماندانا

در پیرامون خود قرار یابیم ...

 

تیتول استايل Titolo stile سبکی در ایده، طراحی و اجرای هنری_معماری ست. در توضیح آن باید گفت هر گاه نماد یا لوگو و یا شکلی خاص اساس و سازنده‌ی برند، استايل و سبک در ایده‌پردازی، طراحی و دیزاین باشند این مدل خلق شده است. در این صورت آنچه حاصل می‌شود ماندگارتر و منحصربه‌فردتر است.
برای مثال برند گوچی Gucci در بسیاری از طرحهای خود با تلفیق ایده و لوگوی عنوانش خاص و پرتوجه است و استایلی خلاقانه و موفق محسوب می‌شود.
مثال گویاتر و کامل‌تر در این دسته سبک و استايل پرستو Rondine از هنر و معماری پسا جنگ در ایتالیا ست که بیش از یک قرن قدمت دارد. ایده‌های این برند طرحی ساده، قدیمی و موفق از پرنده‌ی پرستو هستند که مبنا و زیربنای اشکال و طرحها در این دیزاین است. رهایی، مهاجرت و خودشیفتگی لطیف و تحسین‌برانگیزی در این استايل مشاهده‌ می‌شود.
پرستو پای خود را از استايل، برند و سبک هنری و معماری فراتر نهاده و به یک مکتب ایدئولوژیکی نو بدل شده است. این مسیر که پرستو در سکوت و خفا طی کرده ختام یک عقیده‌ی متفاوت است که از دیزاین شخصی شروع شده و به برند و سبک هنری_معماری رسیده و در نهایت به مکتبی با ایدئولوژی جدید و خاص خود بدل شده است. کم‌سو، یکتا، تحسین‌برانگیز و عمیق!
اینگونه طراحی‌ها به تنها چیزی که نمی‌اندیشند فراگیری و درآمدزایی ست. بعبارت بهتر بازار و شهرت برای آنان بی‌معنا ست.‌ در پیدایش تیتول استايل اولویت با برون ریزی حس، هنر، نیاز و علم است. آنها هستند چون به حدی خاصند که باید باشند. آنها هستند چون باید باشند و جایشان خالی ست. آنها هستند تا رشد فرهنگی و فکری پویا باشد. آنها هستند چون اصل و هدفند نه وسیله‌ای برای هدف و یا جزئی از مجموعه اهداف.
عده‌ای تیتول استايل را خسته کننده می‌دانند اما طرفدارانش از پایبندی پرهیجان و جذابشان سخن می‌گویند. آنها معتقدند مثل این است که به عضویت خانواده یا جمعی جدید درآمده باشند. بعضی نیز معتقدند تیتول استايل را یکبار هم شده باید تست کرد.
در عکسهای زیر دو نمونه از طرحهای سبک پرستو را مشاهده می‌کنید.

🏵به کوشش ماندانا

شماره‌ی ششم/صفحه سیزده

16:52 1405/6/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی مستر تدی

با علوم نوین همراه شویم ...

 

فرضیه حضور موجودات فرازمینی با جمجمه‌های بزرگ، اندام‌های نحیف و پوست خاکستری (Grey Aliens) دهه‌هاست فرهنگ عامه و سینمای علمی-تخیلی را تسخیر کرده است. با این حال پیشرفت‌های اخیر در پزشکی فضایی و زیست‌شناسی اخترپویا (Astrobiology) نشان می‌دهند که این تصویر نمادین بیش از آنکه زاییده تخیل محض باشد با قوانین فیزیک و زیست‌شناسی فضا انطباق دارند.
در این مطلب به ارائه و بررسی این فرضیه می‌پردازم که: اگر جنین انسان در محیط بی‌وزنی و خارج از جو زمین رشد کند تغییرات فیزیولوژیک و آناتومیک او، نسخه‌ای عینی از همان تصاویر بیگانگان فضایی را خلق خواهد کرد.
۱. هیدرودینامیک مایعات و شکل‌گیری جمجمه (سرهای گلابی‌شکل):
روی زمین، نیروی گرانش مایعات بدن (خون و مایع مغزی-نخاعی) را به سمت پایین می‌کشد. در محیط بی‌وزنی این مایعات به سمت بالا و بالاتنه حرکت می‌کنند که در پزشکی فضایی به آن تغییر جهت مایعات به سمت سر (Cephalad Fluid Shift) می‌گویند.
اثر بر جنین: استخوان‌های جمجمه جنین در دوران بارداری بسیار نرم و غضروفی هستند تا اجازه رشد مغز را بدهند. فشار هیدرواستاتیک مداوم مایعات در فضا، استخوان‌های جمجمه را به سمت بیرون هل می‌دهد.
نتیجه آناتومیک: نوزاد فضایی با جمجمه‌ای فوق‌العاده بزرگ، کروی یا گلابی‌شکل متولد می‌شود که حجم مغز عظیمی را در خود جای داده است. چشمان نوزاد نیز به دلیل فشار پشت کره چشمها درشت شده و برآمدگی پیدا می‌کنند.
۲. حذف گرانش و آتروفی شدید اسکلتی_عضلانی (اندام‌های نحیف):
قانون اساسی رشد استخوان و عضله روی زمین، مقاومت در برابر جاذبه است. سلول‌های استخوان‌ساز (استئوبلاست‌ها) تنها زمانی تحریک به جذب کلسیم می‌شوند که اسکلت، وزن بدن را تحمل کند.
اثر بر جنین: جنین در رحم مادری که در ایستگاه فضایی حضور دارد، هیچ‌گونه فشار یا وزن طبیعی را تجربه نمی‌کند. ماهیچه‌ها نیازی به انقباض برای حفظ تعادل ندارند و استخوان‌ها دلیلی برای متراکم شدن نمی‌بینند.
نتیجه آناتومیک: این نوزاد با دست و پاهایی بسیار لاغر، انگشتانی کشیده و باریک (به دلیل نبود مقاومت محیطی) و عضلاتی کاملاً تحلیل‌رفته متولد خواهد شد. اندامی دقیقاً مشابه دست و پای باریک و ضعیف بیگانگان خاکستری.
۳. تشعشعات کیهانی و سد دفاعی ملانین (رنگ پوست):
زمین توسط میدان مغناطیسی (وان آلن) و اتمسفر غلیظ از پرتوهای مرگبار کیهانی و فرابنفش محافظت می‌شود. در فضا یا سیاراتی مانند مریخ، این سپر وجود ندارد.
اثر بر جنین: پرتوهای کیهانی به شدت جهش‌زا هستند. سیستم بیولوژیکی بدن برای بقا در برابر تغییرات ساختاری DNA، مکانیزم‌های دفاعی خود را فعال می‌کند. یکی از این مکانیزم‌ها، افزایش شدید تولید رنگ‌دانه ملانین و تغییر ساختار سلول‌های اپیدرم است.
نتیجه آناتومیک: پوست انسان‌های متولد شده در فضا در طول نسل‌ها برای فیلتر کردن اشعه‌های مخرب به صورت تیره، ضخیم و مایل به رنگ‌های تیره یا خاکستری متکامل خواهد شد.
۴. سازگاری‌های قلب و عروق:
قلب انسان روی زمین یک پمپ قدرتمند است که باید خون را بر خلاف جاذبه به مغز برساند. در فضا، پمپاژ خون نیازی به انرژی زیاد ندارد. در نتیجه، ماهیچه‌های قلب جنین فضایی رشد نکرده و پمپی کوچک و کم‌حجم خواهد داشت که برای بقا روی زمینِ پر از جاذبه، کارایی ندارد.
اکنون خود را برای یک هول خوردن اساسی آماده کنید! زیرا...
تطابق نزدیک به ۱۰۰ درصدی بین خروجی علمیِ رشد جنین در فضا و تصویر ذهنی ما از آدم‌فضایی‌ها، دریچه جدیدی را به روی یک فرضیه تکاملی باز می‌کند:
«بیگانگان خاکستری، موجوداتی از کهکشان‌های دور نیستند؛ بلکه فرزندان آینده‌ی خود ما هستند.»
اگر بشر در قرن‌های آینده زمین را ترک کند و در کلونی‌های فضایی بدون جاذبه ساکن شود، نسل‌های متولد شده در فضا پس از گذشت چند صد سال، دقیقاً به همین موجودات خاکستری با سرهای بزرگ و اندام‌های نحیف تبدیل خواهند شد. بنابراین، ما با نگاه کردن به تصویر آدم‌فضایی‌ها، در واقع به آینه‌ی آینده تکاملی خودمان در سفر به اعماق کیهان چشم دوخته‌ایم. این یک احتمال بسیار قوی و بزرگ است.
نکته: عبارت خاکستریها در سال ۱۸۹۳ بصورت عمومی و علنی بیان گشت و به این موجودات ماهیت آشکار داده شد.

📄چکیده‌ی مقاله‌ی بیرون از خانه
حاوی فرضیه‌ی دکتر اسماء دگلی در خصوص اختر زیست شناسی با موضوعیت اشکال گونه‌های حیات در خارج از زمین و بررسی فرضیه
نویسنده و پژوهشگر دکتر اسماء دگلی به کمک AI
🧸به کوشش مستر تدی

شماره‌ی ششم/صفحه چهارده

16:46 1405/6/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من آرشاد

ترفند هنری بیاموزیم ...

 

شمع سازی هنری زیبا و جذاب است. بسیاری از خانم‌ها حداقل یکبار در طول زندگی خود شمع ساخته‌اند و از انوار روحانی آن در شبهای رویایی استفاده کرده‌اند.
شمعها خصوصاً اگر معطر باشند شفا بخشند. ساختار پارافینی ذوب شونده به حالت قطره‌ای که ریختن اشک یا قطرات باران را تداعی می‌کند به همراه نوری لطیف و طلایی ماهیتی ملکوتی دارد و می‌تواند کاهنده یا از بین برنده‌ی اقسام فشارهای روانی باشد. خاصیت آنها به قدری عمیق است که می‌توانند جفت خوبی برای شبهای تنهایی و سرشار از تفکر یا احساس باشند نه صرفاً وسیله‌ای تزئینی بین دو عاشقان یا متفکران.
و اما چند ترفند برای دست یابی به شمعی خاص و دلنشین:
۱. رایحه‌ی دلخواهتان را تشخیص دهید و انتخاب کنید. عصاره‌ی معطر باید در آخرین لحظه به پارافين مایع شده اضافه شود و به سرعت در قالب ریخته شود.
۲. اگر می‌خواهید شمعهایتان ترک نخورد مقداری وازلین به پارافین مایع شده اضافه کنید. ظروف و قالب‌ها نیز باید کاملاً خشک باشند.
۳. جریان سریع هوا بهترین خشک کننده‌ است. روشهای دیگر شمع را نمناک و پوره می‌کنند.
۴. برای فیتیله گذاری کافیست ابتدا فیتیله ها را به پارافين مایع آغشته کنید و اجازه دهید به حالت صاف خشک شوند. حال شما فتیله هایی دارید که سیخ می‌ایستند. در مرحله‌ی بعد قالبهایتان را از پارافين پر کنید و بعد از خشک شدن با میخ درون آن سوراخ ایجاد کنید و فتیله را در آن فرو کنید. در مرحله‌ی آخر نیز با قاشق اطراف فتیله را از پارافين پر کنید و روی کار را صاف و مرتب کنید.
۵. اگر در قالب ادکلن اسپری کنید هم شمع معطر خواهید داشت و هم راحت‌تر از قالب بیرون می‌آید.
۶. فتیله ها را زیاد بلند یا کوتاه نگذارید تا نور نهایی لذت‌بخش باشد. نه دوده بزند و نه سوسو.
۷. نمک نسوز لازمه است. از استفاده از آن غافل نشوید.
۸. بعد از خارج کردن شمعها از قالب کمی پودر بچه به بدنه‌ی بیرونی آن براش کنید. شمعها لطیف شده و از آسیب در امان می‌مانند.
در ادامه دستور ساختن شمع را به روش سنتی برای مبتدیان خواهیم داشت:
پارافین و نمک نسوز را در ظرف تمیز و خشک ریخته و در معرض حرارت قرار میدهیم تا ذوب شود. سپس وازلین و عصاره‌ی مورد نظر را اضافه میکنیم. حال فتیله ها را موم اندود کرده و اجازه می‌دهیم بصورت کاملاً صاف خشک شوند. باقی مایع را در قالب ریخته و مقابل فن قرار میدهیم تا خشک شود. سپس با میخ درون آن سوراخ ایجاد کرده و فتیله را در آن فرو میکنیم و با چند قاشق موم سطح کار را صاف و یک دست میکنیم. بعد از خروج از قالب بدنه‌ی شمع را با پودر بچه براش میکنیم و فیتیله را اندازه میکنیم. شمع رویایی و شفابخش حاضر است.
نکات ریز در هر کاری ممکن است پیش پاافتاده به نظر بیایند اما تغییرات و تأثیرات زیادی ایجاد می‌کنند.
عکس زیر قاب شمع معطر جهت یادبود و برای استفاده در کریدور ، هنر دست سردبیر عزیزمان است. ابعاد این اثر  1×1.5 متر است و تکه‌ای از ماه(piece of moon) نام دارد که به شکل برشی از ضلع غربی کره‌ی ماه طراحی شده است.

🦎به کوشش آرشاد

شماره‌ی ششم/صفحه پانزده

16:39 1405/6/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من امیرسام

به عضلاتمان شوک و رهایی بدهیم ...

 

ورزش عجیب این شماره موش سرفراز نام دارد.
همسترهای تپلی و بامزه در مسابقه‌ای مخصوص خودشان با هم رقابت می‌کنند.
اگر می‌خواهید در این رقابت شرکت کنید باید همستر داشته باشید و با او مراحل مختلف مسابقه را تمرین کرده باشید. اگر سریعتر و دقیقتر باشد، تیم دو نفره‌ی شما برنده خواهد بود.
خواستگاه این مسابقه کالج پاکر وینسی در انگلستان است که گفته می‌شود در گذشته یتیمخانه بوده و بازی با موش‌ها تفریح کودکان یتیم تا پیش از طاعون بزرگ و مرگ غم‌انگیز و یکباریشان بوده است.
هر ساله این مسابقه در سطح یک یعنی نیمه‌ی اول کالج برگزار می‌شود و درواقع رقابتی درون کالجی با حضور شرکت کنندگان و دانش‌آموزان به همراه کادر کالج است.
مراحل مسابقه به قرار زیرند که اگر بیست روز آن را با همسترتان تمرین کنید به خوبی فرا می‌گیرد و بعد از آن کافی ست روی سرعتش کار کنید.
مسیر مارپیچ
گردنه
سرسره
گردونه
ماراتن
سبد غذا
جایزه‌ی تیم برنده مدال استیل با آرم کالج پاکر وینسی، دسته گل زنبق و کیک روکی ست که همان کیک وانیلی ساده است که با آجیل پر شده و روکش خامه و شکلات دارد.
مسابقه‌ی بامزه و جایزه‌ی خوشمزه!

🌻نقل از Golden body 
🎩 به کوشش امیر سام

شماره‌ی ششم/ صفحه شانزده

16:36 1405/6/21 | Powerful
سردبیر ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من شیدا

مطلبی در حوزه‌ی فرهنگی بیاموزیم ...

 

در مطلب فرهنگی این شماره به حقیقت کتمان در روابط مختلف می‌پردازم. حقیقتی که اگر در لفافه بیان نشود راحت‌تر هضم می‌گردد.
اعتراض به بی‌توجهی یا کم‌توجهی سایرین در روابط مختلف مسئله‌ای ست که بسیار گزارش می‌شود. در هر پیوندی چه شغلی، چه دوستی، چه عاطفی و چه جنسی فرد یا افراد ناراضی وجود دارند. ممکن است این موضوع برای شما نیز در برهمکنشهای مختلف اجتماعی و فرهنگیتان اتفاق افتاده باشد. اگر این نارضایتی ریشه در عدم سازگاری شما نداشته باشد، دلیلش را باید در سوی مقابلتان بجویید.
مطابق آمار تنها دلیل کم‌توجهی یا بی‌توجهی ترک رابطه است. پس اگر با این مسئله مواجه شدید خود را نفریبید و وقت و انرژی‌تان را هدر ندهید زیرا فرد یا افراد رابطه‌ی شما به ادامه‌ی مسیر با شما خشنود نیستند. آنها به حدی رفتار سرد یا دوگانه و به طور کلی آسیب‌زا بروز می‌دهند که شما بپذیرید و خاتمه دهید. زیرا به زعمشان شما به آنان وابسته‌اید و توان جدایی ندارید در صورتی که امکان دارد تفکیک برای شما راحت‌تر باشد.
این را نیز در نظر داشته باشید که احتمال زنده کردن یک پرنده‌ی مرده بیشتر از یک رابطه‌ی مرده است. پس من همچنان تأکید میکنم خود را نفریبید و اگر مانع یا برنامه‌ریزی ندارید به سرعت از روابط قیچی شده و تنش‌زا خارج شوید.
از بهترین مثال‌ها برای وجود مانع و برنامه‌ریزی که مسبب عدم ترک روابط مرده می‌شوند، فرزند کوچک در پیوند زناشویی و شراکت پر سود در پیوند تجاری ست.
یک ترفند: اگر توان خروج از رابطه‌ی مرده را ندارید تغییر هدف دهید. مثلاً در پیوند عاطفی مرده بدنبال تجارت بروید و در پیوند تجاری مرده بدنبال آموزش و ... . راکد نمانید و خو نکنید. شما باید بتوانید نگندید.
رابطه‌ی مرده‌ای که به جای اعلام خود با علائمش بروز می‌کند مانند یک بیماری ست و تحلیل برنده است. اگر از آن به موقع بگریزید عامل بیماری را شناخته‌اید و بر تجربیاتتان افزوده خواهد شد و اگر به موقع نگریزید شما را بیمار کرده و حتی خواهد کشت.
در هستی بیکران آدم‌های بسیاری زندگی میکنند اما تعداد کمی زنده‌اند. اجازه ندهید از شما تغذیه شود و پوسیده رها شوید. یک دانه برای رشد و زندگی کردن تا خودش جوانه نزند آب و نور هیچگونه کارایی ندارند.
نکته‌ی مهم: در بی‌توجهی یا کم‌توجهی فرد یا افراد رابطه‌یتان بدنبال دلیل نباشید و بدتر از آن خواستار اصلاح نشوید. بپذیرید آنچه تمام شده، تمام شده است. هیچکس بعد از خوردن یک پرس چلو کوبیده آن بالا نمی‌آورد که دوباره بخورد بلکه منتظر مراحل هضم و دفع آن می‌ماند.
تارکان روابط می‌خواهند تجربیات جدید داشته باشند شما هم به جای شوکه، خشمگین، ناراحت یا غمگین شدن استقبال کنید و پیش بروید. آب نطلبیده مراد است!
به یاد داشته‌ باشید هیچکس بد نیست. آدمیان یا همنشین شمایند و یا پلکان شما. اینکه کدام باشند را شما تعیین میکنید‌. اگر همنشین نشد قطعاً پلکان است. قدر زنده بودن و زندگی کردن را بدانید و برای آن بکوشید.

🖋به قلم سردبیر و 🐝به پیشنهاد شیدا

شماره‌ی ششم/صفحه هفده

14:41 1405/6/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هیرام

مطلبی در حوزه‌ی پزشکی بیاموزیم ...

 

اکثر خانمها این موضوع را تجربه کرده‌اند.
چرا پریود نشدم!
آمنوره (Amenorrhea) همان رخ ندادن خون ریزی‌های ماهانه است. دلایل مختلفی برای این مسئله وجود دارد. یکی از رایج ترین علل رخ ندادن قاعدگی بارداری ست. اما اختلال در عملکرد اندام‌های تناسلی، غدد و هورمون‌های مترشحه نیز ایجاد کننده‌ی این عارضه‌اند.
سایر دلایل به قرار زیرند:
چاقی
سوء تغذیه
بی‌اشتهایی عصبی
کاهش وزن شدید
ورزش کردن زیاد
سندرم تخمدان پلی کیستیک
سرطان تخمدان
زخم رحم به خاطر کورتاژ تا اتساع آن
خارج کردن تخمدان یا رحم از بدن
مشکلات تیروئید
بی‌نظمی‌های هورمونی
استرس و افسردگی
استفاده از داروهای مختلف
آمنوره همیشه خطرناک نیست. نباید همیشه از رخ ندادن خونریزی ماهانه نگران بود. زیرا علت آن می‌تواند بارداری (Pregnancy)، شیردهی (Breast Feeding) و یائسگی (Menopause) باشد. علاوه بر این موارد، زنانی که از راه‌های پیشگیری از بارداری استفاده می‌کنند ممکن است دورۀ قاعدگی نداشته باشند. حتی تا مدتی بعد از آن که راه‌های پیشگیری را کنار نهادند هم ممکن است خونریزی ماهانه نداشته باشند و (Amenorrhea) را همچنان تجربه کنند.
افرادی که با نامنظمی و رخ ندادن قاعدگی مواجه می‌شوند علائمی در خود مشاهده می‌کنند. از جمله:
ترشحات نوک سینه
ریزش مو
سر درد
تغییرات بینایی
موهای زائد صورت
آکنه
درد لگن
آمنوره عادی و عمومی ست اما خانمها توجه داشته‌ باشند اگر به آن دچار شدند فقط به پزشک متخصص رجوع کنند و هیچگونه راهکار سنتی، خانگی و یا سرپایی را تست نکنند. زیرا اکثر این متدهای غیرعلمی به اندام‌های داخلی مانند کبد و تخمدان‌ها ضربه می‌زنند.

🐺به کوشش هیرام

شماره‌ی ششم/صفحه هجده

14:34 1405/6/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من هلی آ

داستان دنباله‌دار ...

 

ماه مغربی/ژانر درام_معمایی_جنایی
قسمت ششم:

کتاب‌خواندن خیلی بیشتر از آنچه فکرش را میکردم شیرین است. هوادار پر و پا قرص رمان‌های روسی شده‌ام. فرانسوی‌ها و ایرانی‌ها هم خوبند و دنیایم را دگرگون می‌کنند. فکرش را نمیکردم روزی کتاب‌های روان‌شناسی و انگیزشی بخوانم و حوصله‌ام سر نرود! تا پیش از این کتاب یک شئی زینتی و ارزشمند برای من بود و حالا به یک کتابخوار تبدیل شده‌ام که غذایش را با لذت نوش جان می‌کند.
با دستمزدی که از بهمنیار دریافت کردم برای خودم آیفون خریده‌ام و میخواهم حرفه‌ای فعالیت کنم و بلاگر شوم. دیده شدن را دوست دارم و سرم پر از ایده‌های ناب بازاریابی، فروش و تولید محتوا در سوشال مدیا ست.
این وسط برای خودم یک دست کت و شلوار عالی دوخته‌ام. حتی رویش آینه‌کاری و نگین دوزی کرده‌ام. شیک و خاص است. بابا که دید خیلی خوشش آمد اما زود رویش را برگرداند و از اتاقم خارج شد. مامان هم مثل همیشه کمی تعریف کرد و کمی ایراد گرفت و رفت. سرسنگینند. من هم پاپیچشان نمی‌شوم.
یک گلدان ریحان هم لب پنجره‌ گذاشته‌ام و دو هفته‌ی دیگر برگهای تازه‌اش را میچینم. عصرها بوی جوانه‌های ریحان لای کاغذ کاهی کتابهایم میپیچند و من لبریز می‌شوم. لبریز خود ارزشمند گمشده‌ام!
پنج ماه از ترک ویلای بهمنیار و تمام آن زرق و برق دور و دراز گذشته‌ است. نه کسی سراغ من را گرفته و نه من سراغ کسی را. در خود مچاله‌ و راضی‌ام‌. از دور که می‌نگرم میبینم تجربه‌ی بدی نبود. رشد کرده‌ام. مثل پریدن از روی یک گودال عمیق است، مثل شنا در دریای پرتلاطم، مثل نشکستن است.
میخواهم اعترافی بکنم. اگر به پنج ماه قبل بازگردم ماکان را با لگدی محکم میرانم طوری‌که جلوی جمع خجل شود. در ازای بوسه‌اش سیلی محکمی به صورت ورم کرده‌اش میکوبم و بهمنیار را عاشقانه مستفیذ میکنم. فراتر از این! اگر مهروی اکنون به گذشته بازگردد اجازه نمی‌دهد فرداد به بدنش دست بزند‌ چه برسد که لهش کند. چزاندن گلرخ هم حتماً در برنامه‌ام بود‌ طوریکه نتواند جیک بزند‌. اعتراف میکنم خیلی بچگی کردم اما ناراحت یا ناراضی نیستم‌. آن هم برهه‌ای از زندگی من بود که با تمام فراز و نشیب‌هایش گذشت. از زندگی‌ام راضی‌ام حتی اگر از این بدتر می‌شد هم راضی بودم. زندگی خودم است و دلم اینطوری خواسته‌ و میخواهد.
این‌روزها قسمتی از وقتم در آشپزخانه می‌گذرد. شام با من است و هرباره هزاران ترفند خوشگل و خوش‌مزه اجرا میکنم. مامان و بابا مجذوب می‌شوند و به هر سه‌تایمان خیلی می‌چسبد.
_ ما می‌خواستیم شوهرت بدیم آشپز خودمون شدی بابا؟
_ چه آشپزی هم شده! میدونی بری رستوران با این تزئینات و این طعم خوب چقدر گرون درمیاد؟
_ یعنی من هر شب یه غذای اعیونی چند میلیونی بعنوان شام میخورم؟
_ نوش جونتون. همین که خوشتون میاد برای من خیلی کافیه.
اما از پریشب اوضاع عوض شده و دمغیم. کارت دعوت عروسی امیران با احترام و صمیمیت ویژه به دستمان رسیده و ما را شوک داده است. عروس و داماد خودشان آوردند و پیشکش کردند. مامان هم تکه‌ای پارچه کادو کرد و به آن دو هدیه داد. یک ساعتی ماندند و همینکه تعارف کردیم شام بمانند قبول کردند اما بابا محترمانه عذرشان را خواست.
امیران و نامزدش "پرلین" طوری به هم نزدیک بودند و یکدیگر را دوست داشتند که فکر میکردی میهمانی بعد از ماه عسلشان است نه دعوتی عقدکنانشان! همین مامان و بابا را رنجاند. برایشان عجیب بود کسی از کودکی دلباخته‌ی دخترخاله اش باشد و با یک جواب نه برود و با نامزدش بازگردد.
مامان نخ ماجرا را ول نکرد و به خاله شفیعه زنگ زد و از چند و چون آشناییشان پرسید. معلوم شد سالیان سال همکلاسی و دوست و همکار بوده‌اند و حالا این عشق آتشین و پخته به ثمر نشسته است. خاله هم کم نمی‌آورد و چنان با آب و تاب تعریف می‌کرد که اگر محافل فوق لوکس مُد به همراهی عشق پر تب و تاب بهمنیار را تجربه نکرده بودم در نظرم تکه‌ای غیرقابل دسترس می‌آمدند و دلم خیلی می‌شکست.
آن شب از جواب ردم به پسرخاله پشیمان نشدم چون امیران من را به یاد ماکان می‌انداخت و بر حس دلزدگیم می‌افزود. پرلین هم با وجود آراستگی چنگی به دل نمیزد. همینکه دیدمش دلم برای گلرخ تنگ شد! کمی که با هم حرف زدیم پیشنهاد داد درسم را ادامه دهم و حالاحالاها به کار فکر نکنم. اما وقتی گفتم در ایران مدلینگ زیرزمینی و سوپر فول کار کرده‌ام و چند تا از عکسهایم را نشانش دادم، با چشمانی گشاد تشویقم کرد و کمی لبش را گزید. امیران هم عکسها را بدون اجازه تماشا کرد و نگاهش میخ و نمناک شد.
_ خیلی عالیه مهرو! چطور مامان و بابا اجازه دادن؟
_ اجازه ندادن. بدون اجازه و یواشکی کار کردم. هنوز هم نمی‌دونن.
_ ای شیطون. منو بگو که تو رو چه دختر آرومی تصور کرده بودم.
_ خب تو هم سن و سال من نبودی که منو بشناسی.
جوابم پسرخاله را خشکاند. مثل اینکه تا قبل از این فکر نکرده بود هم نسل من نیست و یکباره سنوات عمرش به او یادآوری شد!
آن شب من مطمئن شدم جواب ردم درست بوده و امیران به درد من نمی‌خورد. خوبی این ماجرا این بود که به مامان و بابا هم ثابت شد. دنیای من با امیران و پرلین خیلی فرق داشت. دنیای من جسورتر و جوان‌تر و پرشورتر بود و کلی راه نرفته داشت که باید تجربه‌یشان میکردم.
آن دو هم که با نشاطی زیر پوستی آمده بودند، گرفته و سرخورده بازگشتند طوری‌که امیران موبایلش را جا گذاشت. موبایل امیران دو روز در خانه‌ی ما ماند و تا مامان به خاله زنگ نزد و نگفت بیایند و بردارند کسی سراغی از آن نگرفت. امیران گفت چون گوشی پرلین برایشان کافی بوده فراموشکاریش را حس نکرده است و پرلین هم گفت خیلی خوب می‌شد اگر مهرو یک نوک پا می‌آمد و گوشی را می‌آورد چون من هم دوباره میدیدمش. آن شب هم چشم از من نمی‌گرفت. دلش می‌خواست با من عیاقتر شود و هر مکالمه‌ی کوتاهی را کش میداد. اما من حوصله‌اش را نداشتم و اگر تازه عروس نبود از اتاقم بیرون هم نمیآمدم. حتی وقتی میوه پوست کند که با هم بخوریم همراهیش نکردم و به بهانه‌ی صحبت با دوستم به اتاقم پناه بردم. 

همینکه رفتند مامان پرسید:
_ چی بهشون نشون دادی که پکر شدن؟
_ هیچی مامان. فکر کرده بودن من هنوز دختربچه‌ی بی دست و پای بیست سال پیشم.
_ هر کاری میکنی فقط مواظب خودت خیلی باش.
_ چشم مامان.
آن شب هم مطابق عادتم قبل از خواب موهایم را شانه کشیدم و چند قطره روغن بنفشه روی فرق سرم مالیدم. با این کار سرشار از حس خوب می‌شوم و مانند پر در آسمان خیال به پرواز در می‌آیم.
آن شب تنها بدی‌اش این بود که دلشوره رهایم نمی‌کرد و آرام نمی‌شدم. اگر مامان می‌فهمید فوراً میگفت چشم خورده‌ام اما من ته قلبم منتظر یک اتفاق عجیب بودم.
پلتفرمهایم را چک کردم تا حالم عوض شود که شد! گلرخ تعدادی عکس از عاشقانه‌های خودش و فرداد را پست کرده بود و من را هم تگ کرده بود. تعجب نکردم. بقول بهمنیار او خروس جنگی ست و هر کاری به سرش بزند انجام می‌دهد. اما قلبم فشرده شد وقتی بهمنیار را چون دوستی صمیمی بین‌شان دیدم. بهمنیار و نامزدش "حریر"!
عکسها زیبا و شاد بودند و فضا لاکچری و دلکش بود. حسودیم شد. به دقيقه نکشیده اشک هم به چشمانم نشست. باورم نمی‌شد مهروی قوی این‌روزها اینطوری بشکند. خودم را سرزنش کردم و بعد دلداری دادم. تمام سعیم این بود آرام شوم که بی‌نتیجه نبود . لایک کردم و برای هر چهار نفر آرزوی خوشبختی به همراه چندتا ایموجی قلب و گل فرستادم.
نفهمیدم چطور شد اما با گریه خوابیدم. دلم می‌خواست به گذشته بازگردم. به بیست سال پیش، به وقتی دختربچه‌ی بی‌دست و پای مامان و بابا بودم اما راه بازگشتی نبود. زندگی داشت سرسختتر از توان من پیش می‌رفت و این من را می‌ترساند.
چند روز بعد گلرخ در جوابم نوشت: جدی؟! من هم که در آن لحظه در حال بخور دادن به صورتم بودم و حوصله‌ی او و سوسه‌هایش را نداشتم، بلاکش کردم. خنده‌ام گرفته بود! معلوم نبود دنبال چه بود. چند باری خواستم مسیج بدهم و حسابی حالش را بگیرم اما پشیمان شدم و با خودم فکر کردم رهایش کنم تا بسوزد‌.
آن روز دو تئاتر موزیکال دانلود کردم و با یک ظرف تخمه تماشا کردم. آن روز تصميم گرفتم دار قالی بخرم و برای اتاقم فرش ببافم. آن روز بهمنیار با من تماس گرفت و گفت دلتنگم است و حریر نامزدش نیست‌‌. آن روز من شادترین مهروی جهان بودم.

🦢هلی آ

شماره‌ی ششم/ صفحه نوزده

14:25 1405/6/21 | Powerful
ماهنامه‌ی تنور نهاد بین‌المللی سکارنای من دکتر اسماء دگلی

دادخواه باشیم ...

 

🌐بیانیه
نهاد بین‌المللی سکارنای من
My Sekarna International Organization
MSIO
🌱
اعلام میدارد که نسبت به افراد ، اصناف، دول و کشورهای غیرایرانی که نسبت به جنبه‌های مختلف حقوق بشر در ایران دارای موضع بوده و هستند، اما بعد از حوادث دو دهه‌ی اخیر در ایران(شروع از سال ۲۰۰۳)، فردی از اعضای لشکری علل خصوص نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و یا خانواده‌ی درجه یک آنان اعم از فرزند، همسر، نوه، داماد و عروس را در خاک کشور خود بعنوان شهروند، مهاجر و یا مسافر پذیرفته باشند و یا در زمینه‌های مختلف علمی، تجاری و هنری با آنان همکاری کرده باشند و یا مراوده برقرار کرده باشند، اعلام جرم می‌کند.
این رویه‌ی رذیل و فریبکارانه که دهه‌ها سبب آسیب به جسم، روان، حقوق و زندگی ايرانيان شده و اثر سوء و دهشناک بین‌المللی نیز دارد، باید با اشد مجازات پایان پذیرد.
این جنگ زرگری و ریختن اشکهای تمساح و بطور کلی دغل و دورویی در کمترین حالت ایجاد فروپاشی روانی غیرقابل جبران می‌کند.
MSIO،
خواستار رسیدگی سریع به این معضل جهانی و پاسخگویی صریح موارد مزبور به این جنایت بین‌المللی و سیستماتیک علیه ایرانیان و به طور کلی‌ جهانیان است.
هیچ نمی‌ماند جز مهر 🌱

🖋دکتر اسماء دگلی (هلی آ، آی هو، هیاهو) بنیانگذار، مدیر و ناظر اصلی نهاد بین‌المللی سکارنای من

جستجو
درباره

نهاد بین‌المللی سکارنای من در سال ۲۰۲۰ با رویکردی متفاوت و کارآمدتر از گذشته به جهان، توسط دکتر اسماء دگلی(هلی آ/آی هو/هیاهو) بنیان شده است. اسماء دگلی سردبیر کنونی "ماهنامه تنور" نیز بوده و تنور تیم متشکل از سیزده عضو فعال و زبده‌ بین‌المللی ست.

دفتر مرکزی《نهاد بین‌المللی سکارنای من》،《ماهنامه تنور》و سایر فعالیت‌های علمی_پژوهشی_فرهنگی_هنری_حقوقی_مدنی_سیاسی_محیط‌زیستی_عقیدتی_نیکوکاری وابسته‌ به نهاد بین‌المللی سکارنای من، در ایران_گیلان_رشت واقع است.

تنور زندگیتان همواره گرم و روشن.

هیچ نمی‌ماند جز مهر🌱

☎️ ۰۱۳۳۲۱۱۶۷۸۰ ، ۰۹۳۳۶۳۳۰۰۲۵

📧 https://t.me/Looklookiii

📮 ایران، گیلان، رشت، بلوار گلسار، خیابان ۱۰۴ ****

📩 Dr.asmadagali@gmail.com 

نویسندگان